محمد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:
بیت آخر کنایه است "منظور چیز دیگریست لطفا به کل شعر توجه شود"
محمد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸:
در بیت دوم "توتی" البته در اینجا منظور پرنده طوطی است
لغتنامه دهخدا
توتی . (اِ) توتک است و معرب آن توطی (کذا) است . (فرهنگ جهانگیری ). مرغ معروف که طوطی گویند. (فرهنگ رشیدی ). طوطی . (برهان ) (ناظم الاطباء). رجوع به طوطی شود. || جهاز. کشتی . (برهان ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ). کشتی ، و شاهد آن به نظر نرسید ...
سیده حلما در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۴:
زیبا بود نظری ندارم
ناصر در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ کمالالدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۰:
سلام
در مصرع دوم از بیت اول
شکفته است
باید درست باشه احتمالا
منصور در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
متن کامل و درست شعر.
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزنه دل برگشای حاضر و هشیار باش
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک تو باری به نقد ساختهٔ کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم دیده ی بیدار باش
دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان
در طلب روی او روی به دیوار باش
ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس
پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش
در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن
تو به یکی زندهای از همه بیزار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش
خالد دشتی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۰:
درود!
عزیزان لطفن شرح این غزل را برای من و همه کسانی که به این سایت مراجعه میکنند؛ لطف نمایید.
سپاس
فرهاد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
کسرا ی گرامی .
ابتدا منظور حافظ ار عشق را باید یافت . چرا که رند گویی چون حافظ که کلمات و پیرو ان جملات رندانه و دو معنی بسیار دارد ، میتواند منظور ی غیر از عشق که نوشته شده داشته باشد . انگاه بر سر پیمان بودن کاریست بسیار دشوار
منصور در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱ - سر آغاز:
جناب حسین 1 به کتب آقای محمدجعفر مصفا مراجعه بفرمایید. به نظر میرسه تمام مسئله در ذهن انسان است نه در عالمی دیگر. بخصوص کتاب با پیر بلخ. به اعتقاد ایشان مولوی یک روانشناس بزرگ است و در توضیح این امر کار فوقالعاده ای هم کرده آقای مصفا. ایشان قبلا روانکاو بوده اند. همچنین آثار دکتر پیمان آزاد هم خوب هستن. نیازی به بحث متافیزیک و عالمی غیر از این عالم نیست. همه چیز در ذهن است (به اعتقاد این دوستان)
فرهاد در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:
ساده بسیار نقش یعنی ساده مینماید اما درون ان بسیار نقش دارد .
که تو گر توانی ان را بیابی و گر نتوانی از ناتوانی و قامت ناسازگار توست !! وگرنه امکان فهم وجود دارد !!
حمید در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
با سلام به همه عزیزان ، اساتید ارجمند .
شرح های نوشته شده ، تقریبا همه ارزشمند و قابل تامل است . و از مطالعه آن لذت بردم .
نظر این حقیر بی اطلاع هم بخوانید لطفا :
همانطوریکه دوستان فرمودند کلمه "ساعد" از نظر واج آرایی مناسب تر است و از نظر معنی، شخصیت و جا افتادگی و مفهوم جمله بندی از واژه "دامن" ضعیفتر است . اما باید به چند نکته توجه داشت :
1 . معنی پاره شدن رشته تسبیح (منظور ، چه ذکر باشد و چه سبحه) ، در تضاد با دست به دامن یا دست به ساعد ساقی سیمین ساق شدن است . و نمیشود که دست به دامن خدا شد و از یاد خدا غافل شد . پس منظور از ساقی سیمین ساق ، قطعا خدا یا منظور معنوی دیگر نیست .
2 . اینکه عبارت "دست در ساعد کسی شدن" مفهوم "دست بدامن کسی شدن" را ندارد پس غلط است ، قابل قبول نیست زیرا شعرای بزرگ خود خالق مفاهیم جدید از کلمات هستند و قادرند زبان ما را شکل دهند . بارها به چنین مواردی برخورده ام و حتما دوستان مطلع و متخصص میتوانند اینگونه موارد را بیاورند .
3 . یک تفاوت ظریف : اصطلاح "دست به دامن کسی شدن" حامل پیام "نیاز" است . و "دست به ساعد شدن" ، حامل پیام کامروایی و سرخوشی است . پس با توجه به معذور بودن خواجه از بگسستن رشته تسبیح ، واژه ساعد صحیح است .
4 . یک تفاوت ظریف دیگر : در اصطلاح "عذر خواهی کردن" ، یک مفهوم "انتظار برای بخشیده شدن یا نشدن" مستتر است . یعنی وقتی از کسی عذر خواهی میکنیم ، خواهش میکنیم ما را ببخشد (که ممکن هم هست نبخشد) . اما در این بیت حضرت حافظ می فرماید "معذورم بدار" که جمله ای امری است . یعنی "حق داشتم" و محق بودم که رشته تسبیحم بگسلد . با توجه به این مورد هم واژه "ساعد" که حکایت از کامروایی دارد ، مناسبتر است .
5 . به بیت بعد توجه کنید :
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بود
دقیقا با مفهوم دست در ساعد بودن (دست در دست معشوق بودن شاید جوری که ساعد ها بهم بخورد) تناسب دارد تا دست بدامن شدن و اظهار نیاز به معشوق .
اما آنچه قلم زده شد ، تنها برداشت این حقیر است از این بیت خواجه که ممکن هم هست اشتباه باشد . و بهیچ عنوان اعتقاد ندارم حتی در صورت صحت این برداشت ، اصل شعر هم همین باشد . ممکن است اینگونه بهتر باشد اما خواجه در اصل شعر واژه دامن را بکار برده باشد . فراموش نکنیم که حضرت حافظ نیز یک انسان معمولی است و اصل را بر "بی اشتباه بودن" او نگذاریم .
زیاده گویی حقیر را ببخشید .
پاینده باشید .
علی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۸:
این شعر زیبا رو آقای علی مهدوی پور در تیتراژ سریال *وقت صبح* خوندن در اینترنت سرچ کنید تیتراژ وقت صبح میاد
آهنگساز این اثر استاد **فرید سعادتمند** هستند
فریده در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۳:
سلام بر حسین
بنده از شعر سر در نمیاورم اما به شیخ حافظ شیرازی ارادت خاصی دارم چند روز قبل از تاسوعای امسال در شهر ی غریب و دلتنگ بودم ،تفال زدم این شعر آمد...منظور هر چه هست حافظ اگر عشق حسینی نداشت ،نامش ماندگار نمی شد.....الله اعلم
اکبر ستاری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۸ - این مرثیه را جهت افصح البغاء سید حسین روضه خوان گفته:
سلام
آقای دکتر میلاد عظیمی افصحالبلغا نوشتهاند و شما افصحالبغا که بغا به معنی هیز و روسپی است لطفا بررسی کنید و در صورت یکه اشتباه تایپی است اصلاح فرمایید.
سعید اسکندری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳ - سخن دقیقی:
احمد شاملو معتقد است ماجرای معروف مشک آب آوردن حضرت عباس از اینجا آمده و کار شیخ عباس قمی است.
سعید اسکندری در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۱۳ - سخن دقیقی:
بیت 20
ازان خاک برداشت، بسترد و برد
باید صحیح باشه
خشایار در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام وقتی خوندم که میگه ای پسر ! فکر کردم با خودش داره صحبت میکنه شاید داره با خودش صحبت میکنه نه این که با معشوق مذکرش صحبت میکنه
لیلی رابربند در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۸ - و له فی المدیحه:
با سلام
در مصرع دوم بیت هفتم آمده
سراپا چون صدف شو گوش تا بعنی درافشانی
من نسخه چاپی در اختیار ندارم برای مقایسه ولی فکر میکنم
سراپا چون صدف شو گوش تا معنی درافشانی صحیح باشه
لیلی رابربند در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۶ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۸ - و له فی المدیحه:
با سلام در مصرع دوم بیت هفتم آمده
سراپا چون صدف شو گوش تا بعنی درافشانی
ممکنه اشتباه تایپی باشه و معنی در افشانی درست باشه ؟
احمد اسدی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷:
با سلام به دوستان و سروران
در مورد این غزل و به خصوص واژه های سلیمان و مسلمان دوستان قلم فرسایی کردند و هر کدام از منظر خود ادله ای ارائه کرده اند. بسیار مفید و خواندنی. در خصوص بیت چهارم، اضافه بر استوار بودن ارجحیت واژه سلیمان بر مسلمان به دلیل ارجاع آن بر داستان دیو و سلیمان و تکرار این مضمون در غزلهای دیگری از حافظ - چنانکه دوستان اشاره کردند - دلیل دیگری بر ارجحیت / صحت واژه سلیمان وجود دارد.
تکرار کلمه قافیه مسلمان در این غزل آنهم در قافیه ای که شاید بیشترین کلمات فارسی را دارد ("- ان" )، در غزل حافظ بعید به نظر می رسد. گمان دارم که واژه سلیمان از هر منظر برای بیت چهارم این غزل سازگارتر است چرا که حافظ کلمه مسلمان را در بیت اول غزل به کار برده است.
علی رضا صادقی در ۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحبنظر و بقراط حکیم: