گنجور

حاشیه‌ها

سید یاسر حکیمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:

دو عید اشاره به آیه "مدهامتان" و آیه "لمن خاف مقام ربه جنتان" است. برای متقین دو بهشت و دو جنت وجود دارد اول وجود خودشان و دوم بهشت موعود.
درباره عنکبوت هم خداوند می فرماید کسانی که غیر خدا را به عنوان سرپرست و مولای خود قرار داده اند مانند عنکبوت خانه سازی می کنند. مثل الذین یتخذون من دون الله اولیاء کمثل عنکبوت اتخذت بیتا

سید یاسر حکیمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:

قرآن کریم برای مقربین می فرماید بهشت آن ها "مدهامتان" است یعنی دو بهشت به آن ها داده می شود. یا فرموده است "و لمن خاف مقام ربه جنتان" یعنی برای کشی که از خداوند حساب می برد دو بهشت است. در تفسیر این آیات عده ای گفته اند چون انسانی که از تمایلات خود رها شده خودش یک بهشت شده است و خوش بو و شاد و با نشاط با طراوت و آرام و پر از تنعمات روحانی درونی خواهد بود بعد از مرگ هم به بهشت می رود از باب سنخیت و لذا می شود دو بهشت. یا در روایات فرموده اند که و ما لنا الا احدی الحسنیین یعنی برای تلاشگران راه خدا دو پایان نیک است یا شهادت یا ادامه مجاهدت. این نکته دوم هم با مفهوم شهادت که ایشان به کار برده اند سازگاری دارد. خانه عنکبوت هم که در قرآن معروف است همه بلندند : "مثل الذین یتخذون من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا". خداوند می فرماید مثل کسانی که به دنبال جلب محبت دشمنان خدا هستند چه در وجود خود که می شود پیروی از تمایلات نه بهره گیری از آن ها و چه در سیاست و تدبیر کشورها مثل این ها مثل عنکبوت است که به خیال خود خانه می سازد و چه خانه سستی هم می سازد! به نظرمن ادبیات ارزشمند فارسی اکثرا ترجمان قرآن و حدیث است باید آن را قدر دانست و به نسلهای بعد اموخت.

شیدا خاتمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سی و ششم:

ذرائر درسته نه زرایر

مهدی ابراهیمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:

-..-..-
چو گُل (بِدامن) ازین باغ می‌بری (حافظ)
چه غم ز ناله و فریادِ باغبان داری
"حافظ"

مهدی ابراهیمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹:

-..-..-
{(خَلاصِ) (حافظ)} از آن (زُلفِ تابدار) {مَ(باد)}
که بَستِگانِ (کَمَندِ) تو رَستگارانَند
"حافظ"
__
.
در آغاز آن زُلفِ تابدارَش را باش که جنونِ اسیری را در دل و جان به بو و به نو در کار می‌آورد و آنگاه وین خلاص و حافظ را که بهم‌ نمی‌آیند عینِ آن می‌ ماند که بگوییم آزادیِّ دربند و یا شورِ شیرین، بِه آن است که سُخن دُرُست بگوئیم، البت که می‌آید، دیرگاهی‌ست که وَز پیِ هم آمده‌اند، اقل‌اش تا بَرِ ما دلبَندان.
[اُمّیدی که در جانِ آزادی در بَندِ کَمندست با آن لَنگِ لَنگانَش]، و با آن همه جفا ای کاج درآن زُلفِ دِلکَشَ‌ش بادی مَبادا. و پریشانی نیز هم.
(که بَستِگانِ (کَمَندِ تو) رَستگارانَند)
آن قَدَر آن کَمَندِ را در فتح و کسر نشانده که تا بَرِ ما آمده است.
.
.
شکنجِ زُلفِ پَریشان به دَست باد مَده
مگو که خاطرِ عُشّاق گو پَریشان باش
.
.
در این میانه بهانه‌ی بالا را ز آن دگر باغ‌اش در کار کَشیم.
.
.
کاهل‌رُوی چو بادِ صبا را به بویِ زُلف
هر دَم به قِیدِ سِلسِه در کار می‌کَشی
"حافظ"
___
.
اگر فرضِ زیردررُویی در راهِ بادِ صبا بِگُذاریم که هست آن کاهِل‌رُوِ بی‌کاره را چگونه در کار می‌‌کَشند، غیرِ این است که آن شوخِ بی‌حال را با شلاق و تازیانه‌ی زنجیرِ مو‌ به چابُک‌روی در بو و کارِ یار می‌کَشند، و امانِ از آن دَمِ او که هردَم در قیدِ سلسه می‌دارد، و جان.
ای صبا، آهّا، زود‌باش، حرکت کُن و تنبلی و بی‌حالی بِگُذار.
.
.
اندرآن موکب که بَر پُشتِ صبا بَندَند زین/با سلیمان چون بِرانَم من که مورَم مَرکب است
.
‌.
آنکه ناوک بَر دِلِ من زیرچَشمی می‌زَند/قوَّتِ جان‌ِ حافِظَش در خنده‌ی زیرِ لب است
.
‌.
باز‌آ که چَشمِ بَد ز رُخَت دَفع می‌کُند
ای تازه‌گُل که دامَن ازین خار می‌کَشی
"حافظ"
ای گُلِ نازِ من بی‌‌ترس و لرز وا شو که ما را در بازیِّ رویِ تو اُمّیدِ بویی نیست که نیست و ما در نِگه‌بانی ز رویِ تو اینک چون خاری به رفع و دفعِ چَشمِ بد آییم و دقیقن بجایی این در آن‌جاست که خار در زیر پا و دامنِ گُل ز دستبُردِ زمانه نهان و تعبیه گشته است، و تو چرا چون دُوشیزگانِ پُر ناز و ادا دامنِ خویش از مایِ حافظ بالا تَر کشیده‌ای، و در واقع نیز چُنین است و چنان نیز هم.
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رَسد
هر (دِلی) از {(حلقه‌)ای} (در) (ذکر) و (یارب یارب) است
"حافظ"
و صدایِ قلب در یارب، یارب، است.

مهدی ابراهیمی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

-..-..-
{(خَلاصِ) (حافظ)} از آن (زُلفِ تابدار) {مَ(باد)}
که بَستِگانِ (کَمَندِ) تو رَستگارانَند
"حافظ"
__
.
در آغاز آن زُلفِ تابدارَش را باش که جنونِ اسیری را در دل و جان به بو و به نو در کار می‌آورد و آنگاه وین خلاص و حافظ را که بهم‌ نمی‌آیند عینِ آن می‌ ماند که بگوییم آزادیِّ دربند و یا شورِ شیرین، بِه آن است که سُخن دُرُست بگوئیم، البت که می‌آید، دیرگاهی‌ست که وَز پیِ هم آمده‌اند، اقل‌اش تا بَرِ ما دلبَندان.
[اُمّیدی که در جانِ آزادی در بَندِ کَمندست با آن لَنگِ لَنگانَش]، و با آن همه جفا ای کاج درآن زُلفِ دِلکَشَ‌ش بادی مَبادا. و پریشانی نیز هم.
(که بَستِگانِ (کَمَندِ تو) رَستگارانَند)
آن قَدَر آن کَمَندِ را در فتح و کسر نشانده که تا بَرِ ما آمده است.
.
.
شکنجِ زُلفِ پَریشان به دَست باد مَده
مگو که خاطرِ عُشّاق گو پَریشان باش
.
.
در این میانه بهانه‌ی بالا را ز آن دگر باغ‌اش در کار کَشیم.
.
.
کاهل‌رُوی چو بادِ صبا را به بویِ زُلف
هر دَم به قِیدِ سِلسِه در کار می‌کَشی
"حافظ"
___
.
اگر فرضِ زیردررُویی در راهِ بادِ صبا بِگُذاریم که هست آن کاهِل‌رُوِ بی‌کاره را چگونه در کار می‌‌کَشند، غیرِ این است که آن شوخِ بی‌حال را با شلاق و تازیانه‌ی زنجیرِ مو‌ به چابُک‌روی در بو و کارِ یار می‌کَشند، و امانِ از آن دَمِ او که هردَم در قیدِ سلسه می‌دارد، و جان.
ای صبا، آهّا، زود‌باش، حرکت کُن و تنبلی و بی‌حالی بِگُذار.
.
.
اندرآن موکب که بَر پُشتِ صبا بَندَند زین/با سلیمان چون بِرانَم من که مورَم مَرکب است
.
‌.
آنکه ناوک بَر دِلِ من زیرچَشمی می‌زَند/قوَّتِ جان‌ِ حافِظَش در خنده‌ی زیرِ لب است
.
‌.
باز‌آ که چَشمِ بَد ز رُخَت دَفع می‌کُند
ای تازه‌گُل که دامَن ازین خار می‌کَشی
"حافظ"
ای گُلِ نازِ من بی‌‌ترس و لرز وا شو که ما را در بازیِّ رویِ تو اُمّیدِ بویی نیست که نیست و ما در نِگه‌بانی ز رویِ تو اینک چون خاری به رفع و دفعِ چَشمِ بد آییم و دقیقن بجایی این در آن‌جاست که خار در زیر پا و دامنِ گُل ز دستبُردِ زمانه نهان و تعبیه گشته است، و تو چرا چون دُوشیزگانِ پُر ناز و ادا دامنِ خویش از مایِ حافظ بالا تَر کشیده‌ای، و در واقع نیز چُنین است و چنان نیز هم.
تا به گیسویِ تو دستِ ناسزایان کم رَسد
هر (دِلی) از {(حلقه‌)ای} (در) (ذکر) و (یارب یارب) است
"حافظ"
و صدایِ قلب در یارب، یارب، است.

حاشیه ساز در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا :
تا لذت وصل تو را از من فراموش کند.
مرا (را ) تبدیل به از می شود.
کاش قواعد دستور هم کار می شد در این بیت ها

Behrouz در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵۴:

شمس در مقالات اشاره کرده که خود شافعی و مولانا حنفی است ضمن اینکه این بزرگان صحبت از وحدت ادیان کرده اند نه فرقه گرایی. غدیر هم در اینجا منظور برکه آب است:
غدیر /qadir/
معنی
1. آبگیر؛ تالاب.
2. جای جمع شدن آب باران در بیابان.
3. آب راکدی که از سیل باقی بماند.
فرهنگ فارسی عمید
مترادف و متضاد
آبگیر، برکه، برم، تالاب

Behrouz در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۱:

چون تره مسنج سبلت عالم را
احتملا یعنی عالم را به تره ای نگیر با توسل به قناعت
به غیر عشق شمس الدین تبریز
نیرزد پیش بنده تره توتی

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

در نقد نظر داتیس به نظر من همان شرع متناسب معنای شعر است. چرا که اینجا سعدی صحنه دادگاه را به تصویر میکشد ودعوی به معنی ادعا و دادخواست است و بیان همان بینه که عبارت از دلیل و گواه می باشد که مدعی درمقام اثبات ادعا درمحضر حاکم شرع می آورد پس شرع درواقع همان قاضی است،یعنی قاضی برای ادعای عشاق نیاز به بینه و گواه ندارد بلکه دلیل همان رخ زرد آنان است

آیینه در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۳۸۰:

این بیت بخشی از یک غزل کامل است . بسیاری از شاعران تک بیتی به ذهنشان خطور میکند و آن را یادداشت میکنند و در برخی موارد آن را درون غزلی که در روزهای آتی گاهی هم ماه های آتی حواله شان میشود به کار میبرند.
اما در معنی بیت ، باید این را در نظر گرفت که به معنی ننوشیدن شراب نیست . یعنی آقدر خورده که دیگر شراب مستش نمیکند و بدن واکنشی به آن نشان نمیدهد. یعنی همه خوردند و مست شدند اما او به علت زیاده روی قبلی ، با اینکه خورده ، مست نشده است

حسین ک.م در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۱۱:

غزل بسیار زیبایی است من که لذت بردم

گویان در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

سعدی جان اینهمه را از زیر برقع دیدی؟

جباری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با درود و احترام، دوستی که حسب ظاهر با استناد به نسخه فروغی و استدلالی سست،«حَق» را بر«حَلق» رجحان نهاده، آن هم با استناد نسبت حق و ادای آن، لازم است بداند، طیب الأدا به معنی خوش آواز است. ضمنا جناس میان حلق و خلق متناسب‌ترین است. ضمناً ترکیب فرضی حق طیب الادا؟!را با هزار توجیه و تأویل باید به خورد مخاطب داد. او حقی داشت که ادایش پاکیزه بود؟!!!.

محمد طرفی جابری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:

در روز بزرگداشت حضرت مولانا، خبرنگار صدا و سیما که داشت یک گزارشی در مورد این بزرگداشت می‌داد، گفت:« مولانا شخصیتی است که همه‌ی انسان ها را دوست می‌دارد و از این شعرش مشخص است "بازا بازا هر آنچه هستی بازا" حالا سوال اینجاست آیا این شعر مولانا است؟ یا شعر ابوسعید ابولخیر؟ این هم لینک فیلم مصاحبه:
پیوند به وبگاه بیرونی
لطفا اگه این شعر منتصب به مولانا هست درستش کنید.

امید در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶:

با درود
من در سایت time .it که گاها نکات جالبی به بازدید کنندگان در کنار اعلام ساعت و تاریخ ارایه می دهد به این شکل دیدم که به نظر من صحیح آمد که خدمت یاران ارایه می شود
در دهر چو آواز گلِ تازه دهند
فرمای بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور ، از بهشت و دوزخ
فارغ بنشین,کان همه آواز دهند

علی شرفی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
ین بیت شعر حافظ را در موزه مزارهای سنگی شهر قونیه ترکیه بر سنگ مزار یکی دیدم به تاریخ 1335 برایم جالب بود .

کیانوش پدرود در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی:

حریف به معنای هم پیاله است. معنای "بسم الله اگر حریف مایی" چنین است که اگر در بی نوایی از عشق می توانی پا به پای ما باشی بسم الله و پیش آی که همراهت هستیم.

محمود نادری در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۸۶:

شیخ شهید مشروطه ، ثقه الاسلام تبریزی در صدر نامه ی سرگشاده ی معروف خود خطاب به علمای عظام عصر خویش، که به رساله ی زبان دلالان مشهور است، این رباعی را آورده است.

سما در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۲۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

حافظ جان من است

۱
۲۳۳۰
۲۳۳۱
۲۳۳۲
۲۳۳۳
۲۳۳۴
۵۵۲۹