گنجور

حاشیه‌ها

مهدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان:

در بیت دوم جا افتاده است:
دور از کنار مادر و یاران مهربان زال زمانه کشت ز نامهربانیم

S. r در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

باسلام
جناب حافظ عارف و سالکی والا و به حق رند است. برای دوستانی که اشاره به اهل تسنن بودن ایشون کردند از زبان خود حضرت استاد پاسخ میدهم
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوان در چارده روایت.
برای اهل تفکر

برزم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

اصلاح میکنم "مولانا عارف و سالک و خداشناس بود(عذر تقصیر از اشتباه تایپی)

سعید ح در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

دوستان سلام. منظور مولانا در بیت آخر از "به هستی متهم ما زین زبانیم " چیه ؟

برزم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۰ - ملامت‌کردن مردم شخصی را کی مادرش را کشت به تهمت:

به نظر حقیر دانستن مذهب مولانا و اختلاف پیدا کردن بر سر ان دردی را دوا نمی کند . مولانا یا عارف و سالم و خداشناس بود و بس یا به قول شیخ بهایی : هر کس به زبان دل خود وصف تو گوید . بلبل به غزلخوانی و مطرب به ترانه/ ( البته به همه نظرات دوستان به شخصا احترام می گذارم)

M.I.S در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱:

ز دل زنگ و از روی آژنگ و ژنگ
نبُرد ز بن جز نبیذ چو زنگ
دل زنگ خورده ز تلخی سخن
زداید ازو زنگ باده کهن
چو پیری درآرد زمانه به مرد
جوانش کند باده سالخورد
به مرد اندرون باده آرد پدید
که فرزانه گوهر بود گر پلید
که را گوهرش پست و بالا بلند
کند باده او را چو خم کمند
که را گوهرش برز و بالاش پست
به کیوان برد چون شود نیم مست
چو بی دل خورد مرد گردد دلیر
چو روبه خورد گردد او نره شیر
چو پژمان خورد شادمانه شود
به رخسار چون نار دانه شود

ایا آنکه تو گوهر آری پدید
در بسته ز انده تو باشی کلید..

برزم در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق:

در ظاهر فکر میکنم شعر مینویسم . .. چقدر خود را بی بضاعت می بینم. همچنین عرض خسته نباشید به استاد کیخا

M.I.S در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی لهراسپ » بخش ۱:

ز دل زنگ و از روی آژنگ و ژنگ
نَبُرد بجز باده زنگ رنگ

M.I.S در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینشِ ماه:

چو سی روز گردش بپیمایدا دو روز و دو شب روی ننمایدا
نسخه های خطی پاریس و دو نسخه قاهره

M.I.S در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۶ - در آفرینشِ ماه:

چو سی روز گردش بپیمایدا دو روز و دو شب روی ننمایدا

مرید مولانا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

سلام.
آقای روزبه نعمت الهی هم این شعر رو در تک آهنگ نهان مکن خونده.افسوس که ریتمش تنده.کاش با ریتمی ملایم تر و ردیف هارو شمرده تر می خوندند.
لطفن لیست افزودن آهنگ هایی که در متن انها از این اشعار استفاده شده رو بروز کنید.
با تشکر از سایت بسیار ارزشمندتون.

۸ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » مخمس بر غزل سعدی:

همایون،
این گونه که سرکار می خوانید، سن و سال طرف مربوطه خیلی بالا میرود!!

رضا ساقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

طُفیل هستی ِعشقند آدمیّ و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
طُفیل: کسی یا چیزی که وجودش وابسته به وجود کس یا چیز دیگر است مانند کسی که ناخوانده همراهِ شخص مهمان به مهمانی می‌رود. وابسته
هستی : وجود
آدمیّ وپری: انسان و جنّ و فرشته
ارادتی بنما: ابرازتوجّه وعنایت کن
معنی بیت: بود ونبود همه ی آدمیان وجنّ وفرشتگان همه وابسته به وجودعشق هستند تو نیزبه عشق روی کن تاسعادتمند ورستگارگردی.
ازنظرگاه حافظ «عشق خداست وخدا عشق است» وبنظر چنین می رسد که همین اعتقادوایمان راسخ، راز ماندگاری ِ آن عزیز بی همتاست. بی شک اوپیامبر عشق است که انسانها رااینچنین دلسوزانه به عشق ورزیدن فرامی خواند وراه ورسم آن راآموزش می دهد. حافظ به تنهایی یک مذهب است،یک مکتبِ انسانسازاست وبه هیچ یک از ادیان ومذاهب تعلقی ندارد، اوفراتر ازآنها ومستقل است. چراکه عشق فراتر ازمکان وزمان است..درمکتب آسمانی او هرگز ازوَعظ ،وَعده،گناه ، ثواب، تقوی ودانش صحبتی به میان نمی آید. پیامِ حافظ مَشحون ازمهر ومحبت، راستی ودرستی،شادی ونشاط وعشق وامید میان خالق ومخلوق است.او پیوسته انسانهارا به دوری از اوهام وخرافات تشویق کرده و بجانبِ فهمِ زیباییها هدایت می کند. چهره ای که حافظ از خدا ترسیم کرده است ، یارِآشفته مویی ِ غزل خوانیست که با پیراهنی سینه چاک، در حالی که جامی پر از شراب محبّت رابا طنّازی دردست گرفته،با لبی خندان ،سربه راه ،صلح جو واز روی مهر،نیم شب ،نرم نرمک به سراغِ عاشق دلداده ی ِ خویش می آید تااورا موردِدلجویی ،نوازش و لطف ومرحمتِ قرارداده وبا سخنان گرم و سحر انگیزش سرمست نماید.
جهان وباقی وفانی فدای شاهد وساقی
که سلطانیّ عالم راطفیل عشق می بینم
بکوش خواجه وازعشق بی‌نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
خواجه: آقا،سرور،بزرگ
"بنده": غلام ونوکر
بی هنری: کسی که هیچ هنری ندارد. عشق ورزی درنظرگاه حافظ یک هنراست دراینجا "بی هنری" کنایه ازکسی که عشق نمی ورزد.
معنی بیت: ای سرور وای که قصد رسیدن بع بزرگی داری سعی کن از عشق بی نصیب مباشی براساس همان حقیقت که غلامِ بی هنر خریدار وطالبی ندارد آدم بی عشق نیز هیچ ارزشی ندارد خاصیّت وارزش واهمیّت آدمی به عشق است وبس.
عشق می ورزم وامیّد که این فنّ شریف
چون هنرهای دگرموجبِ حرمان نشود
می ِصبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
"میِ صبوح" آن می که هنگام صبح نوشند.
معنی بیت: تابه کی می خواهی صبح به باده نوشی بپردازی و ودرخواب شیرین سحرگاهی فروروی؟ کمی نیزوقت برای رازونیازبامعبوداختصاص بده نیم شبی برخیزوبرای گناهان خویش عفو وبخشش طلب کن واشگ ندامتی سحرگان ازدیدگان خویش روان کن.
تاکی میِ صبوح وشکرخواب بامداد
هشیارگردهان که گذشت اختیارعمر
تو خود چه لُعبتی ای شهسوار شیرین کار
که دربرابر چشمیّ و غایب از نظری
لُعبت: بازیچه،هرآنچه که باآن به بازی پردازند. دلبرشوخ،معشوق
شهسوار: سوار دلاور، چالاک، و ماهر در اسب‌سواری
معنی بیت: ای شهسوار شیرین رفتار وخوش حرکات توخودچه دلبرشوخ وطنّازی هستی که از یکطرف همواره درمقابل چشمان منی وازیکسو همیشه ازنظرغایب هستی!
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسواربازآید
هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مَسا شمع مجلس دگری
"جان مقدس" کنایه ازجان پاک و بی آلایش عاشقان
غیرت: رشک وحسد
صباح: صبح
مسا: شب
معنی بیت: ازاین رشک وحسد که هرصبح وهرشب مجلس افروز دیگران هستی جان هزاران عاشقانت درسوز وگدازافتاد وسوخت.
شمع هرجمع مشوتاکه نسوزی مارا
یادهرقوم مکن تانروی ازیادم
ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دَری
"آصف ابن برخیا": نام وزیر حضرت سلیمان است . حافظ غالباً این لقب را به وزیران باکفایت مثل تورانشاه می داد.
نظم دری: شعرپارسی
معنی بیت: چه کسی ازمن به حضرت آصف پیغام می برد به اوبگوید که: یک بیت نکته دار ازمن به شعرپارسی یادبگیرودر خاطرنگاهدار:
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
معنی بیت: ای آصف بدان که اوضاع دنیا راچنانکه که من تجربه کردم اگرتونیزامتحان کنی درمی یابی که باباده بنوشی غم واندوهت ازبین می رود.
چون نقش غم زدورببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم ومداوامقرّر است
کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
"کلاه سروریت کج مباد" کنایه ازاین است که همواره بزرگ و سرورباقی بمانی واساس بزرگی اَت زوال نپذیرد.
زیب: زینت
معنی بیت: کلاه سروری وبزرگی اَت نیک برسرزیبایت نشسته، امیدوارم همچنان این کلاه برسر توپایداربماند که تو خود تاج سرهستی وزینت بخت وطالعی وبرازنده ی مملکت.
یارمن باش که زیب فلک وزینت دهر
ازمهِ روی تو واشک چوپروین من است.
به بوی زلف و رُخت می‌روند و می‌آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
به بوی: به امید،به آرزوی، درپی بوی معطّرتو
غالیه سایی: عطرساختن، خوشبو سازی.
معنی بیت: بادصبا وگل به هوس شنیدن بوی خوش تو می آیند ومی روند صبابه این امید که ازبوی تومایه گرفته،عطربسازد وهوا راخوشبوکند وگل به شوق پراکندن بوی تومی شکفدوجلوه گری می کند.
مگرتوشانه زدی زلف عنبرافشان را
که بادغالیه ساگشت وخاک عنبر بوست
چو مُستعّد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جَم نکند سود وقت بی‌بصری
مستعّد:‌کسی که آماده برای کاریست،سزاوار،قابل
مستعدِّ نظر:کسی که برای نظربازی کردن وهمچنین دریافت نظرازسوی معشوق قابلیّت وشایستگی دارد.
جام جم: جام افسانه ای که معروفست متعلّق به جمشیدبوده واوضاع واحوال جهان رادراو می نگریست. روشن است که نابینایی که جام جم هم بدست داشته باشدنمی تواند چیزی ببیند. دراین بیت کسی که برای نظرکردن ودریافت نظرقابل نیست به نابینایی تشبیه شده که ازجام جم هیچ بهره ای نخواهدبرد.
بی بصری: نابینایی
وصال: رسیدن به معشوق.
معنی بیت: وقتی که توانایی نظربازی کردن وقابلیّت دریافت نظرازجانب معشوق را نداری بیهوده درپی رسیدن به وصال مباش باید رسم وراه نظربازی ودلدادگی رابیاموزی وقابلیّت پیداکنی تابه وصال راه یابی چنانکه وقتی نابینا باشی جام جم هیچ تاثیری برای تونخواهد داشت.
کسی که حُسن وخط دوست درنظردارد
محقّق است که اوحاصل نظردارد
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه ی چشمی به ما نمی‌نگری
"گوشه نشینان": برکناره نشستگان،درویشان وپرهیزگاران، عاشقان
معنی بیت: دعای پرهیزگاران که ازسرصدق وراستی صورت می پذیرد اثرگذار وبلاگردان است ای محبوب چرا به گوشه ی چشمی به عاشقان ِ گوشه نشین نمی نگری تا بلاها ومصیبت ها ی احتمالی دفع گردد.
یارب توآن جوان دلاورنگاه دار
کزتیرآه گوشه نشینان حذرنکرد
بیاوسلطنت ازمابخربه مایه ی حُسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
"سلطنت ازما بخر" کنایه ازاینکه همه ی اختیارات مارابه دست گیر وبرماتسلطّ پیداکن وسلطان ماباش
مایه: آنچه که نقدبود،نقدینگی وسرمایه
مایه ی حُسن: جمال و زیبایی به نقدینگی وسرمایه تشبیه شده است.
حیف خوری: دریغ وافسوس بخوری
معنی بیت: ای محبوب بیا ودرقبال نشان دادن جمال وزیبایی به ما، بیا واختیارما،مقام وموقعیّت ماوهرآنچه داریم رابگیروبرمامسلطّ باش این یک معامله ی خوب برای توست بایک حُسن فروشی می توانی تمام مال ومنال وجان ودل ماراتصاحب کنی وسلطان ماباشی اگرازاین معامله چشم پوشی کنی دریغ وافسوس خواهی خورد.
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
که باشکستگی ارزد به صدهزاردرست
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری!
طریق: راه و روش
نعوذ بالله: پناه برخدا
معنی بیت: ای آنکه درطریق عشقورزی گام نهاده ای به هوش باش که این طریق بسیارخطرناک است وچه بسا که پناه برخدا شاید به منزل مقصود نرسی.
قطع این مرحله بی همرهی خضرمکن
ظلمات است بترس ازخطرگمراهی
به یُمن همّت حافظ امید هست که باز
اَری اُسامر لیلای لیله القَمر
معنی بیت:
اَری: ببینم
اُسامر: قصّه وافسانه می گویم
لیلای: برای لیلای(معشوق) خویش
لیله القمر: شب مهتابی
معنی بیت: بااین اراده وهمّتی که درحافظ می بینم بسیارامیدوارم که به برکت خواست ودعای حافظ دوباره در یک شب مهتابی به معشوق خویش قصّه می گویم.
عاقبت دست بدان سروبلندش برسد
هرکه رادرطلبت همّت اوقاصر نیست

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

▎ در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
    از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت 『حافظ』
ـــــــــــــــ
▣ مصراع اول نشان می دهد که «راه مقصود» قبلا «آشکار» بوده است ، وگرنه «گم شدن راه مقصود» معنا ندارد .
▣ صحبت از دو عامل «غایب» است :
الف ـ راه مقصود
ب ـ کوکب هدایت
▣ آشکار شدن «غایب اول» یعنی راه مقصود ، به آشکار شدن «غایب دوم» یعنی کوکب هدایت بستگی دارد .
▣ «قدرت غیاب» باعث شده است که «راه مقصود» و «کوکب هدایت» موضوعات محوری این بیت باشند .
▣ آن چیز که در «متن توجه» قرار دارد «راه مقصود» است و «کوکب هدایت» از آن جهت مورد خطاب قرار گرفته که راه مقصود را نشان دهد . چه بسا اگر «راه مقصود» گم نمی شد هیچ گاه صحبت از «کوکب هدایت» به میان نمی آمد .
▣ «از (گوشه ای) برون آی ... »  نشانه از این دارد که کوکب هدایت در «حاشیه» قرار گرفته است . هر چند «کوکب هدایت» نسبت به «هدایت شونده» موقعیت و جایگاه «فرادستی و بالاتری» دارد .
▣ در آغاز بیت ، این شب است که با صفت  «سیاه» چراغ های صحنه را خاموش کرده است و در پایان بیت ، این درخواستِ دستورگونه از «کوکب هدایت» است که تَردستانه ، امید به روشن شدن چراغ ها را زنده نگه می دارد . درخواست دستور گونه ای که در آن نوعی از استغاثه ، التماس و تضرع مُندرج است .
▎ احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 97/09/20
پیوند به وبگاه بیرونی

همایون در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » مخمس بر غزل سعدی:

درجواب دوست عزیز فرهاد خان پیرمرد:
کلمه "پیش" به معنای "قبل" است. در مجموع معنای بیت به این صورت است:
خداوند قبل از همگان، به تو حسن و جمال داده است

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گذارید و در آن بحر روان شد
تجسم کل یعنی کلیت این جهان حبابی بر روی دریای بیکرانگی است
پاره کف جسم یعنی موجودات داخل این جهان مجازی
که موجودیت خود را از آن بحر بیکرانگی گرفته اند
درحال گذارید یعنی در دنیایی که در آن حباب در جریان بود زندگی خود را طی نمود و دوباره در دریای بیکرانگی غوطه ور گشت.
بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز
نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد
شمس الحق تبریز صورت نور ذات خداوندی بود که بی واسطه نمایان گشته بود و تا در حلقه بندگی او نباشی و عنایت او شامل حال تو نگردد نه قادر به دیدن صورت بی صورت او خواهی بود و نه به هستی واقعی خواهی رسید.

سپیده در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳۸:

سلام و خسته نباشید. بیت آخر غلط تایپی دارد: تو را گوش گران دارد از این صوت و صدا غافل. به‌جای «صدا»، «صد» تایپ شده است.

Behzad Behzadi در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

غزل شماره21
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست
حافظ در کنایه و دو پهلو و ایهام صحبت کردن استاد بی بدلیل میباشد.کسی را مثل حافظ نیست که اینگونه خلق هنر کند.از همین بای است که حافظ یگانه است.
کرامت به معنی احترام ،بزرگی،عزت،سرافرازی،بزرگی ورزیدن
1-بزرگی کردن،بزرگ بودن،سرافزاز بودن مستلزم سختی کشیدن و درد سر کشیدن و تلاش و رنج است.بخشندگی و وقت گذاشتن و گذشت نیز از ابزار کرامت است.درواقع کرامت درد سرهای فراوانی دارد.در واقع در حالت دو پهلو می گوید که رسیدن به کرامت هم درد سرها و شکلات خودش را دارد
2-حافظ این تن پوش زهد و ریا را کنار بگذار که از خطر مردم فریبی و بزرگ بینی در امان باشی
3-حافظ دارد غیر مستقیم به جماعت خرقه پوش شیوخ اهل شریعت طعنه میزند که شما در واقع پشت این لباس دارید مردم فریبی می کنید.این لباس مردم فریبی و بزرگی را کنار بگذارید.

رضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰:

مصرع اول از بیت سوم کلمه بویش اشتباهه و درستش بویت هست چون با توجه به مضمون شعر ، شاعر داره مستقیم با معشوقش صحبت میکنه و از شخص سومی صحبت نمیکنه.مثل بقیه ابیات (گرم تو دوستی...)یا (عنان مپیچ که گر می زنی...) در کل تصحیح این مصرع اینه :
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت......
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

مسعود رستگاری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

بیت پنجم، مصرع دوم، «وین» صحیح است نه «ورین»

۱
۲۶۳۳
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۲۶۳۶
۲۶۳۷
۵۵۳۰