مهربان در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵ - ملاقات پادشاه با آن ولی که در خوابش نمودند:
این قصه مثنوی همه در مولی الموحید امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد در عنوان ان هم امده است ملاقات پادشاه با ان ولی و نه طبیب
مرحبا یا مجتبی یا مرتضی : مرتضی غیر از امیرالمومنین لقب هیچ کس دیگر نیست
ان تغب جاء القضا ضاق الفضا : این کلام خود مولی حیدر کرار است که می فرمایند وقتی که امام غائب شود قضای الهی می اید و فضا برای رقتار انسان تنگ می شود مثل همین الاان که در دوران غیبت بسر می بریم
انت مولی القوم فی ما یشتهی : یعنی تو مولای این قوم هستی همه چیز را کاملا روشن می کند یعنی رابطه قوم با شما رابطه عبد با مولا است یعنی هرکس که به تو اشتها نداشت به تو شایق نبود الی اخر ...
رمضان در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
در پاسخ به مطلب نوشته شده توسط جناب پیام
تو همین کانتکستی که شما فرمودید هم به نظر حکایت درست هست، چون وقتی بیمار به طبیب مراجعه میکنه شرح حال خودش رو به طبیب ارایه میکنه که خب طبیعتا شرح حال به نوعی همون حکایت گفتن هست
کاوان در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۵:
در بیت
"عقلم بدزد لختی چند اختیار دانش
هوشم ببر زمانی تا کی غم زمانه"
با نظر من دانش اینجا به معنی علم نیست بلکه به معنی حواس داشتن و مست نبودن است.یعنی شاعر از به هوشیار بودن و مست نبودن خسته شده است و به ساقی میگوید تا کی اختیار و کنترل من در دست آگاهی وهوشیاری و دانش(خود آگاهی) باشد.لطفا لختی(کمی) با دادن شراب عقل ما را بدزد
مصطفی قباخلو در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۳ - کابوس ضحاک و پیشبینی موبدان برآمدن فریدون را:
با سلام
در بیت
نگه کن که هوش تو بر دست کیست
ز مردم شمار ار ز دیو و پریست
معنی مصرع
ز مردم شمار ار ز دیو و پریست
چیه به نظر دوستان
ممنون میشم بگید.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
دوستان به درستی فرمودند که دو شکل در اینجا صحیح است:
شب، دراز: دراز در اینجا خبر یا گزاره است. (یعنی شب، دراز است)
شبدراز = با هم یک ترکیب مزجی است و با نیم فاصله باید نوشته شود (خنجر ، تیغ و خارهای بلند و بُران)
هرچند در اینجا «شبدراز» به صورت ترکیب (معنای دوم) صحیح تر می نماید
اما اگر به معنی اول در نظر گرفتیم باید پسوند «گاه» در ترکیب «خوابگاه» معنای زمانی بدهد زیرا بحث از زمان خواب است: شب، در زمانِ خوابیدنِ شخصِ تنها، طولانی است.
اما اگر به معنی دوم در نظر گرفتیم باید پسوند «گاه» در ترکیب «خوابگاه» معنای مکانی بدهد زیرا بحث از مکان خواب است: جای خوابِ کسی که تنهاست، مانند تیغ و خار و شمیر است.
تسلط عجیب سعدی بر واژه های زبان پارسی، اعجازگونه است. بنده اگر معجزه ای در جهان آفرینش بشناسم، وجود سعدی است و بس
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
درود بر شما آقای قباخلو
خواهش می کنم
اگر معنای قربانی کردن را در نظر بگیریم بکشتی خوانده میشه که در برخی از نسخه ها، بدین صورت درج شده ولی مورد قبول بسیاری از پژوهشگران شاهنامه نیست. نظرتون رو جلب می کنم به پژوهش آقای سجاد آیدنلو در همین باب، در پرتال جامع علوم انسانی که با ذکر مستندات، ضبط و قرائتِ «به کشتی که با دیو برخاستی» را محتمل تر می داند و از نظر بنده پژوهش خوب و کاملی انجام شده است.
فرحناز یوسفی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۴ - زاده شدن فریدون، کشته شدن پدرش و پرورش او با شیر گاو برمایه:
زمادر جدا شد چو طاووس نر بهر موی بر تازه رنگی دگر
با توجه به بیت قبل این بیت به برمایه برمی گردد: یعنی این گاو از مادرش مانند طاووسی که هر مویش رنگی دارد به دنیا آمد و رنگ پوست این گاوعادی نبود
مصی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
کار بر گرامی که بنام رضا می باشید جای تفسیر ارزشمند شما خالی میباشد بی صبرانه منتظر نظرات مفید و جامع شما هستیم .باسپاس.
S J در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
با درود
در پاسخ به حضرت "تماشاگه راز" که علت حذف ابیات مورد بحث را نگاه کارشناسانه خوانده اند باید توجه داشت که استفاده از واژه "طنز" در مصرع شیخم به طنز گفت... ورود لفظ "خر" را در مصرع دوم مجاز خواهد کرد در حالی که حذف کامل بیت مذکور الزام بر حذف:
1. بیت بعد از آن مبنی بر "حرامیت تقوای ظاهری در عین کرشمه پای منبر" که منسوب به شیخان است، و
2. دو بیت بعد از آن مبنی بر "باور نکردن حدیث" ذکر شده از جانب شیخ یعنی "حرام بودن می" .
خواهد شد.
...
در حالی که بیت دوم با نظر به "حکایت معقول از پیر مغان" در توجیه "رد حدیث شیخ" ، پای پیر مغان را به غزل وارد کرده و با حذف بیت مذکور عملا بیت آخر در ناهماهنگی کامل با سایر ابیات بر جای خواهد نشست. و این در حالی است که حذف ابیات آخر که محل جایگیری تخلص شاعر است از غزل مربوطه ممکن نیست.
به بیان ساده در صورت حذف بیت مورد بحث عملا 3 بیت دیگر ملزم به حذف خواهند بود و این خصلت ابیات پیوسته لسان الغیب است.
من ترک عشق و شاهد و دلبر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی کنم
تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
کردم اشارتی و مکرر نمی کنم
هرگز نمی شود ز سر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی کنم
شیخم به طنز گفت حرام است می، مخور
گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقویام بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم
ناصح به طیره گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم
حافظ جناب پیر مغان مأمن رضاست
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم
لطفا اندیشه شود
با تشکر.
مهرگان در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:
جناب کیخا مگر گناه کسی که در جنوب شهر تهران گذران زندگی میکند چیست؟ ممنون از این حجم از لطف شما.
انتظار میرفت اقلا کسی که دستی در ادبیات و شور دارد چنین اهانت حقیرانه ای نکند.
مصی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
با تشکر از مدیر این سایت ارزشمند .
وبادتشکر از یکی از اعضا بنام رضا که همیشه با جزئیات روشن ابیات را برای ما معنی می کند .خیلی زحمت می کشید بسیار سپاسگزارم .
امیرعلی داودپور در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۵:
آمدم گریه نکن شیون تو سود نداد
گرچه او هست همه گوهر موعود نداد
کشمکش هر که کند تا بکشد نقش خودش
زانکه زین دولت خود بود به نابود نداد
فرشاد در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸:
درود بر همه
در جواب جناب آقای متین و جناب آقای کوروش باید گفت که وزن این شعر قابلیت دو گونه دسته بندی هجایی را دارد و هر دو وزن 《مستفعلن فَعَلُن مستفعلن فَعَلُن》و 《 مفعول مفتعلن مفعول مفتعلن 》 برای این شعر درست می باشد و فقط بستگی به دید ما دارد که چگونه دسته بندی کنیم
رامین در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
با مطالعه حاشیه های نوشته شده به یاد مصرع
آیینه ای ، رنگ تو عکس کسیست
از مولانا افتادم .
نظریه بازتاب یا آیینه در اشعار مولانا در کتاب آقای احمد کتابت با عنوان آنچه گفتم جملگی احوال توست به دیدگاه جالبی از روانشناسی یونگ اشاره میکنه که طبق این نظریه جهان در دید هر مشاهده گری انعکاس وجود خود فرد است . طبق این تئوری گفته میشه که هر گاه عظمت و بزرگی کسی مورد توجه شما قرار گرفت در واقع عظمت و بزرگی خود را ستوده اید و هرگاه کژی و کاستی دیگران در مرکز توجه شما قرار گرفت بکوشید تا کاستی مورد نظر را در درون خود بیابید ...
شادمان باشید
BEHNAM در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
زلف شبرنگت صحیح است
مهرگان مهدوی وش در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶:
در مصرع دوم پیغمبر صحیح است که اشتباها پیغامبر درج شده
و به طور قطع منظور مولانا از پیغمبر عشق همانا شمس تبریزی مراد وی می باشد. با تشکر
مهدی در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:
جناب رضا،
«عبر» کوتاهشدهی «عبیر» است که بوی خوش دارد و «سود» هم «سودن» به معنی ساییدن. «مشکِ عنبرسود» مُشکی است که به آن عبیر آمیخته باشند.
متین در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
سلام بر جناب محبوبی
حلل جمع مکسر حله به معنی جامه میباشد.
بوراق در ۵ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
چه باده ایست که مست است میفروش از وی
کسی که خورد نیاید دگر بهوش از وی
چه باده ایست که مست و خراب اوست شراب
مدام در دل خمها بود بجوش از وی
چه باده ایست ندانم که میدهد ساقی
که باده مست خراب است و باده نوش از وی
چو بحر قطره از آن می بخورد شد سرمست
بجوش آمد و در جنبش و خروش از وی
چه چهره بود که هر سوی چهره بنمود
چه نقش بود که برخاست این نقوش از وی
بیا بیا سخنی گو از آن صنم با من
نمی سزد که شوی پیش من خموش از وی
بگوش هوش کس امروز می نیارد گفت
دل آنچه سمع روانش شنیده دوش از وی
چو مغربییست ترا خازن خزانه راز
دگر خزانه اسرار را مپوش از وی
بهروز در ۵ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲: