گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اندر آمد در بخارا شادمان

پیش معشوق خود و دارالامان

همچو آن مستی که پرد بر اثیر

مه کنارش گیرد و گوید که گیر

هرکه دیدش در بخارا گفت خیز

پیش از پیدا شدن منشین گریز

که ترا می‌جوید آن شه خشمگین

تا کشد از جان تو ده ساله کین

الله الله درمیا در خون خویش

تکیه کم کن بر دم و افسون خویش

شحنهٔ صدر جهان بودی و راد

معتمد بودی مهندس اوستاد

غدو کردی وز جزا بگریختی

رسته بودی باز چون آویختی

از بلا بگریختی با صد حیل

ابلهی آوردت اینجا یا اجل

ای که عقلت بر عطارد دق کند

عقل و عاقل را قضا احمق کند

نحس خرگوشی که باشد شیرجو

زیرکی و عقل و چالاکیت کو

هست صد چندین فسونهای قضا

گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا

صد ره و مخلص بود از چپ و راست

از قضا بسته شود کو اژدهاست

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر فرشیدفر در ‫۴ سال قبل، یک شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۶ نوشته:

با سلام و درود به روح پاک و بلند مرتبه حضرت پیر مولانا جلال الدین ، بیت هفتم " غدر " بعنای خیانت صحیح است نه " غدو " که در اکثر نسخ اشتباه چاپ شده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
امیر فرشیدفر در ‫۴ سال قبل، یک شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

با عرض پوزش از همه عزیزان بمعنای خیانت.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
پیام در ‫۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۴ نوشته:

ای که عقلت بر عطارد دق کند.
عطارد دبیر فلک است و نماد علم و نویسندگی. دق (به فتح د) به معنای خواستن و خواهش و گدایی است به معنای دک کردن هم هست
میگه تویی که حتی عطارد با اون همه علمش، در برابر عقل تو هیچه... حالا که قضا و قدر رسیده، تو هم عقلت رو از دست دادی
خیلی زیباست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.