omid در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۳۵:
این شعر منسوب به عارف هست..بیشتر به سبک کارای شیدا میخوره..یه عده هم معتقد هستن کار امیرجاهد هست..
ساسان آذرمنش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
با سلام
بر خلاف نظر دوستان که این غزل را به داستان صلیب کشیدن آن حضرت نسبت داده اند و برایم محترم است، آن جا ک حافظ میفرماید:
هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس آنجا به طریق هوسی می آید
خبر بلبل این باغ مپرسید که من
ناله ای میشنوم که از قفسی می آید
به نظرم این ابیات از زبان ساقی است که گاه در غزل حافظ، واسطه عاشق و معشوق و گاه با خود معشوق برابری میکند. و در اینجا همان واسطه است که به معشوق میگوید: خبر بلبل این باغ(عاشق ) را از من مپرس، که من صدای ناله عاشقی را میشنوم که از کنج قفسی (باغ ) می آید.
دکتر محمد ادیب نیا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
آری! ابیات و ترکیبات: یار دلنوازم / نکته دان عشق/ بشنو این حکایت/ سر ها بریده بینی / بی جرم و بی جنایت / یا رب! مباد کس را، مخدوم بی عنایت / رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس/ گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت! / در زلف چون کمندش/ صد هزار منزل/ جور از حبیب خوشتر/ ای آفتاب خوبان/ ای کوکب هدایت/ وین راه بی نهایت/ قرآن زبر بخوانی با چارده روایت؛ اینها همه حکایت از یک حماسه بزرگ عاشقانه ای می نماید که سر از عاشقان الهی و پاکباختگان عاشورایی در صحرای کربلای نینوا دارد و چقدر بیت اول این غزل شورانگیز با نی نامه ی مثنوی مولانا قرابت ظاهری و معنایی دارد. تو گویی هر دوی این بزرگواران باید از راز حقیقت حماسه عاشورا پرده بردارند و ناله ی عاشقانه سردهند. آری نی نامه مولانا با ذکر و شرح مصیبت انسان کامل از زبان یک انسان کامل آغاز می شود و تمامی مثنوی فیوضات خود را از این ذوات مقدسه مدد می گیرد و لذا از شدت عشق به اهل بیت علیهم السلام تمامی ابیاتش شرح آیات قرآن می شود همان قرآنی که آوازش از سَر نِی آغاز شد و زینب کبرا سلام الله علیها آن را با گوش جان شنید و .... پس ما هم بایداین حکایت را با گوش جان که همان گوش عشق است، بشنویم تا از راز این حکایت و سرّ آن شکایت سر در بیاوریم . همانطور که حافظِ لسان الغیب ما را امر به شنیدن این حکایت می کند، مولانا جلال الدین محمد هم ما را امر به شنیدن آن می نماید.... فاعتبروا یا اولی الابصار؛
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند....
داود در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
معنی چهار بیت آخر این هست:
ضحاک موقع برپاکردن بزم یک دختر زیبا رو و یک مرد نیرومند با قیافه مردانه را با خودش همراه میکرد.به این صورت که خودش با دخترزیبارو نزدیکی میکرد و مرد نیرومند هم مجبور بوده با ضحاک نزدیکی کنه تا ضحاک بیشتر لذت ببره.البته این به خاطر خصلت دیومانند ضحاک بوده که با خصوصیات انسانها متفاوت بوده. استاد طوس هم مثل همیشه شرم داشته که به وضوح این نزدیکی را توضیح بده(برعکس من)
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۳ - حکایت در معنی سفاهت نااهلان:
با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود.
بدترین تشکر جهان نه چندان مجازی
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۳ - حکایت در معنی سفاهت نااهلان:
عبایی بلیلانه در تن کنند
به دخل حبش جامهٔ زن کنند
با توجه به "حبش" در مصرع دوم بلیلانه را ممال بلالانه میدانند منسوب به بلال حبشی
مانند بلال عبا می پوشند ولی به اندازه درآمد کشور بلال(حبشه)برای جامه زن هزینه میکنند
مهرداد پارسا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
دوستانی که دنبال تناقض در ابیات حافظ هستند باید توجه کنند که در اینجا با شعر آن هم «ادبیات غنایی» رو به رو هستیم که بروزی از عواطف و احساسات آدمی است. پس دنبال منطقی یک دست گشتن در دنیای عواطف آدمی که نه تنها سال به سال بلکه ساعت به ساعت دستخوش حوادث و تغییرات روزگار است کاری است بس عبس. شارحانی مانند جناب شاملو هم که در تقریزات خود این ها را تناقض قلمداد کرده اند بیشتر برای پر کردن مقالات خود و خالی نبودن عریضه به چنین چیزهایی اشاره کرده اند، وگرنه دنیای شعر، آن هم غزل یعنی تماماً تلاطم و فراز و فرود و تقابل و تناقض و کش و قوس، و از قضا اصلا شیرینی و نمک ادبیات به همین گردش احوال و عواطف آدمی در آن است.
m.m در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
در بیت پنجم دور از تو هم به معنی از تو دور باد هست و هم به معنی دوری تو باعث رنج من شده است
داریوش شهابی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳:
سلام
هنوز در خراسان جنوبی شهرستان نهبندان به تشک نهالی میگویند
بیت هر پیسه گمان مبر نهالی است
صحیح تر به نظر میرسد
عرشیا آبو در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۶:
سلام
شما به جای فصل شکفتن بوی شکفتن نوشتید.
فارسی هفتم این طور هست.
لطفا ویرایش کنییییییید...
ایرانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:
تمام غز ل های سعدی شاهکاره حرف نداره.
میم در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):
چیزی که از این شعر می فهمم اینه که داره در مورد یک وضعیت نا به سامان در جهان حرف می زنه،نه فقط در ایران ...از دیدن محاسبات دوستان در سالیان گذشته هم بسیار خندیدم:) پس این حرفها تازه نیست .من در ماههای اخیر در مورد پیش گویی شاه نعمت اله زیاد شنیده بودم و امروز جستجو کردم تا ببینم چیست! و مستفیض شدم:)
ناشناس در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
کمان در یارِ کمان ابرو، ایهام تناسب بسیار بسیار زیبایی رو می سازه با سپر و پیکان. همچنین شاید هم در آخر مصراع اول بیت هفتم ایهام بسیار زیبایی می سازد (ممکن است/ شایسته است) و این هنر سعدی استاد سخن است
علی شبرازی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
دروود بر همه پارسی گویان.میخواستم بگویم عوعو سگان اگر از جنس روسی و انگلیسی باشد نمی گذرد و صدها سال باقی میماند.باید سنگی برداشت وبر سر سگان زد .....البته بر شاعر عیبی نیست که سگ شناس کاملی نبوده ...
shayan در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱۰:
خیلی خوب میشد اگه مثه شعرای حافظ که فایل صوتی دارن،این شعرا هم تو این سایت فایل صوتی داشته باشن،ممنون از همه
علیرضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳:
فک کنم بیت اخر جا مونده؛ شه ماست شمس دینم به حقیقت یقینم ز لبان نبات ریزد ببرد زما عنا را
سعید عنبرستانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۱۹:
تا به لب بردم... صحیح است
برگ بی برگی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:
جانم چو ذره در هوا ، چون شد ز هر ثقلی جدا
بی تو چرا باشد چرا ای اصل چار ارکان من
وقتی جان انسان از همه تعلقات و هم هویت شدگی ها ی ثقیل و من ها و توهمات ذهنی آزاد و رها شد پس از آن به من اصلی خود که از جنس خدا و زندگی میباشد وصل خواهد شد و مولانا میگوید در اینصورت دلیلی ندارد که به اصل خدایی خویشتن وصل نشویم. البته که مولانا در جای جای آثار خود به این چهار رکن انسان اشاره داشته است و لایه های این چهار رکن در بدو تولد اول اصل خدایی انسان میباشد در اوایل کودکی رکن بعدی که من های ذهنی و هم هویت شدگی ها که به تدریج ثقیل میشوند و توسط والدین و محیط پیرامون ، درون انسان شکل میگیرد .رکن دیگر جان و رکن تدیگر تن انسان چهار رکن انسان را تشکیل میدهند. البته مولانا رکن اصلی را همان خدا و یا زندگی میداند چرا که انسان و خدا را جدا از یکدیگر نمی بیند و
معتقد است برای وصل به اصل خدایی خود باید از هم هویت شدگی ها و بندهای این جهان رها شد ..بهتر است برای دریافتن درست مفاهیم این غزل به آثار اساتیدی همچون کریم زمانی و پرویز شهبازی مراجعه کنیم. موفق و پایدار باشید
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
دست در حلقه ی آن زلفِ دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و باد صبا نتوان کرد
ازفحوای کلام وجنس واژه هابنظرمی رسد که مخاطب غزل شاه شجاع ِ خوش سیما وخوش قدوقامت ومحبوبِ دل حافظ می باشد. بدان دلیل که حافظ اغلب غزلیّاتی که درمدح شاه شجاع سروده باهمین لحن وباهمین سوزوگداز بوده است. رابطه ی این دو که مدّتی انیس ومونس یکدیگربودند رابطه ا ی عاطفی و فراترازرابطه ی شاه وشاعررقم خورده بود چنانکه بسیاری ازغزلهای حافظ تحت تاثیراین رابطه خَلق شده است. شاه شجاع دارای خط وخالی ملیح وزلفی دلکش بوده ودراکثرغزلها حافظ بدانها اشاره کرده است. ضمن آنکه کینه توزان وحسودان دربارشاه شجاع،هرگزاین رابطه ی صمیمانه وجایگاهِ ویژه ی حافظ را برنتابیده ولحظه ای ازحسادت وکینه توزی دست برنداشتندتااینکه رابطه ی این دو شخصیّت تاریخی به سردی وتیرگی گرائید.
زلف دوتا: زلفی که ازوسط به دونیمه تقسیم شده باشد، زلفی که خمیده ودولاشده وانحنا پیداکرده است.
تکیه کردن: دلگرم شدن واطمینان داشتن
معنی بیت: دسترسی بدان زلفِ دولای دلکش به آسانی امکانپذیر نیست، به عهدوپیمان تو نمی توان دل خوش کرد پیمان تومانند وزش باد صباهیچ تضمینی ندارد.
دی می شد وگفتم صنما عهدبجای آر
گفتاغلطی خواجه دراین عهدوفانیست
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
قضا: سرنوشت ، حکمی که خداوندرقم زده است.
معنی بیت: من آنچه را که درتوانم هست در راستای به دست آوردن توانجام خواهم داد لیکن می دانم که سعی وتلاش من هرگزثمری نخواهد داشت ظاهراً سرنوشت من وتو اینگونه رقم خورده که ازیکدیگر جدابمانیم من هرکاری انجام دهم درنهایت ازدسترسی به تو محروم خواهم بود قضای آسمان است این ودیگرگون نخواهدشد.
گرچه وصالش نه بکوشش دهند
هرقدرای دل بتوانی بکوش
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
این بیت اشاره ی صریح به همان حاسدان وکینه توزان است که رابطه ی عاطفی وصمیمانه ی حافظ وشاه شجاع رابرنمی تابیدند.
فسوس: تمسخر ودشمنی
معنی بیت: سالها خون دل خوردم وغم وغصّه فراوان کشیدم تابه دوست نزدیکترشدم حالا باتمسخر وکینه ورزی وحسادت دشمنان نمی توانم حاصل این همه رنج وزحمت زخویش رارها کنم وازدوست جداگردم.
تادامن کفن نکشم زیرپای خاک
باورمکن که دست زدامن بدارمت
عارضش را به مثل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هربی سروپا نتوان کرد
عارض: رخسار
بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه که سر وما هم ندارد ودرآسمان دوره گردی می کند.
معنی بیت: شمایل وچهره ی دوست بی نظیراست ازماه هم خوب تروزیباتراست مگرمی شود سیمای دوست رابه هرکس وبه چیزبی سروپایی تشبیه کرد.
روشنی طلعت توماه ندارد
پیش توگل رونق گیاه ندارد
سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه ی جان را که قبا نتوان کرد
بالا: قد وقامت
سماع: رقص وآوازصوفیان ازروی شعف وشادمانی
محل: ارزش واهمیّت
قبا: لباس جلوباز
معنی بیت: هنگامی که محبوب خوش وقدو قامت من به رقص درمی آید ازشور واشتیاق دلم می خواهد گریبان جان راهمچون قباچاک دهم وقتی میسّرنمی شود جان به چه کاردیگرمی آید.
جان نثدمحقّراست حافظ
ازبهرنثارخوش نباشد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
معنی بیت: باید نگاه عاشق ازآلودگیهاپاک شود تاتوانسته باشد جمال وچهره ی معشوق راتماشاکند همانگونه که فقط درآئینه ی پاک این امکان وجوددارد که تصاویرقابل دیدن گردند درچشم نیزمانن آئینه هست بایدپاک بوده باشد تانقش معشوق درآن آشکارشود. به اوباید باچشمان پاک وبی آلایش نگریست.
چشم آلوده نظرازرخ جانان دوراست
بررخ اونظرازآینه ی پاک انداز
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
معنی بیت: پیچیدگیها واسرارگیج کننده ی عشق رانمی توان بادانش محدودبشری شرح داد عشق موهبتی بسیارعظیم،رازآلود وشگفت آوراست وبیان آن بازبان وقلم ممکن نیست بایدعاشق شد وعشقبازی کرد.
قلم راآن زبان نبودکه سِرّعشق گویدباز
ورای حدّ تقریراست شرح آرزومندی
غیرتم کُشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
غیرت: رشگ وحسد،تعصّب
عربده: فریاد وجنگ وجدل
معنی بیت: ازاینکه همگان شیفته وشیدای توهستند وتودرکانون توجّهات همه قراردارد ازحسودی وتعصّب به حال مرگ می افتم امّاچه کنم که باهمگان نمی شود واردجنگ ودعواشد.
شمع هرجمع مشو ورنه بسوزی مارا
یادهرقوم مکن تانروی ازیادم
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدّیست که آهسته دعا نتوان کرد
معنی بیت: ای محبوب توآنقدر نازک خاطرو لطیف ونازپروده ای که حتّابه آهستگی دعا نیزنمی توان کردچه رسدبه اینکه ازتوگلایه کنم!
حافظ اندیشه کن ازنازکی خاطریار
بروازدرگهش این ناله وفریادببر
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب مانتوان کرد
معنی بیت: کمان ابروان تومحراب دل حافظ است وحافظ تنهادراین محراب مقدّس به رازونیازمی پردازد. درمذهبِ مافقط بندگیِ تووعبادت درمحراب ابروی توقابل قبول است تنهاقبله ی راستین تو هستی ودرجایی غیراز این محراب نمی توان به عبادت پرداخت.
درصومعه ی زاهدودر خلوت صوفی
جزگوشه ی ابروی تو محراب دعانیست
omid در ۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن: