بهنام در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۲:
سلام دوستان در این شعر از عابدی سخن میگوید که مسکین است در حدی که کمترین چیزی را که نیاز اولیه ایست که هر انسانی بدونه آن دوام نمیاورد برای رفع نیاز اهل و عیالش ندارد که همان قوت و نیاز های اولیه است که شاعر فرموده،،،پس طبیعی است که فکرش آسوده نباشد ..کسی این را درک میکند که شبها گرسنگی کشیده باشد و روز هم چیزی نیابد نه مثل الان که هم و غم مردم علاوه بر نیاز اولیه شان است و فقیر در زمانه ی ما همانند ثروتمند قدیم است ...در روایت آمده که کسی که امنیت و سلامت و نان خشک و آب داشته باشد مانند این است که دنیا را داشته باشد ...آیا ما اینگونه ایم ؟!
به نظر من سعدی حال عابدی را گفته که نیازمندی شدید او و اهل و عیالش مانع بندگی بی دغدغه و آسوده ی اوست تا حدی که از فردایی میهراسد که با تلاش و دنبال کردن روزی ، چیزی عایدش نشود وگرنه کسب روزی خود عبادت است و ما و امثال ما که نیازمندی را تجربه نکرده ایم و امیدی داریم که فردا کرسنه نیستیم آنقدر بیخیالیم بابت فردا که شب را آسوده میخوابیم ...اما آن عابد مسکین نمیخوابد اما درد فقر آسوده عبادت کردن را از او گرفته...
جعفر عسکری در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۲۶:
سلام.
طبق تحقیقات وسیع رباعی شناس معاصر،جناب میرافضلی،ابوسعید شاعر هیچ کدام از این رباعی های منسوبه نیست.اصلا ایشان شاعر نبودند و انتساب شعرها،همه بر پایه علاقه ی دوستداران وی بوده.
با اینحال رباعی بسیار زیبایی ست.
برای دوست عزیز جناب @هادی مختاری:
کاش به بالای صفحه نگاهی میکردین و به جای "دوبیتی" می نوشتین "رباعی"
اینجا صفحه ی رباعی هاست برادر
افشین در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:
سلام دوستان
بنده بطور تصادفی تفسیر این شعر بی نهایت پر مفهوم را در یوتیوپ پیدا کردم توسط دکتر حاجی بلند. شاید دوستانی که راجع به ابیات سوال دارن به دردشون بخوره.
احسان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۷:
واژه پرستاروار به نادرستی پرستارورا درج شده
کسرا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
محنت و من روی در روی آمده چون جوز مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت زای من
جوز
/jowz/
مترادف جوز: گردو
کسرا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
مجلس غم ساخته است و من چو بید سوخته
تا به من راوق کند مژگان می پالای من
برای درک معنی این بیت توضیحات زیر می تواند مفید باشد:
راوق
( اسم ) 1 - ظرفی که در آن شراب و شیر را صاف کنند پالونه . 2 - کاسه شرابخوری .
این کلمه عربیست و تلفظ آن راووق با دو واوست و بمعنی صافی یعنی آنکه بوسیله ٔ آن مایعات را تمیز و صافی کنند. (شرفنامه ٔ منیری ).
راوق افشان
مخفف راوق افشاننده . باده ریز . آنکه شراب را بجام ریزد . ساقی .
راوق فروش
مخفف راوق فروشنده . باده فروش . می فروش .
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را
چون دم مشک و عود تر عطرفزای تازه بین.
خاقانی.
کسرا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم:
کله بستن. [ ک ِل ْ ل َ / ل ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) نصب کردن خیمه از پارچه ٔ تنک و لطیف. (فرهنگ فارسی معین ) :
ابر گوهربار زرین کله بندد در هوا
گر ز دریای کفش خورشید برگیرد غبار.
فرخی.
عروس ماه نیسان را جهان سازد همی حجله
به باغ اندر همی بندد ز شاخ گلبنان کله.
س حسینی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با سلام و درود خدمت همه دوستان بزرگوار و با درود به همه آذری های عزیز و گرانقدر؛ خواستم بگم که آقای کریم مشروطه چی هم این شعر بی نظیر را ترجمه کرده اند و به نظر من ترجمه پخته تر و بهتری هست. لطفا در صورت امکان ترجمه ایشان را هم منتشر کنید. با سپاس بیکران
سینا در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:
باسلام بیت دوم مصراع اول "ز بی وفایی" صحیح است به جای "زبیوفایی" لطفا اصلاح نمایید
ایران در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۵:
رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
افتادهٔ عشق را چه میفرمایی
ترک صفت و محو وجودم فرمود
یعنی که ز هر چه هست بیرون آئی
رفتم به طبیب جاهل حاذقی گفتم داروی عاشق چیست؟
ایران در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸۴:
رفتم بر یار از سر سر مستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
از شادی وعشق او با سرمستی سویش رفتم
مرا مست دید و همیشه او حق است
دکتر امین لو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
بیت 88 : ز چرخ اقبال بیادبار خواهی او ندارد هم
که اقبال مه نو هست با ادبار سرطانش
در این بیت کلمه "سرطانش" اشتباه است و "شرطانش" صحیح است.
توضیح: ماه با سرطان هیچ ارتباطی ندارد مسلما خاقانی با همه تسلطش به علم نجوم این چنین اشتباهی نمی کند. بلکه قمر یا ماه با شرطان ارتباط دارد. اما توضیح شرطان و ارتباط آن با قمر بدین شرح است:
ابو ریحان بیرونی در کتاب گرانسنگ خود آثارالباقیه چنین نوشته است که هندیان چهار نوع تاریخ (تقویم) دارند که هر چهار نوع را توضیح داده است نوع سوم را اینگونه شرح داده است:
" سوم آن است که ماه از شرطان که رأس الحمل است حرکت کند و پس از دوازده دوره به همآنجا برسد و سال قمری نزد هندیان این سال است."
معنی "شرطان " در لغتنامه دهخدا نیز اینگونه است:
شرطان . [ ش َ رَ ] (اِخ ) تثنیه شرط. دو ستاره انددر برج حمل و آن هر دو بر شاخ وی است . و بجانب شمال ستاره ای است خرد و بعضی عرب این هر سه را منازل قمرگویند و اشراط نامند. (منتهی الارب ). شرطان یا شرطین ، دو ستاره کم نورتر از سه ستاره سر حمل . و آن منزل اول از منازل قمر باشد. اولین منزل منازل قمر و آن دو ستاره است بر دو شاخ حمل ، از منزل اول از منازل قمر قبل از بطین .
اقبالِ ماه یعنی اینکه ماه به صورت بدر نمایان شود ماه وقتی در شرطان است به عبارت دیگر رویش به طرف شرطان است به صورت هلال می باشد و برای اینکه به صورت بدر درآید باید چهارده روز سپری شود در این صورت پشتش به طرف شرطان می شود. نتیجه اینکه اقبال ماه (حالت بدر) وقتی حاصل می شود که با شرطان ادبار داشته باشد. بدین صورت خاقانی چنین استنتاج می کند که هر اقبالی با ادباری همزمان است. (هر سودی با زیانی هر بردی با باختی همزمان است. انسان در معاملات دنیا وقتی چیزی را به دست می آورد قطعا چیز دیگری را از دست می دهد. ).
HS در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
خسرو در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۹:
متأسفم آقا مهدی!؟
شمس به معنی روشنایی بخش منظور به هدایتگر الهی حضرت روح القدس است
تبریزی : تبری + زی : کسی که زندگی این دنیا رو رها کرده
شمس تبریزی : هدایتگر من رها کننده زندگی این دنیا
مهران در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
استدعا دارم، اصولا کسی نیستیم که گذشته هایمان را فراموش کنیم و پیامی را بی پاسخ بگذاریم ،حال آنکه ارج مینهیم که پیام میفرستید و غنیمت میشماریم این توجه را چرا که
عمر مان رفت در سفر، با بد و نیک و خیر و شر
همچو زنان خیره سر، حجره به حجره ، شو به شو
پس چه بهتر با گرانقدری چون حضرتعالی بگذرد لحظاتی از عمرمان، ما هیچیم فلذا
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
پس
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر، تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
فرین در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۱:
کسی می تواند کل شعر را تفسیر کند ؟ اگه بشه ممنون می شوم
سعادت در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
ملامت یعنی چه
محمد عمادی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۲:
سلام. بیت 6 مصرع اول اتشباه املایی دارد که موجب برهم خوردن وزن شده است. می بایست اصلاح شود.
اسماء جوان در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
دلخوشیم که حقیر را بخودتان مشغول داشته و بنده را تحمل میکنید. خیلی برایم ارزشمند است که وقت گرانبهایتان را برایم میگذارید بینهایت سپاسگزارم و اینک مطالبی را که از بزرگانی چون شما جمع آوری کردم.
روا باشد اناالحق از درختی
چرا نبود روا از نیکبختی.
نیست اندر جبه ام الا خدا
چند جویی در زمین و در سما.
تو خدا در جبه او یافتی
خویشتن را غیر می پنداشتیم
یافتی چون در تکامل ارتقا.
گشتی آگاه و نبودی جز خدا.
آن یکی را روی او شد سویدوست.
وان دگر را روی او خود روی اوست.
عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی .
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند.
ونهایتا
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند.
پیش ارباب خرد شرح مکن مشکل عشق.
سخن خاص مگو فریاد عام است اینجا.
یک نمره اگر به مخلص خویش دهی
بهتر که هزار نان به درویش دهی.
من از تو به یک نمره قناعت بکنم
لطف تو زیاده است اگر بیش دهی.
قربانت
محمد چراغی در ۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰: