گنجور

حاشیه‌ها

فریبا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:

کشتی نشسته این معنی را میرساند که کسی عزم سفر دارد و آماده حرکت است و از باد کمک میخواهد که با وزش خود کشتی بادبانی را به سمت یار بردl
اما این عزم و اراده در کشتی شکسته رسانده نمی‌شود

علیرضا رضایی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:

«گرَد» نیز درست نیست چون ردیف را بهم میریزد. شاید دُرتاج(تاجی از دُر) بوده است:
می‌توان درتاج رفعت از سر کیوان گرفت

یلدا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸:

به نظرم در بیت ششم خیال درست باشد که خبال نوشته شده.

عارف ترابی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۱:

این شعر از سروده های خودم است در انتقاد از مکه رفتن در شرایط سیاسی فعلی. یکی از ادبیاتش از این حکایت سعدی اقتباس شده :
حاجی نرو که راه حرم گشته پرخطر
این ره خراب بوده و گشته خرابتر
حاجی نرو که خانه خدا خالی از خداست
در آن خرابه هست خدا نیز دربدر
حاجی بترس از عرفات و منی و سعی
یک مشت رهزنند در آن خانه مستقر
حاجی چه میجویی تو در آن خانه غریب
اکنون که تو زخانه خود نیستت خبر
آن غایب از نظر همه جا هست جز درآن
میعادگاه خالی دیوان بی هنر
اعراض کرد روی من المسجد الحرام
خود مصطفی چو بود در آن خانه شرک و شر
عمرت دراز باد و متاعت گرانبها
هستی هدر نده به خدا بگذر از سفر.


بیت حاجی چه میجویی تو درآن خانه غریب... اکنون که تو زخانه خود نیستت خبر. اشاره به حکایت خنده دار گلستان سعدی است: منجمی به خانه درآمد عیال خود را دید با مرد بیگانه ای بر هم نشسته.... تو به اوج فلک چه میجویی. که ندانی که در سرایت کیست

سبحان در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱:

کَنج،واژه ی معرب(عربی شده)همان کنگ است که به
ناحیه ای معروف و در عین حال بادخیز در ذهن حضرت فردوسی اشاره دارد و تُرَنج،نام یکی از مرکبات بومی ایران است که ممکن است نام نارنگی ، پرتقال نارنج و امثالهم در دوران قدیم بوده باشد.

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

السلام علیک یا حبیب الله، السلام علیک یا طبیب الله
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست
این غزل در ناز و نوازش امام غایب حضرت صاحب الزمان علیه الصلوات و السلام است که دارای نکته های عرفانی زیادی می باشد. متاسفانه برخی شارحان، دچار اشتباه(اعم مفهومی و مصداقی) شده و از کلّ غزل لسان الغیب شیراز معنای غیر عرفانی برداشت کرده اند. درحالی که مخاطبِ غزل ولیّ الله و حجّت خداوند است که مطابق دعاها و روایات وارده حبیب و طبیب همه مردم(عاشقان جهان) است. چرا که خداوند رقیب ندارد (نه به معنای امروزی “رقابت کننده” و هم نه به معنای آن روزگاران “دشمن و نگهبان” ) دوّم اینکه خداوند را نمی توان با این عبارت که در غنچه هستی خطاب کرد. زیرا خداوند کمال مطلق است و در همه جا حضور دارد و در حال رشد نیست که بگوییم هنوز غنچه ای و شکفته نشده ای! اگر “پنهان بودن” ِخداوند مدّ نظر حافظ بوده باشد باز هم اشکال اساسی دارد. “در غنچه ای هنوز” در مورد کسی بکار می رود که هنوز نوجوان و جوان است و به شکوفایی کامل نرسیده است نه در مورد خداوند! آن هم از سوی اندیشمند فرزانه ی چون حافظ که کلّ عالم هستی را یک فروغ روی او می داند. در همین غزل نیز در بیت های پیش رو خواهیم دید که حافظ براین باور است که پرتو حبیب( حجت خداوند) در خانقاه و خرابات و مسجد و میخانه هست. بنابراین خداوند نمی تواند در غنچه پنهان شده باشد! نتیجه اینکه مخاطبِ غزل معشوق و محبوبی زمینی و الهی بوده که می تواند دلبری و دلستانی نماید. یعنی هنوز در غنچه (پرده غیبت) هست و هنوز شکفته(آشکار و ظاهر) نشده است.
“روی توکس ندید” بدین معنی نیست که کسی مطلقاً تو را ندیده است. یعنی هنوز به حدکافی شناخته نشده ای، و روی کامل و واقعی تو هنوز پنهان مانده، و خصلت ها و خوبی های خوی تو هنوز برای همگان آشکار نشده است.
هزارت رقیب هست: یعنی دشمنان زیادی داری، که در کمین تو اند، و یا کسان زیادی با تو رقابت می کنند. در ادب عرفانی رقیب به معنای دشمن و کنایه از شیطان است، که مراقب اند تا او را به محض ظهور از بین ببرند.آنچنانکه مطابق روایات یکی از دلایل آشکار نشدن نیز همین است.
در غنچه ای هنوز: هنوز شکوفا نشده ای و در پرده هستی ( ظهور سلطنت و حکومت را آغاز ننموده ای و یا هنوز دولت خود را آشکار نکرده ای).
صدت عندلیب هست: تو را عاشقان سینه چاکِ زیادی هست و شیفتگان زیادی داری.
معنی بیت: هنوز فرصت نشده مردم سیرت و صورت زیبای تو را کامل دریابند، با این همه، کسانِ زیادی هستند که با تو در رقابتند، مراقبین زیادی داری( اگر تو را کامل بشناسند چه پیش خواهدآمد!؟) با اینکه هنوز همچون غنچه ای پوشیده هستی لیکن هزاران عاشق و شیدا داری که دلشان برای تو و بیاد تو می تپد. (اگر به شکوفندگی و بالندگی برسی چه اتّفاقی خواهد افتاد!؟و روزگار دولت کریمه ات نصیب چه کسانی خواهد شد!؟)
تاغنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می رویی!؟...
اللهم عجل و ارزقنا ظهور ولیک الفرج و الحمد لله رب العالمین علی کل حال

علی باقری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - مطلع دوم:

با توجه به حاشیه دوست مان آنا که نوشته شیب بلا کنایه از دنیاست در اینجا کنایه از دنیا نیست بلکه در اینجا کنایه از سرزمین شروان است که شبیه دنیایی ایت که هر لحظه انسان در آن به جای ترقی با شیبی که به سوی افول و بدبختی دارد انسان به جای پیشرفت در آن پس رفت می کند .

علی باقری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲ - مطلع دوم:

کار من بالا نمی‌گیرد در این شیب بلا
در مضیق حادثاتم بستهٔ بند عنا
کار[ شاعری ]من دراین [خطه ی شروان] که همچون سرزمین فنا و نابودی است ترقی و پیشرفتی ندارد( در این سرزمین شروان من در زمینه شاعری دورنمایی از ترقی و پیشرفت نمی بینم ) زیرا حوادث ناگوار بشدت مرا در تنگنا قرار داده اند و مشقت و سختی های زندگی همانند اسیری دست و بالم را بسته اند .
توضیحات بیشتر :روح همیشه‌مسافر خاقانی هرگز در تنگنای زادگاهش، شروان، نمی‌گنجید. او همواره در آرزوی رفتن به سرزمین‌های دیگر و دیدن و رسیدن به افق‌های بازتر بود. مدتی به عِراق رفت و مدتی در بغداد زیست و مدتی در موصل و آسیای صغیر و... نزدیک به بیست سال پایانی عمرش را نیز در تبریز روزگار گذراند؛ اما بیش از هر کجا مشتاق زیارت کعبه بود و پس از آن رفتن به خراسان. دیدار خراسان در قصایدش بسیار بازتاب یافته است و خاقانی هرگز نتوانست خراسان را ببیند.این ابیات دردِ دلِ خاقانی است دردِ دلی که انگار انعکاسش در تمام دوران زندگی خاقانی با او بوده است و در جای‌جای شعرش دیده می‌شود. تنگدلی و ناراحتیِ این‌که در شروان زندگی می‌کند و نمی‌تواند به خراسان برود، در اشعارش از این محدودیت و معذوریتی که خاقان برای او فراهم کرده است می‌نالد و آرزوی رهایی از قفس شروان و پیوستن به خراسان با اوست. از همان اوان جوانی که به واسطه‌ی عمویش به دربار معرفی می‌شود، حدود سن 15- 16 سالگی، این آرزو با او بوده است.
رفتن به عراق (عراق عجم که مرکز آن ملک ری و اراک بوده است) هم آرزوی خاقانی است، قبل از آن که ری را دیده باشد. هر دو شهر در ذهن او جای دارند؛ با این تفاوت که خاقانی ری را می‌بیند و از رازیان می‌رنجد و طبع کمال‌جوی او با دیدن ری ناخرسند می‌شود و می‌فهمد که ری آن شهری نیست که در طلبش بوده است. پس همه‌ی چیزهایی که در رؤیاهایش درباره‌ی ری پرورده خراب می‌شود؛ ولی خراسان هم‌چنان در شعرش به عنوان مدینه‌ی فاضله و شهر آرمانی باقی می‌ماند؛ چراکه نتوانسته بود به آن‌جا برود.
ای عراق الله جارک نیک مشعوفم به تو
وی خراسان عمرک الله سخت مشتاقم تو را
شروان در نزد خاقانی بسیار منفور است با آن‌که مولد او هم بوده است. شاعر ناراضی است چون هم دل و همزبانی در شروان ندارد.
آروزوها ی از دست رفته را دراین بیت از خاقانی به روشنی می توان دید .
ایزد نخواست آن‌چه دلم خواست لاجرم/ هر لحظه آهی از دل سوزان برآورم.
به نظر نگارنده تمام غمی که در دل خاقانی بوده در همین بیت آمده است.

امیرحسین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:

علت به کارگیری 《دوراندیش》 در 《کسی کو عقل دوراندیش دارد...》به عنوان یک صفت منفی چیست؟ این واژه در چه معنایی آمده است؟

امیرحسین در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۰ - حکایت کرم مردان صاحبدل:

سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد / که کام‌بخشی او را بهانه بی سببی‌ست

س.کوروش در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۴:

عابد جان حنای شما دیگه رنگی نداره ، اینقدر خودتون رو گول نزنید . خیام اگر بزرگ به این نوع از نگرش و تفکرش بزرگ و مشهور.

علیرضا رضایی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:

درود بر شما
در رج آخر مصراع دوم بنظر درست نمی‌آید. آنجایی که گفته میشود «می‌تواند تارج رفعت از سر کیوان گرفت» باید گفته میشد «میتوان تاج رفعت از سر کیوان گرفت» که وزن به هم میریزد و با مصرع اول که سوم شخص است جور نخواهد شد. یا اینکه بجای «گرفت»باید گفته میشد «بگیرد» که وزن خراب میشود.
شاید «گرفت» در اصل «گِرَد»(تخفیف «گیرد») بوده است:
هرکه چون صائب دم بر کرسی همت نهاد
می‌تواند تاج رفعت از سر کیوان گرد

شهزاد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

بنظرم : "در هوس خیال او همچو خیار گشته ام" بهتر است

خموش در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان اکوان دیو » داستان اکوان دیو:

مصرع «که برگشت ستم بدان فرهی»
باید بشه
«که برگشت رستم بدان فرهی»

حسین جباری در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

محسن چاوشی حتی اگه فقط برای شهرت خودش یا با هر نیت غیر ادبی که این غزل رو خونده باشه در تأییدش همین بس که منو عاشق اشعار مولوی و سعدی و حافظ کرد، والسلام.

امیر در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

هلیله نام میوه ای بزرگ از یک نوع درخت چینی و هندی و بلوچی است که در طب سنتی از آن به عنوان ملیّن استفاده میشده و قبض و اطلاق هم نام دو بیماری متضاد گوارشی هستند که اولی به معنای گرفتگی روده و دیگری به معنای روانی شکم است و حضرت مولانا با این تمثیل اشاره به وارونی امور در نتیجه قساوت قلب و نیت زشت دارد.

مهوش در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:

درود بر محسن نامجو و موسیقی زیبایش و این شعر زیبا

محبت در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

در مورد دو واژه آخر مطروحه در آخرین مصرع:
که آخری بود آخر شبان یلدا را
وهمچنین در جواب آقا مهدی عزیز گفتنی ام که در لغتنامه دهخدا در معنی واژه های آخر با فتحه دار وکسره دار بودن حرف خ آمده است:
آخر. [ خ َ ] (ع ص ) دیگر. دگر. دیگری. یکی از دو چیز یا دو کس. غیر. مؤنث : اُخْری ̍. ج ، آخَرین.
آخر. [ خ ِ ] (ع ص ، ق ، اِ) عاقبت. باَنجام. سرانجام. انجام. بازپسین. اخیر. واپسین. پسین. اَفدُم. آفدم. در آخر. به آفدم. پایان. فرجام. بفرجام. فرجامین. خاتمه. کرانه. کران. غایت. نهایت. خاتمت. پس کار. (زمخشری ). مقابل اوّل. مؤنث : آخِره. ج ، آخِرین ، و اواخر نیز بجای آن گفته می شود و به فارسی آخرها :
معنا ومفهوم مصرع : که آخری بود آخر شبان یلدا را
این است که : نهایتا شبهای یلدا به پایان خواهد رسید وآخر اولی به معنی پایان وآخردومی به معنی در نهایت می باشد. اگر این معنی برا این مصرع درست باشد حرف خ هر دواژه آخر باید مکسر باشد. در این حالت هم گوینده محترم شعر هر دو واژه را صحیح تلفظ نکرده اند و هم نظر آقا مهدی در مورد فتحه دار بودن حرف خ یکی آخرها نا درست است.

محسن حیدرزاده جزی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » سفریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۷:

در بیت چهارم بهتر است برای پیشگیری از لغزش خواننده ، پایان مصرع دوم این گونه نوشته شود :
به رای رزین

هادی بهار در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۵:

من ذره بُدم از همه بیشم کردی
پس مانده بُدم از همه پیشم کردی

۱
۲۴۶۴
۲۴۶۵
۲۴۶۶
۲۴۶۷
۲۴۶۸
۵۷۳۰