گنجور

حاشیه‌ها

سامان عین در ‫۷ سال قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

من هم اوایل جزو اون دسته بودم که می‌گفتم اعضای یکدیگرند بی معنیه و اعضای یک پیکرند با معنی. ولی سعدی به یک وجود اجتماعی انسانی اشاره نمیکنه که بخواد براش یک پیکر رو ترسیم کنه. منظور از یکدیگر، یک دیگر، یا بهتر بگم یک وجود دیگر هست. یعنی این نسل بشر در رابطه طولی با یک وجود دیگر قرار دارند. و در مصرع بعد دلیل حرف خودش رو میگه چرا. میگه که وجودشون از یک گوهر هست. یعنی اون وجود دیگر، گوهر هستی هست و بنی آدم به بیانی تجلّی اون گوهر هستن. لطفا اشعار گذشتگان رو با زبون رایج خودمون قضاوت و بازنگری نکنیم. چون در اون صورت یا باید به شاعر خرده بگیریم، یا به مصحح و کاتب و غیره.

محسن ، ۲ در ‫۷ سال قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:

اراد جان
قابلی نداشت
برقرار و شاد باشی

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

● به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها ـ حافظ
✓ صبا هم مثل ساقیِ بیت اول واسط است و باید چیزی را بیاورد و به عاشق برساند ، منتها ساقی از آن چه در دست دارد باید بیاورد و صبا از آن نافه که معشوق به زلفِ خود افزوده است .
✓ آیا اگر بویاییِ نافه نمی بود حواسِ عاشق ، پرتِ تابِ جعد می شد ؟ آیا اگر نافه ی زلف معشوق نمی بود ، عاشق در انتظار و آرزوی گُل دادن شاخه های انتظارش به سر می بُرد ؟
✓ آیا این تابی که زلف را از حالت عادی خارج کرده ، تپندگی های قلبِ عاشق را از حالت عادی خارج کرده و به خون انداخته است ؟
✓ آیا «چه خون افتاد در دل ها» تداعی کننده ی « افتاد مشکل ها» نیست که در بیت اول به آن اشاره شده است ؟ به هر حال مصراع دوم و مصراع چهارم ظاهراً نشان می دهند که عاشق در وضعیت نامساعدی به سر می بَرد .
✓ گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی که شنودی ؟
ور باد نبودی که سر زلف ربودی
رخساره معشوق به عاشق که نمودی ؟ ـ سهروردی
پیوند به وبگاه بیرونی
احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه . نوزدهم اردیبهشت نود و هشت

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

● الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها . حافظ
▣ عاشق ، عشق را انتخاب کرده ، چون آن را در ابتدا آسان یافته است .
▣ عاشق تلویحاً عشق را دورو و کلک باز می داند زیرا عشق ، آن چه نبوده است که در وهله ی اول به نمایش گذاشته است .
✓ آیا نقدِ عاشق به عشق ، در واقع نقدِ احوالاتِ خود است ؟ یعنی این احوالات خودِ عاشق بوده است که عشق را در وهله یِ اول خوش یافته و در مرتبه ی بعدی ناخوش ؟ و یا باید عشق را پرورنده ی یک دوگانگیِ آسان و مشکل دانست ؟
▣ به هر حال و روی ، عاشق از مشکلاتِ پیش آمده هراسیده و فاعلیت خود را وانهاده و چشم به دستِ یاری رسان دوخته است .
✓ چرا عاشق ، ساقی را تنها حلّالِ مشکلاتِ عشق به حساب آورده است ؟ همان ساقی که بیکار است و سرگرم به حرکت درآوردن کاسه ی شراب نیست و شاید پس از کمک خواهیِ عاشق کاری بکند .
✓ آیا ساقی زمانی که عاشق از وَرِ آسانِ عشق کیفور بوده او را همراهی می کرده است ؟
✓ آیا آن چه در دست ساقی است به عاشق کمک خواهد کرد که مشکلاتِ عشق را حل کند و یا این که موقتاً حواس و خیال او را از عشق پرت و صورت مساله را پاک خواهد کرد ؟
✓ سخن از آسانی ها نیست ، سخن از آسان است . سخن از مشکل نیست ، سخن از مشکل هاست . «آسان» و «مشکل ها»یی که باید با توجه به افعال «نمود» و «افتاد» مورد کندوکاو قرار داد .
✓ آیا واسطه هایی مثل ساقی و کاسه ی شراب ، فاصله یِ بین عاشق و عشق را پُر خواهند کرد و یا به غریبگیِ عاشق با عشق دامن خواهند زد ؟
✓ آیا ساقی هم عشق را می شناسد و یا فقط می داند که با عاشقانِ هراسیده چگونه رفتار کند ؟
✓ آیا ساقی به خدمتِ عاشق در خواهد آمد و یا این که عاشقِ هراسیده را به خدمت خود درخواهد آورد ؟
پیوند به وبگاه بیرونی
احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه . نوزدهم اردیبهشت نود و هشت

س ش در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۴:

این مصراع از بیت آخر را به این شکل باید نوشت:
در روز ز دست توبه شب باید جست

س ش در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ عبدالقادر گیلانی » غزلیات » شمارهٔ ۷۱ - دل پرغم:

بنظر می رسد در مصرع آخر از بیت اول این شکل درست باشد:
با بلا خوش بودی و در غم قرار می داشتی

آراد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:

سلام محسن جان
ممنون بابت توضیح کاملتون .

مجتبی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:

درخصوص تاب بنفشه فکرمی کنم ممدوح شاعربرای تزئین وآرایش تعدادی گل را (به رسم اکثر دختران جوان درهمه جای دنیا) لای موهای خودقرارداده بوده است که ازقضا گل بنفشه بوده اند. وهنگامی که راه می رفته ویا سر خود را تکان میداده این گلها همراه با طره مو،تاب می خورده اند.شاعر با دیدن صحنه فی البداهه این مصرع را سروده که به آرایش زیبا ودلفریب موهای معشوق اشاره دارد.

عارف امینی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

دل بدان یار دلاویز آویخت
فتنه این است که : این بار انگیخت
صبر درمانده بدست دل من
رخت بر سر بتگ پای گریخت
دل من بار نمی‌یابد صبر
همه آفاق بغربال ببیخت
در نمی گیرد از آن سلسله موی
کار جانم بیکی موی آویخت
دی ببوی دل رفتم ببرش
چشمم از اشک بسی رنگ آمیخت
یار گلرخ چو مرا بار ندارد
گل عمرم همه از پای بریخت
به استناد دیوان انوری به کوشش سعید نفیسی انتشارات سکه چاپ سوم 1364
لطفا اصلاح نمایید.

میثم رییسیان در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۴) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد:

سلام.وقت بخیر
تو نسخه کتاب العی نامه من بیت پنجم ، ششم و چهاردهم جور دیگری نوشته شده که البته از نظر معنی تفاوتی ایجاد نمی کند.
ولی به نظر می آید بهتره چند بیت پایانی رو بنویسم تا ریتم خوندن شعر حفظ بشه.
بیت 15) ولی چون تو ننوشی خون علی الحق / نبینی در دو جهان مطلوب مطلق
بیت 16) ولی تو تو نه ای، تو عکس اویی / از آن دائم جمیلی و نکویی
بیت 18) تو را این احولی خود او نهادست / نه ای نیکو تو او نهاده است
و ضمن اینکه بیت آخر نیز اصلا سروده نشده است که اینچنین می باشد.
بیت آخر) پر است از وی دو عالم آن نکوبین / مبین خود را گرت چشم است، او بین.
تشکر

مراد در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

این همه حرف زدن دوستان من یه چیز میگم فقط هیچوقت عرفان رو با دین قاطی نکنین یه مسئله ی کاملا جداس خیام عطار مولوی سعدی و.... همه عارف اند و مراتب بالای سلوک و عرفان رو داشتند که میگن عطار هفده هزار عالم رو دیده این شعراییم که میگن به دلیل این هست که تا زمانی که اون شخص راهنما که در اشعار به عنوان پیر خرابات اکثرا نام برده میشه رو پیدا نکرده انسان بهتره با خوشی و شادی زندگی کنه نه با ریاضت کشیدن بیهوده

میثم رییسیان در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۶) حکایت احمد غزالی:

سلام.وقت بخیر
مصرع دوم بیت دهم (بیابی ز آنچه می جویی نشانی)
تشکر

میثم رییسیان در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۳ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش بیست و دوم » (۸) سؤال کردن سائل از مجنون:

سلام.وقت بخیر
خوستم بگم دو تا بیت این حکایت زیبا با کتاب الهی نامه من فرق داره.البته تاثیری تو رسوندن معنی نمیذاره.
بیت چهارم (میان خاک و خون بودن به زاری/ ز چه بود این همه، نه از دوستداری)
بیت نهم ( اگر هستی به جان او خریدار/ برو گم کرد تا آید پدیدار)
تشکر

شقایق عسگری در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۸:

یه روز توی بدترین حال روحی بودم که واسه آروم شدن اومدم سراغ گنجور و غزلیات حضرت مولانا.
و چه زیبا حضرت حالمو با این غزل خوب کرد.

hamid در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴۷:

ما اینگونه هم شنیدیم
خوش آن کز دوجهان گوشه غمی دارد
مدام سر به گریبان ماتمی دارد
تواهل عالم دل نیستی چه میدانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد

بهمن در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

چو مومن آیینه مومن یقین شد
یعنیچی

پارسا در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۷۴ - خون ناحق‌!:

بیت سوم تضمینی از شاعر شیراز شیخ اجل سعدی است

محسن ، ۲ در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۴۸:

آراد جان
رگ بربط به چنین وقت نمی باید خست.
تار ساز را نباید لمس کنی که شنیدن صدای موسیقی درین ماه حرام است
خستنِ رگِ ساز به مانای مضراب زدن است
منظورش اینست که نباید دست به ساز بزنی ، باید موسیقی را کنار بگذاری

رضا ثانی در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام:

تو بگویی فال بد چون می‌زنی
پس تو ناصح را مؤثم می‌کنی
مؤثم یعنی کسی را گناهکار دانستن از ریشه اثم

مبارز افتاده در ‫۷ سال قبل، پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹۴:

درود و رحمت خدا بر روان پاک حضرت مولانا
به نظر این حقیردر این شعر به گفته اون استاد بزرگوار شگردی فوق العاده وجود دارد البته از نظر کسانی که با نفس خودشون جنگیده باشند. واقعا نفس انسان مانند سگی وحشی میباشد که وقتی تحریک شد مثلا شیطان گناهی را در نظرش آراسته کرد میخواهد حمله ور شود و هرگونه زنجیری را پاره کند تا گناه را ندیده و مقدمات آن آماده نشده زورش زیاد نیست اما وقتی آن را دید و تصور کرد زنجیر دران میشود.
برای کسی که با ان مبارزه نکرده و تسلیم هوا و هوس خود شده که هیچ اما اگر جنگیدی بارها شکست میخوری ووقتی به ستوه در امدی باخودت خواهی گفت واقعا با این سگ هار چه تدبیر کنم.
هانگونه که با دست خالی نمیشود با یک سگ وحسی جنگید و خطر او را دفع کرد با این نفس پلید هم همینگونه است پس باید هم ابزار مناسب داشت و هم دانش کافی...

۱
۲۶۵۵
۲۶۵۶
۲۶۵۷
۲۶۵۸
۲۶۵۹
۵۷۲۹