گنجور

حاشیه‌ها

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

سید علی جان
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم
کز دست یا رب من یا رب به یا رب آید
مصراع اول میگه که هر شب از درد هجرانش اونقدری (دست به دعا بر می دارم) به یا رب یا رب گفتن می افتم
مصراع دوم هم میگه که به گمان من چون دوستان صاحب نظر قطعا تفسیر بهتری دارند :
که از دست این یا رب گفتن من رب ( خود پروردگار)
به یا رب گفتن میاد ,
در حقیقت کنایه گفته که خدا هم دیگه از دعاهای من خسته شده به خودش پناه می بره و یا دلش می سوزه خودش هم برای من دعا می کنه , که برداشت اول به نظرم صحیح تر باشه
پایدار باشی

مروت در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » ای چرخ‌!:

قالب شعر چیه ؟

سید علی مهدیزاده در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:

سلام بی زحمت بیت دوم رو اگه کسی معنیشو میدونه بگه خیلی ممنون

محمدرضا اکبری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸۰:

ضمنا برای اطمینان به کتب قدیمی مولانا یا کتاب فیه ما فیه مراجعه کنید

محمدرضا اکبری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۸۰:

لطفا اشتباه موجود در شعر را اصلاح فرمائید
خیلی از دوستان شما را منبع مرجع میدانند و اینگونه خطا در ابیات تزلزل ایجاد خواهد کرد
با دل گفتم که ای دل از نادانی
محروم ز خدمت کئی میدانی
دل گفت مرا تخته غلط میخوانی
من لازم خدمتم تو سرگردانی

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

سورنا جان هم استانی عزیزم
اشعارت زیبا هستن و لطیف , بنده هم قبلا گاهی نوشته های خودم را به اشتراک میگذاشتم یک روز یکی از همین نویسندگانی که سری در سرها داره , و نام آور!
خیلی راحت جمله ی کلیدی یکی از اشعار بنده رو برداشت
و از اون روز با اینکه نوشته هام هم ثبتکتابخانه ی ملی هست هم ثبت ارشاد حقیقتا جرات اشتراک گذاشتن ندارم!
یه تجربه ی کوچولو از خودم بهت بگم , هیچ وقت کلمه ی نازل توی شعر در مورد معشوق به کار نبر ,
بزرگان این مملکت همیشه سر تواضع بر پای معشوق گذاشته اند ...

غزل در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:

جالبترین چیز واسه یه هنرمند اینه که هر کس از دریچه دید خودش برداشت متفاوتی از کار هنریش داره و به نظر من حافظ هم از این قاعده مستثنی نیست. اجازه بدیم هر کس هر طور دوست داره از هنر حافظ لذت ببره! هر کس یه سبک و روشی واسه زندگی داره که بر مبنای برداشتها و باورهاشه تا زمانی که به من یا جامعه آسیب نزنه که اون هم جای بحث داره چرا باید بخوام نظرشو عوض کنم؟ جهان که دستگاه فتوکپی نیست، همه زیباییش هم در همین تفاوتهاشه.

مهرداد پارسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:

سخن دوستان درباره مرگ اندیشی کاملا درست است. اینکه آدمی در برابر خودش یک چشم انداز روشن داشته باشد، ولو آنکه در آن چشم انداز مرگ وجود داشته باشد، بسی بهتر از آن است که در برابر خود پرده ای از یک مه غلیط بی خبری کشیده باشد. اگر دقت کنیم آن بی خبری و غفلت و مستی ای که خیام در رباعیات خود از آن سخن می گوید با آگاهی از سرنوشت بشر حاصل می شود نه ناآگاهی از سرنوشت و سرشت آدمی. تنها آنها که کاملا به سرشت و سرنوشت بشری خود آگاهند می توانند با خیال راحت دم را غنیمت بدارند و از آینده غمی به دل راه ندهند.

مهرداد پارسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳:

این «کاش» هایی که در این رباعی گفته می شود همه در مقام نفی و امید محال است. چون در مصرع اول هم درباره آرمیدن و رسیدن راه دراز آرزو می کند و کاش می گوید و در مقام نفی و امید محال می گوید همان طور که در جهان آرامش و راحتی بود بعد آن هم حتما خواهد بود!
این از اساس در ادامه همان تفکری است که در بسیاری از رباعی ها می گوید چرا باید خلق کرد و از بین برد تا بعدا دوباره برگرداند؟!
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست

احسان آسیابان زاده در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۵:

چقدر این شعر آرامش بخش است

مهرداد پارسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۸:

حکمای یونان هم به استناد رساله «ضیافت» افلاطون باده می نوشیدند و افلاطون در آثار خود از آن تمجید کرده. نمی دانم چرا برای عده ای باده گساری حکما عجیب است. در هر چیزی افراط مایه تیره بختی است، حتی آب زلال نیز اگر از حد خود خارج شود، همچون سمی مهلک در بدن آدمی عمل میکند و او را در دم می کُشد.

مهرداد پارسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:

البته اینجا فضای آزادی تا هر کسی حاشیه خود را که به اشعار مربوط است بنویسد؛ اما انصافا از دوستان استدعا می شود حد المقدور به استقبال اشعار نروند و اگر می روند چیزی فراتر از آن بگویند که کلا بدجور به ذوق آدم می خورد که با چنین استقبال هایی نازلی سطح حواشی اشعار سقوط کند.

مهرداد پارسا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

«زمانه ساز امدگان» در مصرع اول یعنی کسانی که اوضاع و احوال روزگار بر وفق مرادشان است. یعنی زاویه نگاهت به هستی و زندگی از دریچه زندگی و نگاه کسانی نباشد که در زندگی خود شانس با آنها یار بوده و زندگی خوشی دارند و اوضاع بر وفق مراد آنها است.
در مصرع دوم می گوید بلکه همچون آدم های متوسط الحال و و عادی می بخواه و دنیا را زیاد جدی نگیر. اینجا خیام مانند بسیاری از رباعیات دیگرش مخاطب را به قناعت و زندگی در زمان حال و عدم تلاش بیهوده فرا می خواند.
در مصرع سوم شاعر به توجیه پندهایی که در بیت اول بیان کرده است می پردازد و می گوید آنها که در بلنداها قرار داشتند و صاحب جاه و مقام بودند همگی به نوبت از صحنه روزگار محو شدند و نشانی از آنها باقی نیست. پس حرف من در مصرع اول درست است که نباید روی دلخوشی های این جماعت حساب باز کرد و تنها باید همچون یک انسان عادی که از مرگ و زندگی چیزها می داند و به عدم ثبات هستی همچون یک حکیم واقف است حیات را به فراغت خیال و دلخوشی گذراند و خیلی آن را جدی نگرفت.
و در نهایت در مصرع چهارم می گوید که کسی هم از آن فراز امدگان و صاحبان جاه و مقام که خیلی دنیا را جدی گرفته بودند خبری ندارد و وقتی رفتند دیگر بازگشتی در پی آنها نبود. یعنی چو رفتی رفتی...دیگر بازگشتی در کار نیست. پس دم را غنیمت دان و برای میراث خورها رنج بیهود را بر خود هموار نکن.

#م_سورنا_باغملک در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

این غزل سروده ی حقیر(#م_سورنا_باغملک)، هم تقدیم ب روح بلند استادشهریار و ادمین محترم سایت وخانندگان گرامی

دعای تب

دعا بکن ک بمیرم،ک راحتم بکنی
بدان جهان ک رسیدم شفاعتم بکنی
اگر ب مرگ نکردی،دعای تب بنما
ب بستری ک فتادم،طبابتم بکنی
طبیب ناله و دردی،رفیق نیمه رهی
بیا ک چاره ب دردِ، فراقتم بکنی
ب بسترم ک رسیدی،مخند و طعنه مزن
بکن حلال ک غرقِ،خجــــــــــالتم بکنی
برای آنهمه ظلمی ک ما به هم کردیم
به دادگاه الهی ، شکـــــــــــــــایتم بکنی
همینکه دیدی و محکومِ چوبه یِ دارَم
ببخش!تا چو بزرگـــــــان،برائــــــــــتم بکنی
.
.
.
.
#م_سورِنا_باغملک

#م_سورنا_باغملک در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱ - ماه بر سر مهر:

بادرود ب روح شهریارِ غزلِ معاصر ایران و صدای زیبای آمحسن چاووشی و نظردوستان و گرامیانِ سایت
این چندبیت سروده ی حقیر تقدیم ب روح استادشهریارو شما بزرگواران
"خائن"
امشب بیاد جانان، جانم بر لب آمد
گویی طبیب خفته سْتْ،کین سان به من تب آمد
تاب از کفم بدزدید،روح از تنم جدا کرد
غارتگریست شب رو،کین گونه در شب آمد
.
.
امشب بیاد خائن، جانم بر لب آمد
ایکاش......
#م_سورنا_باغملک
ازنوشتن تمام شعرمعذورم
وهرگونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد

حمید ناچیز در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:

دوستان گرامی با سلام و وقت بخیر،
برای شنیدن شرح و تفسیری عمیقتر و کاملتر در رابطه با این
غزل حضرت حافظ ، میتوانید به کانال "گوش به فرمان بزرگان جهان هستی" در تلگرام مراجعه کنید و از مطالب روحانی و عرفانی که در رابطه
با این غزل و غزلهای دیگری از بزرگانی مثل حضرت مولانا، حضرت عطار و دیگر بزرگان جهان هستی امده است بهره مند شوید.
در این کانال به طور معمول این غزلها به شکل کتبی از سایت گنجور و یا
از دیگر سایتها امده است و سپس در پی این غزل شرح و تفصیلی شفاهی در فرم یک کلیپ صوتی تهیه شده تا از این طریق دوستان با گوش
کردن به این کلیپ راحت تر معنی این غزلها را فهم وهضم کنند.
به هر حال برگ سبزی است تحفهء درویش
ادرس و لینک این کانال عبارت است از: t.me/purehearing @
امیدوارم که مطالب این کانال مورد استفاده شما عزیزان قرار بگیرد،
البته اگر سؤالهایی پس ازشنیدن این کلیپها برای شما عزیزان پیش امد،
میتوانید این سؤالها را از طریق کانال دیگری با نام
" تعالیم بزرگان عالم روحانی" مطرح کنید تا به شرح و توضیح بیشتری
برای شما عزیزان بپردازیم.
در پناه ایزد متعال، تندرست و دلشاد باشید

فیروزه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

انسانی ک در این عالم بیکران آفریده میشه ب عنوان ذره ای از عالم بیکران،و این انسان فکر میکنه اشرف مخلوقاته و در کل عالم برتر ازون وجود نداره،بدون انسان کل این عالم برنامه ریزی شده در صورتی ک انسان اینو نمیدونه ک تحت جبر زندگی میکنه و زندگیش از قبل برنانه ربزی شده،امروز بهانه ای در انداخته اند منظور اینه ک انسان در حال حاضری ک زندگی میکنه چون قدرت انتخاب یکسری چیزهارو داره فکر میکنه از خودش اختیاری داره در صورتی ک اون قدرت انتخاب بهانه ایه تا انسان ندونه ک تحت جبر زندگیش برنامه ریزی شده،فردا همه آن بُوَد منظور اینه ک در صورتی ک طبق برنامه ای ک برای انسان تعیین شده زندگی انسان ب پیش میره

آرش در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

این فلسفه اصلی سلسله تصوف است، وحدت وجود ، این بیان این است که انسان کاملی در جهان وجود دارد که تجلی نور هو در زمین است و تمام کائنات درون اوست و از اوست.
این همان عالی مقامی ست که سعدی در وصفش میفرماید: هزاز جهد بکردم که دا به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماندو نه هوشم.
و وصف همان ریسمان الاهی که مولانا در مثنوی میفرماید :
پس به هر دوری ولی ای قائم است
آزمایش تا قیامت دائم است
و فیض کاشانی در این باره میفرماید:
هر چه کردیم ونوشتم غلط بود غلط
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط

حبیب قربانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

با سلام و آرزوی خوشوقتی
دوستان در مصراع آغازین غزل حرف "تا " را غایت زمانی معنا کرده اند ، در حالی که این " تا " حرف آغاز زمان است . پس باید چنین معنا کنیم ؛
از وقتی که زلف تو به دست نسیم افتاده است " ؛چنان که رودکی پدر شعر فارسی هم فرموده است ؛ تا جهان بود از سر آدم فراز یعنی "از زمانی که روزگار بود و آدم نبود

فائزه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی‌و دوم:

واژه گلبرگ صحیح نیست. اصل بکلربک است، وام گرفته شده از ترکی به معنی بیک بیکها، امیر امیران.
مرحوم دهخدا می گوید :
بکلر. [ ب ِ / ب َ ل َ ] (ترکی ، اِ) بگلر. بیگلر. لفظ ترکی است و بمعنی بزرگ و امیر است چه بیک یا بک بمعنی بزرگ است و «لر» مخفف «لار» است که ضمیر جمع غایب باشد. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به بکلربک و بکلربکی شود :
هست طاغی بکلر زرین قبا
هست شاکر خسته ٔ صاحب عبا.
مولوی .

۱
۲۶۳۴
۲۶۳۵
۲۶۳۶
۲۶۳۷
۲۶۳۸
۵۵۳۰