ای دریغ کاخ امانی به غم و شادی بند
بنده نفس خودی دعوی آزادی چند
پیش دانا چه بود ملک همه دنیا هیچ
لاف دانش چه زنی ای که به هیچی خرسند
رشته سعی قوی کن که رسیدن نتوان
به سر کنگر مقصود چو بگسست کمند
عالمی را ز تو پند است که در بند خودی
تا به کی بهر خلاص دگران گویی پند
لب به هر طعمه میالای که دندان شکند
بر سر خوان فرومایه ز پالوده قند
سنگ آزار مزن بر دل ارباب صفا
کامد آسان شکن این شیشه و مشکل پیوند
تا پسندیده فتد طور تو جامی همه را
هر چه خود را نپسندی دگری را مپسند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان مفاهیمی درباره خودآگاهی، آزادی و توجه به دیگران میپردازد. شاعر ابتدا از زندگی در کاخ امانی و تناقضهای آن سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که انسان باید به خود و نفس خود توجه کند و از ادعای آزادی بیاساس پرهیز کند. در ادامه، او میگوید که دنیا و دانش در برابر دانایان هیچ ارزشی ندارند و به ما نصیحت میکند که در بند خودی نمانیم و از انتقاد به دیگران خودداری کنیم. همچنین، شاعر به اهمیت رفتار درست با دیگران اشاره میکند و یادآور میشود که هر چیزی که خوشایند ما نیست، نباید برای دیگران هم مطلوب باشد. کل شعر تذکری است به خودشناسی و روابط انسانی.
هوش مصنوعی: ای کاش که خانهای به نام امان وجود داشت که در آن، غم و شادی نمیکردیم. من در بند خودم هستم و به دروغ ادعای آزادی میکنم.
هوش مصنوعی: در برابر دانای واقعی، تمام دنیا هیچ ارزش ندارد. چه فایدهای دارد که بخواهی به نادانی خود، ادعای علم و دانش کنی در حالیکه تو از هیچ چیز راضی و خرسند هستی؟
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش خود را مستحکم کن، زیرا اگر اراده و هدف تو در هم شکند، دیگر نمیتوانی به رسیدن به مقصودت امیدوار باشی.
هوش مصنوعی: یک فردی وجود دارد که از تو نصیحتی دارد؛ او به تو میگوید که تا کی باید در قید و بند خودت باشی و مدام به دنبال رهایی دیگران باشی؟
هوش مصنوعی: به هر چیزی که شیرینی و جذابیت دارد، نه نزدیک شو، چون ممکن است به زودی متوجه شوی که ارزش چندانی ندارد و فقط باعث زحمت و ناراحتیات میشود.
هوش مصنوعی: از آزار رساندن به دل انسانهای باصفا بپرهیز، زیرا این کار به آسانی باعث شکست قلبی خواهد شد که مانند شیشهای ظریف و شکننده است و پیوندهای عاطفی را دچار مشکل میکند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که خودت چیزی را برای دیگران قابل قبول بدانی، آن را بپذیر. چیزی را که خودت نمیپسندی، برای دیگران هم نپسند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند
وز طمع مانده شب و روز بر آن در چو کلند
بر در میر تو، ای بیهده، بسته طمعی
از طمع صعبتر آن را که نه قید است و نه بند
شوم شاخی است طمع زی وی اندر منشین
[...]
اندرین شهر بسی ناکس برخاسته اند
همه خر طبع و همه احمق و بی دانش و دند
شمس تبریز! تو جانی و همه خلق تناند
پیش جان و تن تو صورت تنها چه تنند
برو ای زاهد مغرور و مده ما را پند
عاشقان را به خدا بخش ملامت تا چند
من دیوانه ز زنجیر نمیاندیشم
که کشیدهست مرا زلف مسلسل در بند
خسروان از پی نخجیر دوانند ولی
[...]
آن کداماند و کیاناند و کجا میباشند
کز خرد دور و برانگیخته با اوباشاند
گرچه آزرده و رنجور شود دلهاشان
از جفای دگران سینۀ کس نخراشند
برِ این کِشته گر ابلیس خورد گر آدم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.