گنجور

حاشیه‌ها

Mansour Fotoohi Ghiam در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

دست اندر دامن یا دست به دامن شدن همانطور که بعضی از دوستان نوشته اند به معنی تقاضا کردن و خواستن. در این جا اگر به این مسئله توجه شود که تسبیح چرخاندن برای چیست؟ تسبیح گرداندن برای دعا کردن است و تقاضایی و یا حاجتی خواستن.
در حقیقت شاعر حاجت به جای دیگری برده. دست به دامن ساقی شده هم از این روست که که عذر می خواهد و دلیل و بر هان می آورد.

طهرانی اصل در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:

عجب
به بعضیا اصلا خوبی نیومده

مسلم دریس در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳:

در مصرع دوم بیت اول گویا کلمه “زین” به اشتباه “زبن” نگاشته شده است.

تماشاگه راز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

معانی لغات (239)
وظیفه:تکلیف ، مقررّی، مستمری، ادرار، وجه معاش ماهیانه یا سالیانه.
نبید:نبیذ،افکنده شدهو کنایه از شرابی است که از افکندن انگور ، در خُم و استحاله آن حاصل و پس از صاف کردن بدست می آید.
صفیر: بانگ و آواز مرغان، سوت.
بط شراب: ظرف شرابی که به صورت مرغابی می ساخته اند.
فغان فتاد به بلبل: بلبل به فغان و فریاد افتاد.
نقاب گل که کشید:روبنده گل را چه کسی کنار زد.
ذوق:چشیدن ، لذت و خوشی حاصل از چشیدن خوراک خوشمزه.
نگزید:گاز نزد ، به دندان نگزید ، زیر دندان مزّه نکرد.
طریق طلب:راه جستن مطلوب ، راه رسیدن به مقصود.
عارض: چهره.
گردعارض بستان: اطراف چهره باغ.
کرشمه:غمزه و ناز و دلربایی.
برگ:التفات ، پروا ، قصد.
مُرَقّع:خرقه یی که رُقعه رُقعه و وَصله وَصله به هم دوخته شده باشد.
جرعه:آن مقدار مایعی که یکبار و در یکدم نوشیده شود.
دلیل راه: راهنمایی.
خدای را مددی: محض رضای خدا کمکی.
معانی ابیات غزل(239)
(1) خبر خوشی رسید که بهار آمده و سبزه از خاک بَردمیده است اگر وجه مقررّی برسد به صرف خرید گلو شراب خواهد رسید . (2) آواز مرغان چمن به گوش رسید، ظرف شراب کجاست ؟ بلبل به نوا وفغان افتاد، چه کسی نقاب از چهره گل به کنار زده است؟ (3) آن کسی که سبب زنخدان زیبایی ر ازیر دندان مزّه نکرده است از خوردن میوه های بهشتی چه لذّتی می برد! (4) از دست غم ، شکوه و شکایت مکن که در راه جستن مطلوب آنکه رنجی نبرد به آسایش دست نیافت .
(5) اکنون که گرداگردِ چهرهِ باغ ، گلِ بنفشه مانندِ خطِّ سبزِ عذارِ دلدار سر برزده ، تو هم از روی ساقی زیبا گلبوسه یی بر گیر. (6) آنچنان ناز و ادای ساقی دل مرا ربوده که میل وهوس گفتگو با کسی دیگر را ندارم .
(7) من این خرقه وصله دار که از شراب ، چون
(8) ای دوست ، شگفتیهایِ راه عشق زیاد است . یکی از آنها شیر نر از پیش آهوی دشتِ عشق ، رمیده و فرار می کند .
(9) بدون راهنما، پا به سر کوی عشق مگذار که در این راه، کسی که با راهنماییحرکت نکند گم خواهد شد.
(10) ای راهنمایی که مرا به حرم محبوب می رسانی از برای خدا یاری ده که این صحرای عشقی که در پیش رو دارم آنچنان وسیع است که پایان آن پدیدار نیست .
(11) شراب را بنوش و جام طلایی آن را به حافظ ببخش به شادی اینکه پادشاه از بزرگواری خود از گناه صوفیان در گذشت.
شرح ابیات غزل(239)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
کمال خجندی:چو یار ، زندگی اهل درد نپسندید چرا به قتل من خسته تیغ بر نکشید
*
این غزل پس از مراجعت از تبعید و رسیدن به شیراز سروده شده است ومی توان پنداشت که در اوایل روزهای بهاری بوده است.
شاعر آزاده و با اراده ای به جرم شراب خواری و بی توجهی به ظواهر شرع و صراحت لهجه ، کارش به تبعید می کشد، پس از دو سال و کسری تحمل شداید علی الظاهر بخشوده شده به شیراز بر می گردد و مانند بلبلی که به گل رسیده باشد به غزلسرایی می پردازدو باز در غزل خود همان حرفهایی را می زند که بر آن پای فشرده و به تبعید رفته و بر سر همان عقاید اولیه خویش در مطلع غزل می گوید:
بهار از راه رسیده وسبزه از زمین سر بر کشیده است و من اولین وظیفه یی که وصول کنم به صرف خرید گل و شراب خواهم ! زهد مردانگی و ثبات قدم !
سپس بَطِ شراب طلب می کند و به زاهد قشری همچنان گذشته کنایه می زند که گرفتم که این زاهد از کثرت عبادت و مراعات تقو ا به بهشت رفت . او از خوردن سیب بهشتی چه لذتی می برد. حال آنکه هر گز مزه سبب زنخدان دلبر زیبایی را در این دنیا در زیر دندان خود مزه نکرده است. شاعر در ابیات چهارم و پنجم خود را دلداری می دهد و می گوید از غم و غصه های آنچه گذشت شکایت مکن زیرا برای رسیدن به راحتی تحمل رنج الزاوم آور است و در عوض ، در این بهار سعی کن تا از گل وشراب و ساقی بره ببری .
شاعر در این زمان پنجاه سال از عمر او می گذرد و با اینکه حاصل نوشتجات عرفا را دریافته و با تفکر و تعمق چون عارفی آگاه راه عشق و اشراق را برگزیده، اما همچنان سوالهایزیادی دارد که به جواب آنها نرسیده و در این برهه از سال و زندگی ، دچار این وسوسه شده است که اگر من هم به هادی و رهبر و مرادی بصیر دست ارادت داده بودم آیا بهتر نبود ؟ به همین دلیل و این اندیشه است که در بعضی از غزلهای ثلث اخیر عمرش در یکی چند مورد به این مضمون بر می خوریم و این توصیه یی است ، نه دلیلی برای اینکه مراد خاصی را منظور داشته است. شاعر در بیت مقطع غزل از اینکه شاه شجاع از سر تقصیر او گذشته و او را بخشوده شادمان است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

مهدی مهدوی کرنق در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳:

سلام
ممنون از محسن چاووشی بابت خواندن این شعر زیبا، می شد یه نسخه کامل شعر رو داخل خود متن ترانه می آورد خیلی عالی میشد، حذف برخی از بیت ها به خاطر زیبا کردن ترانه، به نظرم بی حرمتی به صاحب اثر هست.

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:

و حالا ماجرای جالبی هم داره کلیله و دمنه
اصلا هندی بود برزویه طبیب از درباریان انوشیروان اگه اشتباه نکنم به پهلوی معاصر خودش ترجمه کرد
ابن مقفع که ایرانی بود و ساکن عراق به عربی ترجمه اش کرد, این ابن مقفع انسان دانشمندی بود فقط کتاب می نوشت یا به عربی ترجمه می کرد , زمان آل عباس تو تنور زنده زنده سوزوندش !
حالا نوشته ی پارسی از بین رفت و همین آقای منشی ترجمه ی ابن مقفع رو به پارسی ترجمه کرد

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:

سلاام
نثر پارسی هم مثل شعر پارسی چند نمونه داره , سخت ترین نمونه اش اسمش مصنوع و متکلف هستش که نویسنده تلاش می کنه تا از آرایه های آنچنانی کلمات سخت و متروک و کلا هر چیزی که نوشته رو این شکلی کنه استفاده می کنه که نماینده ی این سبک همین کلیله و دمنه است

تماشاگه راز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

جهان بر ابروی عید از هلال و سمه کشید هلال عید بر ابروی یار باید دید
جهان-مبتدا و کشید خبرش و باقی جمله متعلق بفعل کشید. ابروی عید، برای عید ابرو استعاره کرده. و وسمه بر ابرو. وسمه، راستغ است.

مصرع ثانی، برای شرط محذوف بشکل جواب واقع شده.

محصول بیت-جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید. یعنی هلال عید هویدا گشت و دیده شد. پس هلال عید را در ابروی یار باید دید. یعنی بدل هلال عید ابروی یار را باید دید. مردم عادت دارند وقتی هلال ماه دیده شد باید به چیزی نگاه کنند. همین است که خواجه می‌فرماید، بمحض اینکه هلال عید دیده شد باید به ابروی یار نگاه کرد.

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من  کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید در بعضی نسخ. بجای گشت، «کرد» واقع شده پس فاعلش کمان ابروی یار است.
محصول بیت-قامتم چون پشت هلال خمیده گشت. کمان ابروی یارم که به خودش وسمه کشید. مراد اینست ابروی یارم چون وسمه سیاه رنگ و کمانی است همین امر قامت مرا چون هلال دو تا کرده.
در زبان فارسی اسم مفعول با صیغه‌های «گشت و یا شد» ترکیب می‌شود.
چنانکه در این بیت «شکسته گشت» آمده. حاصل کلام مصرع ثانی کنایه است از کمان‌وش بودن و چون وسمه سیاه بودن ابروان یار.
مپوش روی و مشو در خط از تفرج خلق که خواند خط تو بر رو و ان یکاد و دمید در خط شدن-گاه در حجاب و گاه در اضطراب بکار می‌رود. در این بیت به معنای حجاب است.
که-حرف تعلیل، بر رو، در اصل: بر رویت بوده. به ضرورت وزن ضمیر خطاب حذف شده است.
مراد از «و ان یکاد» آیۀ و ان یکاد الذین کفروا می‌باشد که برای جلوگیری از چشم زخم می‌خوانند.
محصول بیت-رویت را مپوشان. یعنی برای جلوگیری مردم از تماشای رویت در حجاب مرو خلاصه محجوب مشو. زیرا خط تو آیۀ و ان یکاد خواند و به‌رویت فوت کرد. یعنی خطت سبز شده از این ببعد دیگر رویت را می‌پوشان که نظر نمی‌خوری. ما حصل بعد از این دیگر عشاق در تعریفت غلو نخواهند کرد چه رویت را بپوشانی و چه نپوشانی. در عبارت:
بر خط روی جانان. و ان یکاد خواندن و از عدم التفات مردم به رویش ایهام وجود دارد تأمل و تدبر.
مگر نسیم تنت صبح در چمن بگذشت که گل ببوی تو بر تن چو صبح جامه درید  -  مگر-به معنای کانه و نسیم در این بیت به معنای بوی خوش تجرید شده است.
نسیم تن-اضافه لامیه. صبح، از ظروف زمانیه است برای لفظ بگذشت که-حرف تعلیل. گل، مبتدا و درید خبر مبتدا و باقی جمله متعلق بخبر.
بر تن-بتقدیر بر تنش. جامه، مفعول مقدم فعل درید.
محصول بیت-کانه نسیم تنت هنگام صبح از چمن گذشت که گل بسبب بوی تو چون صبح بر تنش جامه چاک زد. مراد از چاک زدن گل و صبح، باز شدن آنهاست.
نبود چنگ و رباب و گل و نبیذ که بود گل وجود من آغشتۀ گلاب و نبید
گل وجود-اضافه بیانیه. آغشتن آغشتۀ گلاب، اضافه لامیه. مراد از نبید در اینجا باده است.
محصول بیت-چنگ و رباب و گل و نبید در دنیا نبود ولی من بودم، یعنی هنوز اینها بوجود نیامده بودند که گل وجود من به گلاب و نبید آغشته شده بود. یعنی طینت من در ازل با گلاب و باده مخمر شده است.
بیا که با تو بگویم غم و ملالت دل چرا که بی‌تو ندارم مجال گفت و شنید
بیا-خطاب به جانان است. چرا، اینجا ادات تعلیل است به معنای زیرا. که، حرف بیان.
محصول بیت-بیا که غم و غصۀ دل را به تو بگویم. زیرا تو که نباشی مجال گفت و شنید ندارم. یعنی اگر تو باشی می‌توانم غم و ملالت دل را تعریف کنم.
اما بی‌تو قادر نیستم حتی دهانم را باز کنم و سخن بگویم. زیرا هستی من به‌هستی تو بسته است.

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم که جنس خوب مبصر بهر چه دید خرید

بهای وصل-اضافه لامیه. وصل تو، مصدر بمفعول خود اضافه شده. خریدارم، فعل مضارع متکلم وحده. که، حرف تعلیل. جنس خوب، اضافه بیانیه مراد از جنس قماش است.
مبصر-در بین تجار به کسی که در خریدوفروش اجناس خبره باشد و ارزش واقعی هر جنس را بداند مبصر گویند.

خرید، فعل ماضی، مفرد غایب به معنای ابتیاع کرد.

محصول بیت-اگر بهای وصل تو جان هم باشد من مشتریم. زیرا جنس و متاع خوب را مبصر بهر قیمتی باشد می‌خرد. وصل تو هم یک متاع گران‌بهاست که اگر جان باشد بهایش می‌خرم.

مریز آب سرشکم که بی‌تو دور از تو چو باد می‌شد و در خاک راه می‌غلطید می‌شد-یعنی می‌رفت. می‌غلطید. یعنی غلط می‌خورد و می‌رفت.
محصول بیت-اشک چشم مرا مریز. زیرا بی‌تو و دور از تو چون باد می‌رفت و در خاک راه غلط می‌خورد. یعنی همین‌که از تو دور می‌شود چون باد در خاک راه می‌غلطد.
جایز است در اینجا فعلهای: می‌شد و می‌غلطید به معنای ماضی خالص باشد.
یعنی رفت و غلطید. دور از تو. در این قبیل موارد معنای دعائی دارد. یعنی از تو بر کنار باشد چنانکه در زبان ترکی هم گویند: دور از حاضران.
کسی که در معنای مصرع ثانی گفته است: چون باد شد. معنا را بجا نیاورده است. رد شمعی چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم شبم بروی تو روشن چو روز می‌گردید
ماه روی تو-اضافها لامیه و بیانیه. شام زلف، اضافه بیانیه. بروی، با حرف سبب فعلهای می‌گردید و می‌دیدم، جایز است حکایت حال ماضی باشند.
محصول بیت-وقتی که ماه روی ترا در شام زلفت می‌دیدم یا دیدم. بواسطۀ روی تو شب برایم چون روز روشن می‌گشت یا گشت. یعنی با دیدن خورشید رویت شبم چون روز روشن شد.
بلب رسید مرا جان و برنیامد کام بسررسید امیدم طلب بسر نرسید
مرا-یعنی مال من. برنیامد. یعنی حاصل نشد. کام فاعل برنیامد. بسررسید یعنی بحد و غایت رسید.
محصول بیت-جانم بلبم رسید اما مراد حاصل نشد. و امیدم بسررسید.
یعنی به نهایت رسید اما طلبم به غایت نرسید. یعنی امیدم تمام شد اما طلبم به پایان نرسید.
مراد اینست که برای طلب وصال جانان حد و پایان نیست.
ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند بخوان بنظمش و در گوش کن چو مروارید
شوق روی تو-اضافها لامیه است. حرفی، یا حرف وحدت. بنظمش، شین ضمیر راجع «بحرفی چند» . مروارید را به ترکی اینجو گویند.
محصول بیت-از شوق روی تو حافظ چند حرف نوشت. حالا آن حرفهای منظوم را بخوان و چون مروارید در گوشت کن. یعنی از نظم حافظ چون مروارید در گوش کن.
شرح سودی بر حافظ

همایون در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵:

راه، روش، هنجار، مکر و ناز و کرشمه، سبک و طریق و خوی و عادت، گونه و عمل از واژه شیوه می‌‌تواند دریافت شود
هستی‌ دائماً معنی‌‌های نو می‌‌آورد و این معنی‌‌ها صورت‌ها و شیوه‌های نو با خود می‌‌آورند، ذات هستی‌ افریدگاری است
و این دین و آیین جلال دین است، که هر روز با هستی‌ نو شود و پیام نوی بیاورد
امروزه مکانیک کوانتم نیز اصل هستی‌ را بر عدم قطعیت و ثبات شناسائی می‌‌کند، که توانائی بی‌ حد و اندازه‌ای به این نیروی آفریدگاری می‌‌بخشد، زیرا که اگر چنین نمی بود و اصل هستی‌ بر ثبات استوار می‌‌بود آنگاه عاملی می‌‌بایست تا این ثبات را بر هم زند تا افریدگاری جریان یابد آن هم بسیار محدود
شیوه‌ها از جسم باشد یا ز جان - این عجب بی‌آن و بی‌این شیوه‌ها

nabavar در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

محمد رضا
دوم پرده بر بی حیائی متن
یعنی : دوم کسی که بر بی حیایی پرده نمی تند
یعنی کسی که بی حیایی را پرده پوشی نمی کند ، چون بی حیاست ، در ملأ عام بی حیایی می کند.
حسن جان
سعدی نظر خودش را می گوید، به دین ارتباطی ندارد.

اصیلا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

زیباترین ساز و اواز ابوعطایی که تو عمرم شنیدم عشق داند استاد شجریان و استاد لطفی بوده و هست گمان نکنم از این زیباتر بشه اجرا کرد . نظر شما دوستان چیه؟ ینی میشه ؟؟؟

حسن در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

آیا آیه و روایتی در زمینه حرف سعدی هست یا نه؟ آیه می شه حرف سعدی را به آیه یا روایتی مستند کرد؟ چون در قرآن غیبت گناه کبیره است در این صورت حرف سعدی را چگونه باید تفسیر کرد؟

طهرانی اصل در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب السنور و الجرذ » بخش ۱ - باب گربه و موش:

چقد سخته اینا
مخم سوت کشید حتی نمیشه خوند

زهرا سادات خندان در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰:

بسیار زیبا واقعا باید به یه عده اینو گفت

رضا ساقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۳:

ای که دایم به خویش مغروری
گر تو راعشق نیست معذوری
مخاطب این غزل مدّعی ومنکرعشق یا احتمالاً صوفی وزاهدیست که پنهانی شراب می خورد لیکن است عشق رانفی می کند.
معنی بیت: ای که مدام به رفتارها وکردارخویش(پرهیزگاریها وتزکیه ی نفس ِ ظاهری خویش) مغرورهستی ومی نازی بدان که تازمانی که عشق راقبول نکنی ودرطریق عشق گام نگذاری همینطور دردام غرور وتکبّر گرفتارخواهی ماند. باتوجّه به اینکه توازعشق گریزانی،عذرتو پذیرفتنیست که اینچنین مغرور و خودپسندباشی! تنها عشق است که آدمی راازبندِغرورومنیّت وکِبر وناز رهایی می بخشد.
به عزم مرحله ی عشق پیش نه قدمی
که سودهاکنی اَراین سفرتوانی کرد
گِرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
"عَقیله": ارجمندوگرامی، زن بزرگوار،مخدّره، زانوبندشتر، پای بند و مانع وگره درکار
عقل عقیله: عقلی که گرچه ارجمند وگرامیست لیکن پای آدمی را می بندد ومانع وگره درکارمی اندازد.
معنی بیت: (ای منکرعشق، تازمانی که عشق رانپذیرفتی) دور وبردیوانگان ِ عشق ظاهر مشو که توازجنس عاشقان نیستی توبه عقلی شهرت پیداکرده ای که همچون زنجیری بردست وپای توبسته شده است. عقل ِ ارجمندِ توبسان زانوبندشتر به پای توبند زده است تونمی توانی باعاشقان همراهی کنی تودربندِ عقل اسیرهستی درحالی که عاشقان دربند وزنجیرگیسو گرفتارند. بندِعقل قادرنیست عاشقان رامهار کند امّا زنجیرگیسو خودِ عقل رانیزبه بندمی کشد‌.
نکته ای دلکش بگویم خال آن مه روببین
عقل وجان رابسته ی زنجیرآن گیسوببین
مستی عشق نیست درسرتو
رو که تو مست آب انگوری
معنی بیت:...درادامه ی سخن، گرچه ادّعای مستی می کنی امّامستی توحاصل باده ی انگوریست درحالی که عاشقان مست شراب عشق هستند توهیچ سنخیّتی باعاشقان نداری برو وگِردعاشقان مگرد.
دراین بیت گرچه حافظ به منکرعشق طعنه می زند که برو تومست باده ی انگورهستی لیکن این دلیل براین نیست که خود حافظ ازباده ی انگوری بیزاربوده باشد حافظ دراینجا صرفاً بدان روی که مخاطبِ سخن منکرعشق است اوراسرزنش می کند ومی فرماید که تومست شراب هستی ازلذّت مستی عشق بی خبری. بنابراین سرزنش وتوبیخ مخاطب دراینجا فقط به سببِ بی خبری اوازمستی عشق است نه صرفاًمست شراب بودن. چراکه درنظرگاه حافظ مستی شراب مراتب گوناگون دارد. درجایی باده نوشیِ بی روی وریا اززهدفروشی بهتراست درجایی دیگربرای زدودن ِ غم واندوه لازم است والی آخر.
حافظ اولویّت مستی ازنظرحافظ مستی عشق است اگرکسی ازمستی عشق بیخبرافتاده باشد وتنها با شراب انگوری به مستی بپردازد این مستی مذموم است و چیزی جزبیهودگی ولااُبالیگری نیست.
مخمورجام عشقم ساقی بده شرابی
پرکن قدح که مجلس بی می نداردآبی
روی زَرد است وآه دردآلود
عاشقان را دَوای رنجوری
رنجوری: بیماری،ضعف وناتوانی
معنی بیت: (قوانین دنیای عشق باقوانین ومعیارهای دنیا متفاوت است دردنیای عشق ضعف وناتوانی خوشترازتندرستی وگدایی رشک سلطانیست) زردی رخسار و آه دردآلود ودردانگیز خود برای بیماری عشق داروی باارزش محسوب می شود. درد وغم وآه و ناله ازرموز عشق است درعشق ،بی دردی بد ترین درد وعلاجش آتش است.
به دردعشق بساز وخموش کن حافظ
رموزعشق مکن فاش پیش اهل عقول
بگذرازنام وننگ خودحافظ
ساغر می‌طلب که مخموری
ای حافظ توخماری وشراب لازم هستی ازملاحظه ی نام وننگ خویش مکن وساغرشراب بخواه. ازخراب شدن موقعیّت خویش بیمناک مباش تو نیازمند شرابی هستی‌ تا کسالتِ خماری تورا برطرف سازد.
ازنام چه پرسی که مراننگ زنام است
وازننگ چه گویی که مرانام زننگ است.

حسام در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

در حقیقت بر ری بنواز صحیح و از روی ذوق نباشد شعر هارا تصحیح نمود. بر ری بنواز ضربتب چند

مجتبی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:

وزن شعر (مفعول مفاعلن مفاعیلن) می باشد.

حمیدرضا طهماسبی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۹۸ - نامه گرشاسب به شاه قیروان:

با احترام فراوان
در مصراع:
ز بس خون ز هرجای پاشیده بود
اشتباها به جای بود «شد» نوشته شده
همچنین در مصراع:
که هامون ز مرکز فروتر نشست
به نظرم اینگونه صحیح است:
که مرکز ز هامون فروتر نشست
به این دلیل که از فرط اجسادی که روی زمین افتاده سطح دشت بالاتر از مرکز قرار گرفته است

علیرضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

سلام، آخرین کلمه بیت هفتم را اصلا بفرمایید. بوالعجب صحیح است.

سیدمسعود در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

همانطور که شی فو گفته اند
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید بسیار دلنشین تر و حافظانه تر است
تضاد " تن به جانان " و " جان ز تن " زیباست

۱
۲۶۳۱
۲۶۳۲
۲۶۳۳
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۵۵۳۰