گنجور

حاشیه‌ها

همیرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۶ در پاسخ به mowjehasti دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید:

لطفاً با توجه به اضافه شدن امکان «ویرایش» مواردی را که نیاز به اصلاح دارند خودتان ویرایش کنید.

همیرضا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۳۵ در پاسخ به محمد حسین اصولی نژاد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

بله، نسخهٔ جایگزین حذف شده.

در آینده احتمالا امکانی برای افزودن نسخه‌های بدل اضافه خواهد شد.

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » قطرهٔ باران:

پیلگوش همان گل سوسن است

این عکس را ببینیدعکس گل پیلگوش

محمد حسین اصولی نژاد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ در پاسخ به مژده دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

عرض سلام

نسخۀ جلیگزین را نمی‌توانم ببینم. این امکان حذف شده یا اشکال از طرف من است؟

برگ بی برگی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:

عمری ست تا من در  طلب  هر روز  گامی می زنم 

دست شفاعت هر  زمان در نیک نامی می زنم 

 طلب در اینجا به معنیِ طلبِ عرفانی نیست، بلکه حافظ می‌فرماید تا به یاد دارد و از آغازِ حضورش در این جهان عُمری ست که در طلب و خواستن است و هر روزه نیز در این راستا گامی بر می دارد تا به خواسته های بی حد وحصرش برسد، چنین طلب و خواستهایی برای همگان ملموس است، از نیازهایِ اولیهٔ طفولیت تا خواستن هایِ پیشرفت در تحصیلات و سپس طلبِ شغل و خریدِ خانه و همچنین خواستِ تشکیلِ خانواده و الی آخر، در مصراع دوم حافظ می‌فرماید و همهٔ این طلب و خواستها در راستای رسیدن به نیک نامی می باشد، یعنی انسان موفقیت در رسیدن به خواست هایش را شفیع و ضامنی قرار می دهد تا به نیک نامی برسد، اما نیک نامی در اینجا برتری طلبی است نسبت به دیگران، یعنی همگان نامِ او را به نیکی یاد کنند و او را مثال بزنند که به چه موفقیت هایِ علمی، ثروت و به چه درجات و مقام و منصبی رسیده است، چه خانه و اتومبیل مجللی دارد، و او را به نیک نامی یاد کنند که چه خانوادهٔ خوبی تشکیل داده است و چه فرزندانِ موفقی پرورش داده است، و در حقیقت نیز همهٔ اینها از نگاهِ دیگرانی که انسان را بر اساسِ ظواهر قضاوت می کنند نشانه هایِ نیک نامی و خوشبختی هستند.

بی ماه مهر افروز خود  تا بگذرانم روز خود 

دامی به راهی می نهم ، مرغی به دامی می زنم 

ماه مهر افروز در اینجا استعاره ای از حضرت معشوق است که زیبا روی است و مهرافروزی یا برانگیختن عشق در انسان کار او ، پس انسان مادامی که بدون حضور این معشوق ازلی، روز و لحظه های زندگی را سپری کند و از زندگی یا خدا جدا باشد، روی به صیادی آورده و دام های خود را برای صید مرغ یا هر چیز مادی این جهانی بر هر راه ممکن  می گسترد تا آن مرغ  را به دام انداخته و صید کند ، مرغ ها همان چیزهایی هستند که در بیتِ قبل ذکر شد و گمان می بریم می توانند شفیعِ نیک نامیِ ما می گردند و حتی می تواند باوری های تقلیدی باشد که انسان گمان می برد با بدست آوردن و قرار دادن آنها در دل و مرکزِ خود به آرامش و خوشبختی برسد و این در حالیست که معشوق حقیقی که ماه روی و بی‌نظیر در زیبایی ست و بسیار مهربان و مهر افروز می باشد انسان را بسوی خود دعوت کرده و ندای ارجعی سر می دهد اما انسان چه کند که در طلبِ نیک نامی ست و در جهتِ اولویتِ او در بدست آوردنِ هر روزه ی خود اگر دامی بر راهی نگذارد و مرغی جدید صید نکند آن روزش شب نمی شود.

اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو ؟

حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم 

حافظ این حرصِ انسان برای صیادی ذکر شده را چیز غریبی دیده و میفرماید ای انسان شأن و منزلت تو بسیار بیشتر از صید چیزهای این جهان است، تو پیش از ورود به جهان ذهن، صاحب اورنگ و تخت پادشاهی بودی، پس آن تخت پادشاهی تو کجا رفت؟ تو گل چهره بودی، یعنی از جنس خداوند و زیبا روی بودی، آن زیباییِ تو چه شد ؟ تو با پیمان الست که با خدا و آن ماه مهر افروز داشتی متعهد به مهر یا عشق و اظهار جمیع صفات خداوند بر روی زمین از طریق خود شدی، پس آن وفای به عهد و مهرورزیِ تو به هستی کجا رفت؟ در مصرع دوم میفرماید  با این اوصاف اکنون نوبت انسان است که برای انتخاب بین عشق به آن ماه روی مهر افروز و عشق به مرغ و چیزهای این جهان وارد  قماری تمام عیار  شود، داو یا قماری که اگر انسان صیادی را برگزیند بطور قطع آن ماه روی را از دست خواهد داد اما با صید شدن و رجعت بسوی خداوند بمنظور یکی شدن یا رسیدن وحدت با حضرتش میتواند به بهترین وضعیت  از مواهب دنیوی و صیدهایِ خود نیز برخوردار  شود .

تا بو که یابم آگهی، از سایه  سرو سهی 

گلبانگ عشق از هر طرف  بر خوش خرامی می زنم 

بو که یعنی باشد که،( در اینجا به معنیِ تا وقتی که به آگاهی برسم آمده است)و حافظ ادامه می دهد اما این طلبِ انسان برای نیک نامی و صیدِ هر روزه مُرغ در راستایِ افزودن بر چیزها بمنظورِ رسیدن به خوشبختی همچنان ادامه دارد و انسان چشمش به هر خوش خرامی که بیفتد از هر طرف گلبانگِ عشق می زند بر آن شخص یا هر چیزِ زیبایی که ببیند، یعنی عاشقش شده و به هر روی که باشد قصدِ تصاحبِ آن زیبا روی و یا فلان اتومبیلِ لوکس و یا فلان پُست و مقام را می کند و این کار را تا وقتی ادامه می دهد که از سایهٔ آن سروِ سهی آگاه گردد، سایهٔ سروِ سهی یعنی اصلِ زیبایِ انسان که همچون سرو میلِ تعالی و سیرِ صعودی دارد و با این رُشد سایهٔ آسایش و امنیتِ خود را بر سرِ انسان می گسترانَد، درواقع اینکه انسان گمان می کند با گُلبانگِ عشق بر هر خوش خرامی که جلبِ توجه می کند می تواند رشد و کمال یابد سرانجام با افزایشِ آگاهی به اشتباهِ خود پی خواهد برد و شاید به این بینش برسد که سایهٔ سروِ سهی و رشدِ معنویِ او خواسته و طلبِ حقیقیِ اوست و نه رُشدِ هر روزه صیدِ مُرغ و قرار دادنِ عشق به چیزهایِ جذاب و خوش خرامِ اینجهانی.

هر چند کان آرام دل ، دانم نبخشد کام دل 

نقش خیالی می کشم ، فال دوامی می زنم 

آرامِ دل همان صیدهایِ روزانه و مستمرِ انسان هستند که گمان می بریم به دلها آرامش می دهند و حافظ می‌فرماید آرام‌ آرام در خواهیم یافت که هیچ یک از آنها کامِ دل را بر نمی آورند و قادر به خوشبختیِ انسان نخواهند بود، اما با اینهمه نقش‌هایی خیالی و توهمی در ذهنِ خود می کشیم و فالِ دوام و استمرارِ خوشی هایِ آنی و موقتی می زنیم، یعنی با گلبانگِ عشقی تازه و بدست آوردنِ خوش خرامی جدید، متوهمانه گمان می بریم شادمانیِ حاصل از این جاذبه جدید شاید مستمر و پایدار باشد، فالِ دوام زدن در اینجا یعنی پیش بینیِ خوشبینانه مبنی بر دوام و استمرار است.

 

دانم سر آرد غصه را ، رنگین بر آرد قصه را 

این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم 

 فالِ دوام و مستمر بودنِ آخرین چیزهایی که انسان در زندگی بدست می آورد وقتی بسیار کم رنگ تر می شود که انسان بتدریج در می یابد خوش خرام ها و چیزهایی که روزگاری عاشقشان بوده و بمنظورِ دستیابی به آنها روزش شب نمی شده تا آنها را بدست آوَرَد، اکنون نه تنها به او آرامش و خوشبختی نداده اند، بلکه تبدیل به آه یا افسوس و درد و خون شده اند و هر صبح و شب بصورتِ اشکهای خونین از چشمانش افشان و جاری می گردند، یعنی انسان مشاهده می کند نه موفقیت هایِ او و نه ثروت و اموالش و نه همسر و فرزندانِ موفقش، هیچ یک از آن خوش خرام هایِ جذاب قادر به بخشیدنِ کامِ دل به او نخواهند بود، بلکه به دلیل اینکه از حقیقتِ درونیِ آن اشخاص و چیزها که جلوه های خداوند در این جهان هستند غفلت ورزیده و تصویرِ ذهنیِ آن خوش خرامان را در دل نهاده است و چیزهایِ این جهانی را ما یملکِ خود تصور می کرده و از آنها طلبِ آرام دلی و سعادتمندی می نموده ، اما به آن دست نیافته است، پس موجبِ افسوس و آهی می گردند که خون افشان می شوند و همین آگاهی و دانستنِ علت و چراییِ درد زا بودنِ تصویرِ ذهنیِ  است که غصه ها را به سر می آورد و قصهٔ  غصه ها را سرانجام رنگین و خوش بر می آورد، یعنی  برای انسانی که به این آگاهی برسد پایانی رنگین و خوش رقم خواهد خورد، بدیهی ست که چنانچه انسانی که به بیشترِ خواست هایِ خود رسیده است و درد و آه و افسوس از عُمرِ از دست رفته را تحمل می کند اما آهِ او خون افشان نمی شود از غصه و دردهایش رهایی نمی یابد.

با آنکه از وی غایبم  واز می چو حافظ  تایبم  

در مجلس روحانیان  گه گاه جامی می زنم 

حافظ در این بیت نیز شکسته نفسی کرده و درواقع منظور و مخاطب ما هستیم ، حافظ و توبه از می ؟ !!! ، زمان انتظار برای وصل و حضور حافظ و انسانهای بزرگی مانند او نیز طولانی نیست  زیرا آنها کمتر ، از حضرتش غایب هستند . عاشقان پیوسته در مجلس انس یا مجلس روحانیان حضور داشته و جامهای سرریز از شراب معرفت الهی را نوش جان میکنند و درواقع حافظ به ما هم توصیه می کند که اگر علیرغمِ بدست آوردنِ خوش خرامانِ جذابِ زندگی همچنان در آه و افسوس هستیم بهتر است در جمعِ روحانیان یا رندانِ عاشق حاضر شده و گاه گاه جامی از شرابِ آگاهی بر هم زنیم تا شاید ما هم آهی خون فشان یافته و قِصه ی زندگی مان پایانی خوش و رنگین یابد.

سید مجتبی میری هزاوه در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

"سپهر" با کسر " پ" صحیح است. که نادرست خوانده می شود. همچون" عطر" که به کسر" ع" صحیح است ولی غالب افراد با فتح" ع" می خوانند.

امین هیچی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۴ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲:

در مورد بحث برداشت مفاهیم از شعر خیام که به درد این رباعی می خوره، الن واتس که شرق شناس قابلی هست توضیحات خیلی خوبی میده: 

پیوند به وبگاه بیرونی

Arash Ahmadpour در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

با سلام

پیشنهاد بنده این شعر است:

نقش رخ یار فتنه بر پا کرده

چشمان خمار بس بلا آورده

رخسارهٔ او پرده عشاق درید

با آن که نهفته دارد اندر پرده

با تشکر از زحمات شما

mowjehasti در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گوید:

درود بر همراهان

بیت 24 رو اشتباه نوشته و موجب سرگردانی در دریافت معنی شده.

درست: که تو قلبی، من نِکُویم ارجمند

یعنی تو تقلبی هستی اما من خوب و ارزشمند و خالصم.

غمناک ابددوست در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:

بیت دوم

خواهد به سر آید، "غم" هجران تو یا نه؟

همچنین

دیوانه "نیم" من که روم خانه به خانه

ملیکا الف در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ در پاسخ به حسین شنبه‌زاده دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۵:

عرض ادب 

 «زردگونه» به معنای افسرده و ناتوان و در اینجا به معنای درگذشته و مرده. 

از کتاب «پیشگامان شعر فارسی» دکتر محمدرضا ترکی

یسنا در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۰۳ در پاسخ به nabavar دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - در بیان اقسام سخن:

بسیار سپاسگزارم 

محسن خطیبی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۸ - حکایت در معنی شفقت:

فراوان درود

خوانش دوم همراه با ایراد جزیی است استناد نکنید

اما در نوشتار به شب گفتی آن جرم گیتی فروز درسته چون باید صفت اشاره باشه نه حرف اضافه از در اینجا کاربردی نداره

بعضی از دوستان مثل خوانش دوم گفته بودند فرومانده در قیمتش مشتری !!! مشتری چرا؟ مگه شما میرید چیزی میخرید فروشنده قیمت تعیین میکنه یا شما؟ پس قیمت را فروشتده تعیین میکنه درست اینه که بگید فرومانده در قیمتش گوهری (جواهرفروش)

شیخ الاسود در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۹:

سلام و درود

خدمت ادمین سایت عرض کنم که در مصرع دوم از بیت دهم به جای کلمه "تریاکی" باید "تریاقی" قرار بگیرد.

چون در این مصرع کاملا بدیهی است که حضرت سعدی نیت بر این داشتند که تناقض ایجاد کنند.

تریاق به معنای پادزهر یا درمان زهر به کار می رود.

با تشکر.

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

باتاکید استادخرمشاهی این مصرع پرقدرت را برجسته بایدکرد:

اسیرعشق شدن  چاره ی خلاص من است.

همچون همیشه حافظ خداوندگار تناقض پردازی روزگاران اسیر وخلاص را روبروی هم قرارداده وتنها راه رهایی را تسلیم در آرامش عشق اعلام می کند.

کاف - حقی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

     سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

    من خودآن سیزدهم کزهمه عالم به درم

                          *  *  *

بگمانم هر کس دیگری جای شهریار بود و آن صحنه را میدید، دق می کرد!

بی نهایت غیر قابل تحمله که مثلا رفته باشی سیزده بدر ولی ناگهان در کمال بدشانسی و بدبختی محبوبت را ببینی که با دیگری وصلت کرده و در چند قدمی تو مشغول به در کردن سیزده باشد! 

 خدایا! نحوست سیزده دیگه تا این حد؟! 

میم یه در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

سلام. من هم تا پیش از امروز حدسم بر این بود که این شعر سعدی احتمالا در پاسخ به شعر معروف مولاناست، همان گونه که جناب زرین‌کوب هم در پله‌پله تا ملاقات خدا احتمالش را داده است. در رد چنین فرضیه‌ای هم انگاشتن ساحتی قدسی، چه برای سعدی و چه مولانا را روا نمی‌دانم. به هر حال انسانهایی بوده‌اند که گرچه یکی حکیم باشد و دیگری عارف واصل، خطا هم در کارشان راه داشته است.
با این حال، پس از مطالعه حاشیه‌ها، به خصوص اشاره به سابقه ابیات اول غزل سعدی در اشعار ابوسعید، که به نظر می‌رسد مطلع غزلی ناقص باشد و نه یک رباعی یا دوبیتی، به یک حدس جالبتر رسیدم. شاید کسی از اهل تحقیق این حدس را جدی بگیرد:
سعدی سابقه تصاحب اشعار شاعران ماقبلش را دارد. بر فرض غزلی از کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی را تنها با افزودن یک بیت به نام خود مهر کرده است؛ غزلی با مطلع:
نه دسترسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم

با این وجود شاید استبعادی نداشته باشد که این غزل را هم که در اصل سروده ابوسعید است و این امر هم از استفاده از تخلص "بوسعید" در بیت یکی مانده به آخر مشخص است، با افزودن بیت پایانی به نام خود سند زده باشد. در این صورت در واقع مولانا به استقبال شعر ابوسعید رفته است و سعدی شعر ابوسعید را بالکل اقتباس کرده و این تشابه ربطی به ارتباط احتمالی دو شاعر هم عصر ندارد.

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۳۶ در پاسخ به سارا دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

درود بانو اتفاقا در آهنگ علیرضا قربانی هم اینگونه خوانش شده و در برخی نسخه ها هم دیده ام که اینگونه نگاشته شده هر چند اندک نسخه ای ...

مهرداد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۷:

ای آن که دم ز رهروی عشق می زنی

در پرده نظر، اثر زخم خار کو؟

مهرداد در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۴۷:

دریای بی قراری ما را کنار کو؟

۱
۱۶۰۲
۱۶۰۳
۱۶۰۴
۱۶۰۵
۱۶۰۶
۵۷۲۹