گنجور

حاشیه‌ها

گلاویژ شیخ الاسلامی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۷:

در پاسخ آقای مجتبی: طبق اختیارات وزنی فاعلاتن به جای فعلاتن آمده است. بنابر این نام وزن همان خفیف مسدس مخبون است که از فعلاتن مفاعلن فعلن به دست می آید. همچنین در بعضی مصراع ها به جای فعلن، فع لن آمده که این هم طبق اختیار وزنی است و تغییری در وزن شعر و نام آن ایجاد نمی کند.

نوا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:

استاد محمدرضا شجریان این غزل رو در کاری تحت عنوان *جوانی* در سه گاه بینهایت زیبا اجرا کردن.

شاهو (Idol Breaker) در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

با درود.
اتّفاقی که در نت گردش می‌نمودم، کامنت‌های این آقایان را مشاهده نمودم، ولی انتظار داشتم تا با نقدی قوی و مستدل و محکم مواجه گردم، نه صرفاً واژه‌های احساسی و سخنانِ پندارمآبانه و دفندهای جانبدارانه!
شراب (خمر) باعثِ سه بیماری کبدی می‌شود:
چربی کبد (Fatty Liver)، هپاتیت (Hepatitis)، سیروز (Cirrhosis)
سالانه اعانه‌ی 100,000 مرگ است و ده‌ها برابر از دارو آسیب‌رسان‌تر است! باعثِ افسردگی و ناآرامی‌های درونی و سردردِ میگرنی شدید بدلیلِ وجودِ هیستامین و پوسیدگی دندان‌ها به سببِ مواد اسیدیته می‌شود و همین بس که عقل را به انحراف و بی‌راهه می‌برد که بزرگترین عاملِ جُرم و جنایت‌ها و تصادفاتِ جادّه‌ای می‌باشد.
آیا اگر یک شخصِ شرابخوار به خواستگاریِ دختر یا خواهرتان بیاید، او را به عقدِ این شخصِ سرمست در می‌آورید؟
این اشعارِ بی‌معنی که فقط دارای نظم و قافیه می‌باشد، چه سودی برای بشریت دارد جز اینکه آدمی را به پوچ‌گرایی و نیهیلیسم (Nihilism) می‌رساند؟
محمّد قطب (Muhammad Qutb) نویسنده‌ی مصری می‌گوید:
«آیا برای انسان دیگر اخلاقی باقی می‌ماند، او که شتابان شتابان به دنبالِ دیوشهوتِ جسمانی خود دیوانه‌وار می‌دود، و نیروی انسانی خود را در یک جنبه‌ی تاریک از جوانبِ زندگی، و در یک سطحِ پائین که جز برای حیوان شایسته نیست تباه می‌سازد، و حدودِ اراده‌ی خود را که خدا فقط از میانِ همه‌ی موجودات به او معیّن کرده درهم می‌کوبد، و کارِ خود را عاقبت به جائی می‌رساند که حتی ضوابط و حدودِ فطرتِ خود را از دست می‌دهد، در صورتیکه حیوان همیشه از آن بهره‌مند است!؟» [جاهلیتِ قرنِ بیستم/ محمّد قطب/ صفحۀ 395]
براستی که همین دو بیتِ خیّام برای تباهی بشریت و انحطاطِ اخلاقی‌اش کافیست؛ باده و مستی، سپس ماهرخ و سکس! پس از آن نیز بُریدن از دین و گسستنِ ایمان. شگفتا از انصاف و مروّت و غیرتِ کسانی که این اشعارِ ویرانگر را می‌ستایند!

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۴:

در این جا در مصرع آخر زید به معنی افزون شدن است
جمع این رباعی از 18159

سید ابراهیم پژمان در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

چیست ایت سقف بلند ساده بسیار نقش؟
منجم معاصر جناب محمدابراهیم سرفراز غزنی کتابی نوشته اند تحت عنوان سیر اختران در دیوان حافظ و در این کتاب با استناد به اشعار مختلف حافظ ثابت نموده اند که جناب حافظ به علم نجوم و صور فلکی، آشنایی بلکه تسلط داشته اند. عبارت "ساده بسیارنقش" هرچند متناقض می نماید ولی مگر حافظ از هر صنعتی منجمله تناقض برای زیبایی کلام استفاده نمی کند؟ سقف بلند مسلما اشاره به آسمان دارد. آسمانی که در شب به ظار بسیار ساده است: یک زمینه سیاه و نقاط سفید. ولی همین نقاط سفید صدها شکل زیبا و پیچیده یا همان صور فلکی را تشکیل می دهند که مردم باستان درباره آن بسیار افسانه ها ساخته اند و حافظ نیز از آنان آگاه بوده، ولی از حقیقت این داستان و ماهیت ستارگان که بدون شک بسیار پیچیده است هیچ دانشمندی در جهان آگاه نیست.
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست.
اکثرا واژه مجال را در معنای امروزین آن و معادل واژه فرصت تصور می کنند. حال آن که مجال بر وزن مفعل، اسم مکان و به معنای جولانگاه است و در متون قدیم اغلب به همین معنا به کار می رفته
یک چند در این مجال بازی کردیم-رفتیم به صندوق عدم یک یک باز
در شطرنج مهره شاه هر چند مهم ترین مهره می باشد ولی جزو ضعیف ترین مهره ها از نظر محدوده حرکات به حساب می آید. این مهره فقط در مراحل پایانی بازی که اکثر مهره ها از دست رفته اند وارد عمل شده و به کمک معدود مهره های باقیمانده می شتابد. ولی در مراحل آغازین و میانی بازی اغلب پشت مهره های دیگر سنگر می گیرد تا از گزند حمله حریف در امان بماند. چرا که حمله به شاه معادل باخت می باشد. برعکس در ابتدای بازی پیاده ها از اهمیت بالایی برخوردارند و شروع بازی با گسترش آنان همراه است. با یک آرایش مناسب پیاده ای حتی می توان کنترل وسط بازی را به خوبی در دست گرفت. در مراحل پایانی بازی نیز پیشروی پیاده تا پایان صفحه شطرنج به ارتقای آن به یک سوار می انجامد. من تصور می کنم حافظ حتی به شطرنج و تاکتیک ها و استراتژی های آن نیز تسلط داشته که می گوید "با این که شاه مهم ترین مهره است ولی عرصه شطرنج جای جولان دادن او نیست. بلکه برای کسب پیروزی سربازان را به پیش می رانیم تا چه پیش آید".

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

گرچه تو صد هزار می‌بینی....

محمدرضا شمس اشکذری در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰:

به نظر می رسد وزن شعر اشتباه درج شده است. وزن صحیح "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" است.

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

درود حمید رضا جان
به نظرم "کِی رسد" نیز می تواند ردیف مناسبی باشد..

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

مخاطب در گردش است.. همه اوست...

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

چو چشم نیم‌خمارش ز خواب برخیزد ...

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۸:

گنجور گرامی.. درود
در این صفحه غزلی در پی دیگریست..

نیوشا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

آقای پاک فر عزیز باید متذکر شوم که درست آن مصرع این گونه است که :"حجت! تو منی را ز سر خویش بدر کن بنگر....." نه خسرو ..
برهان رد حرف شما هم این چنین است که ناصر خسرو قبادیانی مبلغ فرقه ی اسماعیلیه در قرن چهارم بود و در آن زمان به داعیان فرقه ی اسماعیلیه اصطلاحا "حجت" گفته میشد و نیز از آنجایی که همه ی اشعار این شاعر در ردیف ادبیات تعلیمی فارسی کشورمون
قرار میگیرد پس با احتمال صد در صد درست همین واژه حجت میباشد و نه واژه ی دیگری

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۵:

دایهٔ تو حسن توست..

محمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴:

کت گفت کاندر مشغله یار خران عنگ شو
عنگ یعنی عرعر خر، اگر با سواد داغون ادبیاتم اشتباه نکرده باشم میفرمایند: که به تو گفت بری همصدا و یار آن خران بشوی که فقط عرعر میکنند
مراعات و نظیر بسیار زیبایی هم برقرار کرده بین مریم، عیسی و خر حضرت عیسی

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۲:

گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۲:

بوی پیاز از دهن خوبروی
بو/ی/ پ/یا=مفتعلن
زز/د/ه/ن=مفتعلن
خو/ب/روی=فاغلن
خوبتر آید زگل از دست زشت
خو/ب/ت/را=مفتعلن
ید/ز/گ/لز=مفتعلن
دس/ت/زشت=فاعلن

بابک بامداد مهر در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱ - سرآغاز:

بطور کلی دروصف شوریدگان خالق که دربرابرناملایمات صبروبردباری نشان می دهندوخویشتندارهستندحتی به وقت تشنگی برساحل نیل...
ولی نکته خالب اشاره به بیت المقدس و گنبد آباد آن و بیرون خراب آن است.اشاره ای تاریخی و تامل برانگیز.

حمید رضا۴ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

گرامی بانو،
سعدی در حکایت شماره هفده، باب پنجم، با ذکر نام خود احساس و تمایلش را به پسری بیان می کند.
تخیل به خرج دادن بسیار عالیست و حق همه ما…
اما اگر کسی علاقه به اینکار ندارد، دیگر برچسب مردسالاری چرا؟
مردسالاری مشکلیست جدی و اگر قرار است اتهامی وارد شود، بهتر است دقیق و بجا باشد.
با احترام

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۵:

عشق در خاموشی و لطافت و بی‌ سر و صدا کار می‌‌کند و نشانه‌های آنرا هم بسیار می‌‌توان دید در آواز پرندگان که به دنبال جفت می‌‌گردند در اشک ذوق و اشتیاق انسان‌ها که به چشم می‌‌آید و رنگ و روی عاشقان که خبر از جان عشق می‌‌دهد و گل‌های رنگارنگ که زیر این آسمان و روی زمین می‌‌روید ولی رنگ هیچ کدام را ندارد و یا رنگ خیره کننده طلا که از دل خاک بیرون آمده است
همه چیز در انسان است ولی چنان تو در تو است تا رشک تاریکی نتواند بر شکوه روشنایی تاختن آوررد
چرا روشن است که همه چیز در انسان است چون جان او از وجود عشق آگاه است ولی این عقل و سر اوست که دچار سردرگمی است، جان دائماً از عشق می‌‌بالد و بزرگ می‌‌شود و بی‌ قراری می‌‌کند بر عکس سنگی که در گوشه ای بی‌ تغییر و ساکن افتاده است
جان شاعر از دست او به تنگ می‌‌آید که چرا آن چه که واضح و روشن است را اینقدر کش می‌‌دهی و بیان می‌‌کنی ولی این هم کار عشق است که نمی گذارد عاشق از ذوق خود دیگران را آگاه نسازد

همایون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۶:

این گونه است که دنیا روزی به تسخیر عاشقان در می‌‌آید هر چند که همیشه بوده است ولی به چشم همگان نمی آید تا همگان را به میدان در نیاورد و سگان را از مرغزار نراند

۱
۳۱۰۹
۳۱۱۰
۳۱۱۱
۳۱۱۲
۳۱۱۳
۵۷۳۵