گنجور

حاشیه‌ها

طهرانی اصل در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:

چقد سخته اینا
مخم سوت کشید حتی نمیشه خوند

زهرا سادات خندان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰:

بسیار زیبا واقعا باید به یه عده اینو گفت

رضا ساقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو راعشق نیست معذوری
مخاطب این غزل مدّعی ومنکرعشق یا احتمالاً صوفی وزاهدیست که پنهانی شراب می خورد لیکن است عشق رانفی می کند.
معنی بیت: ای که مدام به رفتارها وکردارخویش(پرهیزگاریها وتزکیه ی نفس ِ ظاهری خویش) مغرورهستی ومی نازی بدان که تازمانی که عشق راقبول نکنی ودرطریق عشق گام نگذاری همینطور دردام غرور وتکبّر گرفتارخواهی ماند. باتوجّه به اینکه توازعشق گریزانی،عذرتو پذیرفتنیست که اینچنین مغرور و خودپسندباشی! تنها عشق است که آدمی راازبندِغرورومنیّت وکِبر وناز رهایی می بخشد.
به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی
که سودهاکنی اَراین سفرتوانی کرد
گِرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
"عَقیله": ارجمندوگرامی، زن بزرگوار،مخدّره، زانوبندشتر، پای بند و مانع وگره درکار
عقل عقیله: عقلی که گرچه ارجمند وگرامیست لیکن پای آدمی را می بندد ومانع وگره درکارمی اندازد.
معنی بیت: (ای منکرعشق، تازمانی که عشق رانپذیرفتی) دور وبردیوانگان ِ عشق ظاهر مشو که توازجنس عاشقان نیستی توبه عقلی شهرت پیداکرده ای که همچون زنجیری بردست وپای توبسته شده است. عقل ِ ارجمندِ توبسان زانوبندشتر به پای توبند زده است تونمی توانی باعاشقان همراهی کنی تودربندِ عقل اسیرهستی درحالی که عاشقان دربند وزنجیرگیسو گرفتارند. بندِعقل قادرنیست عاشقان رامهار کند امّا زنجیرگیسو خودِ عقل رانیزبه بندمی کشد‌.
نکته ای دلکش بگویم خال آن مه روببین
عقل وجان رابسته ی زنجیرآن گیسوببین
مستی عشق نیست درسرتو
رو که تو مست آب انگوری
معنی بیت:...درادامه ی سخن، گرچه ادّعای مستی می کنی امّامستی توحاصل باده ی انگوریست درحالی که عاشقان مست شراب عشق هستند توهیچ سنخیّتی باعاشقان نداری برو وگِردعاشقان مگرد.
دراین بیت گرچه حافظ به منکرعشق طعنه می زند که برو تومست باده ی انگورهستی لیکن این دلیل براین نیست که خود حافظ ازباده ی انگوری بیزاربوده باشد حافظ دراینجا صرفاً بدان روی که مخاطبِ سخن منکرعشق است اوراسرزنش می کند ومی فرماید که تومست شراب هستی ازلذّت مستی عشق بی خبری. بنابراین سرزنش وتوبیخ مخاطب دراینجا فقط به سببِ بی خبری اوازمستی عشق است نه صرفاًمست شراب بودن. چراکه درنظرگاه حافظ مستی شراب مراتب گوناگون دارد. درجایی باده نوشیِ بی روی وریا اززهدفروشی بهتراست درجایی دیگربرای زدودن ِ غم واندوه لازم است والی آخر.
حافظ اولویّت مستی ازنظرحافظ مستی عشق است اگرکسی ازمستی عشق بیخبرافتاده باشد وتنها با شراب انگوری به مستی بپردازد این مستی مذموم است و چیزی جزبیهودگی ولااُبالیگری نیست.
مخمورجام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که مجلس بی می نداردآبی
روی زَرد است وآه دردآلود
عاشقان را دَوای رنجوری
رنجوری: بیماری،ضعف وناتوانی
معنی بیت: (قوانین دنیای عشق باقوانین ومعیارهای دنیا متفاوت است دردنیای عشق ضعف وناتوانی خوشترازتندرستی وگدایی رشک سلطانیست) زردی رخسار و آه دردآلود ودردانگیز خود برای بیماری عشق داروی باارزش محسوب می شود. درد وغم وآه و ناله ازرموز عشق است درعشق ،بی دردی بد ترین درد وعلاجش آتش است.
به دردعشق بساز وخموش کن حافظ
رموزعشق مکن فاش پیش اهل عقول
بگذرازنام وننگ خودحافظ
ساغر می‌طلب که مخموری
ای حافظ توخماری وشراب لازم هستی ازملاحظه ی نام وننگ خویش مکن وساغرشراب بخواه. ازخراب شدن موقعیّت خویش بیمناک مباش تو نیازمند شرابی هستی‌ تا کسالتِ خماری تورا برطرف سازد.
ازنام چه پرسی که مراننگ زنام است
وازننگ چه گویی که مرانام زننگ است.

حسام در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

در حقیقت بر ری بنواز صحیح و از روی ذوق نباشد شعر هارا تصحیح نمود. بر ری بنواز ضربتب چند

مجتبی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:

وزن شعر (مفعول مفاعلن مفاعیلن) می باشد.

حمیدرضا طهماسبی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۹۸ - نامه گرشاسب به شاه قیروان:

با احترام فراوان
در مصراع:
ز بس خون ز هرجای پاشیده بود
اشتباها به جای بود «شد» نوشته شده
همچنین در مصراع:
که هامون ز مرکز فروتر نشست
به نظرم اینگونه صحیح است:
که مرکز ز هامون فروتر نشست
به این دلیل که از فرط اجسادی که روی زمین افتاده سطح دشت بالاتر از مرکز قرار گرفته است

علیرضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

سلام، آخرین کلمه بیت هفتم را اصلا بفرمایید. بوالعجب صحیح است.

سیدمسعود در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

همانطور که شی فو گفته اند
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید بسیار دلنشین تر و حافظانه تر است
تضاد " تن به جانان " و " جان ز تن " زیباست

داروگ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا:

در بیت پنج «لبی پر زیار بست» باید به صورت «لبی پر ز یارب است» اصلاح شود.
سپاس

nabavar در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

دوستان
برای دوستانی که خبر ندارند
در زیر هر حاشیه دو تا تصویر می بینید ، با کلیک روی آن ها صفحه ای ظاهر می شود ، در آنجا می توانید از مدیر محترم سایت درخواست حذف حاشیه های نا مربوط و نا متناسب داشته باشید ،
بارها داشته ام و ترتیب اثر داده اند
سپاس از جناب حمیدرضامحمدی

شاپور بختیار در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:

قدح به شرط اادب گیر زانکه ترکیبش....ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد
حافظ
هان کووزه گرا بپای اگر هشیاری.....تا کی تو کنی بر گل مردم خواری
انگشت قباد و کف کیخسرو....بر چرخ نهاده ای چه می انگاری

محمد طهماسبی دهنو در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸:

ای عورت کفر و عیب نادانی=ای کسی که زشتی گناه و آلودگی هستی و کفر عیان شده و نقصِ نادانی و حماقتی
پوشیده به جامهٔ مسلمانی= که این کفر و نقص نادانی را با پرده و روپوشِ مسلمانی و تظاهر به مسلمان بودن و مومن بودن پوشانده ای

ترسم که نه مردمی به جان هر چند= من از تو میترسم که در باطن دیو و بی رحمی و انسانیت نداری هر چند که..
از شخص همی به مردمان مانی= در ظاهر ادعای انسان های بزرگ را در میاوری و شبیه به انسان هستی
چندین مفشان ردا، چرا جان را=ای زاهد این ردا را که با تزویر پر از غبار کرده ای و بر تن کرده ای را با ریاکاری و خودنمایی و تزویر غبارش را در انظار عمومی کم بیفشان...کم ریاکاری کن... حال چرا جان و دلت را
یک‌بار ز گرد جهل نفشانی؟=یک بار هم شده از غبارهای جهل و نفوس شیطانی پاک نمیکنی..(بیا و ردایِ دل را از لوسِ غبار ریا بتکان تا اخلاص و پاکی در تو پیدا شود)
تا گرد به جامه بر همی بینی=تا گرد و غبار بر روی ردا و پیراهنت باشد که حاصلِ ریاکاری است
آگاه نه ای ز گرد نفسانی=هرگز از گرد و غبار شیطان و نفسِ اماره آگاه نیستی.. کسی که غرقِ تزویر و کفر و عناد باشه هرگز نمیتونه بفهمه که تحتِ فرمان ابلیس داره زندگی میکنه مگر اینکه غبارهای نشسته بر دل و رفتارش رو با عمل صالح و ایمان و باور بزداید
این جامه و جامه پوش خاک آمد= ای بشر ای زاهد و ... این ردا و این لباس ها و این تن و جسمت همه یه روز نابود میشن و از بین میرن و با خاک یکسان میشن
تو خاک نه‌ای که نور یزدانی= آگاه باش که تو رو خدا بی ارزش و ناچیز نیافریده بلکه تو آیت خدا و اشرف مخلوقاتی و از نور خدایی

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

بابت روان نویسی شعر هم مشکلی نیست اینجا کاربران خوبی داره
هر جا کمک لازم داشتی بپرس دوستان توضیحات خوبی دارند

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
دانش جو جان
نحس و سعد ایام رو اشاره کرده , برای ازدواج و یه سری کارهای دیگه
معمولا از ساعت های سعد (خوش یمن ) استفاه میکنند تا بلکه خیر بودن ساعت راه آینده رو هموار کنه
و در کل یار خودش رو از مه و مهر برتر می داندچون خورشید و ماه ساعت های نحس دارند
اما بر روی این یار که نگاهت بیفته اون ساعت نحس هم سعد و خوش یمن خواهد بود
ببخشید طولانی شد سرافراز باشی

مهران در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

گر دست من به چرخ رسیدی چنان که آه
بند و طلسم او همه در هم شکستمی .خاقانی
حافظ هم میگه:...به هم برزنم دام این گرگ پیر

شاپور بختیار در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

بیت یکی مانه به اخر شاه بیت غزله.
حافظ عزیز نه تنها زاهد بلکه بسیاری دوست ندارند رندی تو رو باور بکنند.
شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیا....زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

محمد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

پیوند به وبگاه بیرونی
باسلام. این غزل درلینک بالا توسط استاد دکتر علی حاجی بلند شرح شده انشا...موردتوجه مولوی دوستان قرار گیرد

دانش جو۳۱۳ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

درود.بیت یکی مونده به آخر مصرع دومش به چه معناست متشکرم

دانش جو۳۱۳ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

کاش ترجمه کل شعر هارو داشتید زیر ابیاتش.باتشکر

دانش جو۳۱۳ در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:

دنیای شعر دنیای عجیبی است.وزمانی به اوج زیباییش میرسه که خداوند روددر لابلای کلمات و ابیات بتوان پیدا کرد.وعرفانی که مولانا بیانگرش هست.این رو یاد اور می شود.خیلی جالب است صاحب نظرانی که اینگونه دقیق روی کلمات وابیات بحث تخصصی میکنند.مهم اینه به اون مفهوم اصلی پی برد تااینکه وزن وقافیه پیداکرد.به هرحال بیت ذوالنون برای من خیلی جالب بود که برداشت من اینگونه بود.به من گفته شد که تو دریا طعمه خواهی بود یعنی ازپس این مشکلات برنمای اما من مثل حرف نون در برابر خداوندمتعال خمیده قامت گشتم (اشاره به سجده ورکوع وخضوع دارد تا اینچنین تونستم مالک ماهی شوم (به چیزی که فکرش هم نمی رفت رسیدمخیلی اتفاقی این بیت توی ذهنماومد که ساعتی میران آنی ساعتی...گفتم کلش رو جستجوکنم که سراز این دالان کلمات هم وزن وهم صدا و حضور هم زبانان جان دراوردم.سعادتمندباشید وپرشکوه

۱
۲۶۳۲
۲۶۳۳
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۲۶۳۶
۵۵۳۰