ای کمین گاه فلک ابروی تو
آبروی آفتاب از روی تو
جای جانها گوشه شب پوش تو
دام دلها حلقه گیسوی تو
رنگکی دارد بهشت آباد و باغ
بر نتابد با دو آب و بوی تو
چون برابر گونه ئی باشد بجهد
ملک هر دو عالم و یک موی تو
سوی خود میخوانیم یک باره گوی
تا کدامین سوست آخر سوی تو
کس نداند تا چه ترکی میرود
با جهان از طره ی هندوی تو
کرد خلقی را چوغنچه چشم بند
یک فسون از نرگس جادوی تو
ز آتش دل پیه چشمم آب گشت
چربشم این است در پهلوی تو
بر سر کوی غمت برپا اثیر
های و هوئی میزند بر بوی تو
کم نگردد رونق حسن تو هیچ
کز سفر آید سگی در کوی تو
نیستم نومید کآخر عدل شاه
بر کشد کوش دل بدخوی تو
شهریاری کآسمانش بنده گشت
روی بخت ازروی او پرخنده گشت
زلف برگیر از پس گوش ای پسر
کژ منه ما را چو شب پوش ای پسر
از ره چشمم چو در جان آمدی
پیش کش بستان دل و هوش ای پسر
هم چنین پیشم کمر بسته چو شمع
یکزمان بنشین و می نوش ای پسر
شاهد حال است خالت کزرهی
بوسه ئی پذرفته ئی دوش ای پسر
بوسه بخشیدی و وقت آمد بده
بیش از اینم عشوه مفروش ای پسر
هم چو بحر از باد مآشوب ای غلام
هم چو ابر از رعد مخروش ای پسر
یا چو روز رفته بیرون شو ز چشم
یا، در آی امشب به آغوش ای پسر
از پی من، نی ز بهر مدح شاه
در رضای طبع من کوش ای پسر
خسروی کافاق زیر رای اوست
افسر خورشید خاک پای اوست
روی در روی جفا آوردهای
هرچه توران کرد با من کردهای
از بن و بارم چو گل پرکندهای
در پی جورم چو گل بسپردهای
جانم آوردی به لب رحمی بیار
این نه بس رسمی است جان کآوردهای
هرکه را زنهاری خود خواندهای
تا نه بس زنهاری خود خوردهای
شد دریده پرده من در جهان
تا تو از من همچو جان در پردهای
یا مکن با من درشتی ور کنی
نرم شو چون گویمت می خوردهای
گر سرم چون کلک برداری رواست
نامم از دیوان چرا بِستُردهای
نان در انبانم منه شرمی بدار
بس بود این کآبرویم بردهای
مینیازاری چو خسرو گویدت
کان فلانی را چرا آزردهای
آنکه عدلش هرکجا لشکر کشد
صبح هم ترسد که خنجر برکشد
چرخ، یار ارسلان طغرل است
کار کار ارسلان طغرل است
از در ایجاد تا خط عدم
گیر و دار ارسلان طغرل است
هر دلی کز داغ خذلان فارغ است
دوستدار ارسلان طغرل است
این همه ناموس عقل خواجه فش
پیشگار ارسلان طغرل است
چرخ گردان باکمر شمشیرنعش
چتر دار ارسلان طغرل است
بارگاه فتح و ایوان ظفر
در جوار ارسلان طغرل است
قصه بگذار آرزوی هردو کون
در کنار ارسلان طغرل است
شعر من سر بر نُهم کردون کشید
کاختیار ارسلان طغرل است
نه سپهر از اختر مسعود اوست
هفت دریا جرعه یک جود اوست
ای به رتبت ز آسمان پیش آمده
نوبت تو با ابد خویش آمده
چون سپاه کاینات افتاده عرض
رایت قدر تو در پیش آمده
در ره قهر تو در بازار عدل
بر قفای چرخ بد کیش آمده
سینه خصم تو چون روی فسان
زاین کمان چرخ نگون ریش آمده
در دل گل میرود اندیشه وار
هر که بر ملکت بداندیش آمده
در برغارت گریهای کفت
کان فر به کیسه درویش آمده
قهر و لطفت نحل را دریافته
نوش او همسایه نیش آمده
گفته با دشمن زبان تیغ تو
آنچه از مه بر سر خیش آمده
هرچه منقوش است بر لوح وجود
آیتی بوده تو معنیش آمده
صیقل آئینه ی دل روی توست
نافه ی جان خلق عنبر بوی توست
داد قربت خسرو اعظم مرا
برکشید از جمله ی عالم مرا
چون فلک بر چرخ گردان جای داد
رای سلطان بنی آدم مرا
عقل کل برماجرای غیب داشت
بر طفیل مدح او محرم مرا
آفاب رای او برجی گزید
از ورای گنبد اعظم مرا
تا قیامت پرده ی احسان او
کرد متواری ز چشم غم مرا
بخت مهماندار از صدر بقا
مرحبائی میزند هر دم مرا
دفتر من چون بمدحش ابلق است
کم نماید اشهب و ادهم مرا
گرچه با مُهر قبول شهریار
حلقه در گوش است ملک جم مرا
فتنه آنم که پیش تخت شاه
چون برآرد اطلس معلم مرا
تا مرا سودای مدحش در سر است
همچو تیغش یک زبان پر گوهر است
ای جنابت چون سپهر افراشته
چرخ ارکان چون توئی ناداشته
در وغا روز هزیمت شیر چرخ
ز اژدهای رایتت بر کاشته
هرچه در این سفره ی آب است و خاک
تیغ ناهار تو را یک چاشته
بر جبین آستانت معتکف
ابرو این فتنه علم افراشته
نوبری نی چون تو در بستان طبع
زانچ دهقانان کردون کاشته
فکرت تو در نُه اقلیم سپهر
منهیانی معتبر بگماشته
پیش ذهنت لاشه اوهام را
در گل بیچارگی بگذاشته
قدر تو از راه استقلال جود
هر دو عالم را به هیچ انگاشته
بر نگین خاتم پیروزه رنگ
نیست الا نام تو، بنگاشته
خصم تو یک قطره از دریای توست
لقمه ی تیغ نهنگ آسای توست
خسروا دولت قرین بادا تو را
بارگه چرخ برین بادا تو را
هرچه در نه حلقه ی افلاک هست
تا ابد زیر نگین بادا تو را
عقل کلی در میان حل و عقد
قهرمانی پیش بین بادا تو را
تا بحشر آن خنجر هندو نسب
پاسبان ملک و دین بادا تو را
پاسبان و نوبتی بر بام و در
رای هندو خان چین بادا تو را
سایبان فتح، یعنی بال چتر
شهپر روح الامین بادا تو را
هرچه آبی هست در مغز عدوت
مشرب شمشیر کین بادا تو را
تا بود گرد آخور گردون بپای
رخش دولت زیر زین بادا تو را
کمترین ملکی که در فرمان بود
عرصهٔ روی زمین بادا تو را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جاذبههای عشق و ممدوح اشاره دارد و از شگفتیهای دلربایی آن سخن میگوید. شاعر در وصف معشوق خود از عبارات و تصاویری دلنشین بهره میگیرد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به معشوق به عنوان نماد زیبایی، قدرت و منزلت در عالم وجود اشاره دارد و از تأثیرات مثبت و حضور آن در زندگیاش صحبت میکند. در انتها، به جلوههای خاصی از شخصیتی حاکم یا پادشاه نیز اشاره میکند و بر ارادت خود به او تأکید دارد. کل شعر بر محوریت عشق و زیبایی دور میزند و شاعر از روابط عاطفی و اجتماعی در دنیای خود یاد میکند.
هوش مصنوعی: جمیع زیباییها و شکوه تو به قدری است که حتی آفتاب هم در مقایسه با تو کممقدار به نظر میرسد. ابروی تو، مانند محفلی برای زیبایی، در آسمان میدرخشد و اعتبار آن را به دوچندان میکند.
هوش مصنوعی: در گوشهی شب که جانها آرام میگیرند، دلها در دام زیبایی و حلقهی گیسوان تو اسیر میشوند.
هوش مصنوعی: بهشت و باغ سرسبز زیبایی دارند، اما هیچکدام با عطر و طعم تو قابل مقایسه نیستند.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و محبوبیت تو با کسی برابر باشد، تمام سلطنتها و اموال دو جهان هم برای تو کم است و تو برتر از آنها هستی.
هوش مصنوعی: ما یکباره صدایی به سوی خود میزنیم تا ببینیم در نهایت کدام مسیر به تو منتهی میشود.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند تا چه حدی زیبایی موی تو بر زندگی من تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: چشمهای زیبای تو مانند یک جادوگر، مردم را به خود مجذوب کرده و در خواب و خیال فرورفتهاند.
هوش مصنوعی: از آتش دل من چشمانم به حالتی نرم و لطیف درآمده است و این نرمی و لطافت به خاطر عشق و علاقهام به توست.
هوش مصنوعی: در خیابان عشق تو، شوری برپا شده و صدای دلنشینی به خاطر عطر تو به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگرچه کسی از سفر بازگردد و به کوی تو بیفتد، زیبایی و رونق تو هیچگاه کم نمیشود.
هوش مصنوعی: من ناامید نیستم، چون در نهایت عدالت شاه بر بدخوییهای دل تو غالب خواهد شد.
هوش مصنوعی: حاکمی که آسمان به اطاعت او در آمده است، موجب خوشحالی بخت و اقبال گردیده و آن را به خنده میآورد.
هوش مصنوعی: ای پسر، موهایت را از پشت گوش بردار و ما را در شب گُم نکن.
هوش مصنوعی: وقتی که با چشمانت به درون جانم نگریستی، با کمال میل دلم و هوش و حواسم را به تو تقدیم میکنم، ای پسر.
هوش مصنوعی: دستکم کمرت را محکم کن و مانند یک شمع به آرامی بنشین و از شراب بنوش، ای پسر.
هوش مصنوعی: حالت نشان میدهد که دیشب بوسهای از کسی قبول کردهای، ای پسر.
هوش مصنوعی: تو بوسهای به من دادی و حالا که وقتش رسیده، بیشتر از این خودت را به نمایش نگذار، ای پسر.
هوش مصنوعی: ای غلام، همانطور که دریا به خاطر وزش باد مضطرب میشود، تو نیز باید از خشم و تلاطم رعد و برق مانند ابر نلرزی.
هوش مصنوعی: یا مانند روزی که روشن و تابان است، از دیدهها ناپدید شو، یا امشب به آغوش من بیایید، ای پسر.
هوش مصنوعی: به خاطر رضایت و خوشنودی من، تلاش کن تا مرا دنبال کنی، نه به خاطر ستایش شاه.
هوش مصنوعی: سلطانی که زیر فرمان او، همه چیز به نظم و آرامش است و عظمتش به اندازهای است که خورشید به عنوان نماد روشنایی، در زیر پای او قرار دارد.
هوش مصنوعی: تو به من بیرحمی کردهای، همانطور که با مردم توران رفتار کردهای.
هوش مصنوعی: اگر ریشه و جانم را مانند گل پراکندهای، در پی ظلم و ستم تو فقط مانند گلی نرم و لطیف شدم.
هوش مصنوعی: به جانم زحمت کشیدی و به مرز جانم رسیدی، پس رحم کن و این کار را ادامه نده، زیرا اینکه جانم را به خطر انداختهای، کار عادی و معمولی نیست.
هوش مصنوعی: هرکس را که به او وعده دادهای که او را از خطرات و مشکلات محافظت کنی، باید خودت نیز به همان اندازه از خودت مراقبت کنی و مراقب باشی که به خودت آسیب نرسانی.
هوش مصنوعی: پردهای که مرا از دیگران جدا میکند، در این دنیا پاره شده است تا تو نیز مانند جان من در این پرده قرار داشته باشی.
هوش مصنوعی: با من تندخویی نکن؛ اگر میخواهی با من مهربان باشی، وقتی میگویم، به من توجه کن و حرفم را بشنوی.
هوش مصنوعی: اگر سر من مانند قلم تو باشد، این کار درست است که نام من را از دیوان حذف کردهای؟
هوش مصنوعی: تو نان را در کیسهام نگذار که شرم داشته باشی، زیرا همین کافی است که آبروی من را بردهای.
هوش مصنوعی: اگر خسرو به تو بگوید که چرا کسی را آزردهای، به این معناست که نباید او را ناراحت کنی.
هوش مصنوعی: کسی که عدالت او در هر جایی حاکم است، حتی صبحگاهان هم میترسد که ممکن است چاقو به دست گیرد و ناامنی ایجاد کند.
هوش مصنوعی: چرخ (سرنوشت یا زمان) همواره در کنار ارسلان طغرل است و تمام اقدامات و کارها به نام او ثبت میشود.
هوش مصنوعی: در آفرینش تا مرز نیستی، همه چیز تحت کنترل و فرمان ارسلان طغرل قرار دارد.
هوش مصنوعی: هر دلی که از زخم شکست و ناامیدی رها باشد، عاشق و طرفدار ارسلان طغرل است.
هوش مصنوعی: عقل و دانش بسیار ارزشمندی که در وجود خواجه است، به نوعی مانند خدمتگزاری برای ارسلان طغرل به حساب میآید.
هوش مصنوعی: چرخ گردان به معنای زندگی و سرنوشت است که با قدرت و قاطعیت به پیش میرود. تصویر شمشیر و نعش نشاندهنده مبارزه و فداکاری است. فردی به نام ارسلان طغرل، که شاید در تاریخ یا ادبیات اشاره به یک شخصیت قوی و شجاع دارد، به معنای یادآوری از یادها و کارهایی است که انجام داده و اثرش همچنان باقیست. در کل، این جمله به تداوم و پیوستگی قدرت و شجاعت اشاره میکند.
هوش مصنوعی: کاخ پیروزی و جایگاه موفقیت در کنار ارسلان طغرل قرار دارد.
هوش مصنوعی: داستانی که در آن، آرزوهای هر دو دنیا در کنار ارسلان طغرل قرار دارد.
هوش مصنوعی: شعر من، مانند سر بر نُه درختی که به سمت بالاست، بر بلندی و شکوه کاخ ارسلان طغرل سایه افکنده است.
هوش مصنوعی: نه آسمان تنها به خاطر ستاره خوشبخت اوست و نه هفت دریا جز به خاطر یک بخشش اوست.
هوش مصنوعی: ای کسی که به مقام و منزلتی بالاتر از آسمان رسیدهای، وقت آن است که به جاودانگی و ابدیت خود بپردازی.
هوش مصنوعی: زیبایی و ارزش تو در برابر تمام موجودات جهان مانند پرچم برجستهای است که همیشه در میدان جنگ به اهتزاز درمیآید.
هوش مصنوعی: در مسیر خشم تو، در میدان انصاف، گردش چرخ بلند مرتبهای که راه و روش نادرستی دارد، به دنبال ما آمده است.
هوش مصنوعی: سینه دشمن تو مانند چهره افسانهای است و از این کمان، سرنوشتش به زوال رفته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که با نیت بد به سرزمینی وارد شود، در دل گلها هم میتواند فکرهای ناخوشایند داشته باشد.
هوش مصنوعی: در آغوش تو، گریههایی میکنم که مانند کیسهای برای درویش به همراه آوردهای.
هوش مصنوعی: قهر و مهربانی تو مانند زنبور عسل است که تلخی و شیرینی را در کنار هم دارد. محبت تو باعث شده تا همسایهاش، که نیش میزند، با این شیرینی کنار بیاید.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معنی است که عشق و دشمنی میتواند به یکدیگر تبدیل شود و در واقع، در زبان دشمن، تهدیدی نهفته است که به نوعی شبیه به شمشیر است. اشاره به این دارد که رابطهها میتوانند پیچیده و پُر از خطرات باشند و ممکن است در هر لحظه به چالشی تبدیل شوند. همچنین، به تأثیرات قدرتمند احساسات بر روابط اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که بر صفحه وجود نقش بسته، نشانهای است که تو مفهوم آن را به ما رساندی.
هوش مصنوعی: دل مثل آئینهای است که زیبایی و روشناییاش ناشی از حضور توست، و جان انسانها بویی مشابه عطر خوش عنبر دارد که از وجود تو میرسد.
هوش مصنوعی: با محبت و نزدیکی به پادشاه بزرگ مرا از میان مردم به جایگاهی برتر بالا برد.
هوش مصنوعی: وقتی که آسمان بر گردونه چرخش خود، نظر و فرمان پادشاهی انسانها را قرار داد.
هوش مصنوعی: عقل کامل بر مسائل پنهان و غیب تسلط داشت و به خاطر ستایش او، من را به اسرار درونی خود راه داد.
هوش مصنوعی: او تصمیمی گرفت که از بالای گنبد بزرگ، من را انتخاب کند.
هوش مصنوعی: تا روز قیامت، بخشش و لطف او مانند پردهای خواهد بود که غمهای من را از دید پنهان میکند.
هوش مصنوعی: هر لحظه خوش شانسی و سرنوشت خوب به من سلام میکند و من را خوش آمد میگوید.
هوش مصنوعی: دفتر من چون به وصف او میپردازد، خیلی از رنگها و حالتهای دیگر را نشان نمیدهد و فقط به زیبایی او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هرچند که گوشم به مهر و محبت فرمانروای بزرگ آویخته است، اما همچنان سلطنت جم (پادشاهی کهن) در وجود من زنده است.
هوش مصنوعی: درباره ویژگیها و فریبندگی فتنهای صحبت میکند که وقتی پا به عرصه میگذارد، میتواند چنان جذاب باشد که حتی در حضور شاه و با آراستگی خاصی دیده شود. این فتنه به گونهای است که میتواند هر دانشی و آموزشی را تحتالشعاع قرار دهد و باعث غفلت و سرگرمی شود.
هوش مصنوعی: زمانی که در فکر ستایش او هستم، زبانم مانند تیغ او، پر از زیبایی و ارزش است.
هوش مصنوعی: ای عزیز، تو همچون آسمان بلندی که ستارهها را در خود جای داده است، هیچ کس به عظمت تو نمیرسد.
هوش مصنوعی: در روز نبرد و شکست، پرچم تو به گونهای بر افراشته شده که مانند یک اژدها، نماد قدرت و شجاعت است و در چشمها میدرخشد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این سفرهای که از آب و خاک تشکیل شده، وجود دارد، برای تو یک چاشنی برای خوراکت است.
هوش مصنوعی: بر پیشانی درگاه تو، ابرویت مانند پرچم افراشته است که جلب توجه میکند.
هوش مصنوعی: در باغ طبع، هیچ جوانهای مانند تو وجود ندارد؛ زیرا زمینداران دیگری پیش از تو، این جا را کشت کردهاند.
هوش مصنوعی: تفکر و اندیشه تو در تمام جهان و در هر گوشهای از آن به بهترین شکل جا افتاده و معتبر شناخته شده است.
هوش مصنوعی: در ذهن خود، زبالههای افکار بیاساس و بیارزش را به کنار گذاشتهای.
هوش مصنوعی: ارزش تو به حدی است که با آزادی و خودکفایی، هر دو جهان را بیارزش میپنداری.
هوش مصنوعی: بر روی نگین انگشتر، تنها نام تو با رنگ فیروزهای حک شده است.
هوش مصنوعی: دشمن تو تنها یک قطره از دریا و بزرگی توست و مانند لقمهای است که نهنگ با آسودگی میتواند آن را ببلعد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، امید که نعمت و خوشبختی همیشه همراه تو باشد و سرنوشتت بر افراز باشد.
هوش مصنوعی: هرچه در جهان وجود دارد و به دور ما میچرخد، برای همیشه در اختیار تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: عقل کل در میانهی کارها و روابط، همیشه به عنوان یک قهرمان پیشبینی کننده برای تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: تا روز قیامت، آن خنجر هندو زاده، پاسدار ملک و دین تو باشد.
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره شده است که مانند پاسبان و نگهبان، در حال مراقبت و نظارت بر در و بام است. به نوعی، از طرفی برای حفاظت آماده است و از سوی دیگر، به شخصی که ممکن است در حال آمدن یا رفتن باشد، دعا و آرزوی خوشبختی میشود. به طور کلی، این جمله حاکی از مراقبت و آرزوی خیر برای دیگران است.
هوش مصنوعی: سایبان فتح، به معنای حمایت و پشتیبانی از موفقیت و پیروزی است؛ بنابراین، بال چتر روح الامین میتواند به معنای حفاظت و حمایت روحانی از تو باشد. این به نوعی نشاندهنده آرزوی بهروزی و موفقیت برای فرد است که در زیر سایه چنین پشتیبانی قرار دارد.
هوش مصنوعی: هرچه از خشم و کینه در دل دشمن توست، باشد که به تو برگردد و تو را آسیب بزند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که گرد و غبار آسمان بر پای اسب خوشبختی تو نشسته، امید دارم که بر گردونهی سرنوشت، بر تو بدمد و خوشیهایت ادامه یابد.
هوش مصنوعی: کمترین چیزی که در اختیار توست، به اندازهٔ تمام زمین است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.