گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبر:

قوت از حق خواهم و توفیق و لاف
تا به سوزن بر کنم این کوه قاف
مولانا در ابیات پیش از این بیت به تفصیل در باره سرکشی و قدرت این دیو نفس یا من ذهنی انسان بحث میکند و در این بیت میگوید نیرویی که برای غلبه بر این دیو نفس لازم است را از زندگی یا خدا میخواهم و همان طور که در ابیات قبل کن فکان را در ساکت نمودن این دیو ذهن لازم میداند پس بدون خواست خدا غلبه بر این من ذهنی و لاف (شکار هوای نفس یا من ذهنی )میسر نیست اما بلافاصله در مصرع بعد میگوید این تنها شخص انسان است که با سعی و پشتکار فراوان و ذره ذره مثل اینکه به وسیله سوزنی بخواهیم کوهی را از میان برداریم، هم هویت شدگی های خود با همه چیزهای این جهانی را با تلاش بسیار زیاد اما با صبر و حوصله و پایداری از میان برداریم چرا که اگر بخواهیم به یکباره و در زمانی کوتاه با ذهن به این توفیق دست یابیم بجز یاس و سرخوردگی بهره دیگری نخواهیم برد.
موفق و پایدار باشید

... در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

انگار آن "مثنوی" که کنار بیت "مرگ را دانم..." درج شده، اشاره به گوشه آوازی مثنوی دارد، و نه مثنوی مولانا.

گمنام -۱ در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۷:

جنابان سینه چاکان استوره پرستان
من بدان پایه از خود باوری رسیده ام که نیازی به استوره ( و نه اسطوره) و کهرمان نداشته باشم.
تندرست و رو سفید بوید!

میلاد در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

سلام بنظر بنده این رباعی به دلیل نداشتن ارتباط معنایی با سایر رباعی های نسبت داده شده به خیام از او نیست و دارای تضاد با پس زمینه ذهنی خیام است.
چرا؟
چون در مصرع پایانه رباعی گقت شده اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور (معنی:مستی و باده خوردن خود را پنهان کن)در صورتی که خیام در سایر رباعی ها به وضوح از می نوشیدن و مستی سخن میگوید.
و خیام در این رباعی از واژه باده استفاده کرده است که میتواند در این رباعی برای نشان دادن منظور به می زمینی باشد که در این صورت هم این رباعی با تضاد ظاهری که با سایر رباعی ها خواهد داشت میتواند خواننده را در مورد سایر رباعی ها هم به شک بیاندازد و من چنین کاری را از خیام بعید دانست و نظر خود را مبنی بر عدم سرایش این رباعی توسط خیام اعلام میدارم.

کرمانشاهی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰۸:

ای خر تو در آب درنمیزی چه کنی؟
یعنی در آب شاشیدن
میز یعنی شاش
مولوی منکرین عشق را خرهایی میداند که در آب زلال می شاشند و برای دیگران مزاحمت ایجاد میکنند.

کرمانشاهی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰۶:

بعضی ابیات در گنجور به علت فاصله نگذاشتن بین کلمات، شاید غلط خوانده شود. مثل بیت دوم رباعی بالا
نی نی غلطم گرت بدو ره بودی (اگر به او راه داشتی)

کرمانشاهی در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹۷:

حدس میزنم که مصراع دوم بیت اول بدینصورت درست باشد:
عنبرِ تر سایی
یعنی بر موی خود عنبر تر می سایی (مقابل خشک)
عنبر ماده ای است که از دریا گرفته می شود و طبیعی است اگر خشک نباشد.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:

آن را که خدای چون تو یاری داده است
او را دل و جان و بیقراری داده است
زنهار طمع مدار زانکس کاری
زیرا که خداش طرفه کاری داده است
وظیفه ای که خداوند بعنوان انسان بما سپرده که همانا شناخت خود و حقیقت است و اتحاد و شادی بشر،چنان مهم است که کاری دیگر از او انتظار نمیرود

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:

میفرمایند که کسانی که یار من هستند و اشعار ومطالب مرا میخواند مشغول و سرگرم مشکلات و زندگی نیست و شاعری پیشه بیکاران یا کسانیست که راه درست را چون میدانند آرامش درون دارند وجز عشق گرفتاری و مشکلی در سر ندارند(کاری ندارند).و راه دزدان وعیاران نیز همین است و چون زرداران بدنبال پول و زر مشعول هستند راهشان دگرست ولی چون کسی به دانش الهی روشن شد توانگر و پولدار نیز میتواند باشد پس تعجب ندارد.

نوید دانایی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و نهم » بخش ۷ - الحكایة و التمثیل:

بیت مورد اشاره ی دوستان ایراد وزنی نداره . این که به نظر میاد خروج از وزن وجود داره به این دلیله که ما فارسی زبان ها عادت نداریم و برامون سخته که سه صامت پشت سر هم رو تلفظ کنیم و به همین دلیل وقتی شاعری به جبر وزن واژگان رو به نحوی به هم متصل می کنه که باعث تجمیع صامت های متعدد میشه به کلامش ایراد فصاحت رو وارد می دونیم .
توی بیت فوق الذکر ، مهین اّست به شکل مهینست خونده میشه و حرف نون ، ساکن ادا میشه

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۸:

آن خواجه که بار او همه قند تر است
از مستی خود ز قند خود بیخبر است
گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی
نی گفت ندانست که آن نیشکر است
میگوید که آن عالمی که علم او نپخته و نرسیده وتر است چندان مست است که از کیفیت علم خود خبر ندارد یا شیخی نادان است وچون از او قند(دانش)خواستم جواب رد داد و ندانست نی(نه)شکر است یا دانشی بی پایه دارد و حاضر نیست آنرا بدیگران بیآموزد.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:

آن چیست که لذتست از او در صورت
وان چیست که بی‌او است مکدر صورت
یک لحظه نهان شود ز صورت آن چیز
یک لحظه ز لامکان زند بر صورت
عشق حقیقت و راستی یا عشق حق را میتوان در ظاههر انسانها دید و گاهی نیز فراموش میکنیم او را و زمانی نیز یا اتفاق و درد به صورت ما سیلی میزند و ما را بخود میاورد

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:

آن چیست کز او سماعها را شرف است
وان چیست که چون رود محل تلف است
می‌آید و میرود نهان تا دانند
کاین ذوق و سماعها نه از نای و دف است
چیست که شرف آسمان است و رفتنش تاسف دارد همیشه احساس نمیشود که عشق یا شوق درون انسان است که میفرماید خدائی است ونه از نای یا سخن گفتن و آهنگ و آواز خوش.

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵:

آن چشم که خون گشت غم او را جفت است
زو خواب طمع مدار کوکی خفته است
پندارد کاین غمش نهایت دارد(کاین نیز نهایت دارد)
ای بیخبر از عشق که این را گفته است
عاشقی که چشمش خون گردد چون دوتاچشم دارد،غمش جفت است پس انتظار خواب از او نداشته باش. او یا چشمان او گمان میکند غم عشقش تمامی و نهایت دارد و پایان میابد ولی نیابد

شهرام آرین در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش بیست و نهم » بخش ۷ - الحكایة و التمثیل:

بیت ششم کاملا صحیح است(ص359)

مهدی قناعت پیشه در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:

آنجا که توئی همه غم و جنگ و جفاست
چون غرقهٔ ما شدی همه لطف و وفاست
گر راست شوی هر آنچه ماراست تراست
ور راست نه‌ای چپ ترا گیرم راست
از قول خداوند به انسان میگوید هرجاقدم میگذاری ویران میکنی و اگر حقیقت و خدا جو بشود و راه راست بطرف شناخت خود برود همه جهان از آن او خواهد شد و نیروی الهی میابد و آنگاه خود حقیقت بین میگردد و هر کار انجام دهد حق است.

خاموش در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

1.خلاصه برنامه 761 گنج حضور استاد پرویز شهبازی
قسمت اول
خداوندا قصد تو نیک است، می خواهی ما را از ذهن، از جدایی توهمی آزاد گردانی و ما هم از قصدت خبردار گشته ایم، نعره مستانه مولانای جان نوید پیروزی انا فتحنا را آشکار کرد.
ما برای تو ای انسان، پیروزی رهیدن از ذهن را مقدر ساخته ایم، پس بازآ زبام از در درآ
می خواهیم با تو همکاری کنیم، با تو یکی بشویم، هر چند جان سرگردانم صد پاره گشته است و برگشتن به بحر یفعل ما یشای تو هرچه خدا خواهد همان می شود، در میان خون رفتن است.
ولی وقتی فرمودی از سر دل بیرون نه یی، یعنی راز خدا، حکمت خدا در همین هوشیاری توست و قانون قضا تو را پیش می برد و خداوند همه چیز تو را در برگرفته، گویی دریچه ای به سویت، به رویم گشوده شد.
خداوندا نه بخاطر خودت به خاطر تکامل هوشیاری، این کاروان آدمیت که در جهت عکس، در جهت سنگین تر شدن، در جهت پست تر شدن، در جهت سنگ شدن پیش می رود را متوقف کن، من‌نیز باتو همکاری می‌کنم، شتر ذهنم که می تازد را می خوابانم، برمیگردم، تسلیم‌ می شوم، فضا را می‌گشایم.

خاموش در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

برنامه گنج حضور 761 پرویز شهبازی
راهکارهایی که در این غزل تعیین شده
1.نی نی برو مجنون برو خوش در میان خون برو
از چون مگو بی چون برو زیرا که جان را نیست جا
1. به من گفتی جهتت را عوض کن، رویت را از جهان رنگ و بو برگردان به سوی زندگی و اصلت برگرد.
2. گفتی مجنون وار برو، چرا که برخلاف قانون جمع در حرکتی، ممکن است دیگران یا همین‌ من ذهنیت تو را دسوانه شمارد.
3. گفتی درد کنده شدن از هم هویت شدگی ها را باید پشت سر بگذاری.
4. از ذهنت مپرس فقط فضا را بگشا، با خط کش ذهنت میزان جان معنویت را اندازه نگیر، چرا که جانت بی فرم است، در جای دیگر غزل گفت بنمای روی کآینه ای.
5. سهمت ‌را بپرداز، قانون جبران‌است، باید تماما هم هویت شدگی ها و دردهایت را بیندازی تا آینه شوی.
6.چون عشق را سرفتنه ای چون هنوز بقایای من ذهنی در تو هست، چون تماما با خدا یکی نشده ای.
7.پیش تو آید فتنه ها دردها و ناآرامی ها و اغتشاشات را جذب می کنی.
8.در جای دیگر غزل گفته شده نعره زنان، جامه دران اندر وفا، به اصل خود بیا، دل باز شده، آنقدر درد کشیده که پخته شده، دیگر به سوی سوها نمی رود، چرا که سو به سو جهان را امتحان کرده ام، یقین دارم ‌که در هیچ ‌سویی در بیرون زندگی نیست.
9.در نهایت گردش آسیا می چرخد، قضای الهی اتفاقات را بوجود می آورد ، نشانمان می دهد با چه چیزها و چه دردهایی هم هویتیم، شناسایی می‌کنیم، این جامهء هم هویت شدگی ها و دردها دریده می شود و این‌ وفای هوشیارانه به اصل ماست که ما این هم هویت شدگیها و دردها نیستیم همان بله دوباره الست است و ما این هم هویت شدگی ها و دردها نیستیم، همان بله دوباره الست است، همان نعره مستانه است...
10. گر قالبت در خاک شد اگر بتوانی من ذهنیت را بیندازی، صفر شوی بی مقاومت بی قضاوت به نمی دانم‌برسی.
11.جان تو بر افلاک شد، بینهایت می شوی.
12. گرخرقه ات برچاک‌ شداگر لباس هم هویت‌شدگی هایت‌را شناختی و انداختی.
13. جان تو را نبود فنا به ابدیت او زنده می شوی چرا که جانت فنا ناپذیرست، پس دو حاصیت خداوند که بینهایت و ابدیت در تو آشکار می شود وقتی با آتش دل پیش می روی و حضور ناظر می شوی یفعل ما یشاء هر چه خدا خواهد همان می شود، در تو عیان می گردد، اگر هنوز در ما عیان نگشته باید متعهدانه ادامه بدهیم... بهار

محسن ، ۲ در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان:

محمد جان
بر آن مرد کُند است دندان یوز
که مالد زبان بر پنیرش دو روز
کسی که چند روزی غذا به پلنگ درنده داده است ، دریده نمی شود به خاطر لطفی که به پلنگ کرده .
منظور از پنیر در اینجا غذا ست، نیکی و محبت است.
کُند است = نمی درد

محمد ضیا احمدی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۳:

متأسفانه شعر داستان حذف شده مصرع دوم شعر «وانچه دانی که نه نیکوش جوابست مگوی» به نظر بنده منظور عالیجناب سعدی آنست: وقتی سئوالی داری که جواب دندان شکنی دارد ،ان سوال را. مطرح مکن.

۱
۲۶۶۱
۲۶۶۲
۲۶۶۳
۲۶۶۴
۲۶۶۵
۵۷۲۹