دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتاب
آن چنان فرخ شبی دیگر نمیبینم به خواب
بسته آتشپارهٔ من تیغ و من حیران که چون
بسته باشد در میان آتش سوزنده آب
خانهها در بادخواهد شد چه از دریای چشم
خیمهها بیرون زند خیل سرشگم چون حباب
تا قضا بازار حسنت گرم کرد از دست تو
آنقدر در آتش افتادم که افتاد از حساب
بحر اشک من که در طوفان دم از خون میزند
گر سحاب انگیز گردد خون ببارد از سحاب
رویت از هم پیکرم تا چند پی در پی مرا
ماه سیمائی چو سیماب افکند در اضطراب
محتشم مرغ دلم تا صید آن خونخواره شد
صد عقوبت دید چون گنجشک در چنگ عقاب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در تصاویری خیالانگیز از خواب زیبای خود سخن میگوید که در آن با چهرهای تابناک چون آفتاب مواجه شده است. او در حیرت است که چگونه میتوان آتش را در آب محبوس کرد و اشکهایش به اندازهای زیاد است که میتواند مانند طوفان ببارد. در این خواب، زیبایی محبوب، حرارت و آتش عشق را به وجود میآورد و شاعر را در میان حسرت و اندوه قرار میدهد. او احساس میکند که قربانی عشق شده و همچون گنجشکی در دام عقاب گرفتار آمده است. این وضعیت اضطراب و شفافیت را در چهره محبوبش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دیشب در خواب دیدم که کسی با چهرهای مانند آفتاب کنارم بود. آن شب چنان خوش و شیرین بود که دیگر مشابه آن را در خواب نخواهم دید.
هوش مصنوعی: من آتشپارهای دارم که مانند تیغ است و من در حیرتام که چگونه ممکن است تکهای از آب در میان آتش سوزان محصور شده باشد.
هوش مصنوعی: خانهها در طوفان نابود خواهند شد، زیرا از دریا چشمها، گروهی چون حباب از خیمهها بیرون میآیند و سرگردان هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت (قضا) زیبایی تو باعث توجه و شوق دیگران شد، من چنان در آتش عشق تو سوختم که دیگر حتی حساب آن را هم از دست دادم.
هوش مصنوعی: اشکهای من مانند دریایی است که در طوفان، از شدت درد و ناراحتی به خون میزند. اگر ابرها به بارش بیفتند، این اشکها یا خون من هم از آنها بریزد.
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو به قدری زیبا و دلفریب است که من را به هم میریزد و به حالتهای ناپایدار و در هم میکشاند؛ همانطور که جیوه (سیماب) به خاطر حالت خاصش، دچار نوسان و بیقراری است.
هوش مصنوعی: محتشم (شاعر) وقتی که عشقش به آن معشوق زیبا (خونخواره) دچار شده، مانند گنجشکی که در چنگ عقاب است، آزار و عذاب زیادی را متحمل شده است. این عشق برای او به شدت دردناک و عذابآور است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالکرقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.