جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۲ در پاسخ به دکتر ترابی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
پاره ای جاها در ایران انرا رستمی می گویند سزرین در ایران ریشه ندارد رسانه های تهران انرا پراکندند در این شصت هفتاد سال زیانی به پارسی زدند که این سروکشمر ایستاده بمیرد
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۳:۱۲ در پاسخ به دکتر ترابی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
فردوسی اینجا خود رستم شده و شیون کرده
نوجوان سهراب در خون است و رستم رود رود
در سمنگان مادرش تهمینه خون از رخ فشان
ما همه با یاد ان نیکان نشسته سوگوار
داغداریم از زمان باستان تا جاودان
گوشه هر سیینه از ما اتشی از پیشداد
میبرد پور از پدر چندان که میگردد جهان
تازه گردد زخمشان تا یادشان نو میشود
خون ان پاکان چکد از گرده ما همزمان
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۶ در پاسخ به دکتر ترابی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
نشیناد در شیونم پور سام
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۴۵ در پاسخ به كاوه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
جهان را جهاندار دارد بر آب
بهانه است کاوس و افراسیاب
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۹ در پاسخ به نادر دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
از بیشتر بخوان رستم درد ایرانیان دارد نیک و بدش اینست که خاری به پای ایرانیان نرود
شریف خواجه در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱ - آتش دل:
بسیار لطیف و دلنشین.
از زحمات دستاندرکاران بسیار سپاسگزارم 🌹
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
نوجوان سهراب در خون است و رستم رود رود
در سمنگان مادرش تهمینه خون از رخ فشان
ما همه ایرانیان هر ساله گشته سوگوار
داغدار آن دلیران آن یلان باستان
گوشه هر سینه از ما آتشی از پیشداد
میبرد پور از پدر چندان که میگردد جهان
تازه گردد داغشان چون یادشان نو میشود
خون ان پاکان چکد از گرده ما همچنان
پور افریدون بخون خویش غلتان روی خاک
رود کیکاووس را کشتند زیر آسمان
تهمتن شد کشته ی دست شغاد نابکار
کشته شد اغریرث از دست پر اسیو زمان
سوگ سهراب و سیاوش داغ ایرج تازه کرد
داغ دل چون تازه گردد خون دل گردد روان
همچو زخم از خون پریم و جای بانگ و ناله نیست
بر جگر دندان بخاید مرد از درد گران
تهمتن در چاه تیغ افتاده انجا پر ز خون
ما همه در چنگ دیوان و ببند هفت خوان
ماردوشان بیش و مردم خوار تر از اژدهاک
نیست آهنگر که برگیرد درفش کاویان
نی فریدونی که گرز گاوسر گیرد بدوش
نی دگر رخشی ز کابل نی یلی از سیستان
نی دگر آرش که از رویان گشاید دستبرد
نی دگر گرشاسپ گیسو ور نه نیرم گرزبان
زندگی سوگ سیاوش گشت و پور زال نیست
تهمتن کو تا بپوشد بر تنش ببر بیان
پارسا آزادگان را نیست در ایران منشت
مردمان اوارگان گردیده زی ایوارگان
اسپ گرگانی بکام دیگران گردیده نام
تازیان پهله پرورده نژند ماکیان
پارسی آزادگان خوارند در خوارزم و بلخ
کرد کرمانجان گرفتارند در سنجار و وان
خانه از بهر بلوچان نیست نی بارز نه سند
نی دگر هم میهنان را مرد پشتین پشتبان
نی به خوارزم است خوارزمی و نه سغدی بسغد
رخت بسته پهلوی از شهر آذرپادگان
در بدخشان خون جگد از دیدگان مانند لعل
نی دگر شاخی به اشکاشم نه شیر بامیان
پس چه شد ان دیلم اسپاران شیر اوژن که بود
پس چه شد ان طالشان اسپهبدان لنکران
میهن آزادگان چول است و ویران ای دریغ
گشته ایرانگانَ شهریگان همه بی خانمان
صد هزاران ایرج و سهراب از ما کشته شد
نیست فرزانی چو فردوسی که گوید داستان
سال اینک یک هزار از گفتن شهنامه رفت
رستمی گر نیست باری اردشیر بابکان
سفید در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم...
حسام ح در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۹۴:
با سلام و خسته نباشید
فکر می کنم در بیت دوم مصرع اول واژه " تقلید " درست نیست و واژه درست آن " تقیید " است به معنای قید زدن یعنی شاعر می گوید
آن چه را که به وسیله تقیید و قید زدن جهان می پنداری همان اگر از روی اطلاق و به صورت مطلق و بدون قید بنگری خداوند است
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۵۰ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
سلام حمیدرضای عزیز
در تایید نوشتار وحاشیه حضرتعالی شرح این مطلب وغزل منتسب به شمسالدین صاحب دیوان (جوینی) از وزرای ایرانی دربار مغولان ،در کتاب آفتابهزرینفرشتگان چاپ دوم صفحه ۱۲۱ از طرف استاد باستانی پاریزی نقل شده لازم بذکر است طبق گفته استاد پاریزی به عنوان مورخ معتمد خواجه شمس الدین صاحب دیوان وفرزندش در۶۷۰ه/۱۳۲۷م بدست ارغون بقتل رسیده یعنی صد سال قبل از عبید زاکانی و۱۲۰ سال قبل از حافظ و۲۰ سال قبل از سعدی
حبیب شاکر در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
سلام بر یاران همراه
گویند که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
بی روح که ای ،تا که به جایی بروی؟!
هیچی، تو ای هیچ کجا خواهی رفت؟!
تشکر
علیرضا اسدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۴:
گُسی کردن: گُسیل کردن
دَستَک: دستِ کوچک
کَزدَرِ گریهام: که اَزدَرِ گریهام: که لایقِ گریهام
علیرضا اسدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
معنا:
۱. (سَرایِ سِپَنج: کنایه از دنیا، خانهیِ موقت/پاک: سراسر/نِیرَنج: عربیشدهیِ نیرنگ، حیله و افسون و سحر) به این دنیای عاریتی محبت میفکن و دل نبند که این جهان سراسر بازی و فریب و افسون است.
۲. (بِتَنج: از تَنجیدَن: پیچیدن به خود) اگر از دنیا خوبی دیدی و اقبال به تو رو کرد همه را خواب و خیال بدان و اگر بدی و بداقبالی دیدی کمربند-ات را برای مقابله با رنج و سختی محکم کن و صبر و استقامت کن ( و این نیز بگذرد).
علیرضا اسدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲:
شکلِ دیگرِ بیتِ آخر این است:
از آن جانتوز لَختی خونِ رَز ده/سپرده زیرِ پای اَندَر سِپارا
معنا:
(سِپار: چرخی که با آن شیرهیِ انگور گیرند، چَرخُشت) از آن خونِ انگور، از آن شرابِ جانبخش که چرخشت در زیرِ پایِ خود فشرده قدری به من بده.
علیرضا اسدی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
معنا:
۱. (انداختنِ اول به معنایِ آشامیدن به یک بار و به شتاب و یک دفعه است و نه جرعه جرعه نوشیدن، انداختنِ دوم به معنایِ سرودن و گفتن) رودکی مشغولِ نواختنِ چنگ شد و سرودخوانی آغاز کرد پس (تو ای شنونده) شراب سرکش.
۲. از آن میِ سرخی که همرنگِ عقیق است و هرکه دید-اش از سنگِ عقیقِ آبشده و ذوب شده تشخیصاش نمیدهد.
۳. می و عقیق هر دو از یک گوهر و ریشهاند اما یکی سرد و منجمد شده و دیگری آتشین و مایع.
۴. می چنان سرخ است که هنوز دست به آن نرسیده سایهیِ جام (احتمالا شیشهای) دست را سرخرنگ میکند و هنوز به لب نرسیده بویاش به مغز میرسد (و هوش را میرباید).
مریم آقاموسی در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۰ در پاسخ به رضکش دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » در دستگاه ماهور:
من نت رو دارم ولی اینجا نمی تونم تصویر بارگذاری کنم آهنگ از نصر اله زرین پنجه است اگر پیدا نکردید بهم پیغام بدین
محسن در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
با سلام خدمت همه دوستان ، به نظرم فردوسی در این شعر قصد داشته مصیبت ها و بلاهائی رو که اعراب سر ایران آوردند ، در قالب نظم بیان کنه ، و و منظورش از ستاره خوانی و غیره توسط رستم فرخزاد فقط بهانه ای بوده تا بتونه اوضاع اسف بار ایران رو طی چها صد سال آینده ( از زمان فتح ایران ) توصیف کنه .
پوریا بینام در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲:
ما را ز می هرآینه پرهیز گفتهاند، صحیحتره.
رضا از کرمان در ۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۶۲:
دوست عزیز جناب یوسفپور
در املای دوفعل گذاشتن وگزاردن وامثالهم یک نکته حایز اهمیت است وآن توجه به معنای فعل در جمله میباشد هرجا که این فعل معنای ادا کردن وبجا آوردن رابدهد باید باحرف(ز) بنویسیم ولی هرجا مقصود فعل قرار دادن ونهادن چیزی باشد باید از حرف (ذ)استفاده کنیم .
در اینجا معنی نماز خواندن رو میده پس بنظر حقیر املای درست بکار برده شده است تا سایر بزرگواران چه نظری داشته باشند .
شاد وخرم باشی
جهن یزداد در ۴ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۰۶ در پاسخ به علی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸: