گنجور

حاشیه‌ها

مصطفی قباخلو در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:

سلام
ممنون که پاسخ دادین
فرحناز یوسفی نوشته:
در پاسخ به پرسش آقای قباخلو:
راه و رسم ضحاک شیطان‌صفت چنان بود که یکی از جنگجویان زورمند را که می­‌توانست در کشتی، حریف دیو باشد، احضار می­‌کرد و آن­گاه دختری زیبا را از حرم­سرایش می‌­آورد و او را با تحکم مطلق در برابر خود به کنیزی آن مرد جنگجو و آمیزش با وی وادار می کرد. این همان عمل شیطانی است که به قول فردوسی نه رسم پادشاهان باتقوی بود و نه آیین دینی
اما این تعبیر بیش از حد بعیده
و چون یه جایی تو یه کتابی یه خوبی اینو گفته بی دلیل تکرار میشه
و این نظر منه اگه فردی از دوستان دلیل متقنی داره بگه
معنی روان و سردستی و اولین چیزی که به ذهن خطور می کنه اینه
راه و رسم ضحاک دیوانه این بود که به سان یک میل و هوس ساده در هنگام جنگ با دیوان برای تیمن و تبرک یا دفع بلا (به هر حال دلیلشو نگفته فردوسی) فرد گرد و جنگجویی رو قربانی می گرد و در قسمت بعد و کاملا جدا و غیر پیوسته با ابیات قبل، هر وقت ضحاک میل می کرد و عشقش می کشید به رغم خواست دختران پاکدامن آنها را به تملک در می آورد جهت کامجویی و این خارج از عرف و دین بود.

کاظم ایاصوفی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۰:

به نظر میرسد اول مصراع دوم بیت سوم باید باد باشد نه بار

احمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:

دل ازرده را سخت باشد سخن/ چو خصمت بیفتاد سستی مکن... من فکر میکنم که در مصرع دوم "خصم افتادن" به معنی دشمنی و خصومت افتادن بین دو نفر است. البته دشمنی و خصومت را سعدی شروع نکرد، بلکه آنکسی که به سعدی در مقابل جمعیت با تندی گفت برو جای پایین تر بنشین شروع کرد و این کار سعدی را بسیار دل آزرده و ناراحت کرد. خیلی از انسانها وقتی نیش و کنایه ای از دیگران میشنوند بسیار آشفته میشن و تمرکز و حواسشون از دست میره و ضربان قلبشون بالا میره و رنگشون میپره و نمیتونن در اون حالت درست سخن بگن. در مصرع دوم این بیت سعدی میگه که وقتی بین تو و کس دیگر دشمنی و خصومت افتاد عقل خودت را از دست نده و خودت را نباز و سستی در اندیشه نکن. فکر کن و به او پاسخ خوب بده و او را شرمنده کن (البته پاسخ منطقی و عقلانی توام با شیرین زبانی و ادب و احترام و عاری از هر گونه خشونت و فحاشی همانطور که سعدی در این شعر انجام داد).

Sd bvt در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:

آقا رضا این معنی را نمی دهد چون اگر منظور روح بود خودش هم به همراه روحش باید می‌رفت ! و نیازی به مورد خطاب قرار دادن نبود . اینجا منظور همون چیزیه که در زبان عامیانه میگوییم جون ندارم

بابک چندم در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - آغاز داستان خسرو و شیرین:

نام پرویز از *اَپَروِز در پارسی میانه میاید و از دو بخش تشکیل شده: اَپَر+ وِز
-اَپَر در دو زبان کهنتر ایرانی (اوستایی و پارسی کهن) اوپایری (upairi) است به معنای بَر، روی، بَر روی (over).
وِز ( wēz) از پارسی میانه و ریشه ویزَند (wīzand) است که در فارسی تبدیل شده به گوزَند و سپس گَزَند.
معنای لغوی اپروز می شود : بالاتر،برتر از گزند. به عبارتی گزند در برابر او ناتوان است، او چیره بر گزند است...
* اَپَر در متون مانوی که به پارسی میانه نوشته و در تورفان یافت شده به صورت اَبَر آمده.
فرهنگ معین شکل آنرا اَپَرویچ، اَپَرویج آورده.

مهدی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

مع الاسف ترجمان بیت مذکور مشکل است:
مهر تو چونان خورشید از شدت جلوت بر ما عکسی از رخت نیفکند و نابیناییم از دیدن جمالت
ای آیینه روی تنها در تو خود را می‌بینیم، نه بل که تو از جانب ما آه می‌کشی و در آیینه جمالت تنها انعکاس آه خود را می‌بینیم و نه جلوه مهرتابت را.

رحمان سری در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۴:

بنظر مصرع دوم باید بدین صورت باشد.
هم بر سر خاک خویش بر خواهی کرد.

همیرضا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

@mrg
متن گنجور مطابق چاپ مسکو است که تصویر آن ذیل شعر در دسترس است. ابیات بعدی بیتی که فرمودید با تصویر نسخه چاپی همسان است.

سیاوش عیوض‌پور در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:

الله اکبر

MatinRGI در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

درود
پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
باید بر بنمایه(سند) شاهنامه فلورانس که دقیق ترین گواه برای این بخش از شاهنامه است باید بیت زیر بیاید
ز کان بعد از آن گوهر آمد پدید از آن سان که داد آفرید پرورید
بیک(ولی) چون در اینجا از یک کدواژه تازی(بعد) بهره برده شده است و در شاهنامه لندن(گواه دیگر پس از فلورانس) هم من چنین چیزی ندیده ام این بیت الحاقی گرفته میشود در شاهناخه جلال خالقی مطلق هم این بیت به حاشیه رفته است و به درستی هم در گنجور گذاشته نشده است اگرچه من آن کتاب خالقی مطلق را هم دقیق نمی دانم!
ولی پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید...
بر پایه شاهنامه فلورانس باید بیت
سرش زیر نامد بسان درخت
نگه کرد باید بدین کار سخت
این بیت هیچ کاستی و الحاقی ندارد و باید در گنجور آورده میشد در شاهنامه جلالی مطلق هم وجود دارد
شاید به سبب آن فایل شنیداری از شاهنامه آن بیت را برداشته باشید ولی درست نیست که در نوشتار شاهنامه دست برده شود با سپاس یک بیت بالایی که گفتم بیفزایید نگاره شاهنامه خالقی مطلق رو هم در گنجینه گنجور گذاشته ام

رهجو در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:

توی این بیت «شبی بربود ناگه شمس تبریز ... ز من یکتا دو تایی من چه دانم» منظور از ربودن یکتا دوتایی اینه که از این بازی یکتاپرستی و شرک و جنگ بین این همه فرقه رهایی پیدا می کنه و کلا بی معنی میشه. و به اصل ماجرا می رسه

احمد در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » باران صبحگاهی:

در بیت اول، به زیبایی هر چه تمامتر، اثر طراوت و سرور و بهجت حاصل از اشک و راز و نیاز شبانه را بر روح انسان، با آوردن عبارت "باران صبحگاهی" و اثر آن بر چمن، بیان کرده است.

محمد سالمی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵۰ - مقالت شانزدهم در چابک‌روی:

بسمه تعالی
سلام.
درود بی‌کران حضرت حق تعالی بر این مرد بزرگ الهی، حکیم نظامی گنجوی «علیه‌الرّحمة»
به نظر حقیر، در مصرع دوم بیت زیر:
مرغ نه‌ای بر نتوانی پرید
تا نکنی جان نتوانی رسد
به جای "رسد" باید "رسید" قرار داده شود.

میم کاف در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

سلام و هراران
نیم بیتِ "چو عشاق را نه کفر است و نه ایمان" به
" چو عاشق را نه کفر است و نه ایمان"
لطفاً تصحیح شود.

حبیب سعادت در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

با درود و احترام به نظرات عزیزان. دیوانگی به معنای حرکت جوش و خروش و دلدادگی است و لنگر عامل توقف و ایستایی و در جا زدن است. مولانا قدرت عشق و دیوانگی از این نوع را میگوید و توانایی آنرا در پاره کردن و گسیختن زنجیرهای رکود و خمودگی و حرکت و شناور شدن در دریای عشق.

حبیب سعادت در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

البته آنگونه که داریوش عزیز مرقوم کرده اند بسکلد به معنای پاره کردن و گسیختن باشد، همانگونه که در غزل آمده درست است.

حبیب سعادت در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:

با درود و احترام به نظرات عزیزان. اگر به مفهوم شعر نگاه کنیم دیوانگی همان جوش و خروش و دلدادگی و حرکت است و در مقابل لنگر عامل سکون و ایستایی و رکود است. حضرت مولانا اشاره دارد که این دیوانگی زنجیرهای خمود و ایستایی را از هم پاره میکند و ترا در دریای عشق الهی شناور میکند. بنظر میآید بگسلد به مفهوم شعر نزدیکتر است.

اسماعیل در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۱:

تا دهن بازست روزی می رسد از خوان غیب
به نظرم این درسته

سشسش در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳۶:

باز بهار می کشد زندگی از بهار من
کنایه از دوباره زنده شدن به عشق میباشد
به معنای کشتن نه بلکه به معنای کشیدن. در آوردن

سورِنا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:

سندی شاهک بر زِهادشان پیغمبر است
علامت کسره باید برای حرف ر باشد برِ
با جابجایی کسره حرف (ز) زُهّادشان کسره گرفته
البته من در زمینه ی ادبیات چیز زیادی نمی دانم

۱
۱۷۷۳
۱۷۷۴
۱۷۷۵
۱۷۷۶
۱۷۷۷
۵۷۳۳