گنجور

حاشیه‌ها

عبدالرزاق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸:

عالمِ امن است ، حیرانِ مژه برهم زدن
خانه ها ز اُفتادن دیوار می گردد خراب

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:

پیام شاعر: وفاداری و اخلاص در عشق
شرح: شباهت به سخن مشهور علی (ع) دارد که می¬فرماید: عبادت سه مرتبه دارد مرتبۀ غلامان و بردگان که از روی ترس است؛ مرتبۀ تاجران که از روی طمع به بهشت است و مرتبة عاشقان که به¬سبب عشق است که «سر کوی تو از کون ومکان ما را بس».

پاود در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۰:

این بیت قبل از آخر اصلاح گردد به: گفت کریمی سوی ما برگشت. (نه سوی بر ما گذشت). البته اینطور به نظر من میاد خودتان دوباره چک کنید.

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳:

پیام شاعر: سرگردانی آدمی در جستجوی گمشده
1. نرگس مستانه: استعاره از چشم خمار و مست.
شرح: گمشدۀ آدمی در این دنیا یافت می¬نشود. آدمی از روزی که از «نیستان وجود جدا شده از نفیرش مرد و زن نالیده¬اند»، در این جهان پر از هیاهو «خسته¬دلی است که خود خاموش است ولی اندرون او پر از فغان و غوغاست» در این دنیا دربه¬در به¬دنبال گمشدة خود است اما به¬محض رسیدن به آن می‌فهمد که به-دنبال سراب رفته است.
چشم (نرگس) به سرداری توانمند و قوی تشبیه شده که دل عاشق را به¬اسارت گرفته است. مژگان به¬منزلۀ حصاری است که دل عاشق را اسیر کرده است. «تو شاهی خیل مژگانم سپاهت.»

Shervin در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

سلام
نظر بنده به نظر جناب مسرور نزدیکه
چه اینکه باید توجه داشت " غم یار " در نگاه عاشق چونان گنجینه ای گرانبهاست و عاشق در فراق را که از عشق بهره ای نیست ،همان غم از بی چیزی و نداری لااقل گرانبها تر است .
چه " غم " اوفتاده ای را که تواند احتیالی ،شاید به نظر حقیر معنیبه این صورت باشد که ،کسی که چاره ای برای رهایی از این عشق داره غمی نداره .اما این غم نصیب من است که چاره ای ندارم ( و خب به همین خوشم ) کما اینکه در ادامه میفرمایند تمام عمرم دوری گذشته و اشکالی هم نداره ،چون اگر امیدی در دنبای دیگر به وصال وجود داشته باشه همه اینها تحملش راحته.

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۲:

پیام شاعر: وفاداری در عشق
مو: من؛ واکره: واکند، باز کند.
درد و درمون؛ وصل و هجرون؛ واکردن و جدانشدن: صنعت تضاد.
شرح: شاعر برای اثبات وفاداری در عشق، از تصویری ترسناک استفاده کرده، خود را به¬شکل استعاری گوسفندی دانسته است که قصّاب پوست آن را می‌کند و در بدترین شرایط دوست را رها نمی‌کند.

وحید سبزیان‌پور wsabzianpoor@yahoo.com در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵:

دل آدمی خریدار و محتاج عشق و محبّت است. عشق و محبّت موجب افزایش مهربانی و تشویق دیگران به نیکی و همدلی است. هرکس مهر بورزد دیگران به او مهر می¬ورزند و محبّت می‌کنند؛ زیرا «پاداش نیکی چیزی جز نیکی نیست»؛ و «انسان¬ها بندة احسان هستند» امّا جایگاه محنت در مهروزی چیست؟ حقیقت این است که محبّت و عشق بدون تحمّل رنج و ناملایمات ممکن نیست. محبّت به ایثار، از خودگذشتگی، فداکاری، سخاوت ... نیاز دارد. «عشق آسان می¬نماید ولی مشکل¬ها دارد». «این اقیانوس بیکران مسیر گوهر مقصود است اما موج¬های خونفشان دارد.» از سختی¬های عشق تحمل و شکیبایی در مقابل رفتارهایی است که ممکن است ازنظر ما ناپسند باشد.

سام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳:

دوبیتی چهارم کتاب میگه : (پنجم و ششم هم براتون نوشتم )
ته که ناخوانده ای علم سماوات ، ته که نابرده ای ره در خرابات'
ته که سود و زیان خود نزونی ، به یارون کی رسی هیهات هیهات.
اگر دل دلبر و دلبر کدام است ، وگر دلبر دل و دل را چه نام است'
دل و دلبر بهم آمیخته وینم ، ندونم دل که و دلبر کدام است
شب تاریک و سنگستان و مو مست ، قدح از دست مو افتادو نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگه داشت ، وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

سام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲:

مصرع دوم این دوبیتی این درست است که بابا طاهر میگه :
دل حسرت کشی دیرم خدایا

سام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲:

یک دوبیتی قبل از این دو بیتی هست که میگوید :
بی ته یارب ب بستان گل مرویا ، اگر بویا کسش هرگز مبویا
بی ته هرکس بخنده لب گشایه ، رخش از خون دل هرگز مشویا
کتاب علی اصغر عبدالهی تاریخ انتشار 1362 تهران

سام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:

متن درست و کامل این رباعی از کتاب اهتمام اضغر عبداللهی . ناشر دنیای کتاب از چاپخانه دوهزار تاریخ انتشار 1362 . این است
خوشا آنانکه هر از بر ندانند نه حرفی وا نویسند نه بخوانند
چو مجنون رو نهند اندر بیابان در این کوه ها رون آهو چرانند

امیر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیان:

سلام بر ادب دوستان و معنی اندیشان
جناب بابک معنای درست برای قاصد یا رسول را پیام آور دانستند، نه پیامبر، با این استدلال که کار قاصد و رسول پیام اوردن است از جهان ماورای هستی به جهان هستی!
اما در این دیدگاه ایشان اشکالاتی وارد است:
یکم،هستی، اعم از مکانمند و زمانمند و بی زمان و بی مکان است، لذا ماورای هستی، در معنای دقیق، هیچ است و نه چیزی از ان برده می شود، نه اورده!
دوم، به اقتباس از فلاسفه اسلامی، در هر داد و ستدی این معانی متصور است: دادن، ستاندن، دهنده، ستنده، داده/ستاده، دهش/ستانش، و میانجی در دهش/ستانش.
همانطور که مشاهده می شود واژه های داده/ستاده، و دهش/ستانش تعابیر مختلفی برای یک حقیقت خارجی هستند که در هر کدام یک بار نسبت حقیقت خارجی با دهنده، و یک بار نسبت آن با گیرنده و ستاننده در نظر گرفته شده است.
همین وضعیت درباره میانجی دهش/ستانش نیز صادق است. می توان به او با واژه ای اشاره کرد که در ان نسبت میانجی با دهنده لحاظ شده باشد، یا با ستنده.
در ادب پارسی، برای وضعیتی که داده/ستانده از جنس پیام باشد، و نسبت ان با پیام ده در نظر گرفته شود، از پیغام بردن و پیغام رساندن، و برای وضعیتی که نسبت آن با پیام ستان در نظر گرفته شود تعبیر پیغام آوردن به کار می رود.
بشد طوس و پیغام کاووس برد
شنیده سخن پیش او برشمرد (فردوسی)
آنجا که اوست کیست که پیغام من برد؟
یا عرضه دارد این سخنان مبترم (عراقی)
و در مقابل
من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان
از لبت آورده صد پیغام دشنامم هنوز (وحشی)
پس تا اینجای کار تمایزی میان پیام آور و پیامبر نیست و هر دو به یکسان می تواند حسب اعتبار مد نظر گوینده، به کار گرفته شود.
سوم، اکنون می توان این پرسش اساسی را به این شکل مطرح کرد که با وجود اینکه تعابیر پیام اور و پیامبر هر دو به یکسان و به درستی بر معنای مورد نظر خارجی قابل استفاده است، چرا ادیبان پارسی گوی، به جای تعبیر «پیام آور» برای نبی مکرم اسلام یا دیگر انبیاء عظام، از تعبیر «پیغامبر» استفاده کرده اند؟
به امت رسانید پیغام تو
رسولت محمد بشیر و نذیر
با زعم حقیر، اساس این نکته را باید در خدامداری و توحیدمحوری در جهانبینی مردمان جهان پیشامدرن جست.
به زعم حقیر در تعبیر «پیغام بردن» و واژه «پیغام بر» نسبت معنا با فرستنده و دهنده پیام مورد تاکید است، به دیگر سخن، اگر از شخصی بپرسی چه می کنی و بگوید پیغامی می برم، اولین سوالی که به ذهن می اید این است که برای کی؟ به کجا؟ یعنی در ذهن پرسشگر مبدا روشن و به تعبیر ادیبان عرب اجلی و اعرف از مقصد است، لذا از مقصد می پرسد.
اما اگر جواب بشنود که پیغامی اورده ام، اولین سوالی که به ذهنش می رسد که از چه کسی؟ از کجا؟
از این رو است که نبی، در ذهن و زبان مشرقیان، پیامبر است، نه پیام آور؛ فرستاده است، نه گرفته؛ داده است، نه ستانده!
این نکته را درباره خود واژه «داده» در معنای «نعمت» نیز می توان جویا شد؛ نعمت، داده است، نه ستاده!
رضا به «داده» بده، و از قضای حق مگریز!

Polestar در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان:

مولوی خیلی از داستان‌ها را از خودش اختراع کرده و واقعیت خارجی ندارند
علامه جعفری هم در شرح مثنوی به این نکته تصریح نموده.

جانان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

فدات شم حافظ جان

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

همانطور که بابک عزیز به احتمال جابجایی ابیات اشاره داشتند و مصرع های پایانی غزل ، اگر بیت پایانی را به صورت زیر بخوانیم بنظر میرسد معنی جامع تری از بیت بیرون بیاید ، تا نظر حافظ پژوهان چه باشد . در حاشیه ها نیز بزرگوارانی بیت را به همین صورت دریافته و بیان کرده اند .:
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ، ناز آرند
به این درگاه حافظ را چو میخوانند می رانند
یعنی وقتی که مشتاقان و عاشقان ، سراپا نیاز شده و این عشق و نیاز را به حضرتش ابراز میکنند ، پس حضرت معشوق ناز آورد ، در واقع این ناز به معنی پذیرفتن آن عشق است که به منظور مشتاق تر نمودن عاشقان ابراز میگردد . ناز نتیجه آن احساس نیاز است . در مصرع دوم برای روشنتر شدن مطلب مثال خود را می آورد و میفرماید اصل این ابراز نیاز و عشق از طرف حافظ به این علت بوده است که ابتدا حضرت معشوق او را خوانده و دعوت کرده و عشق را در او برانگیخته است ، نیاز انسان برای بازگشت به اصل خویش را مولانا با این بیت بیان میکند . هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش . پس این نیاز هم به دلخواه نبوده و چاره دیگری بجز این جستجو و ابراز نیاز برای انسان باقی نمی ماند . اما از جانب خداوند ناز و راندن حافظ (انسان) از درگاهش ظاهر این قصه عشق بوده و در واقع این راندن به منزله دعوت انسان به سوی حضرتش میباشد . مولانا در رابطه با خواندن انسان از جانب حق میفرماید:
آب را آبی ست کو میراندش
روح را روحیست کو میخواندش

.. در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

درود برگ بی برگی گرامی
بنا بر توضیحات شما مصرع اول بیت مذکور اینگونه خواهد بود:
اگر دوره‌ی جوانی گسترده باشد بر زندگی یا گستره‌ی هستی!!
خود بر آن اندیشیده‌اید؟

بهروان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۱ - وعلی الله توکلی:

سلام
ایکاش با صدای زیبا و لفظ صحیح خوانده می‌شد و در زیر متن فرار داده می‌شد تا خواننده بشنود و متن را ببیند و لذت ببرد

علی بطحایی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۹:

در بیت پنج نبرده‌ایم درست است. احتمالا

محمدامین در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۳:

سلام و درود
آیه 53 فصلت است.

reza در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسابا، کفر سلّام:

قیصریه همان شهر امروزی Cesarea, Israel هست

۱
۲۰۴۷
۲۰۴۸
۲۰۴۹
۲۰۵۰
۲۰۵۱
۵۷۳۱