nabavar در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن:
گرامی یسنا
اقسام سخن چهار باشد همه جا
فخر است و مدیح است و نسیب است و هجا
از فخر و نسیب و مدح من بردی سود
وقت است که از هجا نشانمت بجا
اینطور متوجه می شوم:
سخن چهار نوع است، خودستایی، مدح و ثنا که بیشتر در اشعار شاعران دیده می شود، نسیب که گویا منظور الفاظ عاشقانه است و هجا که بدگویی و هجو و استهزا کردن است.
به نظر می رسد بهار از کسی ناراحت بوده که خواسته او را با هجو کردن به سزای اعمالش برساند.
است
یسنا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن:
من اصلا متوجه نمیشم... ممکنه یکی راهنمایی کنه؟
آذر .خ معلم جغرافیا اراک در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:
درود بر محمدرضا 4 و همایون با بحث سازنده و موقرشون
وفا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
دوستان چرا اقلیم وجود رو به شیراز تفسیر کردن؟
وفا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
با تشکر از دوستی که《اقلیم وجود》رو 《شیراز》تعبیر کرده یود.
چرا حافظ شیراز رو اقلیم وجود نامیده؟
امیر در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
درود بر دوستاران فرهنگ وادب پارسی
بنده با نظر سمانه خانم وسید موافق هستم
پیام در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح امیر انکیانو:
با دورود به همه ادیبان حقیقت جو.
به گمان بنده بیت "با بدان چندان که نیکویی کنی قتل مار افسا نباشد جز به مار"، منظور شاعر گرانقدر آنست که مارافسا با آنکه توان افسون کردن جانوری زهرآگین و خطرناک چون مار را دارد و آن مخافت را مغلوب خود کرده و به بازی دادنش مشغول سازد، خود به این وهم و خیال درافتد که مار به سبب آن ملعبه و مشغولیات، دیگر میلی به اقتضای غریزه اش با او نمی کند. ولیکن می فرماید که تنها به دست همان مار کشته می شود. چرا که دمی غفلت برای هلاک شدنش به دست مار کفایت می کند. حال در مصرع اول مار همان مردمان بد و بَدان هستند که اگر به هر دلیل به آنها نزدیک شدی، نشست و برخاست نمودی، خیرها و نیکی ها رساندی یا از قبال ایشان به هر نحوی منفعتی بردی و به این وهم درافتادی که بر آنان مسلطی و یا به جهت آن تعاملات که با ایشان نمودی، گزندی از آنان به تو نمی رسد، نابگه و ناغافل در لمحه ای پر شرم و ننگ، همان جماعت، بدسرشتی و دیوصفتی و دلهای پر از غرض و مرضشان را با چنان ضربه ای بر تو آشکار می کنند که به درد و رنج، سختی و محنت گرفتار می شوی و یارای جبران مافاتت نیز نباشد و یا بدتر از آن و نزدیکتر به قول شاعر نیکو سخن تو را به هلاکت رسانند. پس قول شاعر خوش کلام چه نیکوست که شایسته و بایسته است پرهیز از هر آمد و شد و نشست و برخاست با این جماعت که اگر به آن تن دادی منتظر مصائب و عواقبش نیز باش.
در پناه حق و حقیقت.
میرا unknownthrill۱۹۸۸@gmail.com در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۸۷ - در تولد دختر خود:
در بیت یکی به آخر، مصرع دوم باید تصحیح شود به «که کاش مادر من هم...»
میرا unknownthrill۱۹۸۸@gmail.com در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۹ - در مرثیهٔ فرزند خود رشید الدین:
در بیت پنجم، «گه چو بیکان» باید باشد.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:
در بیت ششم، کلمه کاووس به این شکل درست است مثل طاووس، داوود. ضمنا در مصرع دوم «از» جا افتاده. لطفا تصحیح شود.
چو کوششگاه کاووس است از زینت همه صحرا
سپاسگزارم.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز:
با سلام و سپاس از گنجور عزیز.
در بیت دوم بعید است که شاعر باغ را دو بار تکرار کند. به نظر میرسد در مصرع اول برای بنفشه، راغ به معنی صحرا و دامنه کوه باشد.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
در واژگان فارسی به هیچ وجه نباید همزه به کار برد. بنابراین درست این واژگان چنین است: میی، گدایی، خدایی، بدخویی، آیین، بیایید
سجاد کیهان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
##مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
چه چیزی از یک دائم المست انتظار داری! سر فرود آوردن! پیمان نشکستن! یا صلاح کار دانستن!!
##که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
منی که مشهور به شراب خواری و مستی ام
##من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
همان زمانی که راز هستی رو فهمیدم(در سایه عرفان و عشق و شراب = اشاره به تحول فکری حافظ دارد)
##چارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هست
فاتحه همه ی دانسته های قبلی و عرفی جامعه عوام رو خوندم( دست از اشتباه کشیدم)
##می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
میخوایی بدونی از کجا آمده و به کجا میرویم؟! جامی شراب بده تا بگویم برایت
##که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
اینکه چگونه و با چه نکته ای اینگونه متحول شدم ( را برایت بگویم)
##کمر کوه کم است از کمر مور این جا
حتی ذره ای هم شک نکن که ...
##ناامید از در رحمت مشو ای باده پرست
از باده پرستی و عشق بازی و دوری از توهمات دین هرگز پشیمان و ناامید نمی شوی
##به جز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
تنها با نگاه زیبای تو ای نرگس مست کننده ی من ( زیبا روی من)
##زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
مگر میشود زیر این آسمان آبی و زیبا نشست؟! هرگز!
## جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
جان من به فدای لبها و دهنان تو که در باغ نظر دیده ام ( استعاره ها پیشکش شما خواننده گرامی)
##چمن آرای جهان خوشتر از این غنچه نبست
اگه جهان خالق و نقاشی مشخص داشته باشد!( که ندارد و هرچه هست از انتخاب طبیعی است) بهترین نقشش و خلقش غنچه لبان توست و کام دلربای تو.. معشوق زیبایم
##حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
عشق با فر و شکوه تو تمام و کمال همه ی دنیای من است و من مث سلیمان افسانه ای احساس سلطانی و همایونی دارم
##یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست
افسوس که داشتن زیبا رویی مثل تو افسانه و خیالات است همانگونه که سلیمان نیز افسانه است و هیچ!
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ ششم (در مطایبه) » بخش ۴:
در بیت سوم: فی المثل گر خواجهای باید باشد تا وزن درست شود.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ جامی » بهارستان » روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران) » بخش ۱۶ - عمعق بخارایی:
با سلام و سپاس از گنجور عزیز.
لطفا اسم شاعر در تیتر درست شود: عمعق
چابک در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۱ - از یک قصیده:
شاید منظور از "همه شب" طول مدت همان دوش باشد.
یوسف در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » آغیز یِئمیشی:
متنی که آقای نسودی نوشته اند درسته و اصل شعر هم به همین ترتیب هست
پیام در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۶ - در آمدن آن عاشق لاابالی در بخارا وتحذیر کردن دوستان او را از پیداشدن:
ای که عقلت بر عطارد دق کند.
عطارد دبیر فلک است و نماد علم و نویسندگی. دق (به فتح د) به معنای خواستن و خواهش و گدایی است به معنای دک کردن هم هست
میگه تویی که حتی عطارد با اون همه علمش، در برابر عقل تو هیچه... حالا که قضا و قدر رسیده، تو هم عقلت رو از دست دادی
خیلی زیباست
رضا س در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
چهار بیت اول از زبان معشوقه و از حافظ به خاطر بیتوجهی و قدر ندونستنش شکایت میکنه. در ابیات پنجم و ششم حافظ دلیل کمتوجهی به معشوق و بیرون رفتن از خانه برای تماشای ماه نو رو به معشوق توضیح میده که گویا مورد قبول معشوق واقع نمیشه و حافظ رو واقعا از خود میرونه و مصرع دوم بیت اول رو عملی میکنه: (از ماه ابروان منت شرم باد، رو!) چون در بیت آخر حافظ میگه نباید به جز پیرمغان از کسی توقع مهر و وفا داشت. البته گفتن از سیامک و زو میتونه اشاره به زودگذر بودن زیباییهای معشوق هم داشته باشه و اینکه واقعا نیازی به اینهمه ناز کشیدن وجود نداره. خیلی زیرکانه و رندانه حرفشو زده.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۶ - در مدح علاء الدوله اتسز: