یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۹ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲:
لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من
روحت شاد حضرت عطار بزرگ مرد و ننگش باد برکسان ناکسی که به تو بد کردند و جفا درحق انسانیت
واما سه کلمه نام آشنا در کل تاریخ همه موسیقی ایران وجهان، هرکدام ازاین کلمات دنیایی پرازحرف ورمزو رازند برای بی دلان اهل دل شعر وادبیات
خصوصآ شما گنجوریهای عزیز ❤️
شب، سکوت، کویر،
شب من وتنها درکلبه ای چوبی دردل جنگلهای شمال ودر انتهای شب ومروری براین غزل زیبای عطار هرچندکه بقول خیلی ازبزرگان اهل نطر وهنر موزیسین
وآواز اصیل ایران عزیز کارهای استاد شجریان همه فاخر و جاودانند وخصوصا بقول استاد شفیعی کدکنی کارهای استاد شجریان همه بهترند ولی بااجرای این اثر شب سکوت کویر مهر تأییدی بود برکل موسیقی اصیل ایران دارین اجرا که به اهنگ سازی استاد چیره دست ساز خوشحالهان وجان سوز گداز کمانچه کیهان کلهر وتارحسین علی زاده واجرای بینهایت قوی ومقتدرانه استاد شجریان
که هنوزکه هنوزهست وتاابد درعرصه هنر موسیقی ایران تابناک و درخشان خواهد بود دراین اثر ملی وجهانی شعرهای باباطاهر علی معلم استاد فقید
هوشنگ ابتهاج (سایه)
وحضرت عطار به زیبایی هرچه تمام تر
بچشم وگوش ودل جان مینشیند وروح آدمی را به پرواز درمیاورد ازفرش به عرش میبردو ملکوت، زمانی که من طبق معمول بمحض اینکه اثری ازاستاد شجریان منتشر میشد حتمانواریا البومشا باید میگرفتم اما این دفه مقارن شده بود بافوت برادرخانمم که در جوانی براثرتصادف به رحمت خدارفته بود ودیگر اینکه من درحال مطالعه کتاب بسیار زیبا اما تراژدی زندگی نامه دلاور زند سرگذشت غم انگیز لطف علی خان زند نوه کریم خان بودم وساز وآواز این البوم چه زیبا جان سوزانه همراهی میکرد قهرمانان وجلادان سفاک بویژه دژخیمی چون خواجه قاجار باآن افکار پلید متحجر انه اش،مخصوصاً جایی که ستاره دختر ساده دل وپاک دامن وجسوربی باک کولی با دلاور زند که دربیابانهای کویری کرمان گرفتار سرگذشتی نامعلوم وفرجامی بس تلللللخ شده بودند....
گویی که این غزل زبان حال دوعاشق درمانده زهرجا دخترک کولی و لطفعلی خان زند است میسراید......
شددل بیچاره من چاره دل هم توساز
زان که تودانی چیست بردل بریان من
گرتونگیریم دست کارمن ازدست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من
هم نظری کن ازلطف تا دل درمانده را
بودکه به پایان رسد راه بیابان من:::
پاینده باشید سرافراز به امید روزهای بهتر
برای همه همنوعان وهم وطنان 🌷🌷💝💝💕💕✋✋
عرفان خسروی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۷ در پاسخ به جهانگیر دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:
درستش اینه:
آخر کم از آنم که بدانم که کی ام؟
ماجرا این بوده که در اون دوران، فلسفه به شدت کوبیده میشده و خیام هم یک سری سوالات هستی شناسانه(فلسفه اولی) در حد اینکه "از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟"، مطرح میکرده در سخنانش بالخره. حالا میخواد هم خودش رو از انگچسبونی ها رها کنه و همم بگه که آقا بالاخره اینجور سوالات رو حق داره آدم بپرسه و گیر ندین و این صحبتا خلاصه...
سعید در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
خواجه در بیت ششم احتمالاً اشارهای به این اشعار سعدی داشته است:
ندهد هوشمندِ روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریاباف اگر چه بافنده است
نبَرندش به کارگاهِ حریر
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
واقعان چه غوغایی کرده خواجه شیرازحافط
پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غم خوار خویش باش غم روزگار چیست
هروقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس راوقوف نیست که انجام کارچیست
بخدا آدمی را تاناکجا که نمی برد؟
وای که وقتی این غزل را از زبان کسی مثل استاد شجریان بشنوی حال وهوایی بس عرفانی ویک حالت رهایی از خود به ادمی دست میدهد🌷 ❤️❤️💕💕
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
ببینید دوستان عزیز گنجوری من سوادی درحد خیلی ناچیزدارم
یک نکته ای که هست همانطور که همه میدونیم هرچه مادر این برنامه که خیلی هم خوب وزیباست وآموزنده بنام سایت یابرنامه گنجور مینویسیم حاشیه است حاشیه هم از اسمش معلوم است که جایی ممکن است نوشته مان باب میل همه نباشد که خوب طبیعیست نباید به نظرات همدیگر خرده گرفت البته تاجایی که به شخص واشخاصی توهینی نشود، به هرجهت ازهمه عزیزان بینهایت سپاسمندیم از اینکه حضور سبزدارند
واما بشنوشید این غزل ناب شیخ اجل با اجرای نی استادمحمد موسوی که بادم مسیحای خودمانند همیشه کاری کرده کارستان ونوای ماورائی جان جانان خسرو آواز استاد شجریان، اجرای خصوی دیده مشتاق
همین الآن درکلبه روستایی مان میشنوم این اثر فاخر را جای همه خالی،،
هرگزوجود حاضر و غایب شنیده ای؟
من درمیان جمع ودلم جای دیگراست،
ببینیدبه چه نکته ای اشاره دارد شیخ اجل
حتی ماوقتی که دربزمی یا مهافلی هم شرکت کردیم وشاد هستیم نباید ازحال روز درمندان وکسانی که به هردلایلی مشکلاتی دارند که اغلب همه ماداریم غافل باشیم بیادشان میاوریم وجایشان راخالی مبیبنیم مانند زمانی به دشت ودمن وصحرا وکوه میرویم یاد عزیزانمان میکنیم حتی آنانی که دیگردر این دنیا نیستند حالا بنابه ظن وقلب وروح خود هرکی میتنونه یه برداشتی ازشعر داشته باشه ونباید هم به کسی ایرادی گرفت....
گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود
معشوق خوبروی، چه محتاجِ زیور است...
گیسو عنبرینه همانا زلف یار یا معشوق است دور گردن خوب رویان آویز یا آویخته بود، عاشق به معشوقش میگه که همان مویت زلفت از بوی عشق و خوب خوشبو برخوردا است ،چه حاجت به این همه تزئین و آرایشی که مخصوصاً امروز انجام میدهند نتیجه ای هم معکوس.. عشق است سعدی جان 🌹💛
این شعروغزل زیبا همراه این اجرای خسرو آواز استاد شجریان وهمراهانش
تقدیم به همه هموطنان وکسانی که این روزها حال دلشان خوب نیست چون ماهمه دلمان خوش است به خوشی شما تک تک شما درهر جایی که در این خاک مقدس کشورمان هستید(حق)
🌷🌷❤️❤️✋✋
گرشا در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۶ در پاسخ به محمد رضا نیک زاد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۳ - حکایت در معنی نظر مردان در خود به حقارت:
سپاس از شما نکات ارزشمندی بود
م شریعتی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش چهاردهم » (۱۸) حکایت عیسی علیه السلام با جهودان:
سلام و عرض ادب
با احترام، به نظر میرسه در مصرع اول بیت سوم به جای نمیکردی باید نوشت: نمیگردی
Ilar Azizi در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۴ در پاسخ به بهراد معظمی گودرزی دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
درود برشما
Ilar Azizi در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۱ در پاسخ به شیخ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۸:
در این شعر حرفی از نحوم نیست شما اگر دقتتو بیشتر کنه حکیم خیام فقط داره در بیشتر شعرهایش تلاش میکنه راه های شاد زیستن و چگونه ازادنه فکر کردن به خدا رسبدنو میگه شما تو همین ۴ بیت اول که خوندی خلاصه کردی اما در بیت شمم میگه گر باده خوردی با خردمندان خور شما اول تامل کن بعد تهمت بزن به دیگران در ضمن اگر فکر باز ندارید و افکار مذهبی دارید همچیو از ذهنیت مذهب پاسخگو میشید خودتو اصلاح کنید جناب
مجتبی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳:
سلام؛ ضمن تشکر از سایت خوبتان
در کتاب "دوبیتی های بابا طاهر" بر اساس نسخه "محمد علی فروغی" کلمه "طُرفه" به جای "طَرفه" که خوانش شده نوشته شده است.
Ilar Azizi در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶:
دوستان در اینجا منظور خیام حکیم کاملا واضح هستش" یک جام شراب صد دل و دین ارزد" خیلیا هستند که به اسم دین و دل به هزار کار ناپسند دست میزنند خب منظور خیام میگه مثلا اگ از شراب استفاده کنیو کار ناپسند کردی مشخص که بخاطر استفاده از شراب اختیار خودتو از کف دادیو انجام دادی ولی اونیکی از روی دین و دل دروغین بخواد به هدف منفی خودش برسه چی
پس واقعا یک جام شراب بهتر تا دل و دین خراب کنی
Ilar Azizi در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
دوستانی که خیلی اصرار دارن خیام حکیم ،فقط از سر می و مستی این شعر های پر معنا رو میگه که ما نمیدونم اون لحظه در چه مکان و در برابر اصلا چه شخصی بوده .و...اصلا شما شعر نخون یا اصرار داری به دین خاصی ربط بدی برو همون کتاب مقدس دینت رو مطالعه کن هرچیزیو به مذهب متصل نکنید این اشخاص اصلا درکی از شعر ندارند.....
برگ بی برگی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:
دلِ من در هوای روی فرًُخ
بود آشفته همچون موی فرًُخ
فرُخ در معانی مختلفی مانندِ زیبا ، مبارک و نیکویی آمده است و حافظ یا انسانی که عاشق و در هوای دیدارِ چنین روی زیبایی ست دلی بی قرار و آشفته داشته ، هر لحظه در بیم و امید است که آیا شایستگی دیدارِ آن یارِ زیبارو را دارد یا خیر؟ فرًُخی که اصل و امتدادِ خداوند در همه انسانها ست و از روز الست یار و همراهِ انسان بوده است ، مویِ آشفته یا آنگونه که در مصراع بعد زلف نامیده شده ، تمثیلی از جذابیت های آن فرًُخِ زیبا روی است و کنایه ای از تجلیِ خداوند در جهانِ مادی .
بجز هندوی زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرًُخ
زلف همانطور که گفته شد کنایه از همه جذابیت های این جهانی ست که شامل نعمتهای بیشمار خداوند در این جهان می باشد ، هندو که نمادِ تیرگی و سیاهی ست در اینجا تمثیلی ست از بهره وریِ حداقلی از اینهمه زیبایی و جذابیت های زلفِ فرخ در این جهانِ مادی ، پس حافظ میفرماید بجز زلفِ فرًُخ ، آن هم در حدِ تیرگیِ هندو که توأم با غم و درد در این جهان است ، هیچکس یا انگشت شمار هستند که از رخسارِ زیبای او برخوردار شده باشد ، یعنی انسان به این جهانِ مادی آمده است تا به دیدار فرًُخ و یکی شدن با خداوند برسد اما به زلفِ فرخ ، آن هم در حدِ هندو قناعت میکند ، که اگر به دیدارش نایل شود ، میتواند به تمامیت و بهرمندیِ حداکثری و بدونِ غم و درد از نعمتهای این جهانیِ زلفش نیز برخوردار گردد.
سیاهی نیکبخت است آن که دائم
بود همراز و هم زانوی فرًُخ
گفته اند گِلِ آدم ابوالبشر تیره و سیاه رنگ بوده است ، پس سیاه در اینجا کنایه از انسان است و حافظ میفرماید انسانی به نیکبختی و سعادتمندی می رسد که وصلی دائم و پیوسته داشته باشد ، یعنی لحظه ای نیز از فرًُخِ و یادِ او جدا نشود ، با او راز و نیاز کرده و هم زانوی او بوده یا همنشینی وی را برگزیند تا سرانجام سپید روی و نیکبخت گردد.
شود چون بید لرزان ، سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فرًُخ
حافظ میفرماید پس از آنکه انسان همراز و همنشینی فرًُخ را برگزید و همچون سروِ آزاد تا حدودی تعالی یافته و به دیدارش نایل شد باید حد و اندازه خود را بداند و گمان نکند در قواره آن یگانه سروِ عالم است ، زیرا اگر به بزرگی و عظمتِ دلربای او آگاهی یابد ، همچون بید بر خود می لرزد ، یعنی خود را بسیار کوچک و او را بینهایت خواهد دید ، مولانا نیز در این رابطه به سیاهی که موفق به دیدار فرًُخ و سپید روی شده است میفرماید؛ نازنینی تو ولی در حدِ خویش / الله الله پا منه از حد بیش ، حافظ از بزرگی و عظمتِ حضرتش ، دل جویی ، دل ربایی و مهربانی آن فرًُخ زیبا را می بیند .
بده ساقی شرابِ ارغوانی
بیادِ نرگسِ جادوی فرًُخ
شراب ارغوانی همان شرابِ عشق است ، پس حافظ از ساقی یا انسانی که با خداوند یکی شده و از رویِ فرًُخ برخوردار شده است درخواست ِ شرابِ عشق و معرفت می کند ، نرگس یا چشمانِ فرًُخ جادوست ، یعنی با دریافت چنین شرابی ست که نگاهِ انسان به هستی تغییر نموده و او نیز از منظرِ چشمِ خداوند که سراسر مهربانی ، بخشش ، گذشت و فراوانی ست به جهان می نگرد و صفاتِ خداوند در او تجلی می یابد .
دوتا شد قامتم همچون کمانی
زِ غم پیوسته چون ابروی فرًُخ
اما حافظ از بارِ غمِ عشقِ چنین فرًُخی قامتش دوتا و همچون کمان خمیده شده است ، غم فراقی که دایمی بوده و همچون اَبروی حضرت دوست پیوستگی دارد ، یعنی وصلی دائم و رسیدنِ به مقصدی در کار نیست و هرچه هست راه است که باید پیموده شود ، هرچند معدود انسانهایی چون حافظ و مولانا از دیدارِ رخسارِ فرًُخ خویش برخوردار شده اند .
نسیمِ مُشک تاتاری خجل کرد
شمیمِ زلفِ عنبر بوی فرًُخ
زلف در اینجا خرد و هشیاری اصیلِ زندگی ست ، عنبر ماده ای خوشبو ست که آنرا از دلِ ماهی به همین نام بیرون می آورند و حافظ در اینجا عنبر را بر مُشک که بسیار خوشبو و گرانبها تر است ترجیح می دهد زیرا ماهی در آب است و آهو در خشکی ، پس خرد و هشیاری اصلِ خدایی انسان که آبِ زندگی در آن جریان دارد ، آنچنان شمیم و عطری دارد که حتی مُشکِ آهوی تاتاری را نیز شرمسار بوی آن زلف می کند .
اگر میلِ دلِ هر کس به جایی ست
بوَد میلِ دلِ من سویِ فرًُخ
با چنین توصیفاتی از زلف و رخسارِ زیبای فرًُخ میلِ انسان به جایی دیگر جای شگفتی دارد و شگفتا که دلِ ما انسانها به جاهای دیگری میل دارد ، اما حافظ هر کسی نیست و دلش فقط بسوی فرًُخِ خود متمایل است و بس .
غلامِ همتِ آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندویِ فرًُخ
حافظ میفرماید اما رسیدن به چنان مرتبه ای که انسان فقط میل بسوی او داشته باشد همتی بلند می طلبد و هر کس چنین اهتمامی از خود نشان دهد وی خود را غلامِ همتش می داند و در صورتی که بتواند چنان همتی را از خود نشان دهد آن شخص نیز همچون حافظ بنده و غلامِ هندویِ آن فرًُخ ِ زیبا روی خواهد بود ، یعنی دلش به عشقِ آن فرًُخ زیبا روی زنده خواهد شد .
مجتبی در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۱ - تهیدست:
دو شاه بیت غزل این جاست :
مادری بوسه بدختر میداد
کاش این درد به دل میگنجید
من کجا بوسهٔ مادر دیدم
اشک بود آنکه ز رویم بوسید
یادت هزاران هزار بار گرامی... بانو اعتصامی...
شایان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۸ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:
خواهش میکنم
همیرضا در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۱ در پاسخ به شایان دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:
با سپاس از یاری جنابعالی، درست به نظر میرسد.
شایان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۳ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱:
با سلام گمان میکنم وزن شعر یه این صورت باشد: (U-U-)(-U-)(U-U-)(-U-). یا اگر اشتباه نکنم به صورت مفاعلن فاعلن مفاعلن فاعلن
شایان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۲ در پاسخ به nabavar دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱:
محبت کردین، ممنون از لطفتون
شایان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۸ دی ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۲ در پاسخ به الف رسته دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۱:
با تشکر از شما، روز خوبی داشته باشید
شایان در ۳ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۹ دی ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۴۵: