گنجور

 
شیخ محمود شبستری
 

من و ما و تو او هست یک چیز

که در وحدت نباشد هیچ تمییز

هر آن کو خالی از خود چون خلا شد

انا الحق اندر او صوت و صدا شد

شود با وجه باقی غیر هالک

یکی گردد سلوک و سیر و سالک

حلول و اتحاد از غیر خیزد

ولی وحدت همه از سیر خیزد

تعین بود کز هستی جدا شد

نه حق شد بنده نه بنده خدا شد

حلول و اتحاد اینجا محال است

که در وحدت دویی عین ضلال است

وجود خلق و کثرت درنمود است

نه هرچ آن می‌نماید عین بود است

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مستعار فلانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

مطلب بیت اول دقیقا همان مطلبی هست که حضرت عالم ربانی و عارف صمدانی، استاد کل و جزء شیخ حسنعلی نجابت شیرازی قدّس سرّه الشّریف فرمودند که در عالَم وحدت هیچ دویی و دوگانگی وجود ندارد و به همین دلیل عقل به آن راهی ندارد چون عقل بین حق و باطل و درست و غلط و صحیح و ناصواب راه حق و درست و صحیح را انتخاب می‌کند ولی در وحدت که فقط یک است و بس عقل نمیتواند رهنما باشد.
چون دویی نمی‌یابد که حق را انتخاب کرده و باطل را رها کند.
در عالم وحدت هیچ فرشته‌ای راه ندارد.
پروا نه پروانه شو
بیت دوم اشاره به انا الحق گفتن منصور حلاج شهید و انا اللّٰه گفتن بایزید بسطامی.
بیت سوم اشاره به آیه‌ی شریفه کل شیء هالک الا وجهه در قرآن دارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مستعار فلانی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۹ نوشته:

حضرت مولوی:
گفت فرعونی انا الحق گشت پست
گفت منصوری اناالحق و برست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر امین لو در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۱ نوشته:

«قاعده در بطلان حلول و اتحاد»

449     من و ما و تو و او هست یک چیز

که در وحدت نباشد هیچ تمییز

من، ما، تو و او یک چیز، یک ذات و یک حقیقت است. چون در مرتبۀ وحدت، هیچ تمییزی وجود ندارد. تمییز نشانۀ دویی و کثرت و غیریت است وذات احدیت نیز از غیریت مبراست.

450       هر آن کو خالی از خود چون خلأ شد   

انا الحق اندر او صوت و صدا شد

جماعتی چنین اعتقاد دارند، مکان که در او جسم متمکن می شود خلاء است و این مکان لاشیئی است. بنابر این شیخ در مصرع اول این بیت می فرماید: هر کسی از هستی و خودی خود خالی شد یعنی تمام تعینات را کنار زد و لا شیئی شد، در او صورت انا الحق پیدا می شود. صدا در لغت به معنی انعکاس صوت است که از برخورد به یک جسم سخت حاصل می شود. بنابراین صدای انا الحق که از منصور شنیده شد، صوت و نطق حق بود که به طریق انعکاس و به صورت صدایی از منصور یا دیگران شنیده می شود.

451     شود با وجه باقی غیر هالک     

یکی گردد سلوک و سیر و سالک

هر موجودی از موجودات و ممکنات دو وجه دارد: یکی وجه من حیث التعین که فناپذیر است و دوم وجه من حیث الحقیقه که ماندگار است و به آن وجه باقی گویند و این عبارت از وجود واحد است. حال شیخ می فرماید: اگر موجودی از تعینات رهایی باید وجه باقی آن پایدار می ماند و از بین نمی رود. در این وجه همه موجودات مثل هم هستند چون وجود حقیقی بیش از یکی نیست، بنابر این سلوک، سیر و سالک با از بین رفتن وجه التعین یکی می گردد.

452   حلول و اتحاد آن جا محال است   

که در وحدت دویی عین ضلال است

در مورد حلول در بیت 102 توضیح داده شد و آن عبارت از فرود آمدن چیزی در غیر خود است و اتحاد عبارت است از این که چیزی به عینه چیز دیگر شود. چون در هر دو این عقیده ها غیریت و دویی وجود دارد، پس امری محال است چون حقیقت بیش از یکی نیست و در مرام و عقیده وحدت، دویی، گمراهی می باشد.

453  حلول و اتحاد از غیر خیزد    

  ولی وحدت همه از سیر خیزد

لازمه حلول و اتحاد غیریت است. چون دو چیز لازم ست که یکی ازآن حالّ شود و دیگری در آن حلول نماید. همچنین دو چیز لازم است که یکی از آن ها با دیگری متحد شود اما در وحدت همه از سیر بر می خیزد بدین معنی که ذات واحد در مراتب تنزلات، تعین می یابد تا به آخرین نقطۀ تنزل که انسان کامل است، می رسد. انسان کامل به طریقۀ سیر و سلوک و تصفیه رجوع نموده، در قوس صعودی به طرف ذات احدیت سیر می کند و تمام تجلیات را کنار می زند تا به حقیقت مطلق برسد.

454     تعین بود کز هستی جدا شد     

نه حق شد بنده، نی بنده خدا شد

در ابیات قبل گفته شد، هستی خود را برانداز، مراد این نیست که ترا وجود بود و حال می گوئیم، سعی کن که آن عدم گردد بلکه مراد این است که ظهور حق در صورت کثرات مانند حباب و امواج دریاست و دریا به علت وجود آن حباب و امواج مخفی است و هر کسی به دریا نگاه می کند، حباب و امواج را غیر دریا می بیند، در صورتی که غیر دریا هیچ چیز دیگر نیست. حباب و امواج تعین می باشند که از دریا جدا شده اند. دریا همان وجود یا هستی است، که در مصرع اول به آن اشاره شده است.  حال اگر در عالم نیز تعینات کنار زده شود، معلوم می گردد نه حق بنده شده و نه بنده خدا شده است  که شبهه حلول و اتحاد باشد بلکه در عالم یک چیز و یک حقیقت بیشتر نیست.

455    وجود خلق و کثرت در نمود است 

 نه هر چه آن می نماید عین بود است

وجود مخلوقات و کثرات در حقیقت نمود بی بود هستند و با قیود اعتباری نمود پیدا کرده اند و اگر قیود اعتباری کنار زده شود، ملاحظه خواهی کرد که بیش از یک بود یا حقیقت وجود ندارد. بنابراین شیخ در مصرع دوم با لحن تنبیهی می فرماید که اینطور خیال نکن که هر چیزی نمود دارد «بود» یا «وجود» هم دارد. در واقع نتیجه این عبارت این است که هر چه نمود دارد، وجود یا بود ندارد. بلکه آنچه وجود دارد فقط ذات احدیت است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.