حمیدرضا در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
مشغول خواندن بهشت گمشده از جان میلتون وترجمه شجاع الدین شفا بودم که نظرم به این توضیح ضفا افتاد که مناسب این گفتگو هست:
میلتون می کوشد تا مسئله غامض جبر و اختیار را حل کندو راهی برای توجیه گناه محتومه بیابد، ولی مثل همیشه، این کوشش به نتیجه رضایت بخشی نمی رسد.
در اینجا از زبان خداوند گفته می شود که:
آدم آزادانه خطا خواهد کرد، و با اختیار روی به جانب گناه خواهد برد، و ناچار بار مسئولیت این گناه را به دوش می کشد
ولی معلوم نیست چطور وی در ارتکاب گناهی اختیار دارد که خداوند، پیش از انجام آن به وقوع حتمی آن وقوف داشته و عواقب آن را هم به چشم می دیده است
اگر آدم می توانسته است به اختیار خود از آن سرباززند،در این صورت علم آن کس( که واقف السر و الخفیات، است )باطل می شده است.
این همان سخن خیام است که:
مِی خوردنِ من حق ز ازل می دانست
گر مِی نخورم علمِ خدا جهل بود
نیز، همان مسئله غامضی که قطعا مورد نظر حافظ بوده و با نزاکت تمام از طرف او مورد تخطئه قرار گرفته است:
گناه اگر چه نبود اختیارِ ما حافظ
تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است!
ثمین در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
شاخی دو سه گر خشک شد باقیش آبستان شود: عشق ممکن است رنجی برای عاشقان ایجاد کند اما خود عشق خسارت ها را جبران میکند
آبستان : آبستن: منظور میوه دادن شاخ خشک است.
وان خشک چون آتش شود آتش چو جان هم خوش شود
آن این نباشد این شود این آن نباشد آن شود
شاخهای خشک هم تبدیل به آتش فروزان و درخشنده میشود. یعنی عشق چنان میکند که همه چیز به چیزی ارزشمند تر از خودش بدل میشود و هیچ چیز را بی ثمر رها نمیکند.
آن این نباشد این شود: همه چیز قابلیت دگرگونی و تغییر پیدا میکند.
چیزی دهانم را ببست یعنی کنار بام و مست
هر چه تو زان حیران شوی آن چیز از او حیران شود
مصراع اول ضرب المثلی است، یعنی حرف زدن زیاد تو از خصایص معشوق مثل این است که در حال مستی لب بام ایستاده باشی یعنی خودت را با زبانت به خطر می اندازی
اشاره به سرنوشت حلاج دارد که با گفتن انالحق سرش را از تن جدا کردند.
آن که از او بود سر دار بلند. عیبش این بود که اسرار هویدا میکرد
هر چیز که تو از او حیران شوی
حیرت مرحله ای مراحل سیر و سلوک است. یک مرحله مانده به آخر . یعنی سالکی که آن را تجربه میکند مسیری بسیاری را طی کرده و به کمال نزدیک است.
مقام حیرت و شگفتی
هر چه در این جهان باعث حیرت تو شده است خود در معشوق حیران مانده است.
حیرت مقامی است که در آن سالک از سر شگفتی ساکت میشود به همین خاطر میگوید دهانم بسته شده
ثمین در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
با نوح هم کشتی شود پس محرم طوفان شود: آنکه عاشق صادق است مانند کسی است که از طوفان رنج به کشتی پناه برده و آسمان از طوفان عشق، به گردش افتاده
زان موج بیرون از جهت این شش جهت جنبان شدی
موج بیرون از جهت : موج ویران کن که از هر جهت هجوم می آورد
از شش جهت : تمام جهان
قدما به شش جهت راست چپ پیش و پس زیر و زبر معتقد بودند
ثمین در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
زان صد هزاران قطره ها یکقطره ناید بر زمین: یعنی از رنج عشق که مانند طوفان است، یک قطره هم بر اهل زمین فرود نمی آید، وگرنه این جهان ویران میشد
ثمین در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
گر چشم جان عاشقان چون ابر طوفان بار شد
: طوفان بار شدن چشم : استعاره ای است اشک و رنج عشق. این رنج باعث پاک شدن دل میشود.
دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان:
دلیل اشکعاشقان این است که معشوق در میان ابرها پنهان است. چون از چشم ها غایب است، باعث ابری شدن جان عاشقان میشود.
ای شاد و خندان ساعتی کان ابرها گرینده شد: ساعت گریان شدن چشم عاشقان، ساعت نیکو و خجستهای است. خدایا بزودی حال عاشقان را خندان کن
ابر، طوفان، مه ، برق( رعد و برق) مراعات نظیر دارند.
صدرودین در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
با احترام به کلیه نظرات باید عرض کنم که هیچکدام از حاشیه ها ی نوشته شده منظور مولانا نبود ه این شعر بر گرفته از حالات روحی شاعر در زمانی که احتمالا مدتها از گفتن شعر ناتوان بوده که شاعر این را به پای قهر معشوق از خود گذاشته که با الهام دوباره،، شاعر جان تازه ای به خود می گیرد. ،و حتی یک مرحله خود را بالا تر احساس میکند .و عشق ،همچون مادری که لوت یا همان گول زنک را از عادت بچه گرفته و او را در مرحله ای دیگر میبیند..مولانا بارها چه در مثنوی و چه در غزلیات به این گسسته شددن بین خود و معشوق اشاره کرده مدتی این مثنوی تاخیر شد وقت باید تا خون شیر شد.،اشاره به همین مسعله است.
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:
رضا جان
مُلک اینجا بایدت انداختن
مِلک اینجا بایدت در باختن
باید در وادی طلب رحل اقامت افکنی و از خانه و کاشانه بگذری
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:
آحسان جان
قافیه دارد و شاید مطابق سلیقه ی شما نیست
قافیه ی این غزل { اَد } است و تمام ابیات به { َد } ختم می شود
یوسف در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
مرحوم استاد ساربان خواننده فارسی زبان افغانستانی نیز این شعر را به زیبایی و ظرافت اجرا کرده اند که گوش کردنش خالی از لطف نیست.
احسان در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:
شعر بسیار زیبا و روح انگیز است.
با آنکه دلم نمی آید اما لازم به ذکر است که این شعر یکی از پرایرادترین اشعار مولانا در خصوص قافیه است. حرف روی بارها و بارها در آن لحاظ نشده و بنابراین قافیه ندارد.
نخندد
نبندد
نگنجد
پسندد
گنبد
نخنبد
ندراند
نجنبد
نترنگد
نغرد
مللاحظه میکنید در مصرعهای 1، 2 و 4 حرف روی "دال" است. 5$ 6 و 8 "ب" است مابقی هم که کلاً متفرقه هستند.
اما کماکان از خواندان آن لذت می برم ...
reza در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:
مفهوم بیت 4 رو یکی توضیح بده؟
نگار در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
و همچنین
مرا باش «تا» بیش از این آزمایی
نگار در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
سپردم به تو دل ندانسته بودم
و
نگر تا بدین خو که هستی نپایی
کیا در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۶:
در مصراع دوم بیت شماره 1 « اگر با باده نوشان ...» درست است .
سپاس از کار ارزشمندتان
امیر اقایی تبریز در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:
حضرت علی فرموده اوجب واجبات گناه نکردن است. مثال علمی و قابل فهمش اینه:برای اینکه شما یه معادله ریاضی را ثابت کنی باید ابتدا معادله را بسط دهی و حلش کنی اگر در اخر سر به ان معادله رسیدی بدان که معادلت درسته و تو راه حل اثبات ان را درست رفته ای والا یا معادله اشتباه است و یا راه حل اثبات کردن تو.
و انسان اگر واقعا فطرت و ذات خدایی خود را در طول عمر خود نبازد دیگر همه چیز را خدا میبیند و از خدا میبیند، همه جیز را خدا میداند و از خدا می دان. و دیگر هیچ چیزی نهایت منحرف کسی در عالم نمیتواند این انسان را از ان ذات اصلی اش و بی نهایت منحرف سازد و نگهش دارد.
من چه گویم که یک رگم هوشیار نیست
شرح ان یاری که او را یار نیست.
دوستان گمشده اصلی ما عشق است والسلام
میثم مشهدی در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
بیت دوم رو من هم همینطوری شنیدم
موافقم با این نظر
کاتب عشق در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
کاتب عشق |
پریوش در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
وزن غزل - فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
پریوش در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶: