فرید در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:
در بیت اول همانگونه که دوستان هم اشاره کرده اند: " بر سر پیمانه شد" طبق کتاب انجوی شیرازی درست بنظر میرسد...
زیباتر هم هست
شهرام زندی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست ، بهترین و حقیقی ترین تعریف عشق است که توسط مولانا بیان شد
دوستان مستحضرند که در تاریخ ما عمده ی مفسران عشق زمینی و محبت شدت یافته را عشق فرض میکنند و تمام توضیحات را از آن رو میدهند که چنین نیست
و این را هم اضافه کرده باشم که عشق چنانچه در چندین جا توسط مولانا تعریف شده است و مولانا بدرستی اقرار کرده است که عشق قابل شرح نیست
تعریف دیگری که مولانا ارائه داده عبارت است از
عشق ، چون صیاد او بر آسمان است ای پسر
فرهاد ۲ در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
وقت زیادی صرف کردم و معانی و تفاسیر مندرج از طرف دوستان را خواندم . چیزی که بر معلوماتم اضاف نشد هیچ ، سردرد هم گرفتم از خواندن اینهمه پرت و پلا که شخصی چون همیشه بیدار که گمانم بیدار که نیست هیچ ، بلکه هزارو چهارصد سال است که بخواب عمیقی فرو رفته و تمایلی به بیدار شدن هم ندارد و همفکران او ، نوشته بودند . حیف از اینهمه انرژی و وقت !! اینجا نباید جای خالی کردن عقده و نشر افکار پوسیده و تکراری متعصبانه باشد . در این سایت که وجودش غنیمت است باید بزرگان و اندیشمندان صاحب صلاحیت نظر بگذارند تا مشتاقان درک و معنی پاسخ درست برای سوالاتشان بیابند نه مسابقه بوکس تماشا کنند . خود خواهانه فرصتها را نابود میکنند اینگونه افراد !!!
Erfun در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵:
کسی میدونه آوازی که تو قسمت 23 رادیو چهرازی از همین شعر هست رو کجا میشه پیدا کرد؟
FARVAHAR در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸:
درود به همه دوستان...
نمی دونم چی بگم!از معنی شعر واقعا مشخص که منظور خیام چیه ... چرا آخه باید می عرفانی باشه!؟زندگی واقعمون رو ازمون گرفتن که تا می تونن خودشون بدزدن و بخورن و مارو با خیال و توهمات سرگرم کردن نمی دونم چی دیگه از جونمون می خوان؟ شهد و شکر تو جوب بدرد همون عربای 1400سال پیش می خوره
...
عمرتان را پی حوری و زنان لخت جنت بودید و رعیت ماندید
حاکمان شهرتان ترن و طلا می بردند هی نماز می خواندید هی دعا می کردید
...واقعا جای تعجب داره ... یه جایی پرواز همای میگه (گوییا در خواب غفلت مانده ان اصحاب کهف ) واقعا قضیه همونه
میثم.ط در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۷:
سلام و درود.
خیر، جناب داودوند. الست و بلی برگفته از آیه مبارکه 172 اعراف است. آیه ای که به سرشت خداجویی آدم ها اشاره دارد که از نیکی ها خوششان میاید و از بدی ها بیزارن.
البته حضرت مولانا در اینجا از استعاره و کنایه بهره بردن.
بدرود.
FARVAHAR در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
نمی دونم شما با چه رویی فرهنگ غنی ایرانی رو با این جور اعتقادات زیر سوال می برید؟! چند تا انسان درست و حسابی و روشن فکر بعد از ظهور اسلام(فاجعه ظهور اسلام)
پیدا میشه که اونهارو هم شما زیر سوال می برید با ربط دادن به اسلام و دین و...
خیام شاعری بود که بدون هیچ تعارفی شعر های خودش رو می گفت نمی دونم چطوری اینها رو به منبر و نماز و اسلام و هرچی که دوست دارن ربط می دن و یه نکته که کسی اشاره نکرده بود اینکه کمتر کسی قبل از مرگ خیام می دونست که اون شاعر هستش
زمانی که دیگه خودش می دونست رفتنیه میگه که شعر هم داره و البته کسانی هم بودن که در سبک خیام شعر می گفتن و محتوای رباعیاتشون با قانون اون زمان تطابق نداشت و جرعت این رو نداشتن که بگن شعر از خودشونه برای همین می گفتن که شعر واسه خیام هست به همین دلیل خیام شعر های زیاده داره که واسه خودش نیست
علیرضا در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱:
با درود و سپاس از شما؛
متاسفانه مصرع های بیت آخر شعر جا به جا تایپ شده و نیز برای واژه رنگ در مصرع آخر، حرف «ی» اضافه تایپی است.
لطفا اصلاح بفرمایید
علی هاشمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴:
سلام
در تایید سخن جناب دوستعلی
در بیت سوم کلمه خاصان صحیح است
در حلقه خاصان مکش این عام کالانعام را
بشیر رحیمی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۵:
جناب مهرزاد. من نسخهی کابل را دارم. همان کلمهی "قدرت" آمده و "است" را در اخر ندارد. به نظر من همان بدون "است"، خیلی بهتر است.
بحر قدرتم بیدل؛ موجخیر معنیها
مصرعی اگر خواهم سر کنم، غزل دارم
من نمیدانم خانم منیر، از کدام نسخهی چاپ کابل سخن میگوید.
همچنین در نسخهی کابل، بیت دوم این گونه آمده:
گر دهند بر بادم، رقص میکند شادم
خاک عجزبنیادم، طبع بیخلل دارم
رقص میکند شادم، نه رقص میکنم شادم
مهدی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » چهارپارهها » کسری و دهقان:
کاشتند وبخوردیم کاریم وخورند
چو نیک بنگریم همه برزگران یک دگریم
فروغ در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۵ - قصیده:
بیت اول
چون نام لب تو بر زبانم رانم
از دست مگس گریختن نتوانم
محمد بهمنی در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳ - سخن دقیقی:
این بخش از شاهنامه نقطه ی عطفی است که بستر تغییرات بسیاری در جامعه ایران است و کشمکش های بعدی را رقم می زند. آمدن کیش و آیین نو و رفتن آیین گذشته. داستان گشتاسب اوج تغییرات در جامعه است.
حسین معتقدی فرد) در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:
بنده ازسالهای خیلی دور یادم هست که اساتیدمان این رباعی رامرثیه می دانستندکه شاعر دررثای یاروهمدم خودش سروده ومصراع سوم هم بدین شکل بوده"برخاک بریختی می ناب مرا" یعنی معشوق ودلبر من رااز من گرفتی ودرمصرع اول هم همین مصیبت راذکر میکند"ابریق می مراشکستی ربی" =برمن درعیش راببستی ربی" به نظراینگونه خیلی منطقی تر است .
سید محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۳ - قصیده فریده در مدح یعسوب دین امیرالمؤمنین علی(ع):
زهادیان سبل ،نی ز صاحبان سبیل---درست است
سید محسن در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » دوبیتیها » فال قهوه:
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
یاقوت لب لعل تو مرجان مرا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از روزن تابوت
با عرض ادب و احترام به تمامی دست اندرکاران گنجور عزیز ---و تمامی اساتید محترم
مرزبان در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
در جواب دوستان و عزیزان سام - ببرک شاه - عباس سلیمان ریزی - - محمد صادق بابک و تمام دوستان رشید که نظرات متفاوت و در خور تامل داشتند -
و سخنی هم با مانی و رشید -
چقدر ذوق دارد و لدت بردم که نظرات عزیزانی دیدم که هم ادبدانند و هم اهل فکر و بلند نظری و از تفکر گله ای جدایند -
من فکر میکردم خودم دیوانه ام پای شعر و فیلم گریه میکنم نگو مثل تنها دیوانه نیستم -
عباس سلیمان ریزی
-
که مانند تاب از کف میدهند و از خیل سوختگان و عاشقان سعدی اند امیدوارم کامنتم را ببنید و بتوانیم از راهی با هم اشنا شویم -- لذت برم حسابی نظراتتان را دیدم --
ببرک شاه خراسانی عزیز اخر بگویم و چه مدح و پاسخی گویم ای جهان روشن ز خورشید خراسان شما روشنی عالم از خورشید رخشان شما
تنها یک بامداد نور خود دریغ کنید جهان در خاک ظلمت دفن میشود -- اگر کسی منطقه مینازد همه نازش به ایران شماست این خاک و بوم روزی ایران نامیده شد که نیکان شما بدان امدند برای ان ایران شده که امتداد ایران شماست
خانه خانه ملک ملک ایران ایران شماست بی مهری
برادران خود را به بزرگی نام و فرهنگ ایران واقعی که در خاک خراسان و بلخ و بدخشان و هرات و کنار رود امو بوده ببخشید --
پر پیداست که هرگاه مردم غرب ایران در سپاهان و تیسفون و اصطخر و ری کشوررا به باد دادند و انرا به یونانی و رومی و حجازیان باختند و ایران کشته میشد این شما خراسانیان بودید که دوباره در تن ایران جان تازه میدمیدید بگذار یاران فخر بفروشند و مست غرور شوند وجودشان و غرورشان از وجود اشکانیان و سامانیان شما است بگذار به شاهان بزرگ فخر کنند نیاکان ان شاهان از نیکان شما بوده -
فروغ ایران شهر از بلخ و بامیان درخشان شما روشن است لحظه ای فروغ و روشنیان نباشد خاموش میشوند و به کام ظلمت میروند از شما بززگی و روشنا بخشی و از اینان ناسپاسی و نابودگری میاید
اگر زبانه میکشند چون پشتشان به شما گرم است خود را کنار بکشید فرو میریزند - از جانب خراسان به سوی اینان اب میاید و افتاب که زندگانی و روشنایی بخش است و از جانب اینان سوی شما باد و غبار میاید که نابود گر است گوش و خاطر به هیاهوی جاهلان قوم ندهی اگاهان و اهل دانش قدر شناس شماهستند --
نام بلند ایران متعلق به شماست -
اهل معنی خادم یارند و باید اهل جهل
بر سر اهل خراسان لاف خود کمتر کند
رو سوی ری بردن اهل خراسان یاوه نیست
روزگار اینه را محتاج خاکستر کند
سام جان حق این بود که بهش بگویید از دست شیخ عصبانی ناراحت نباش که با پسر کاشغری خندیده - تقصیر پسر کاشغری نیست بی سعادتی تو که به حکم بعد زمان هفت صد سال از این سعادت دوری - خیلی سعادت میخواد مورد الطفات و نوازش شیخ قرار بگیری انوقت بر پسرک نحوی خوان کاشغر که هیچ حتی به غلمان بهشت هم فخر می فروختی که سعادت خدمت رسانی به شیخ که قرار بود در بهشت نصیبشون بشه تو نقدا روی زمین این افتخار نصیب شده - - باور کن همچین افتخاری نصیبش بشه عاقبت به خیر میشی - تمام درهای دنیا و اخرت روش باز میشه - اگر عفریت نگهبان در بهشت بشه افتخار خدمت به شیخ را میکوبه تو صورت عفت که که عفریت و با در بهشت از جا کنده بشن - اصلا مقدس و متبرک میشه میشه ضریح متنقل - هر کس هر حاجتی داشته باشه میاد درش شمع روشن میکنه هم مریضهای فامیلش شفا میگیرن هم مرده هاشون تا حلقه مفقوده باز زنده میشن رو سر درش تابلو خطر بذارن بگن لطفا بجای شمع از خلال دندون نیمه شکسته استفاده کنید اون موقع بجای خدا دست به دامن ابلیس بشه بگه خدای تو سعادت کم نمیکنی بیشتر میکنی با ابلیس قرار ببنده هر یه سرویس به شیخ سه سرویس به شیطان بده تا دز معجزاتش بیاد پایین و از اتهام باروری یورانبوم نیروگاه هسته بودن ضریح با شیخ متبرک شده اش تبرئه بشه-
Ramtin در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:
دوستان عزیز و کرامی!
من از خواندن تحلیل و تفسیر های شما دوستان خردمند بسیار لذت میبرم.
یک نکته که بسیار لازم به ذکر هست این موضوع هست که اشعار جناب خیام آنقدر عمیق و پر محتوا میباشد که هر کس طبق اعتقادات خود در مورد جهان هستی، و همچنین بسته به محیط و طرز فکری که در آن بزرک شده، میتواند به طرزی متفاوت نسبت به دیکران این اشعار را تحلیل و تفسیر کند.
زیبایی این اشعار هم در همین چند مفهومی بودنش است. اما این که به نظر و اعتقادات یکدیکر بی احترامی کنیم اصلا کاری شایسته و در خور بزرکوارانی احل شعر و ادب مثل شما نیست.
همانا که با نکاه کردن به اشعار جناب خیام از زوایای مختلف، شاید به درکی عمیق تر از این جهان و زندکی کوته خود برسیم.
شاد و سر بلند باشید.
حسین در ۶ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
زیرا که یکی را ز دو عالم طلبیدند یعنی هر آنچه که خواستند نه بخاطر دنیا و نه پاداش آخرت بلکه به عشق یک که همان الله است ؛
مردان خدا پرده ی پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند ، ظن و خیال را کنار گذاشتند و قطب نمای دل را روی رسیدن به یار بی بدیل تنظیم کردند ، در یک کلمه تلخیص شدند و آن لا اله الّا الله است یعنی إلهه و یاری و دل خواستنیی جز الله نیست .
فریدالدین پوررحیم در ۶ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰: