گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:

چه بیچارگانند آنان که همچو ابوسعیدان پیشوایشان است

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:

ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان ازو محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
خود بزرگ بینیِ ابو سعید از حد گذشته. هم به مقدسان باور مند است و هم خویشتن را برتر از آنان می داند.

سید رضا علوی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زن:

(جمله صحرا مار و کزدم پر شود
:چونک جاهل شاه حکم مر شود)
در این بیت کزدم معنی نداره و «کژدم» درست است که همان عقرب میباشد

دنیا در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۱۸:

درود بر شما و سپاس به مناسبت تلاش بی مانند شما. در بعضی از نسخه های خطی، بیت نهم مصراع نخستین بدین صورت نوشته شده:
به نیکی گرای و میازار کس
این عبارت دلنشین تر و رسا تر از عبارت "بترس از خدای و میازار کس" است و مطابقت بیشتری با اندیشه فردوسی بزرگ دارد. هر چند عبارتی که شما نقل کرده اید نیز صحیح و دارای وزن یکسان است. با این حال، در صورت تمایل اگر صلاح میدانید مصراع را جایگزین و اصلاح کنید.

سید محسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۹ - زندگی و عمل در جواب هاینه موسوم به «سؤالات»:

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم ازطوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته ست.
استاد شفیعی کدکنی

بابک بامداد مهر در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

به نظرمی رسداشتباهات چاپی ونوشتاری دراین مجموعه بیدل زیادست وخوانش رامشکل می کند
مثلا
یاد او کردی و از "خویش"نرفتی بیدل...

فریدالدین در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

شرح این غزل رو با توجه به در صحبت حافظ آقای الهی قمشه ایی می نویسم.
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
می خواند دوش درس مقامات معنوی
در ادب جهان بلبلان همان شاعرانند که نغمه یک قوم و در سطح گستردەتر نغمه انسان عاشق و مهجور را می خوانند ... چنان که در سرزمین انگلیس بیش از هر پدیدە، شکسپیر به خاطر می آید و از ایتالیا دانته و از ایران خیام و حافظ و سعدی و مولانا به همین جهت راست فرمود نظامی جادوی سخن که:
بلبل عرشند سخن پروران
باز چه مانند بدان دیگران
زآتش فکرت چو پریشان شوند
با مَلَک از جمله خویشان شوند
... بهترین مصداق آن بلبل که بر سرو همیشه سبز شعر پارسی در الحان پهلوی درس توحید می دهد و تجلی خداوند هستی را در کوه و صحرا و زمین و آسمان خاطر نشان می کند ، بابا طاهر عریان است که بی پردە ، اسرار وحدت وجود را فارغ از قاضی و محتسب به نمایش آورده است. این گونه اشعار محلی را (( پهلویات)) و (( اورامانت)) می گفته اند.در تاثیر شگفت پهلویات در دل و جان پارسی زبانان شخن (( شمس قیس رازی)) در کتاب المعجم خواندنی است:
(( کافه اهل عراق [منظور مردم غرب و مرکز ایران کنونی] را از عالِم و عامی و شریف و وضیع به انشاء و انشاد فهلوی[ همان اشعار زبان پهلوی] مشعوف یافتم و به اصغاء و استماع ملحونات آن مولع دیدم بلکه هیچ لحن لطیف و تالیف شریف از طریق اقوال عربی[ سرودە های عربی] و اغزال دری [ یعنی غزل های فارسی دری یا همان فارسی که امروز متداول است چون فارسی دری زبان شرق ایران بوده یعنی مرو و خراسان و پهلوی زبان غرب ایران یعنی اصفهان و همدان و کرمانشاه و...] و ترانه های مُعَجَّز و داستان های مهیج ، اعطاف ایشان را چنان در نمی جنباند[ یعنی همه گوش به آوازهای و اشعار پهلوی می دادن اما با رایج شدن فارسی دری کم کم این اشعار که مضمون عاشقانه داشتن فراموش شدن و جای خودشون رو به اشعار دری دادن.] )) انتهای سخن قیس رازی.
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزل های پهلوی
یکی از القاب شاعر قافیه سنج است به معنی قافیه پرداز و سراینده شعر از آنکه قافیه پردازی از ارکان مهم صورت شعر است:
قافیه سنجان که سخن برکشند
گنج دو عالم به سخن در کشند
نظامی
جمشید جز حکایت جام از جهان نبرد
زنهار دل مبند بر اسباب دنیوی
جام جم همان آیینه شفاف عشق است که هیچ نقش و صورتی از خود ندارد اما به سبب همین رهایی از صورت هاست که می تواند لاف بینایی بزند و دعوی کند که من آیینەای هستم در پیش روی آن یگانه که از نقش و صورت مبرا است.
خوش وقت بوریا و گدایی و خواب امن
کاین عیش نیست درخور اورنگ خسروی
بوریا زیرانداز بوده است که از نی می ساختند و خفتن بر سطح ناهموار آن سخت بوده است. سعدی خواب آن روستایی و همسر نازنینش را امن تر از خواب شاهان در ایوان قصرهای مجلل دانسته تا چه رسد به خواب درویشان و عارفان که از اضطراب دو عالم فارغ اند:
بخسبند خوش روستائی و جفت
به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت
درویشم و گدا و برابر نمی کنم
پشمین کلاه خویش به صد تاج خسروی
آن درویش که کلاه خرسندی بر سر دارد و زنار جواهرنشان خدمت بر کمر بسته است و شب چراغ مهربانی و هم دلی صحرای دلش را روشن کرده است، خود پادشاه عالم است و این موهبت را با صد تاج خسروی مبادله نمی کند.
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
ما را بکشت یار به انفاس عیسوی
تضادها و تناقضات ظاهری هنگامی که حل می شوند و خواننده در میابد که هیچ تضادی در میان نبوده است ، بلکه مجموعەی کلام یک گوهر حکمت آمیز است لذت و بهجتی وافر در او پدید می آید ، نظامی فرمود:
ما که نظر بر سخن افکنده ایم
مرده اوییم و بدو زندەایم
و چه بسیار که عاشق به معشوق می گوید : من مردەی تو هستم و دمی بعد می گوید من زندەی تو هستم و هر دو نشان اخلاص و ارادت است.
چشمت به غمزه خانه مردم خراب کرد
مخموریت مباد که خوش مست می‌روی
در ستایش زیبایی سهمگین معشوق است که چون توفان خانەی دلها را خراب و زیر و زبر می کند تا ایشان را از سقف حدودیت ها و ممنوعیت ها برهاند و از وسوسه زیر و بالا گفتن خلاصی دهد.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
کای نور چشم من به جز از کشته ندروی
این سخن مَثَل است و دهقان سالخورده می تواند هر دهقان آزادە ایی باشد که حصل تجربیات خود را به فرزند خویش عطا می کند.
هر که تخم خار کارد در جهان
هان و هان او را مَبین در گلسِتان
مولانا
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد
کاشفته گشت طره دستار مولوی
معلوم نیست که در هنگام سرودن این غزل ساقی ازل چه افیونی در جام دل حافظ ریخته که به مصداق مستی و راستی این همه رموز حکمت را بی مهابا فاش می کند و در حالی که دستارش بر سر پریشان شده است ، سخنانی مجموع و خوش آهنگ و آراسته می گوید.
دستار مولوی: نوعی از ترکیب بستن دستار بوه است.

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷:

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد
می گوید ” ای خداباوران، ببینید که خدایتان چه ظلمی کرده.
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:

پوزش
بیت قبلی

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:

گرامی حمیدفر
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون مردمی روشنایی
مُردمی درست تر می نماید
نباشد ترا هیچ غم بی دل من
کسی دید خود عید بی روستایی؟
درین بیت دل خود را به روستا تشبیه کرده
”بی دل من“ را معادل ” بی روستا “ آورده.
می گوید: بی دل من شاد هستی ولی شادی ِعید بدون روستا خوش نیست.
ضمن اینکه اگر به جای روستایی، روشنایی بیاوریم، قافیه مکرر می شود که در بیر قبلی آمده

nabavar در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

گرامی محسن
ماش به مانای” از ما به او “ ست
شین به جایِ ” او را “ آمده
از ما، او را دعا و خدمت برسان

سیامک در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:

در بیت سوم راحت کردن احتمالا به معنای خاموش کردن است. در گیلان ما به جای خاموش کردن از راحت کردن جراغ استفاده میکردند.حاموش کردن را برای چراغ بدشگون می دانستند. این را در کتاب " حافظ به سعی سایه " هم دیده ام. ضمن اینکه به این صورت بیت معنای شفاف تری می یابد. پروانه ی راحت بده ای دوست(شمع)...اجازه بده شمع را خاموش کنم. من پیش تو چون شمع میگدازم و ذوب می شوم.

فرحناز یوسفی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

تکه‌ای از چرم کاوه بر تن خاکم بس است
مام من دامن نمی‌خواهد که (چین‌) دارش کنیم
#فرحناز_یوسفی

مسعود حاجی‌آقاجانی معمار در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۶۶:

با درود به دوستان ارجمند/ به گمان این حقیر با توجه به این که مصراع‌های 2و3و4 یک هجای کوتاه ِ اضافی دارند و از وزن خارجند، پس به نظر نمی‌آید که این دوبیتی از بابا طاهر بزرگوار باشد.

محسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

با درود
ماش در اینجا به چه معناست؟
سپاس

ناشناس در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

دوستانی که ادعا می کنند منظور از کلات منطقه ای است در دهلران یا گناباد آیا تا کنون به این فکر کرده اند که این منطقه در مرز توران بوده است(توران منطقه ای است در ترکمنستان کنونی و مناطق اطراف آن) دهلران در غرب ایران است و گناباد هم در منطقه مرزی واقع نشده است.
نام اکثر مکان هایی که در این داستان ذکر شده است در شهرستان کلات نادر وجود دارد و همچنان پا برجاست و اگر ادامه داستان را مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که طوس پس از فتح قلعه فرود به منطقه گروگرد می رود که اگر بر اساس موقعیت جغرافیایی شهرستان کلات در نظر بگیریم سپاه طوس از منطقه چرم به قلعه فرود رفته و بعد به منطقه گروگرد رفته اند از این نظر شهرستان کلات نادر دارای هم خوانی بیشتر جغرافیایی از دگر مکان ها می باشد .
و این نکته بسیار مهم هم در نطر بگیریم که فردوسی در خراسان می زیسته و منظور از کلات با اندکی تفکر کلات نادر می باشد.
در ضمن تغییر تاریخ کار بسیار نا پسندیده و مضحک است.

دوست عزیزی هم فرموده بودند که کلات نادر هم دارای ریگزار می باشد و از بیابان دور است به احتمال بالا شما این شهرستان را ندیده اید وگرنه این شهرستان سراسر از کوه است و منطقه وسیع پستی وجود ندارد.

محسن در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

اصلش همونیه که آقای صادقیان گفتند. این که توی ترانه ها و موسیقی ها چی میخونن و مبنا قرار ندید، چون ممکنه به خاطر ریتم و آهنگ تغییراتی ایجاد بشه یا کم زیاد بشه.
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملک زمین زیر پر ماست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چه ها خاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگر دوز
وز عالم الویش به سفلیش فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجبا این که ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش دران دید
گفتا زچه نالیم که از ماست که بر ماست
حجت تو منی را زسر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چه ها خاست.
به معنا و عمق شعر دقت کنید کاملا واضحه که درستش چیه:
1. بخاطره طلب طعمه پر و بال بیاراست؟؟!! . شکار کردن که نیازی به آراستن بال و پر نداره.
2. چهار پنج تا مصرع بعدشم نشان از غروره عقابه. پس با احتمال قریب به یقین میشه گفت مصرع دوم اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست کلام شاعر نبوده و بخاطر وزن و آهنگ شعر این تغییر توی موسیقیها بوجود اومد و خیلیها این غلط و صحیح میدونن.
3. مصرع چهار هم درستش میشه: امروز همه ملک زمین زیر پر ماست.
امروز همه روی جهان زیر پرماست....!!! اصلا خیلی تابلوعه نیازی به توضیح بیشتر نیست.

حمید در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۲۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳۴:

مناجات سوته دل(3)               بابا طاهر
     خدایا واکیان شم واکیان شم؟      
               (خداوندا من به چه کسانی روآورم؟)
           بدین بی خانمانی واکیان شم؟
             (با این بی خانمانی به چه کسانی روآورم؟)
     همه از در برانند سو تو آیم
            (وقتیکه همه مراازدرخانه اشان برانندبسوی توآیم)
           تو که از در برانی واکیان شم؟
           (تو اگر مرا از در خانه ات برانی به چه کسانی روآورم؟)
                    

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲:

7 عزیز
فوق العاده هستی, کاش بیشتر می نوشتی مثل رضا ساقی/ساقی/سید علی ساقی در حاشیه های غزل های حافظ.
شاد و تندرست باشید

فریدالدین در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

در حاشیه بالا گفته بودم که حافظ اورنگ خسروی رو از فرشی که با چوب و نی ساخته شده کمتر می دونه که شاهد شعریش همین بیته:
خوش وقت بوریایی و گدائی و خواب امن
کاین عیش نیست در خور اورنگ خسروی
همچنین تاج خسروی ارزش کلاه پشمین خواجه رو نداره که شاهد شعریش تو بیت گنجور نیست و من با توجه به دیوان حافظ جناب قمشه ایی گفته بودم که اینم بیت مربوطه هستش:
درویشم و گدا و برابر نمی کنم
پشمین کلاه خویش به صد تاج خسروی
که در این دیوان در بیت ششم قرار دارد.

۱
۱۷۶۵
۱۷۶۶
۱۷۶۷
۱۷۶۸
۱۷۶۹
۵۷۳۳