محمدحسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:
ظاهرا در مصرع:
چون درون پرده رفتی این رهی گشت آن شمن
رهی به معنای غلام است در برابر شاه و شمن به معنای بت پرست و عابد بودائی
میفرماید در دنیا همه چیز را شاه و بت میبینی و مستقل و دارای سیطره و ولایت میپنداری ولی وقتی به عالم باطن سفر کنی میبینی همه مسخر دست قدرت الهی است و خود عابد و پیرو دیگری است و استقلالی از خود ندارد.
شاهین در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » ترجیع بند:
حقیقت اینست که جناب بیدل دهلوی گاهی گوی سبقت را حتی از بزرگترین شاعران پارسی گوی هم ربوده
مرزبان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود:
این سخن از عیب بینان و محبان باب شده که شگفت که با فاصله هزار سال شعر فردوسی و رودکی را میفهمیم با اینکه در غرب نوشته های سیصد چهار صد سال پیش خود را نمیتوانند بفهمند و بخوانند
و طبعا از مجب و مغرض دارند چشم بسته غیب میگویند چرا که هم مدعا و هم دلیل هر دو طرف معیوب است - اولا مگر قرار بوده بعد از هزار سال نفهمیم و مگر فقط مخصوص زبان پارسی دری و یا ویژگی رودکی و فردوسی است ؟ وانگهی هزار سال که هیچ حتی سخن 1600 سال پیش را به اسانی همگی میفهمیم وانک حکمت مشهور خسرو انوشیروان عینا ان که - هرکه رود چرد وانکه خسپد خواب بیند -و چرا شگفتی از فهم متن پارسی هزار مانده حتی شتربانان معاصر نجد اشعار و آثار دو هزار پیش ادب عربی را به اسانی میفهمند -
یکی از اثار کتابت به زبان فصیح و کتابی در هر زبان اینست که از تحول و تغییر وازگان بر اثر طول زمان و کش و گیرهای لهجه و گویش جلوگیری میکند ---
در زبانهای غربی بدان دلیل متون سیصد چهارصد ساله خود را نمیتوانند بخوانند که گسترش و یکسان نویسی هر زبان از همان سیصد چهار صد سال کم کم شروع شد و حتی تا کنون نیز چه بسا یک زبان راچهار پنج گویش مختلف بنویسند و
این نه نو آفرینی بسیار غربیان و نه کهنه گرایی ادب پارسی دری و عربی است - سخنان را میشنویم اما پیش از خوشایند و پسند ان درباره دقیق بودن و درست بودنش بیندیشیم و حتی اگر دقیق و محققانه بود انرا کلید واژه ذوق خود و تمجید و مدح از بزرگان ادب و فرهنگ نکنیم و به جای تکرار سخن دیگران اگر برای هنر و ادب ان بزرگان را ارج مینهمیم زحمت کاوش گوهری از اندیشه خود را کمترین ارج گذاری در حق انان و هنرشان بدانیم -- عیبست که خزف و گوهر مغشوش و جواهر وام گرفته را به پیشکش عزیزان برد
- زحمت اندیشه و بیگاری برای خرده گیران اینده -
اینکه متون پهلوی نزدیک به عهد رودکی را نمیتوانیم بهمیم برای اینست پارسی دری شاخه دیگری زبان پارسی است و عدم تداوم در ثبت در پهلوی رخ نداده وگرنه تا زمانی که تداوم در ثبت و نو افرینی در پهلوی گویی بود میبینیم که شمس قیس رازی در قرن هفتم زنجان و همدان را از مراکز شعر پهلوی میشمارد و نمونه های فراوان میاورد
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
بیت اول مصراع دوم به نظر میرسد : ( جامم ) صحیح میباشد
Mahyar در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
خلاصه اکثر اشعار مولوی
عباس در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
فک کنم مایه حسن درسته
حمید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۳۴ - فی التّمثّل:
غُمر : ابله، احمق
فروغ در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۱۸:
ای آنکه تو را بسی، غم تنباکوست
معنی: ( ای آنکه بسیار غم تنباکو داری )
فروغ در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۱۳:
آن رند که از عالم دل آگاه است
از دامن او دست فلک کوتاه است
بیگانه ی عالم غم است، غم این است
از ما تا تو هزار فرسخ راه است
شهرام زندی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶:
ای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان را
درتاز درجهانش اما نه در جهانش
عنان کشیدن در سیر معنوی ، کار عقل و آموزه های قبلی ماست مولانا میفرماید که جانت حبس نکن
عنان را مکش
در جهان حق در تاز و بتاز
اما با تفکرات معیوب خودت او و عواملش را که عشق را جاری میکنند فراری نده
نه در جهاندن ، ترکیبی قدیمی است به نظر اینجانب به معنی دور نکردن و فراری ندادن است
بسیار خوشحال میشوم اگر یاران مخلص جواب دهند
محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
در پاسخ به علی:
چقدر ردیفش به شعر سعدی میخوره!!!
احتمالا یک سعدی دیگه که ساخت حکومته اون شعر را گفته!
آرشام در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۲ - حکایت در عالم طفولیت:
سلام این بخش از شعر واج آرایی یا تکرار دارهه
لیلا حسن زاده در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:
سلام و سپاس از مطالب مفید دوستان
باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
از آنجایی که در دوران گذشته و باستان (حتی امروزه) رسم بر این بوده که در نوروز درب زندانها را باز می کردند و گاه بخشی از حبس زندانیان را میبخشیدند. منظور مولانا از مصرع اول همان باز شدن قفل زندانها و بخشیدن زندانیان بوده است.
.. در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۴:
چنان نادر خداوندی ز نادر خسروی آید
که بخشد تاج و تخت خود، مگر چون تو کلهداری..
دکتر مجتبی گلی سما مشهد در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۰) حکایت روباه که در دام افتاد:
شبیه داستان کفشگر در کتاب سندبادنامه از ظهیر الدین سمرقندی
درود بر عطار عزیز روحش قرین آرامش باد
Deargoli@gmail.com
.. در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۱:
چو من با تو چنین گرمم
چه آه سرد میآری؟!..
محمد سالمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
سلام و درود.
این بیت بی نهایت زیباست:
جانش چگونه تحفه فرستم؟ کزوست جان
کس دوست را چگونه فریبد به مال دوست؟
(حتی اگر جان خود را هم فدای دوست (حضرت حق تعالی) کنم کار مهمی نکرده ام و تحفه ای برای دوست نفرستاده ام چون این جان مال و از آن خود دوست بوده است و او بوده که جان مرا خلق کرده ....
محمد سالمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
با سلام و درود
به نظر حقیر، بیت دوم این گونه صحیح است:
دل را چه قدر و قیمت جان چیست؟ کین دو رفت
وندر خجالتیم هنوز از جمال دوست
(قیمت جان به جای قیمت و جان)
اگر کسی راهنمایی کند ممنون می شوم.
سید محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۲:
پشت بر صومعه کردیم....--- درست است
هانی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰: