مهدی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
سلام
طبق گفته دوستان به "تا به" در لهجه شیرازی "تاب" گفته می شود پس قافیه درست است اما نوشته اشکال دارد، مثلا ما وقتی میخواهیم در شعر بگوییم "که او" آنرا بصورت کو می نویسیم و کو می خوانیم. به نظر من اینجا هم باید چنین باشد.
در ضمن در خوانش ها مصرع بودن بیت مطلع رعایت نشده.
امیررضا ریاحی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:
سلام
خوشحال میشم اگر یک نفر معنای بیت ششم رو توضیح بده.
خیلی ممنون
سئنا در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۹:
خوانش دوبیتی نادرست است. «ناگه» در اینجا مخفف «ناگهان» نیست بلکه به معنای «نمیگوید» است. یعنی: کسی نمیگوید که فلانی زنده شد...
پس باید تکیه تلفظ (stress) بر روی مصوت «آ» باشد نه روی «ـَه»
احمد نیکو در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۷:
متن رباعی بدین وزن صحیح است
صبح است، دمی بر می گلرنگ زنیم
وین شیشهٔ ناموننگ برسنگ زنیم
دست از اَمَلِ درازِ خود باز کشیم
در زلفِ نگار و دامنِ چنگ زنیم
احمد نیکو در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰:
امروز ببر زآنچه ترا پیوندست
کانها همه بر جان تو فردا بندست
سودی طلب از عمر که سرمایهٔ عمر
روزی چندست و کس نداند چندست
(سنایی غزنوی )
رباعی شماره ۵۲
برگ بی برگی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹:
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی
بزرگواری می گفت بدترین فیلمهای سینمایی نیز حداقل از یک سکانس یا دیالوگ خوب بی بهره نیستند، نگارنده به نوبه خود از بیشترِ شرح ها و نظراتِ دوستان بهترین بهره ها را برده و سپاسگزاری میکنم حتی نظراتِ مخالف نیز حاوی نکات آموزنده میباشند اما هیچ دلیلی نمیتواند مانعی برای دریافت معنوی این آثار فاخر و بی نظیر در جهان باشد که تعالی دهنده روح و ارتقای نگرشِ انسان به هستی هستند. تمثیل های عرفا وبزرگان برای انتقالِ مفاهیمی هستند که با بیان ساده حق مطلب ادا نمی شود لذا اگر علمِ امروز خلافِ باورهای علمی گذشتگان را ثابت نموده، آن بزرگان در آثار خود بهرهبرداریِ لازم را برده و مفهوم مورد نظر را انتقال داده اند و پس از این مباحثه بر سرِ ابزارِ انتقالِ پیام بیهوده است، مولانا میفرماید :
ای برادر قصه چون پیمانه ایست معنی اندر وی مثال دانه ایست
دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
مواردی مانند اینکه سنگ در اثر تابش خورشید تبدیل به لعل شود و یا قطرهی باران در صدف تبدیل به مروارید میشود و مواردِ دیگر همگی تمثیل بوده و آنچه اهمیت دارد دریافتِ منظورِ سراینده اثر است، در تورات و قرآن نیز داستان های بسیاری هستند که هیچگونه مبنای علمی نداشته وصرفاً برای انتقال مفاهیم بیان شده اند، برای نمونه کشتی نوح و جمع آوری کلیه حیوانات و بقیه ماجرا و یا عصای موسی و تبدیل آن به اژدها، زنده کردنِ مرده ها توسط عیسی مسیح، تبدیل آبِ رودِ نیل به خون ، شکافتن دریا برای موسی ، متلاشی شدن کوه طور در برابر موسی ، دونیم شدن ماه توسط پیامبر اسلام، درافکندن ابراهیم درآتش و تبدیل شدنش به گلستان، در چاه افکندنِ یوسف و بسیاری دیگر از تمثیلات قرآنی که از آنها به معجزات یاد شده است همگی در راستای انتقالِ پیام های عالم معنا درقالب کلمات و داستان می باشند و عارفان یا بزرگان ادب پارسی مانند عطار، مولانا ، فردوسی ، حافظ، سعدی و بزرگان دیگر نیز چنین کردند یعنی علاوه بر پرداختن به داستانهای قرآن، خود نیز تمثیل هایی بسیار عالی و اثربخش بیان کرده اند که توسط اندیشمندان گذشته و معاصر رمز گشایی شده اند اما هنوز جای کار بسیار دارند و چه بسا آیندگان به لطف اینترنت و دسترسیِ آسان به آثار بزرگان و اندیشمندانِ گذشته، کاملتر از گذشتگان و معاصران در شرح آنها اهتمام ورزند. اما آنچه مهمتر مینماید تاثیر آنهمه همت و کوشش آن بزرگان است که عمر خود را به منظور تبدیل جهان به جای بهتری برای زیست انسان و سایر باشندگان صرف کرده اند، کاری که تا کنون علم و تکنولوژی موفق به انجام آن نشده است، انسان علاوه بر تخریب محیط زیست و امکانات آن مانند آب و هوا، معادن، کوه ها، جنگلها، دریاها و حیوانات و گیاهان را به نابودی کشیده و با جنگهای ویرانگر شهر های انسانهای دیگر را بر سرشان خراب و آنان را آواره میکنند و هر روز با اتلافِ وقت و انرژی و منابعِ مالی و کانیِ جهان در پی تولید سلاح های مخوف تر هستند تا وسیعتر تخریب و کشتار کنند و هرچه بیشتر غم و درد و ماتم را در جهان منتشر کنند، بهره کشی از انسانها و بی عدالتی که دیگر جای خود را دارد، پس بنظر میرسد تنها راه نجات بازگشت به سخنان این بزرگان باشد که همگی زبانِ خداوند بوده و خواستارِ تغییر و تبدیلِ هر انسانی با کار بر روی خود میباشند چنانچه در کلام ِ مستقیمِ حق نیز آمده است که او هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه هر نفسی خود را تغییر دهد و با این تغییر است که انسانها عاشقانه به کُلِ هستی و به هم نوعانِ خود نگریسته و شادتر زندگی خواهند کرد و خبرِ خوب اینکه بر مبنای تئوری دیالکتیکِ هگل اوضاع در این راستا پیش می رود، یعنی علاوه بر پیشرفت هایِ شگفت انگیزِ علمِ حصولی و مادی، علومِ حضوری نیز در حالِ رشدِ نسبی هستند چنانچه نسبت به یکصد سالِ پیش از این به حقوقِ طبیعت و حیوانات و البته تا حدودی هم به حقوقِ انسانها بهایِ بیشتری داده می شود و حداقل در لفظ و بیان از تبعیض نژادی برائت میجوییم و انسانها را برابر می خوانیم. نتیجه اینکه؛
فریادِ حافظ اینهمه آخر به هرزه نیست
هم قصهای غریب و حدیثی عجیب هست
سیدمصطفی شجاعی در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۶:
یکی از روشهای فهم شعر، درست خواندن شعره. پیشنهاد میکنم که اعرابگذاری و همینطور روشهای نگارشی جدید رو برای سهولت در خوانش اشعار بهکار بگیریم. به عنوان مثال:
خورشید رُخات ز آسمان بیرون است
چون حُسن تو، کَز شرح و بیان بیرون است
عشقِ تو در درونِ جان من جا دارد
وین طُرفه که از جان و جهان بیرون است
گنجور، یکی از بهترین و مفیدترین سایتهای ایرانیه. از همهی عزیزان این مجموعه تشکر و قدردانی دارم.
Mokoshle در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
سعدی زیرک و باهوش بوده
اسرار زیادی در شعرهاش هست
هر کس با ظرفیتی ک داره برخوردار میشه
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۳ در پاسخ به آرش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
نقد و سؤال کردن معنای خاص خودش را دراد. کجای حرف آن آقا سؤال بود؟
آن بنده خدا چنین اظهار فضل فرمودند که استاد جفت پا رفته تو شعر (همین نشان می دهد چقدر با ادب و ادبیات آشنایی داره)
دیگری از روی حقد و اعتقادات نوشت استاد یاد شب های ... (من نمی توانم تکرار کنم این زشتی های آقایان)
آن وقت شما به این ها می گویید نقد و نظر؟
علاوه بر آن مگر این تصنیف در دسترس نیست؟ آنهایی که آمدند اعتقاداتشان را پهن کردند بروند گوش کنند بعد نظر بددهند
بخواهید یا نخواهید استاد دقیقا در جایگاهی قرار گرفته که هرچه بدی در باره ایشان گفته شود بیشتر شناخته می شود
جایگاهی که خاص سعدی و حافظ است
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۳ در پاسخ به انوش دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
سلام عزیز جان
شما چگونه کلمه چنبر را شهوت شنیدید؟
شاید هم اصلا گوش نکردید و در جمعی کسی اظهار نظری کرده و در اینجا بازگو نموده اید.
همانگونه که نظر دادن در باره سعدی و حافظ و مولانا بدون آگاهی، عاقلانه نمی باشد در باره موسیقی نیز چنین است.
قابل توجه دوست عزیزی که ظاهرا کلمه دکتر جزء نام شناسنامه ایشان است:
استاد شفیعی کدکنی (که احتمالا از دکتر ترابی کمتر می فهمد) می فرمایند: استاد شجریان در موسیقی جایگاهی دارند که حافظ در غزل دارد و من ناآشنای به موسیقی در جایگاهی نیستم که در باره ایشان نظر بدهم
باید اول فکری به حال گوش ها کرد و بعد نظر داد
هوش را بگذار وانگه هوشدار
گوش را بر بند وانگه گوش دارنه نگویم زانک خامی تو هنوز
در بهاری تو ندیدستی تموزاین جهان همچون درختست ای کرام
ما برو چون میوههای نیمخامسخت گیرد خامها مر شاخ را
زانک در خامی نشاید کاخ را
ایام عزت مستدام
چو خواهی که نامت رود در جهان ....
همیرضا در ۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ نظامی عروضی » چهارمقاله » مقالت اول: در ماهیت دبیری و کیفیت دبیر کامل و آنچه تعلق بدین دارد » بخش ۱۱ - حکایت ده - محمد بن عبده کاتب:
در متن چاپی که که تصویر آن پیوست شده حداقل دو غلط تایپی وجود دارد که در متن تایپی گنجور که به همت سرکار خانم زرکوب تایپ شده درست آنها آمده، و در جملهٔ « ... در پایان مسائل بر طریق فتوی بنوشت ...» به جای «طریق» کلمهٔ «طبق» آمده. علت خوانش «طبق» به جای «طریق» در فایل صوتی، قرائت از روی تصویر کتاب چاپی است.
تریس در ۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
عرض ادب و احترام خدمت عزیزان بزرگوار
در خصوص بیت اول بنده توضیحاتی دارم که امیدوارم که مورد قبول واقع بشود.
به نظر بنده بیت اول می بایست به صورت زیر باشد:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمس و دگر هیچ مگو
توضیح: در مسرع اول بیان شده است که مولوی خود را غلام قمر می داند که این موضوع کاملا درست است. زیرا مولانا خود را مرید "شمس تبریز" میداند و شمس تبریز نیز زیر مجموعه انسان کامل است. اگر انسان کامل را شمس (خورشید) در نظر بگیریم. "شمس تبریز" از اقمار انسان کامل محسوب خواهد شد و مولانا به درستی خود را مرید قمر انسان کامل یعنی (شمس تبریز) میداند.
حال مسرع دوم مکمل مسرع اول است و مولانا تاکید می کند که پیش من فقط و فقط از همان قمر یعنی شمس تبریزی صحبت کنید و من نمی خواهم در مورد چیز دیگری بدانم. زیرا طریقت بنده شناست شمس تبریز است و دیگر هیچ.
پس بیت دوم می بایست به صورت فوق باشد. یعنی "پیش من جز سخن شمس و دگر هیچ مگو"
ممنون بابت توجه شما بزرگواران
کوروش در ۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵ - اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادم:
زاد دانشمند آثار قلم
زاد صوفی چیست آثار قدم
لطفا اینو تفسیر کنید
بابک بامداد مهر در ۵ سال قبل، پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸۱:
هرگزندانم راندن مستی که افتد بردرم.
درکتاب ملت عشق اشاره شده که مولوی مست ها را ازخود نمی رانده است.
محمدحسین در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۴ (در میکده میکشم سبویی - باشد که بیابم از تو بویی):
بیت سوم به این شکل نیز در متون آمده است:
«بر نقش خود است فتنه نقّاش کس نیست در این میان تو خود باش»
همیرضا در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۰ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷:
با سپاس، «مرو» در این مصرع با «سرو» جایگزین شد.
جهن یزداد در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۷:
سرو را نیست چنین قامت زیبا که تراست
جهن یزداد در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندران:
کیالواشیر این سروده ابدار را دو هزار دینار زر سرخ فرستاد
جهن یزداد در ۵ سال قبل، چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۲ - بند کردن فریدون، ضحاک را:
ان فریدون لم یکن ملکا
و لا من المسک کان معجونا
بالعدل و الجود نال رتبته
فاعدل و احسن تکن فریدونا
طوقدار در ۴ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱: