گنجور

حاشیه‌ها

فرزانه در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۹:

پیوند به وبگاه بیرونی

فرزانه در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۲:

با عرض سلام، به نظر بنده، کلید درک معنای این دو بیت، در فهم منظور مولانا از واژهٔ «کار» است. فرهنگ‌های لغت و‌ لغت‌نامه‌های فارسی برای واژهٔ «کار» در حدود چهل معنا نوشته‌اند که با مراجعه به فرهنگ‌های عمید و معین و لغت‌نامهٔ دهخدا می‌توانیم آن‌ها را بیابیم و از گستردگی معناهای مختلف و متفاوت «کار» در زبان و‌ ادب پارسی مطّلع شویم. و امّا مولانا؛ زمانی که در دیوان شمس و‌ مثنوی شریف سخن از «کار» به میان می‌آورَد، خیلی وقت‌ها(با توجه به سخنانی که پس از آن می‌گوید) منظورش معمولاً یک عمل مهم یا مهم‌ترین و با ارزش‌ترین عمل است. به عنوان مثال یکی از ابیات مهمّ و کلیدی وی در دفتر ششم چنین است: کار، او دارد که حق را شد مرید بهرِ کارِ او‌ زِ هر کاری بُرید یعنی اصلا کار مهم(و بلکه مهم‌ترین کار) در این دنیا، مرید حق بودن و پیروی از ارادهٔ حق است و کسی کار مهم انجام می‌دهد که به خاطر خدا از سایر کارها بریده باشد. در تایید این سخن در همان دفتر ششم می‌فرماید: کار، تقوی دارد و دین و صلاح که از او باشد به دو عالم فلاح به این ترتیب، درک این حقیر از معنای آن رباعی چنین است: آن تن و‌ جسم جوان و شادابی که خودش را آگاهانه به سرزمین کربلای بلاخیز تو می‌اندازد، کاری کرده است کارِستان. چون بلا را برای تو به جان خریده است و کار را برای تو و رضای تو(خداوند) انجام داده است. او اگر حتّی به ظاهر بی‌کار هم باشد، در واقع مهم‌ترین کار را انجام داده است. والله‌العالم. و … خدا داناست

فرزانه در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۶:

پیوند به وبگاه بیرونی

فرزانه در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۰:

*کاب حَیَوان :که آب حیات زندگی جاودان

فرزانه در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۱:

پیوند به وبگاه بیرونی

اکبر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:

آقای حمیدرضا رضایی پایور این شعر را به زیبایی در آواز ابوعطا اجرا کردن

مهدی رضوان در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳:

بسیار زیبا

محسن ز در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

نکته اول این که شاید قدیمی ترین خواننده ای که این شعر را بصورت تصنیف خوانده، علیرضا افتخاری است (با نام «بهار جانها» و «به رقص آ» معروف است و در اینترنت به سادگی یافته می‌شود) که در لیست خوانندگان از قلم افتاده است.

نکته دوم هم تصحیح بیت نهم شعر است که بجای «رنگ و اثر» ، «دنگ و اثر» صحیح است. «دنگ» به معنای مدهوش و بی هوش و «دنگ و اثر» مجموعا معنی مست و مدهوش و بی هوش می‌دهد.

همایون در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۵:

فریدون پادشاه مهر است و سرزمین عشق و مهر را بنیان می گذارد، سرزمین یاران که ایران می شود نامش

با آمدن شاه همه شاه می شوند و با آمدن پهلوان همه پهلوان

خمیره انسان اینگونه است در سرزمین شاهان شاه است و در سرزمین دیوان دیو

اگر سنگ خاره باشی وقتی شراب عشق بیاید عقیق میگردی 

همایون در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۰:

فریدون پادشاه مهر است و پس از او مهر و کین در فرزندان او آشکار میگردد و ایرج مهر را پاس می دارد و‌سرزمین ایران سرزمین مهر پدید می آید، در زمان منوچهر پهلوانان پدید می آیند سام در رویارویی با زال عاشق پهلوانی را به او می سپارد و ‌زال پیرسر رستم را با کمک سیمرغ بدنیا می آورد و ‌‌او را به پهلوانی بر می گزیند

غزلی بسیار زیبا از جلال دین که بی تخلص سروده شده است

بسیار ناب ‌ و زیبا

عشق است که شاه و پهلوان می آفریند

کبری پورحسن خیاوی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:

تفرج کردن: تماشا کردن

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹:

مولوی می گوید"روزی که مستم کشتی ام روزی که عاقل لنگرم" یعنی عقل ایستگاه وپایداری وتعادل انسان است و مستی (عشق) حرکت وناپایداری ودچارامواج شدن است.

برهمین اساس اینجا حافظ می گوید اگربخواهیم از ورطه بلا عبورکنیم باید لنگر عقل رابکشیم و خودرا به کشتی مستی بسپاریم. او نفی عقل نمی کند اما به پایان رسیدن زندگی و عبوراز اسرار پنهانی ودردهای مواج نیازبه مستی دارد.به قول استاد دینانی "عقل مست"

بازبه قول مولوی که حافظ ازمایه های فکری او بهره ی هوشمندانه گرفته وفرم اعلای غزل سعدی ودیگران را معمارگونه تلفیق کرده است"عقل تا مست نشد،چون وچرا پست نشد"

پس این مستی مرتبه ای پس ازعقلانیت است نه اینکه قبل ازآن و نفی کننده ی آن.

علیرضا پشم چی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ ایرج میرزا » مثنوی‌ها » شمارهٔ ۴ - نصیحت به فرزند:

چه نصیحها و پند های پر مغز و دلنشینی

بابک بامداد مهر در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

نشوی واقف یک نقطه ز اسرار وجود

تا نه سرگشته شوی  دایره ی امکان را.

این بیت وکنارهم گذاشتن نقطه ودایره زیباست،هرچند درهمه نسخ وجودندارد

۱
۱۵۲۶
۱۵۲۷
۱۵۲۸
۱۵۲۹
۱۵۳۰
۵۷۲۹