گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

هین که منم بر در در برگشا

بستن در نیست نشان رضا

در دل هر ذره تو را درگهیست

تا نگشایی بود آن در خفا

فالق اصباحی و رب الفلق

باز کنی صد در و گویی درآ

نی که منم بر در بلک توی

راه بده در بگشا خویش را

آمد کبریت بر آتشی

گفت برون آ بر من دلبرا

صورت من صورت تو نیست لیک

جمله توام صورت من چون غطا

صورت و معنی تو شوم چون رسی

محو شود صورت من در لقا

آتش گفتش که برون آمدم

از خود خود روی بپوشم چرا

هین بستان از من تبلیغ کن

بر همه اصحاب و همه اقربا

کوه اگر هست چو کاهش بکش

داده امت من صفت کهربا

کاه ربای من که می‌کشد

نه از عدم آوردم کوه حرا

در دل تو جمله منم سر به سر

سوی دل خویش بیا مرحبا

دلبرم و دل برم ایرا که هست

جوهر دل زاده ز دریای ما

نقل کنم ور نکنم سایه را

سایه من کی بود از من جدا

لیک ز جایش ببرم تا شود

وصلت او ظاهر وقت جلا

تا که بداند که او فرع ماست

تا که جدا گردد او از عدا

رو بر ساقی و شنو باقیش

تات بگوید به زبان بقا

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

artin در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ نوشته:

درود.
لطفا صاحب نظران چکیده معنای شعر را لطف کنید که بیشتر استفاده کنیم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.