خسرو ماهدادیان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳:
فک کنم خدا بیامرز این رباعی رو بعد یه دعوای زن و شوهری سرود
امیر در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
برشکن و زیر و زبر کن
سهیل در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹:
با سلام
بزرگواران اگر لطف کنید در خواندن و تفهیم بیت اول من رو کمک کنید ممنونتون میشم
مستعار فلانی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۱ - قاعده در بطلان حلول و اتحاد:
حضرت مولوی:
گفت فرعونی انا الحق گشت پست
گفت منصوری اناالحق و برست
مستعار فلانی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۱ - قاعده در بطلان حلول و اتحاد:
مطلب بیت اول دقیقا همان مطلبی هست که حضرت عالم ربانی و عارف صمدانی، استاد کل و جزء شیخ حسنعلی نجابت شیرازی قدّس سرّه الشّریف فرمودند که در عالَم وحدت هیچ دویی و دوگانگی وجود ندارد و به همین دلیل عقل به آن راهی ندارد چون عقل بین حق و باطل و درست و غلط و صحیح و ناصواب راه حق و درست و صحیح را انتخاب میکند ولی در وحدت که فقط یک است و بس عقل نمیتواند رهنما باشد.
چون دویی نمییابد که حق را انتخاب کرده و باطل را رها کند.
در عالم وحدت هیچ فرشتهای راه ندارد.
پروا نه پروانه شو
بیت دوم اشاره به انا الحق گفتن منصور حلاج شهید و انا اللّٰه گفتن بایزید بسطامی.
بیت سوم اشاره به آیهی شریفه کل شیء هالک الا وجهه در قرآن دارد
مستعار فلانی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۳:
شیخ محمود شبستری در گلشن راز، بخش 30:
درآ در وادی أَیمَن که ناگاه
درختی گویدت «انی انا اللّٰه»
روا باشد انا الحق از درختی
چرا نبود روا از نیکبختی
جناب حضرت حق را دویی نیست
در آن حضرت من و ما و تویی نیست
(اشاره به آیهی 30 سوره قصص)
و خود حضرت مولوی:
گفت فرعونی انا الحق گشت پست
گفت منصوری اناالحق و برست
این دو شعر هردو بزرگوار توی گنجور پیدا کنی و صفحات قبل و بعدش بخونی، روشن میشی گلم.
داود بیخیال در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
من این شعر را بشکلی بسیار متفاوت شنیده و حفظم شده، گمانم توسط شاعر دیگری تضمین شده است
ای که در بزم وفا همچون ایاز محمود
گوش کن این نکته سر بسته ز.اسرار وجود
با رخی زرد و لبی خشک و دلی خون آلود
دوش رفتم به خرابات مرا راه نبود
بس زدم ناله و فریاد کس از من نشنود
شیبا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
چون نشستی بر حافظ به کرامت یارا
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک
آرش در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
" آزار و اذیت " صحیح است .
آرش در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
می با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
معنای ظاهری : آرزوی می نوشیدن با جوانان را دارم . چون جوانان در می نوشیدن رعایت احتیاط را نمی کنند بر عکس افراد مسن و پیر که هنگام نوشیدن می هم مواظب سلامت جسمانی و هم پروای بدنامی و قضاوت دیگران دارند . وقتی با جوانان می خوردم و مست و مدهوش شوم افتان و خیزان مورد تمسخر و دستاویز مضحکه کودکان بشوم . در گذشته و شاید الان هم در جوامعی که سطح فرهنگ پایین است یکی از سرگرمی ها و بازی های کودکان دنبال کردن و آذر و اذیت دیوانه ها ، محجورین و افراد غریب بوده .
معنای اصلی و حقیقی این بیت با روح و پیام این غزل دلنواز در هماهنگی کامل است که حضرت سعدی به عنوان یک عارف آن چنان خود را در عشق خالق مست و مدهوش می خواهد ببیند که مضحکه عام و خاص شود . و این ننگ و بدنامی را بر ظاهر الصلاح بودن ترجیح می دهد .
رفیعی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۴۹ - تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من:
چقدر زیباست
همایون در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۶:
در پدیدار شناسی، پدیدار شیوه خودنمایی واقعیت است و هم شیوه پنهان شدن واقعیت در یک روپوش یعنی پدیده هم خود را می نماید و هم خود را در زیر آن پدیدار پنهان می سازد زیرا میتواند در لحظه دیگر بصورت دیگری پدیدار شود این فلسفه و نگرش در قرن نوزدهم و بیستم رشد پیدا میکند و به زیبایی اینجا بیان میشود
تو خود را بپوشان در زیر یک پوشش که از یک مستی می آید قرار بگیر تا دیده شوی و پدیدار شوی و پنهان نمانی همانگونه که من در زیر پوشش زعفرانی حقیقتی آتشین دارم ولی رخ زرد من میگوید که من عاشقم که تنها یکی از چهره های من است که تو میتوانی ببینی ولی عشق هزار چه ه دارد
پس از شمس، میتوان گفت هنر جدیدی بوجود آمد و آن هنر شمس شناسی یا انسان بزرگ شناسی است که جلال دین هنرمند توانای این هنر است
خدا موجود غیبی است که نمیتوان دید ولی شمس غیب را هر لحظه با چهر ه ای میبیند و خود نیز در آن چهره و در آن روپوش دیده میشود
ایمان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله:
مگر کلمات هم مشروع و نامشروع دارند؟
آنقدر در محدودیت بوده ایم که با خواندن کلمات هم به گناه می افتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همایون در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳۰:
شمس با توانمندی پلنگ و شهامت شیر، مولانای روم و قاضی القضات قونیه پایتخت امپراتوری سلجوقی را شکار میکند، این مقام تا پیش از سلجوقیان نبود و آنان با زبان فارسی و مذهب سنی توانستند هم ایرانیان و هم اعراب را با خود همراه کنند و هم مقام قضاوت را از خلیفه بگیرند و خلیفه بغداد تنها مقام دینی و مذهبی داشته باشد و از وحشت گسترش روز افزون شیعه فاطمی و اسمعیلی نجات یابد و مقام حکومتی هم در دست سلاطین سلجوقی بود که همگی نام پادشاهان ایرانی برای خود برمیگزیدند مانند علاء الدین کیقباد و زبان فارسی زبان رسمی و دربار بود
جلال دین پس از آن راه شمس که نبرد با دین داران و مدهبی ها بود را با قدرت تمام ادامه میدهد و در مثنوی همه جا روی سخن او با مذهبی ها و آخوند هاست که خود را نماینده عقل انسان میدانند
اورنگ پادشاهی عقل که خود را دین اصیل میداند و برای بیرون آوردن بیت المقدس از دست فرنگیان دائمن در جنگ و نبرد است از نظر جلال دین چون حلقه ای بیرون در و دنگ و پریشان خاطر است
او مقدس و سپندار را در بزم عارفان و پیروان دل میجوید در دریای نهنگان و دشت بی کرانه دل
نادر در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
نامردی کرده رستم
عجب مشت و با مرام بوده سهراب
حسین در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۶:
شاید "نامردان" در اصل "نامردمان" بوده باشه.
امان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور:
پر کاهی ، نگاهی، آهی ، سر راهی . عجبا دولت عشق که هم مانع ست و هم رهگشا ! این جهان کوه و دشت و بحر و بر **** ما نظر خواهیم او گوید خبر ... آری عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی *** عشق داند که در این دایره سرگردانند ... حجاب چهره جان می شود غبار تنم (پر کاه) . سر مکش حافظ ز آه نیم شب **** تا چو صبحت آینه رخشان کنند(آهی) . وجه خدا اگر شودت منظر نظر (نگاهی) . دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم (دولت سر راهی)
مهدی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
کسی می تواند به من کمک کند ? چرا هیچ کتاب تحلیلی برای صائب تبریزی وجود ندارد چرا خوانش اشعار صائب هیچ جا نیست چرا به این شاعر کمتر توجهی می شود نمی دانم چه جوری و چگونه اشعار صائب را بخوانم
سید علی انجو در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
چرا وزن این ابیات را «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل» مرقوم نفرموده اید؟
در ضمن در نسخه ای که من در اختیار دارم که تصحیح مرحوم محمد علی فروغی ذکاء الملک است، این ابیات ذیل ِ حکایت پیشین آمده است که از نظر معنا کاملاً روشن کننده و توضیح دهنده ی ماجرای در حوض افتادن صالحی است که کرامتش بر آب راه رفتن بوده است.
به علاوه چون حکایت های گلستان به نثر است و نه نظم؛ و از آنجا که ابیات در سایر حکایات گلستان نیز به صورت مستقل نمی آیند و معمولاً ذیل یک حکایت نثر می آیند، به نظر می رسد جای این ابیات بعد از حکایت منثور قبل باشد.
با سپاس از زحمات شما برای فرهنگ و ادبیات کشورمان
برگ بی برگی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸: