گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد

صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد

خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد

صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد

شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد

حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان

طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد

سماع آمد سماع آمد سماع بی‌صداع آمد

وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد

ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد

شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد

کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد

مهی آمد مهی آمد که دفع هر غبار آمد

دلی آمد دلی آمد که دل‌ها را بخنداند

میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد

کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد

شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد

کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او

ولیکن چشم گه آگاه و گه بی‌اعتبار آمد

ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد

و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد

کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید

رها کن حرف بشمرده که حرف بی‌شمار آمد

 

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۲ نوشته:

زیبا‌ترین غزل بهاری
بهار یعنی‌ همه چیز‌های خوب که هستی‌ با هماهنگی درونی خود پدیدار می‌‌سازدک مهم‌ترین آن‌ خود انسان است و آنچه که در این غزل آمده است
این هماهنگی همواره در کار است ولی چشم در بهار به خوبی‌ آن را می‌‌بیند
سماع جان آن را همیشه می‌‌شنود
برای همین نوروز اهمیت درجه یک در فرهنگ یگانه ایران دارد
برخی‌ از بهار‌ها صدای آزادی و رهایی و بوی پیروزی هم با خود می‌‌آورند و بهار 97 از جمله آن هاست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

عباس جنت در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹ نوشته:

در این شعر مولانا ظهور پیامبران الهی را به بهار جدید تشبیه می‌کند
صبوح = بامداد، پگاه، بامدادان، سپیدهدم
راح = شراب؛ باده
عقار = می ، شراب
سماع = دستافشانی، رقص
صداع = دردسر، مزاحمت
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد = پیامبران الهی برای تربیت نوع بشر آمدند
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او = وحدت پیامبران الهی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

sgh در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۳ نوشته:

شعر در وصف خدا هست که انسان او را دارد و از او بی خبر است.
مثل :ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.