گنجور

حاشیه‌ها

گویان در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۷ - حکایت در فدا شدن اهل محبت و غنیمت شمردن:

این پیک آخر همیشه مورد بحث بوده

محسن سعیدزاده در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
بنده،نخست صفات وخصالِ خواجه را میشناسد،وبه حال وطرزمقال وی معرفت پیدامیکند؛آنگا ه آنهارا چراغ راه خودقرارمیدهد.به عنوان مثال:
به خصلت یاصفت بخشندگی،معرفت پیدا میکند؛میفهمد خدا به شرط مزد روزی نمیدهد؛ازکسی توقع هیچ ندارد.روزی دادنش بی شرط وبدون توقع است.بنده نیربدون شرط وبدون توقع برای خواجه اش میبخشد وکمر همت به خدمتش میبندد.وفرض براین است که خواجه را شناخته ایم.اگر کسی را خواجه محسوب کنیم وبه او خدمت کنیم وازو روشِ بنده پروری مشاهده نکنیم، درمصداق خطا کرده ایم؛نه درمفهوم.این بیت به این مفهوم نظردارد:
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی بر کی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
بی شرط وبی چون وچرا خاص خدا است؛بندگا ن اما درمیان خویش هرکاری به شرط مزد انجام میدهند.کارشان داد وستد(معامله) است.حتی عاشق ومعشوق:
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

مهدی در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱۷:

بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل
آیا کلمه ی '' تو'' اضافی نیست؟
چون وزن شعر رو کامل به هم میریزه و در صورت حذف هم وزن درست میشه هم معنا صحیح باقی می مونه
لطفا راهنمایی کنید

محسن سعیدزاده در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

جهان،به کام من اکنون شودکه دورِزمان
مرا به بندگی خواجه ی جهان انرداخت !
خواجه به معنی سرور؛اوکه سری بالاترازدیگران دارد؛ این کلمه مفهومی نسبی دارد.به کار بردن این لفظ درمفهوم مطلقِ آن حقیقت ودر مفاهیمِ نسبی اش مجاز است؛وخواجه ی مطلق خدا است.حافظ را اگرخواجه میخوانند،چون سرورِ غزل سرایان است.در این مصرع منظور حافظ
معنی مطلق وحقیقی آن است .اوخدارا اراده کرده است.قرینه اش این بیت است:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند

Cyrus در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

Study me as much as you like, you will not know me, for I differ in a hundred ways from what you see me to be. Put yourself behind my eyes and see me as I see myself, for I have chosen to dwell in a place you cannot see.

محمد رضا در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

به نظر بنده حرفهای سید علی ساقی کاملا صحیح است در مورد اندیشه حافظ

محمد رضا در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

درودها دوستان
زنده باد سید علی ساقی

محسن سعیدزاده در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان
بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز
عشق,خاص موجودات زمینی است.نفی آن ازفرشته،سالبه به انتفای موضوع است.دلیل اش ترس ازناکامی وترس ازفقدان است.
ومعنی عشق: محبت وعلاقه به زندگی ونماد های آن است. محبت به طبیعت،به همنوع،به والدین،به همسر همه مراتب عشق اند.عشق حقیقت مشککه دارد.پله های کوتاه وبلند دارد.درجات کمسو وپرنوردارد؛وهمین خصیصه مفسران را به لغزش می اندازد.
به دیگر بیان:عشق،که-حقیقتا- عبار ت ازعلاقه به زندگی ومحل زندگی یعنی دنیا ومتاع دنیوی است،خاص جانداران کره خاکی است. ازاین منظرانسان وحیوان درعشق ورزی مشترک اند.دلیل اش:خوف ازفقدان،وترس ازعدم وصول است.

سیدمیلاد در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶۳:

دو بیت آخر میتواند شاهد این باشد که میتوان معانی مختلف فعل مرکب را در خدمت قافیه قرار داد.

محسن در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۳:

با سلام.
عشق را از یک مشیمه "زاده ایم" صحیح می باشد.
لطفا اصلاح بفرمایید

سید حسن در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

ضمنا بدیهی است که کلمه "بو" در این مصرع به معنی "امید" است، نه به معنی "رایحه" چنانکه بالاتر یکی از دوستان با این تصور معنی بسیار غلطی را برای این مصرع نوشته بود.

سید حسن در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

در مورد "فروکش کردن" همانطور که دوستان اشاره کردند به معنی "فرود آمدن از مرکب" یا "فرو افکندن بار و بنه" می تواند باشد که کنایتاً به معنی "رحل اقامت افکندن" و "سکنی گزیدن" در مکانی می شود.
لذا معنی مصرع اینگونه می شود: دل گفت به امید او در این شهر سکنی بگزینم...

سید حسن در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

علی جان حقا که راست گفتی، شعر حافظ اشک آدم رو جاری می کنه، واقعا که معنویت و روح خاصی توش جریان داره. صورت و معنی را به منتها درجه رسانده حافظ

دکتر صحافیان در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:

مارگیری برای معرکه گیری و کسب روزی به کوهستان رفت.مار عظیم الجثه مرده ای در میان برف دید .
مار را با زنجیر و ریسمان محکم بست و برای نمایش و معرکه به بغداد آورد.
در کنار رود دجله بساط گسترده ای به پا کرد و مردم بسیار زیادی از هر سو برای تماشا آمدند.
آفتاب سوزان بغداد بر مار اژدهاوش افتاد و جان گرفت به جنبش آمد.
مردم از ترس پا به فرار گذاشتند.اژدها خشمگین زنجیرها و بندها را پاره کرد .
مارگیر را در دم هلاک کرد و خلق زیادی از حمله اژدها و فرار جمعیت روی هم افتادند و هلاک شدند..
نفس بسیار خواهنده به اژدهای بزرگ و آتشین تمثیل زده شده است.
خورشید تابان عراق به ابزارهای قدرت ، ثروت و علم تمثیل شده است.
برف کوهستان به نفس افسرده بسیار خواهنده تشبیه شده است که ابزاری نمی یابد یا به سبب قوانین اجتماعی و هنجارهای اجتماعی خود را محدود می کند.
یک حکایت بشنو از تاریخ گوی
تا بری زین راز سرپوشیده بوی976
این شروع مانند شاهنامه است که فردوسی حکایات را از زبان مرد دانش پژوه نقل می کند.
نکته در شیوه مولانا در حکایات مثنوی:
تنها دو بیت در موضوع حکایت آورده می شود و 17 بیت در موضوع طلب .
جستجوی مارگیر،روح چرخنده مولانا را متوجه اولین و مهمترین وادی سلوک یعنی طلب می کند.
گر گران و گر شتابنده بود
آنکه جوینده است یابنده بود
در طلب زن دایما تو هر دو دست
که طلب در راه نیکو رهبر است979

طلب،خواستن شدید یا همان شوق راهبر و پیر تو هست(اشاره به نظریه پیر درونی به جای مدعیان بیرونی)

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی9 حکایت مارگیر و آوردن مار بزرگ به بغداد2
مارگیر از بهر حیرانی خلق
مار گیرد،اینت* نادانی خلق
آدمی کوهی است چون مفتون شود؟
کوه اندر مار،حیران چون شود؟
صد هزاران مار و که،حیران اوست
او چرا حیران شدست و ماردوست
انسان از همه آفریده ها بالاتر است به گونه ای که همه خلقت در تحیر بزرگی آدمی هستند.
در تعجبم چطور مارگیر و مردمان شیفته مار شده اند.
او ز سرماها و برف افسرده بود
زنده بود و شکل مرده می نمود
عالم افسردست و نام او جماد
جامد،افسرده بود ای اوستاد
تمثیل دیگر برای مار در کوهستان و برف:
جهان ظاهری مرده و ساکن دارد ولی باطن آن زنده است و منتظر گرما و زندگی ای چون خورشید عراق.
باش تا خورشید حشر آید عیان
تا ببینی جنبش جسم جهان1009
خورشید عراق به گرما و چرخش زندگی بخش رستاخیز تشبیه شده است.
همان طور که مار یخ زده زنده شد و به جنبش آمد .باطن جهان نیز در اثر خورشید رستاخیز به حرکت در می آید.
(کسانی که قیامتشان همین الان برپا شده باطن جهان را در جنبش می بینند.)
*اینت:شگفتا

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 10
حکایت مارگیر و آوردن مار بزرگ به بغداد 4

نفس اژدرهاست او کی مرده است؟
از غم و بی آلتی افسرده است1053

نفس انسان به مار بزرگی تمثیل شده است که نابود کننده است و همه چیز را می بلعد و خود را رشد می دهد و تنومند می کند.
چرا نفس چنین است در حالی که هیچ حیوان دیگری اینگونه نیست؟

نفس از طرف دیگر دمیده شده خداوند است و در پی بی نهایت.
اگر این آرمان رسیدن به همه چیز ؛یعنی نور خداوند تحقق پیدا نکند، به دنبال مسایل دیگر می باشد و بی نهایت را در گزینه هایی غیر از خداوند می جوید.
این بی نهایت خواستن از کودکی در آدمی وجود دارد.

کرمک ست آن اژدها از دست فقر
پشه یی گردد ز جاه و مال،صقر

نفس تو بر اثر نیافتن ابزار خواسته هایش،مانند کرم کوچکی است.
اگر ابزارش را پیدا کند پشه هم تبدیل به پرنده شکاری چون شاهین می شود.

اژدها را دار در برف فراق
هین مکش او را به خورشید عراق

توصیه مولانا :نفس تو که حقیقتا بزرگ هست نباید در گرمای خواسته هایت قرار گیرد و زنده شود .او را در برف جدایی از خواسته هایت نگه دار (زهد)

نکته:این اندیشه عرفانی با آنچه تکنولوژی امروز مطرح می کند برای فروش محصولات خود در تضاد است.
رفاه و آسایش(comfort ) افراطی همراه با فاصله گرفتن از آرامش جان فریب جهان تولید کننده برای کشورهای مصرف کننده است.

تو طمع داری که او را بی جفا
بسته داری در وقار و در وفا؟1064

بدون ریاضت و سختگیری به این دشمن یعنی نفس نمی توانی آن را وفادار کنی و به آرامش بی خواستگی برسی.

هر خسی را این تمنا کی رسد؟
موسیی باید که اژدرها کشد1065

ادامه دریافتهای دفتر سوم مثنوی 10حکایت مارگیر و آوردن مار بزرگ به بغداد3


ادامه تمثیل جنبش باطن جهان به جنبش مار در آفتاب بغداد:
چون عصای موسی اینجا مار شد
عقل را از ساکنان، اخبار شد
اژدها شدن عصا در دست موسی نبی به ساکنان این دنیا خبر می دهد که جمادات نیز مرده نیستند و جان جهان در حال رستاخیز و جنبش است.
مرده زین سو اند و زان سو زنده اند
خامش اینجا و آن طرف گوینده اند
چون از آن سوشان فرستد سوی ما
آن عصا گردد سوی ما اژدها1013
جهان در این سوی ما مرده است اما باطنش که از جانب خداست زنده است.
وقتی خداوند از سوی خود با معجزه ای می فرستد عصا اژدها می شود.
کوه ها هم لحن داودی کند
جوهر آهن به کف مومی بود
اشاره به معجزات داود نبی که کوهها با او در موسیقی صدای زیبا و بیهوش کننده اش همراه می شدند.
ماه با احمد اشارت بین شود
نار ابراهیم را نسرین شود
معجزه شق القمر پیامبر هم همین است .ماه اشاره انگشت پیامبر را میفهمد و از وسط دو نیم می شود.
خاک قارون را چو ماری در کشد
استن حنانه آید در رشد
با نفرین موسی زمین قارون را با ثروتش چون مار می بلعد .
ستونی که پیامبر قبل از ساختن منبر بر آن تکیه می داد به ناله در می آید که چرا پیامبر دیگر بر من تکیه نمی دهد
سنگ بر احمد سلامی می کند
کوه یحیی را پیامی می کند
سنگریزه ها در دست پیامبر گواهی یه پیامبری او می دهند.
و یحیی نبی که از ترس یهودیان فرار کرده است در کوه پنهان می شود
ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم
باطن جهان می گوید ما هم می شنویم و هم می بینیم و هم دلشاد از هدیه های خداوند هستیم .اما با شما نامحرمان با باطن جهان سکوت کرده ایم.

عبدالله در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

حافظ شیرازی:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید * دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد
جواب:
فیض روح القدس هر بار مدد فرماید * دیگران هم نکنند آنچه مسیحا می‌کرد

احمد الماس در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷:

در دو بیت مانده به آخر بجای پهین نهیق بایستی باشد چون نهیق الحمار واژه ایست که در عربی به صدای خر اطلاق میشود

امین در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و ستایش:

می‌توان بارها از این شعر لذت برد، آن را خواند و البته به کار بست. از لحاط بار انسانی و تعلیمی ابیاتی بس کامل است.

عبدالله در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

هاتف اصفهانی:
در سه آیینه شاهد ازلی * پرتو از روی تابناک افکند * سه نگردد بریشم ار او را * پرنیان خوانی و حریر و پرند
جواب:
خدا یکی‌ با هزار نام گرامی * نَه هزار کس بسته با یک بند * پرنیان یکی گرچه نامش سی * سه نگردد یک،‌ با هزار ترفند

محسنیل در ‫۶ سال قبل، یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان
بخواه جام و شرابی به خاک آدم ریز
عشق,خاص موجودات زمینی است.نفی آن ازفرشته،سالبه به انتفای موضوع است.دلیل اش ترس ازناکامی وترس ازفقدان است.
ومعنی عشق محبت به زندگی ونماد های آن ات. محبدت به طبیعت،به همنوع،به والدین،به همسر همه مراتب عشق اند.عشق حقیقت مشککه دارد.پله های کوتاه وبلند دارد.درجات کمسو وپرنوردارد؛وهمین خصیصه مفسران را به لغزش می اندازد.

رضام قوامیان در ‫۶ سال قبل، شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۹:

در بیت 23 :
ز تن تا جان بسی راه است و در تن می‌نماند جان
می نماید جان
تمام ابیات با استی ختم می‌شوند و شاید بهتر بود اگر اینگونه نوشته می شد

۱
۲۳۴۵
۲۳۴۶
۲۳۴۷
۲۳۴۸
۲۳۴۹
۵۵۳۰