کوروش در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد:
ای ایاز این کار را زوتر گزار
زانک نوعی انتقامست انتظار
بهراد معظمی گودرزی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
با خردمندان خوردن باده ، رازداری و فاش نکردن اسرار، کم خوردن و گه گاه خوردن و پنهان خوردن همگی قرائن عرفانی بودن این رباعی هستن.
حافظ در جایی می گه: روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز/دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
و در جایی: پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
بهراد معظمی گودرزی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
در این رباعی توصیه به خوردن شرابی شده که چهار ویژگی داره:
1. به انسان زندگی جاودان می بخشه
2. سرمایه ای است که از لذت جوانی به جای می مونه
3. مثل آتش سوزندست
4. مثل آب حیات بخش، علاج غم هاست
شراب انگوری ای سراغ ندارم و کسی هم سراغ نداره که این چهار ویژگی رو تواما باهم داشته باشه بنابراین، این رباعی عرفانیه (صرف نظر از اعتبار داشتن یا نداشتن انتسابش به خیام)
بهراد معظمی گودرزی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:
زنده بودن فرصتیه برای می نوشیدن؛ پس ازش استفاده کن، فرصتی که بهت داده شده جور و ستم نیست. زندگی فرصت است نه ستم (دور است نه جور)
تماشاگه راز در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
سپاس جناب رضا ساقی
شرحهای شما بر تمام غزلیات حافظ در سایت گنجور چونان شرابی گوارا تشنگان را سیراب کرده ، سرمستی و نشاط می بخشد
سپاس از مهر بیکران شما که از شراب شعر حافظ مست شده اید و ما را شریک الاذواق خویش می نمایید
دانیال در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۴ - در مدح سلطان مسعود غزنوی:
حبذا.
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:
برهان عزیز
بیت سوم از نظر من :
خشم اگر بر آدمی بیاید دیگر نگاه داشتن پا مشکل است ...
در خشم عملی میکنی و آن عمل دیگر بعد از رهایی از خشم انجام شده و زمان راه خود رفته و به عقب باز گشتن امکان نیست ؛
رودکی میگوید :
زمانه به من گفته است یا آموخته است :
خشم خود را مهار نمایم که چه کس ها که زبانشان در بند نیست و پای شان در بند خواهد بود ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:
...شهر خیال و آرزو عمری ست که سوخته ست ...
چرا جانان طالب جان عاشقی ست ...
که جان این جسم عاشقی را مولانا ذره ای کوچک در هستی بر شمرده
که جان ذره است و او کیوان ..... ....
و معشوق بزرگتر و بالاتر از هستی ؛
که معشوق جان تو را آن هنگام که عاشق گشتی گرفته است و تو را هر لحظه خرد تر و کوچک تر میکند تا هیچ شوی ... واگر هیچ شدی ؟
مردی ؟
به آسمان رفتی ؟
چه شدی ؟
نه ...
اینها ،نه !....
اگر هیچ شدی تازه چیزی شدی که به راه ادامه دهی ...
آدمی آنگاه قصد حقیقی او نمایان شود که اگر هیچ شد و هیچ نداشت باز ادامه دهد ...
و عاشق ادامه میدهد آنجا که معشوق را خیال بیند و معشوق حقیقی را دریابد ؛ ... ؛ ... .
---------------------------------*
گفتن از حقیقت آن هم حقایق عشق و گرداب زندگی سخت ست ...
-حیرانی چیست ؟
+گرداب طوفانی و طوفان آرام است ...
...
-حیرانی چیست ؟
+حیرانی انتظار است ...
-انتظار چیست ؟
+چون که حیران بودی پس انتظار رهایی داری لیکن انتظار به چیزی و کس نیستی که خود به پایان رسیدی و نمیدانی ... .
..................../
»»»»»««««««
دلم با خویشتن آمد شکایت را رها کردم ....
تو خود به او رفته ای ؛دل از تو برده ست
و تو با دل باز گشته ای ...
چه زیبا ،....
که دلستان دل از تو برد و تو آرام آرام رفتی سوی یار و حال که دیگر هیچ گشتی معشوق چیزی از تو نمیبیند که از تو گیرد چون که تو یک پله از یار بالا برفتی و به مرحله عشق یار حقیقی رسیده ای ...
آری
آن دل که همره تو باز میگردد به جان تو جسم تو ،چه زیبا عاشقانه پر میزند در هوای یار ...
و سخت است بازگو کردن این ،
که به هیچ کلام سخن گفتن این از یار حقیقی آسان نباشد
...زبان ایزدی طلب دارد ...
و چون با زبان آسان نباشد فهم سخن خموش بودن خوش است
و مستی ...
آری
تا جان در بدن داری و در عشقی گر مست نباشی عاشق نباشی ...
برهان در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:
سلام و احترام. لطفا در مورد بیت سوم نیز توضیحاتی بفرمایید. تشکر
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۴ در پاسخ به احمد دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:
یاد استاد عزیز خوش صدای ایران زمین ،شجریان گرامی مبارک ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۴:
درود بی کران...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۳ در پاسخ به فريبرز دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
با صدای قربانی عزیز چیز دیگری ست ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۹ در پاسخ به محسن چاوشی دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۵:
♡ :) درود
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:
غزل شاکری این سعررا بسیار زیبا خوانده اند...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
درود !دقیقا...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ در پاسخ به محمدش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:
ولی طب سنتی به پزشکی اصلی نمیرسد ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:
چقدر دلم برای جوجه سوخت ... !
ای کاش اینطور نمیشد ... ¦
ولی دیگر شد ...
گربه ای که در کمین بود تا جوجه را به شکار گیرد و مرغی که به جوجه هشدار را داد ولی جوجه کوچک بود دیگر رشته خیال و رویا او را منحرف کرد و ...
در نهایت به کام مرگ رفت ... .
گربه های زیادی هستند درکمین ،هر کس به گونه ای ...
یکی پشت سایه ها
یکی در چهره دوست نارفیق
یکی ...
...
.
ولی خب اگر ما جوجه را کودک حساب کنیم (بالاخره جوجه هم کودکی ست دیگر ! :) ) خب هر کودکی به اصطلاح سر به هوا هست ؛کوتاهی از مرغ که مادر باشد نیست ؟
یا کوتاهی از جوجه هست ؟
خب در این که جوجه حرف گوش کن نبوده شکی نیست :)
ولی شاید آن مرغ -مادر جوجه -احتیاط و دقت عمل بیشتری به خرج میداد ...شاید با قصه - شعر - ما جور دیگری تمام میشد که پایان ش خورده شدن جوجه نبود و ناله مرغ !
البته همین خورده شدن جوجه نشان میدهد که سر به هوا بودن هم باید حدی داشته باشد بچه! :|
ولی به هر حال
گربه های زیادی هستند ... ؛
جوجه های بسیاری هم ... ؛
تفاوت هر جوجه با دیگری دقت واحتیاط اوست ...
حرف بزرگترناشنیده گرفتن عاقبت خوبی ندارد بچه ! :/
بالاخره ای کاش که هیچ جوجه اینگونه پایانش نباشد ...
لحظه های زندگی تکرار پیوسته کمین ها و دام ها و شکارچیان هست و نصیب هر جوجه ای میشود ؛
امید که آن جوجه حواسش جمع جمع باشد ... :)
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۰ در پاسخ به نا دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:
هعی
واقعا ...
:(
بهراد معظمی گودرزی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳:
شبنم در شعر فارسی نماد مفاهیم مختلفیه و در اینجا نماد کوتاه بودن عمر هست:
ای دل تمام اسباب جهان را طلب کن (فراهم کن)
به وسیله آن اسباب باغ شادی ات را مثل سبزه شادابی تازه ای ببخش
در آن هنگام (وقت شادی) خودت را مثل شبنمی فرض کن که شب به روی سبزه می نشیند و بامداد نشده (بسرعت) از روی سبزه به سرعت برمی خیزد
معنای کلی: شادی کن و از یاد نبر که عمر ما مثل عمر شبنم کوتاهه
(در خود این رباعی قرینه ای نیست که نشون بده منظور شادی عرفانیه یا غیر عرفانی و باید به قرینه های خارج از این رباعی مراجعه بشه)
شبنم رو در اینجا نماد شب زنده داری نمیشه گرفت چراکه الفاظ این رباعی تاب چنین تفسیری رو ندارن (الفاظی مثل "شبی" ، "وآنگاه" و "گیر" در آخرین مصراع
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰: