گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گل خندان که نخندد چه کند

علم از مشک نبندد چه کند

نار خندان که دهان بگشادست

چونک در پوست نگنجد چه کند

مه تابان به جز از خوبی و ناز

چه نماید چه پسندد چه کند

آفتاب ار ندهد تابش و نور

پس بدین نادره گنبد چه کند

سایه چون طلعت خورشید بدید

نکند سجده نخنبد چه کند

عاشق از بوی خوش پیرهنت

پیرهن را ندراند چه کند

تن مرده که بر او برگذری

نشود زنده نجنبد چه کند

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ

نخروشد نترنگد چه کند

شیر حق شاه صلاح الدینست

نکند صید و نغرد چه کند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » شب عاشقان » گل خندان

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شهلا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۴۸ نوشته:

چه حاشیه ای می توان براین ابیات نغزنوشت، جزآنکه گل شویم، انار شویم و درپوست نگنجیم، ازعشق جامه بدرانیم و نعره برآوریم وبترنگیم؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شاهرخ موسوی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳ نوشته:

در بیت 8 صحیح این است
دلم از دست غمت گشت چو چنگ .......

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

احسان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ نوشته:

شعر بسیار زیبا و روح انگیز است.
با آنکه دلم نمی آید اما لازم به ذکر است که این شعر یکی از پرایرادترین اشعار مولانا در خصوص قافیه است. حرف روی بارها و بارها در آن لحاظ نشده و بنابراین قافیه ندارد.
نخندد
نبندد
نگنجد
پسندد
گنبد
نخنبد
ندراند
نجنبد
نترنگد
نغرد
مللاحظه میکنید در مصرعهای 1، 2 و 4 حرف روی "دال" است. 5$ 6 و 8 "ب" است مابقی هم که کلاً متفرقه هستند.
اما کماکان از خواندان آن لذت می برم ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن ، ۲ در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

آحسان جان
قافیه دارد و شاید مطابق سلیقه ی شما نیست
قافیه ی این غزل { اَد } است و تمام ابیات به { َد } ختم می شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

.. در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

درود محسن جان
احسان عزیز درست گفته‌اند؛ حرف د که مورد نظر شماست ضمیر است و نمی‌تواند به تنهایی حرف قافیه محسوب شود.
به هر حال مولوی با همین نظم و ترتیب هم زیبایی و شگفتی خاص خود را خلق نموده‌است..

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

همایون در ‫۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۰۵ نوشته:

قضاوت در باره این غزل از نظر صنعت ادبی و ریزه کاری های علم بدیع بسیار دشوار است
چون غزل دارای ردیف است و ردیف آن مکمل معنایی کلمه حاوی قافیه هر بیت که یک فعل است، زیبایی ویژه ای خلق کرده و ایراد حرف 'روی' و حرف ضمیر را در خود محو کرده است
بخصوص در بیت چهارم که به آفتاب مربوط است حتی فعل قافیه را در بیت اول جای داده است
علم بدیع قوانینی است برای شیوایی و رسایی کلام نه آنکه شریعت خشکی تنها برای پیروی کردن، غزل نه تنها از شکل و نظم بسیار زیبایی برخوردار است بلکه دارای مضمونی عالی است که از حقیقت هستی سرچشمه میگیرد
هستی کل از طریق اجزاء خود آشکار میشود و به هر عضوی نقش ویژه ای می بخشد و آن جز ناگزیر تنها همان نقش را می پذیرد و به زیبایی تمام آن را ایفا میکند که در کلمه قافیه هر بیت آمده است
مهم نقشی است که انسان دارد
در فرهنگ اصیل و کهن ایران، انسان شاه است و نقشی که هستی به او میدهد شاهی است
اما این شاهی باید آشکار و کارامد گردد
این غزل تمامی ویژگی های شاهی انسان را بر می شمارد که احسان عزیز پشت سر هم آورده و شهلای عزیز هم در آغاز اشاره کرده است
شیر و خورشید مهم ترین این ویژگی ها هستند و در آیین مهر نیز جایگاه پر ارزشی دارند
جلال دین برای گل و ماه هم جایگاه ویژه ای قائل است
عشق و سماع هم که در عرفان ایران نقش مرکزی را دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مهدی جمشیدیان در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۳ نوشته:

سلام. دوستان تقریباً همه نکات رو در خصوص این غزل نغز مولانا گفتند. دلم از دست غمت گشت چو چنگ.
نکته مهمی که اشاره نشده مفاهیم عمیق و صعب فلسفی این غزل مولاناست. هر یک از دوستان که مفهوم فلسفی‌ این غزل رو در شعر دبگری به ما نشان دهند نزد بنده جایزه خواهند داشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.