گنجور

حاشیه‌ها

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

خدا را کم نشین با خرقه پوشان 

رخ از رندان بی سامان مپوشان

خدا را یعنی تو را به خدا، کم نشین یعنی اصلاََ هم نشینی نکن، مراد از خرقه پوشان در اینجا صوفیان یا همهٔ آن باورمندانِ ناآگاهند که با قرار دادنِ باور و اعتقادی تقلیدی و عاریتی در دل و مرکزِ توجهِ خود به آنها تعلقِ خاطر پیدا نموده و هویت، اصل و رستگاریِ خود را در آن سامان یا چیدمانِ ذهنیِ خود جستجو میکنند، و حافظ که پیش از این نیز موعظه ای از این دست داشت ؛"نخست موعظهٔ پیرِ صحبت این حرف است/ که از مُصاحبِ ناجنس احتراز کنید"، پس در اینجا نیز به سالکِ طریقتِ عشق توصیه می‌کند بخاطر خدا با این خرقه پوشان نشست و برخاست نکن، زیرا مراوده با این ناجنسان نه تنها موجب پیشرفت و بدست آوردنِ دانش معنوی نخواهد شد، بلکه بدلیلِ اینکه خرقه پوش حرف دیگری بجز توصیفِ خرقهٔ خود ندارد، موجبِ رفتنِ به ذهن و واماندگیِ سالک و اتلافِ وقتِ ارزشمندش خواهد شد، در مصرع دوم اما در مقابل، توصیهٔ اکید به مراوده و دیدنِ رخِ رندانِ بی سامان میکند که دیدار و هم صحبتی با چنین انسان اهلِ دلی موجبِ خیر و برکاتِ بسیار و آموختن از او میشود، رند که از نگاه حافظ انسان زیرک و رها شده از هر گونه خرقه ای در این جهان شده است چیدمانِ ذهنی و بسامان شده ای ندارد، رخ مپوشان یعنی در پی شناسایی چنین انسانهایی مانند حافظ و دیگر بزرگان باش تا از وجودِ آنها بهرهٔ معنوی ببری. مولانا  نیز در باره هم نشینی و قرین میفرماید: 

از قرین بی قول و  گفتگو        خو بدزدد دل نهان از خوی او 

نهان یا پنهانی یعنی بدونِ اینکه انسان متوجه شود، و یا حتی بدون سخن گفتن و گفتگو بتدرج خوی، منش و رفتارِ همنشین بر او تاثیر می گذارد، هم تأثیر مثبت و هم تاثیر منفی.

در این خرقه بسی آلودگی هست 

خوشا وقتِ قبای می فروشان 

حافظ میفرماید در این خرقهٔ صوفی نمایان که ذکرِ آن رفت، آلودگی های بسیاری وجود دارد، یکی از آن آلودگی ها که منشأ سایرِ ناپاکی ها می‌گردد ریا کاری و عدمِ تطبیقِ گفتار با رفتارِ و عملِ آنان است، در مصرع دوم وقت در ادبیاتِ صوفیانه استعاره از لحظه یا حال است و رهایی از زمانِ گذشته و آینده، پس حافظ ضمنِ اشاره به این‌ اصطلاحِ صوفیان قصدِ آن دارد تا حسابِ آن اندک صوفیانِ حقیقی را از ریاکارانِ این قوم جدا کند و در عینِ حال به وقت در معنایِ معمولش نیز اشاره کند، پس می فرماید خوشا آن دَم و لحظه ای که صوفیِ حقیقی و رندِ پاکبازی چون حافظ از گذشته و حال عبور کرده و به وقت یا مُقام برسد که در این حال مجوزِ مِی فروشی به او داده می شود و قبای آموزشِ معنوی و فروشِ شرابِ عشق بر تن می کند که پاک است و عاری از هرگونه آلودگی.

در این صوفی وَشان دردی ندیدم 

که صافی باد عیش دُرد نوشان 

صوفی وش همان صوفی نما هایی هستند که مولانا  میفرماید؛

"از هزاران اندکی زین صوفی اند       مابقی در دولت او  می زیند"

، این صوفی نمایان هیچ گونه احساس دَردی ندارند، نه غم فِراق و هجران و نه حتی غمِ گذران زندگی مادی خود، فقط به ذکر و لفاظی اکتفا کرده و در گوشه ای منفعلانه در انتظارِ قُوت و رِزقِ روزمره‌ ای می نشینند تا کسی به نذر بر درِ خانقاهشان بَرَد، در مصرع دوم دُرد نوشی به معنی شراب خواری ست و سالکان راه عشق هستند که از رندِ مِی فروشی چون حافظ  شرابِ عشق و خرد را دریافت نموده و عیش و لذت واقعی را درک می‌کنند، صاف و بدونِ دُرد بودن شراب به منزلهٔ بی آلایش شدنِ هرچه بیشترِ آن عیش و مستی ست که خالصانه بوده و سالک این عیش را مقدمه و در راستایِ وصل کامل می داند، و حافظ می‌فرماید این خلوص و شرابِ صافیِ عیشِ و نوشِ سالکان مستدام باد.

تو نازک طبعی و طاقت نداری 

گرانی های  مشتی دلق پوشان 

تو ، خطاب به همهٔ رهپویان و سالکان است که نازک طبع و شکننده هستند، یعنی بدلیلِ اینکه خود پاک و بی آلایشند در صدقِ گفتارِ خرقه پوشان تردید نمی کنند، گرانی های دلق پوشان یعنی تفاخرهای زاهدانه که حافظ قاصداََ آنرا در کنارِ خرقه پوشِ صوفی قرار می دهد تا بگوید در این مورد تفاوتی بینِ مسلک هایِ مختلف نیست و آن آلوده جامگان در هر لباسی داعیه‌ی مرشدی و راهنماییِ دیگران را دارند، پس حافظ از مضراتِ همنشینی با صوفی وشان و مدعیانِ دلق پوش را شکستنِ روح و طبعِ لطیفِ سالکِ تازه کارِ ضعیف و کم طاقت می داند که با گرانی هایِ مُشتی دلق پوشِ ریا کار در مقامِ مقایسه می افتد و در برابرِ آنان اصطلاحن کم آورده و احتمالاََ در دامشان می افتد. اما انسانهای بزرگ و عارفان با قدرت و طاقتی که دارند در مواجههٔ با صوفیانِ دلق پوش دستِ بالا را داشته و بسادگی آنان را به چالش کشیده و رسواشان می کنند. پس بهتر است سالک تا وقتی قدرتمند نشده از مواجهه و همنشینی با دلق پوشان پرهیز کند و از شرابِ دُرد نوشان بنوشد.

چو مستم کرده ای مستور منشین 

چو نوشم داده ای  زهرم منوشان 

اما دُرد نوشانِ صافی که از شرابِ عشق مست شده اند طاقتِ مستوری و پوشیده ماندنِ ساقی را ندارند، پس حافظ از آن یگانه ساقی می خواهد اکنون که او را با دُردش مست نموده رخساره بنماید تا به وصلش برسد که منظورِ اصلی از آن شراب نیز همین است، در مصراع دوم حافظ مستوریِ ساقی یا معشوق را نقطه مقابلِ دُرد نوشی و عینِ زهر نوشی می داند که موجبِ هلاکت است، پس‌ ادامه می دهد حال که نوشم داده ای با مستوریِ خود زهرم منوشان که اگر به دیدارت توفیق نیابم هلاک خواهم شد و حتی محتمل است در کمینِ گرانی هایِ مُشتی دلق پوش افتاده و شکارِ آنان شوم.

بیا و از غَبن، این سالوسیان بین 

صراحی خون دل و بربط خروشان 

بیا می تواند خطاب به ساقی باشد که رخسار بنماید و ببیند، یا خطاب به سالکِ طریقت باشد یعنی آگاه باش، غَبن در اینجا یعنی از سرِ افسوس، سالوسیان نیز همان صوفی وشانِ خرقه پوشِ با سامانِ بیتِ نخست و دلق پوشانند،  پس حافظ می‌فرماید بیا و ببین، یا آگاه باش و عاقبتِ کارِ خرقه و دلق پوشانِ سالوس مسلک را ببین و عبرت بگیر که با رنگ و ریا جامه می درانند اما دردِ عشقی ندارند، در مصراع دوم گواهِ این مطلب را صُراحیِ مملو از خونی ذکر می کند که آن صوفی نماها شراب می پندارند، یعنی بجایِ شرابِ عشق، خون و درد و نفرت را در جهان می پراکنند، اما بربطشان خروشان است و افلاک را در می نوردد، یا بعبارتی ادعاشان گوشِ فلک را کر کرده است. امروزه نیز این بربطِ خروشان و صُراحیِ پر از خون و درد بوضوح در جهان دیده می شود.

ز دلگرمیِ حافظ بر حذر باش 

که دارد سینه ای چون دیگ جوشان 

پس حافظ که به سالکانِ طریقتِ عاشقی توصیه می کند از صوفی وشانِ دلق پوش دوری گزینند، در اینجا آن خرقه پوشان را برحذر می دارد تا مبادا دور و برِ حافظ آفتابی شوند، که او دلی گرم و چون آتش در سینه دارد، دلی که از آتشِ عشق می سوزد و سینه ای که همچون دیگ جوشان است و این جوشش و آتشِ عشقِ درونی می تواند دامنِ آن خرقه پوش را بگیرد، درواقع می فرماید تنها در صورتیکه سالک همچون حافظ و عارفانِ حقیقی به مراتبِ بالای معرفت رسید آنگاه می تواند با اطمینان با چنین سالوس مسلکان و صوفی نمایانِ بی دردی مواجه شده و از آلودگیِ خرقهٔ باورهایِ عمدتاََ خرافیِ آنان درامان بماند.

  

 

 

 

 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

از نظر من اگر سوالی بپرسیم باز مثل برخی دیگر از اشعار خیام ،خیام سوالی را از هستی و طبیعت و اطراف و آفرینش و خدا و ... از ما میپرسد. ولی اگر غیر سوالی باشد این سوال نخواهد بود ؛

در دیوان هایی که من دارم برخی ازاشعار علامات نگرانی را گذاشته است ؛در دیوان رباعیات خیام به این رباعی نگاه کردم و علامت ای نداشت ؛

خب پس شاید نباید به این رباعی به صورت پرسشی خوانده شود !

البته تصحیح ها متفاوت است نظرات هم همین طور ؛

ولی در هر صورت چه پرسشی بخوانیم و چه غیرپرسشی در یک چیز اشتراک دارد 

و آن خلقت و مردن آدمی ست ...

و ویژگی های مشابه دیگر :

خیام اینجا عقل آفرین آورده 

چه پرسشی و چه غیر پرسشی بخوانیم عقل آفرین اینجا همان خدا هست ؛

اینکه میگوید عقل آفرین و در کل شعر به مردن و آفرینش انسان اشاره دارد ،نشان میدهد که خیام به خدا ایمان داشته ؛یعنی یقین داشته که خدایی هست و همین که به خدا باور داشته و میدانسته که آدمی میمیرد و به دنیا میآید یعنی که حتی اگر دین هم نداشته باشد باز باورهای خود را داشته ،

بارها هم گفته ام که من از دین او خبر ندارم ؛ولی نظر من به یقین نزدیک است و این نظر من این ست که خیام به هیچ دین ای که بین مردم بوده نبوده و تنها به باورها و افکار خود دین داشته ؛جدا و متفاوت از دیگران ...

این شعر خیام زیبا هست یک زیبایی عجیبی در آن موج میزند ؛با صدای استادشجریان که در تشییع استاد همایون خرم اشک ها ریختم ، ...ولی استاد این شعر را پرسشی نخوانده بود ؛

باز نمیدانم ؛هر کس نظری دارد ...

Polestar در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۹:

فقط بیت سومش جالب بود به نظرم

سفید در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

 

معنی یک بیت بودیم از طریق اتحاد

چون دو مصرع گر چه در ظاهر جدا بودیم ما...

 

همیشه شعرهای صائب عزیز، متمایز و مشخص هستند از سایر اشعار. سبک خاص و منحصربفرد خودش را دارد... 

 

ارغوان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

اجرای زیبایی از چند بیت این غزل با صدای آقای حمیدرضا خدادادی

در آموزشگاه موسیقی آوای جاوید در لینک زیر قابل مشاهده است.

https://avayejavid.com/deldar/

ارغوان در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

اجرای زیبایی از چند بیت این غزل با صدای آقای حمیدرضا خدادادی

در آموزشگاه موسیقی آوای جاوید در لینک زیر

https://avayejavid.com/kamand-yar/

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

استاد شجریان در تشیع استاد همایون خرم خواندند ...

وصال در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:

به تازگی با اشعار ایشون آشنا شده‌ام، فقط در یک کلام میشه نوشت: "عالی!"

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۰ در پاسخ به رضا خانکی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

دوست عزیز این غزل با آن غزل یعنی غزل شماره ۱۸ تفاوت دارد 

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

آری شما راست میگویید ؛هر چه هم بگوییم نه من موافقت میکنم و نه شما ؛...

ولی شما فقط معنا ظاهر جمله دیدید ...باز ؛

مهم نیست :)

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

سلام به دوست عزیز نور وحدت ،

زیبا بود ...

البته فهم شعر آسان تر میشود ولی محتوا شعر گویی تغییر میکند و شاید تفاوت با شعر خود مولانا زیاد شود و از معنی مولانا دور شویم ؛ ولی در هر صورت خوب بود :)

 

متفکر در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:

سلام بحث را حاشیه نبریم انسان های خوب هم خدا نیستند، بهترین انسان پیامبر خاتم است و از ایشان بالاتر نداریم هیچگاه پیامبر ادعا نکرد خود خدایی ست با اینکه شق القمر کرده یا رد الشمس کرده ما که دیگر باید سکوت اختیار کنیم.

آرمین در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ عطار » سی فصل » بخش ۲۱:

آفرینها بر حضرت عطار

بهراد معظمی گودرزی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۰ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:

آقای فضائلی زاده تفسیر جالبی بود
اما متاسفانه در این رباعی مشخص نیست این جامی را که به همه می چشانند جام شوکران است برای مرگ یا جام شراب حیات بخش است به معنای فرصت زندگی ای که به انسان می دهند اما به نظر می رسد که تفسیر به مرگ صحیح تر باشد چراکه خیام چند جا بیان می کند که زندگی حاصلی در بر ندارد ( در دست نخواهد به جز از باد بدن) و: گر آمدنم به خود بدی نامدمی و بار ها از غم و رنج زندگی نالیده پس زندگی فرصت و غنیمت نیست تا از به دنیا امدن شاد بود گاهی می گوید حالا که زنده ایم حواست به تلف نکردن عمر باشد اما اصل زنده بودن را مغتنم نمی داند

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون:

کوروش گرامی 

دقیق نمیدانم ولی شایدمنظور جزیره کیش نباشد و معنی خود کیش باشد :

کیش یعنی طریقه و روش و آیین و دین و مذهب و تلی هم که در لغتنامه زدم به معنی طلا بود 

شاید میگوید که ای شده عاجز (ناتوان)از ارزش دین تو یا روش تو

در واقع تلی که به معنی زر و طلا بود را گفتم چون طلا و زر قیمتی ست شاید منظور ارزش باشد مخصوصا که کیش هم دین و آیین و ...معنا دارد  

باز این نظر من است و شاید اشتباه ؛

بزرگان نظر دهند ...

بهراد معظمی گودرزی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵:

گویا خیام دائم با غم دست و پنجه نرم می کرده و از همین روست که انقدر به شاد بودن یا غمین شدن پرداخته. اما همتی فولادین هم در مقابله با غم داشته چراکه بیش از نیمی از رباعیاتش توصیه به شادیه اما به هر حال گاهی غم چیره می شده و همین هست که از لابلای منظومه ی فکری خیامی در رباعیات، گاهی سر بیرون میاره.
اما این رباعی بیان می کنه که غم بر زندگی من مستولیه و حتی یک روز و یک لحظه هم نیست که شاد باشم دائما غمگینم از زنده بودنم
بنابراین چون در مقابل خیل عظیمی از رباعیات خیام قرار می گیره احتمالا این رباعی از خیام نیست

کوروش در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۲ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۲۵ در پاسخ به الهه دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:

میگه اون آدمی که بهش اعتماد داشتم ، به خاطر اشتباهات بد من تبدیل شد به خیانتکار یعنی کسی که به من خیانت کرد

و این خیانت کردنشم به خاطر خیانت کردن من بود

منظورش کار بدی که با حاکم موصل کرد

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها را صدا

۱
۱۶۶۱
۱۶۶۲
۱۶۶۳
۱۶۶۴
۱۶۶۵
۵۷۲۹