گنجور

حاشیه‌ها

ای درد در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در مدح صاحب ناصرالدین طاهر:

یکی از زیبا ترین پایان ها رو داشت

ناهید در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

بادرود به همه دوستان گرامی ،
این حاشیه را جهت سپاس از دوستان واستادان شعر وزبان پارسی که حاشیه های بسیار مفید واموزنده ای درمورد این شعر بسیار زیبا وعظیم ،نگاشته اند ،مینگارم .همواره در پناه حق تندرست وپیروز وشادمان باشید

محسن،۲ در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸ - ذکر عتبة بن الغلام رحمة الله علیه:

M عزیز
این قسمت از متن کمی غریب می نماید به زبان امروز
شاید درین زمان بخواهیم همان معنا را برسانیم ، بگوییم : {ایشان را از دیوار همسایه پاره ای کلوخ باز کردم تا دست بشویند}
درین مانا : کمی کلوخ از دیوار همسایه کندم و به ایشان دادم تا دستهایشان را با آن تمیز کنند.
میدانی که در اسلام توصیه شده در نبود آب میتوان با کلوخ طهارت کرد

شاهرخ موسوی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:

در بیت 8 صحیح این است
دلم از دست غمت گشت چو چنگ .......

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:

آن جان که از او دلبر ما شادانست
پیوسته سرش سبز و لبش خندان است
اندازهٔ جان نیست چنان لطف و جمال
آهسته بگوئیم مگر جانانست
انسانی که روح خود را دریافته و جانی که خدا دوستش دارد پیوسته خندان و سلامت است وچنان زیبائی و عظمتی می یابد که گوئی خداوندی دراوست وجزئی از عظمت خداست.

مسعود در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

سلام
من فقط یک بیت را جا بجا کردم که نه تناقضی باشد و هم جوابی به صوفیی که اجازه دیدنش رابه حافظ نداد.
حافظ ید طولایی در این موارد دارد همانند:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد ... که تصمیم به قتلش گرفتند که او این بیت را اضافه کرد
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی.
همه چیز در جای خود می نشیند. غزل اینست:
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

اکبر در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:

الان دو روز که خان ننه خودمو از دست دادم .قبلا که این شعر میشنیدم یا می خوندم اشکم در میومد ولی حالا که میخونم بهتر احساس میکنم شعرو و نمی تونم جلوی اشکامو بگیرم. .خدا استاد شهریار رحمت کنه و با امیر المومنین حضرت علی (ع)محشور کند.و تمامی خان ننه هایی که دستشون از این دنیا کوتاه شده رو بیامرزد.

شهرام بنازاده در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۹:

هوتن عزیز
خاره به معنی سنگ خاراست که تراش دادن آن ارزشی ندارد. منظور این است که که سنگهای گران بها را تراش میدهد نه سنگ بی ارزشی مانند سنگ خارا که معنی مرده شستن هم همین است. انسان زنده ( دل) ارزش تطهیر و شستن را دارد . مولوی در این بیت میگوید که مخاطب کلامش هر کسی نیست و برای هر کسی وقت صرف نمیکند

مریم در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » آتش خاموش:

احمد ظاهر خوانندهء افغانستانی نیز در دههء پنجاه آهنگی بر اساس این غزل رهی معیری خوانده است.
پیوند به وبگاه بیرونی

سیاوش در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

درود
اگر ممکن است این بیت را برای بنده تفسیر کنید.
یارم به بازار آمده‌ست چالاک و هشیار آمده‌ست
ور نه به بازارم چه کار وی را طلبکار آمدم

M در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۸ - ذکر عتبة بن الغلام رحمة الله علیه:

سلام
ببخشید پاره ای کلوخ بازم کردم یعنی چه؟

رضا سامی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگون:

آیا مصراعِ دوّم از بیتِ چهارم « بازوشکنِ صفِ دلیران » نیست؟

بهزاد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۲:

وزن شعر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بهزاد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات ترکی » غزل شمارهٔ ۳:

وزن شعر مفعول مفاعلن فعولن

رضا ثانی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

اتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
بوی خوش درخت عود پرگل به مشامم رسید و شیفتگیم را افزون کرد

رضا س در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:

در کامنت ها بعضی دوستان سلسله آل مظفر رو تاتار و مغول فرض کردن. اصلا همچین چیزی نیست و آل مظفر کاملا ایرانی بودن و اتفاقا آخرین بازمانده های مغولها یعنی آل اینجو را برانداختن. حافظ البته با آل اینجو و به خصوص شاه ابواسحاق روابط بسیار خوبی داشت و اصلا در این دوره وارد کار دولتی و دیوانی شد. با آل مظفر هم با شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور روابط خوبی داشته و با امیرمبارزالدین و شاه محمود نه. پس دربست چیزی رو قبول یا رد نمیکرده و مسائل انسانی براش مهم بوده نه نژادی و قبیله ای.

شاهد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۷ - بیان آنک الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است:

سلام .
در این بیت بردردشان سرهم هستش یه فاصله افتاده گفتم شاید نیاز به اصلاح باشه .
بردردشان به معنی اینکه همه انها را میدرد .
مرغ پندارد که جنس اوست او
جمع آید {بر دردشان} پوست او .
مرسی مرسی از سایت بسیار بسیار عالیتون ، به امید توفیق الهی .

عباس پیمانی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۸ - بیداری ما:

نقد روان یعنی همین جان که نقد و در دسترس است

سعید نجفی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:

این شعر همایون جان شجریان با ارکستر مجلسی تهران در سال 1392،از 28 تا 30 شهریور اجرا کرده.اینم آدرسش:
پیوند به وبگاه بیرونی

همایون در ‫۷ سال قبل، چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶۴:

شاید بتون گفت غزلی نباشد که بیش تر از این از شمس توصیف شده باشد و مقامی بر تر از این برای او قائل شده باشد. جلال دین با این توصیف‌های فراوان از شمس چندین منظور دارد، اول اینکه مطلبی حقیقی‌ و راست را با خلوص و صداقت بیان می‌‌کند و آن اینکه شمس براستی گوهری یگانه بوده است که جلال دین فرصت تماشی آن را پیدا می‌‌کند
دوم آنکه اگر چه شمس به دست افراد پلیدی کشته می‌‌شود ولی شمس کشته شدنی نیست زیرا دوستی‌ چون جلال دین دارد که هر روز او را از دیروز زنده تر می‌‌کند و این کار را تا ابد ادامه می‌‌دهد زیرا توانائی آن ر ا در خود می‌‌بیند و این توانائی را شمس در او ایجاد کرده است، و دیگر اینکه اگر یک انسانی‌ به مقامی بالا دست یابد، همه انسان‌ها را با خود به بالا می‌‌کشد و این بزرگی نصیب انسان بطور کلی می‌‌شود. چون این حقیقت به اثبات می‌‌رسد که انسان می‌‌تواند بزرگ شود، و مطلب اخر اینکه یک بزرگی‌ای در انتظار انسان است که همه بزرگی‌های دیگر در برابر آن ناچیز است، از جمله بزرگی شاهی‌ و زمینی و بزرگی افسانه‌ای و اسطوره زیرا شمس یک انسان واقعی‌ بوده است نه افسانه ای
به باور جلال دین انسان می‌‌تواند به بالا‌ترین مقام هستی‌ برسد و سر تر از همه موجودات گردد و این را شمس برای او به اثبات رسانده است و او به این باور قلبن دست یافته است و این زیبا‌ترین پیامی است که از جانب جلال دین به انسان ارزانی‌ می‌‌گردد

۱
۲۶۶۳
۲۶۶۴
۲۶۶۵
۲۶۶۶
۲۶۶۷
۵۷۲۹