گنجور

حاشیه‌ها

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷:

باسمه تعالی

بیانیه‌ی شعر ( سه گام تا روشنایی ) سروده: بنده‌ی در خویشتن خویش غریب ، فرید کیومرثیان تقدیم به کنگره‌ی بزرگداشت شیخ اجل، سعدی شیرازی

اینجانب، فرید در خویشتن خویش غریب، با نهایت ادب و فروتنی، شعری به سبک عراقی سروده‌ام که آن را با افتخار در کنگره‌ی بزرگداشت حضرت سعدی شیرازی، تقدیم به روح بلند آن شیخ اجل می‌نمایم.

شعر بنده، برخلاف معمول، تنها از یک بیت پرمغز ایشان الهام گرفته است، بی‌آنکه به تفسیر مستقیم یا اقتباس آشکار از آن بپردازم. این بیت معروف چنین است:

«سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت، علم بی بحث، ملک بی سیاست.»

هدفم از این کار، صرفاً نمایش توانایی اندک خود در پیشگاه نام بلند شیخ سعدی است، نه جسارت به جایگاه آن استاد اعظم. این شعر نه از روی تقلید، که از سر عشق و دلدادگی به ادبیات فاخر فارسی و آموزه‌های سعدی نگاشته شده است.

باور دارم که هر انسان، وظیفه دارد از بزرگان پیشین، عبرت و الهام گیرد، و در مسیر تعالی روح، اندیشه و هنر، به‌سوی برتری گام بردارد. منِ ناچیز، تنها بنده‌ای بی‌کفایت‌ام، اما امید دارم در جهانی زیباتر، ادبیات را همچون آیینه‌ای از کلام حق و جلوه‌ای از شأن انسان کامل بدانیم.

و چه نیکوست یادآوری این آیه‌ی شریفه از سوره بقره (آیه ۳۴) که:
«و چون فرشتگان را گفتیم برای آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس...»

از این آیه درمی‌یابیم که انسان نیک‌نهاد، مقامی والا نزد پروردگار دارد، و سزاوار است که به جز در برابر حق تعالی، سرِ خضوع فرو نیاورد.

باشد که روح استادمان سعدی از این تقدیم خرسند گردد، و ادبیات، همچنان چراغ راه بشریت باقی بماند.

با ارادت و اخلاص،
فرید کیومرثیان در خویشتن خویش غریب – کنگره سعدی شیراز

مریم ظریف در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

در این مصرع: تو مخالفت همی‌کِش تو موافقت همی‌کُن

با توجه به کاربرد واژگان در لهجه‌ی بلخی، همچنان معنای متن، همی‌کُش درست است.

در لهجه‌های کهن فارسی، که هنوز هم در مناطق شرقی خراسان، افغانستان امروزی، رایج است؛ کُشتن، به معنای خاموش کردن شعله (اعم از شمع و آتش و چراغ و...) نیز کاربرد دارد.

احمد اسدی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۶ در پاسخ به شهسوار دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

گرامی شهسوار،

 

سپاس از توضیحات و مرجعی که اشاره کردید.

از منظری دیگر اما همچنان واژه "شب وصل" متناسب تر و شاعرانه تر می‌نماید. یکی از مترادف های واژه "طی" در لغتنامه دهخدا، "پیچیدن و لوله کردن" است که متضاد نشر است. لذا "طی شدن نامه" به معنای پیچیده شدن نامه یا لوله شدن طومار و در کل پایان یک موضوع است. حافظ همین معنا را در جاهای دیگری نیز به کار برده است:

 

سواد نامه موی سیاه چون طی شد

بیاض کم نشود گر صد انتخاب رود.

 

یا در رباعی خیام:

 

افسوس که نامه ٔ جوانی طی شد

وان تازه بهار زندگانی دی شد

 

لذا به بیان حافظ با آمدن وصل، هجر به پایان رسیده است و دوگانه وصل و هجر تضاد زیبایی در مصراع اول ایجاد می کند.

 

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

 

اما نکته شاعرانه و حافظانه این بیت این است که حافظ شب وصل را معادل شب قدر ارزش گذاری میکند و در مصراع دوم توصیف شب قدر را برای آن می آورد. این تشبیه بسیار عاشقانه و شاعرانه است که شعرای دیگر نیز از آن استفاده کرده اند:

 

ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

باشد که در فتد شب قدر وصال دوست

سعدی

 

ای شب قدر بیدلان طره ی دلربای تو

مطلع صبح صادقان طلعت دلگشای تو

خواجوی کرمانی

 

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد

ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

مولانا

 

زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز

ما واسطه روز و شبش چون سحر آییم

مولانا

خشایار باژَم‌گفتار در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷۲:

«آخر به‌ چه خرّمی زنم راهِ نشاط» درست است.

امیرحسین محمودی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:

درود، یک قطعه بسیار زیبا از این شعر هم در آواز ابوعطا با صدای بانو سحر محمدی بروجردی و تار و آهنگسازی کیارش روزبهانی در آلبوم "آواز در سایه" منتشر شده است که متاسفانه نتوانستم ثبت کنم چون در لیست وجود نداشت.

داود شبان در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۹ در پاسخ به ساقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

استاد به گمانم حضرت حافظ رندانه در بیت آخر به شاه شجاع یاد آوری کرده که حقوقی براش در نظر بگیره و از فقرش گله کرده.

جواد نصیرپور در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰۳:

این بیت عالی بود 

دل می خورد غم من ومن می خورم غمش

دیوانه غمگساری دیوانه می کند

امیرحسین صباغی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۴ در پاسخ به amin_zohani_nishaburi دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):

با قواعد قافیۀ اون دوران کاملا سازگار بوده. دقت کنید که وصی و نبی در اصل روی حرفِ یا تشدید دارن. البته همین دو کلمه با مثلا آوری قافیه نمیشن چون آوری روی یا تشدید نداره.

 

علیرضا فتح آبادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۵۶ در پاسخ به سهیل دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:

متن فعلی بسیار زیباتر و صحیح تر از نسخه ذکر شده توسط شما است.

 

احمد خرم‌آبادی‌زاد در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن:

به استناد نسخه خطی (نسخه مرجع)، بیت شماره 14 باید چنین خوانده شود:

نیست کسب امروز مهمانِ تُوَم

چنگ بهر تو زنم کانِ تُوَم

درخور یادآوری است که در همه نسخه‌های خطی شمس تبریزی، بارها با واژۀ تُوی (tovi) برخورد می‌کنیم که برخی تلاش کرده‌اند تلفظ امروزی، یعنی «تویی» را جایگزین آن کنند. توجه داشته باشیم که هرگونه دستکاری در اسناد، ما را از درک شیوه گفتار پیشینیان محروم می‌سازد.

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:

گمانم اینگونه باشد

 که یکسر ببخشد گناه ورا
درخشان گند تیره‌گاه ورا


گناه او را ببخشد و تیرگاه  گور او را درخشاند

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۳۸:

مرا سال بگذشت برشست و پنج

نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره بر گیرم از پند خویش

بر اندیشم از مرگ فرزند خویش

 

 

فرید کیومرثیان زند در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۷:

(( سِه‌گام تا روشنایی )) 


ای همشهری گرامی، ای برگ گل از بوستان شیراز،
سه راه آوردم، نه از خاک، که از آسمان:
راهی برای روح، که چون باد سبک‌بال شود،
راهی برای روان، که آرام گیرد چون دریا،
و راهی برای جسم، که در سلامت، خادم جان گردد.

سه چیز را با حرمت برداریم:
قدم بر سبیل راستی،
قلم بر صفحه‌ی دانایی،
و قسم تنها بر حق.

سه چیز را پاک نگه داریم:
جسمی که بامدادان بر سجاده برخیزد،
پوشاکی که حجابِ وقار است،
و خیالی که در محراب معرفت سیر کند.

از سه چیز دوری گزینیم:
خیانت که خار است در گلستان مهر،
دروغ که چون زهر در شهد،
و اعتیاد که بندگیِ بی‌سلطانی‌ست.

سه چیز را بی‌هوده نریزیم:
اشکی که حرمت دارد،
خونی که امانت خداست،
و آبرویی که سرمایه‌ی آدمی‌ست.

سه چیز را به کار گیریم:
خرد، که چراغ راه است،
همت، که مرکب سالکان است،
و شکیبایی، که کلید گنج‌هاست.

از سه چیز بگریزیم:
تنبلی که زهر وقت است،
شک که آفت یقین است،
و تعصب که پرده بر چهره‌ی حقیقت است.

سه چیز را نیالاییم:
قلبی که بیت‌الاحساس است،
زبانی که آئینه‌ی نیت است،
و چشمی که در کمین گناه ننشیند.

سه چیز را دور داریم:
افسوسی که گذشته را نمی‌گرداند،
فریادی که گوش دل را می‌آزارد،
و نفرینی که فرشتگان را می‌گریاند.

سه عمل را از خود نخواهیم بی‌مایه کنیم:
زیارت بی‌دل،
عبادت بی‌حضور،
و سیاحت بی‌نظر.

و سه گوهر را هیچ‌گاه از یاد نبریم:
خداوند، که سرچشمه‌ی هر خیری‌ست،
والدین، که در سایه‌شان به بار آمده‌ایم،
و مرگ، که یادش بیداری است.

ای سعدی، سه چیز از تو آموختم:
که فریدران بخواند،
بداند،
و بسازد...

فرید کیومرثیان در خویشن خویش غریب 
۲۰ فروردین ۱۴۰۰

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۰۲:

چون برگ لاله بوده‌ام و اکنون 
چون سیب پژمرده بر آونگم

برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:

شگفت است کار خالقی مطلق گاهی گویی هیچ پارسی نمیداند این سرود را جای آخور آخر آورده و  در پابرگی نوشته «و با خود ببردست»
آیا پارسی زبانی هست که نداند اسب را از آخور میبرند و اسپبان شاهی را آخورسالار و آخوربد میگفتند

بیامد هم‌انگاه مهتر دبیر

که رفتست بیگاه دوش اردشیر

وز آخور ببردست خنگ و سیاه

که بد بارهٔ نامبردار شاه

هم‌انگاه شد شاه را دلپذیر

که گنجور او رفت با اردشیر


خالقی بسیار کوشیده و کارش ارزشمند است با انهمه بسیار هم ویرانگری دارد بویژه واژگان عربی بیشماری  به خورد شاهنامه داده برای نمونه واژه غو  که پارسی است انرا به عو گردانده که در عربی به چم  آوای سگ است و جز اوای سگ هیچ  معنی دگر ندارد  یا  بسیاری جاها آخور را  آخر کرده 
--
بنگریم چم دلپذیر جز آنچه میپنداریم چیست؟

هم‌انگاه شد شاه را دلپذیر

که گنجور او رفت با اردشیر



میگوید همانگاه  شاه را بر دل  الهام  شد که کنیزک با اردشیر رفته

-



برمک در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۸:

همه کار فردوسی شاهکار است و هربار میخوانی جهانی تازه درمییابی بنگریم این سرود را


دل مرد جنگی برآمد ز جای

برآشفت و زود اندر آمد به پای

سواران جنگی فراوان ببرد

تو گفتی همی باره آتش سپرد

 



میگوید تو گفتی همی باره اتش سپرد = گوییا باره (مرکب) آتش سپرد بر آتش  میسپارد میگوید اسبان چنان تیز میرفتند که گویا پای بر اتش مینهند  یعنی پایشان بر زمین نمی اید و تا بر زمین می اید پای را بر میدارند  گویی  گام بر اتش مینهند

امیر فرخ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵۸:

عندلیب در خوانش خودش در بیت آخر، کلمه ختمش را به اشتباه ختمتش خوانده است..

علیرضا شیشه‌گر در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ غزالی » کیمیای سعادت » ارکان معاملت مسلمانی » رکن چهارم - رکن منجیات » بخش ۸۳ - پیدا کردن حقیقت توکل:

در بخش یک البته منظور این است که قبل از اعطای وکالت به وکیل از سوابق او تحقیق کند و یا من باب مثال با یک مشاوره حقوقی با وکیل بتواند میزان توانمندی وی را بشناسد فرضا اگر به دنبال بهترین وکیل طلاق اصفهان باشد ابتدا باید در نمونه آرای دادگاه‌های خانواده توسط آن وکیل مداقه کند و بعد پرونده خود را به او بسپارد.

وحید نجف آبادی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶:

هاااای

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۲۷ در پاسخ به محمد عینی زاده موحد دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

در کدام معجم چنین معنی برای وادی الأراک یافتید؟

چرا هر آنچه را دوست داریم به زبان حافظ بیچاره می‌گذاریم؟

خوب که خودش در پایان غزل، فرموده:

خدا داند که حافظ را غرض چیست

و عِلْمُ اللّهِ حَسْبی مِن سُؤالی

۱
۴۰۱
۴۰۲
۴۰۳
۴۰۴
۴۰۵
۵۷۷۳