گنجور

 
میرزاده عشقی

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود!

دیدی چه خبر بود؟

هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بود

دیدی چه خبر بود

این مجلس چهارم «خودمانیم » ثمر داشت؟

والله ضرر داشت

صد شکر که عمرش، چو زمانه بگذر بود

دیدی چه خبر بود

دیگ وکلا جوش زد و کف شد و سر رفت

باد همه در رفت

ده مژده که عمر وکلا، عمر سفر بود

دیدی چه خبر بود

دیگر نکند هو، نزند جفته «مدرس»

در سالون مجلس

بگذشت دگر، مدتی ار محشر خر بود

دیدی چه خبر بود

دیگر نزند با «قر و قنبیله » معلق

یعقوب جعلق

یعقوب خر بارکش این دو نفر بود

دیدی چه خبر بود

سرمایه بدبختی ایران، دو قوام است

این سکه به نام است

یک ملتی از این دو نفر، خون به جگر بود

دیدی چه خبر بود

آن کس که قوام است و به دولت همه کاره است

از بس که بود پست

در بی شرفی، عبرت تاریخ سیر بود

دیدی چه خبر بود

بر سلطنت آن کس که قوام است و بخوبر

شد دو سیه ها پر:

زین دزد که دزدیش، از اندازه به در بود

دیدی چه خبر بود

هر دفعه که این قحبه، رئیس الوزرا شد

دیدی که چها شد

این دوره چه گویم، که مضارش چقدر بود؟

دیدی چه خبر بود

آن واقعه مسجدیان! کم ضرری داشت؟

یا کم خطری داشت؟

آن فتنه ز مشروطه، شکاننده کمر بود

دیدی چه خبر بود

آن روز که در جامعه: آن نهضت خر شد

دیدی چه خبر بود

از غیظ جهان در نظرم، زیر و زبر بود

دیدی چه خبر بود

در بیستمین قرن، ز پس حربه تکفیر؟

ای ملت اکبیر!

افسوس نفهمید که آن از چه ممر بود

دیدی چه خبر بود

تکفیر سلیمان نمازی دعائی

ملت به کجائی؟

این مسئله کی، منطقی اهل نظر بود

دیدی چه خبر بود

از من به قوام این بگو: الحق که نه مردی

زین کار که کردی

ریدی به سر هر چه که عمامه به سر بود

دیدی چه خبر بود

من دشمن دین نیستم، اینگونه نبینم

من حامی دینم

دستور ز لندن بد و با دست بقر بود

دیدی چه خبر بود

با «آشتیانی » ز چه این مرد کم از زن

شد دست به گردن

ای کاش که بر گردن این هر دو تبر بود

دیدی چه خبر بود

آن کس که زند این تبر، آن «سید ضیا» بود

او دست خدا بود

بر مردم ایران، به خدا نور بصر بود

دیدی چه خبر بود

کافی نبود هر چه (ضیا) را بستائیم

از عهده نیائیم

من چیز دگر گویم و او چیز دگر بود

دیدی چه خبر بود

دیدی که ( . . . ) وکلا را همه خر کرد

درب همه تر کرد

در مجلس چارم، خر نر با خر نر بود

دیدی چه خبر بود

زد صدمه ( . . . ) بسی از کینه به ملت

با نصرت دولت

آن پوزه که عکس العمل قرص قمر بود

دیدی چه خبر بود

شهزاده فیروز همان قحبه خائن

با آن پز چون جن

هم صیغه «کرزن » بد و هم فکر ددر بود

دیدی چه خبر بود

خواهر زن کرزن که محمد ولی میرزاست

مطلب همه اینجاست

چون موش، مدام از پی دزدیدن زر بود

دیدی چه خبر بود

سید تقی آن کلفت ممد ولی میرزا

مجلس چو شد افنا

این جنده زن، افسرده تر از خفته ذکر بود

دیدی چه خبر بود

هر چند که «یعقوب» بنام است به پستی

در دزدپرستی

این مرد که زان مرد که هم (مردکه)تر بود

دیدی چه خبر بود

آن شیخک کرمانی زر مسلک ریقو

کم مدرک و پررو

هر روز سر سفره اشراف، دمر بود

دیدی چه خبر بود

شد مصرف پرچانگی شیخ محلات

مجلس همه اوقات

خیلی دگر این شیخ پدر سوخته لچر بود

دیدی چه خبر بود

سرچشمه پستی و خداوند تلون

آقای «تدین »

این زنجلب از «داور» زن قحبه بتر بود

دیدی چه خبر بود

آقای لسان «عرعر» و تیز و لگدی داشت

خوب این چه بدی داشت

چون چاره اش آسان، دو سه من یونجه تر بود

دیدی چه خبر بود

می خواست (ملک) خود برساند به وزارت

با زور سفارت

افسوس که عمامه، برایش سر خر بود

دیدی چه خبر بود

آن شیخک خولی پز و بدریخت امین نیست

اینست و جز این نیست

آن کس که رخش همچو سرین بز گر بود

دیدی چه خبر بود

تسبیح به کف، جامه تقوای به تن شد

خواهان وطن شد

گویم ز چه عمامه به سر، در پی شر بود

دیدی چه خبر بود

عمامه به سر هر که، که بنهاد دو کون است

یک کونش که کونست:

آن گنبد مندیل سرش، کون دگر بود

دیدی چه خبر بود

آن مردکه خر، که وکیل همدان است

دیدی که چسان است

یک پارچه کون، از بن پا تا پس سر بود

دیدی چه خبر بود

آن معتمدالسلطنه خائن مأبون

در پشت تریبون

یک روز که در جایگه خویش پکر بود

دیدی چه خبر بود

می گفت که بر کرسی مجلس چو نشینم

از دست نشینم

راحت نیم ای کاش که این کرسی ذکر بود

دیدی چه خبر بود

اغلب وکلا این سخن، از وی چو شنفتند

احسنت بگفتند

دیدند در این نطق، بسی حسن اثر بود

دیدی چه خبر بود

افسار وکیل همدان را چو ببستند

یاران بنشستند

گفتند که این (ما چه خر) آبستن زر بود

دیدی چه خبر بود

این مجلس چارم، چه بگویم که چها داشت

(سلطان علما) داشت

پس من خرم، این مرد که گر نوع بشر بود؟

دیدی چه خبر بود

از بس که شد آبستن و زائید فراوان

قاطر شده ارزان

گوئی کمر آشتیانی، ز فنر بود

دیدی چه خبر بود

مستوفی از آن نطق که چون توپ صدا کرد

مشت همه وا کرد

فهماند که در مجلس چارم چه خبر بود

دیدی چه خبر بود

من نیز یکی، حرف بگفتم وکلا را

در مجلس شورا

هر چند که از حرف، در ایران چه ثمر بود

دیدی چه خبر بود

نه سال گذشته که گذشتم ز مداین

گشتم ز مداین

آزرده بدانسان که پدر مرده پسر بود

دیدی چه خبر بود

ویرانه یکی قصر شد، از دور نمایان شود

در قافله یاران:

گفتند که این راه پر از خوف و خطر بود

دیدی چه خبر بود

جائی است خطرناک و پر از سارق و جانی

آن گونه که دانی

عریان شود آن کس که از آن راهگذر بود

دیدی چه خبر بود

کسرای عدالتگر، اگر زنده بد این عصر

اینسان نبد این قصر

گفتم که به اعصار گذشته، چه مگر بود؟

دیدی چه خبر بود

گفتند که بوده ست عدالتگه ساسان

آن روز که ایران:

سر تا به سرش، مملکت علم و هنر بود

دیدی چه خبر بود

من در غم این، کز چه عدالتگه کشور؟

شد دزدگه آخر

زین نکته، غم اندر دل من بی حد و مر بود

دیدی چه خبر بود

این منزل دزدان شدن، بارگه داد!

بیرون نشد از یاد

همواره همین مسئله، در مد نظر بود

دیدی چه خبر بود

تا این که در این دوره بدیدم وکلا را

در مجلس شورا

دیدم دگر این باره، از آن باره بتر بود

دیدی چه خبر بود

ویران شده، شد دزدگه، آن بنگه کسرا!

وین مجلس شورا

ویران نشده دزدگه و مرکز شر بود

دیدی چه خبر بود

این مجلس شورا نبد و بود کلوپی

یک مجمع خوبی

از هر که شب از گردنه، بردار و ببر بود

دیدی چه خبر بود

هرگز یکی از این وکلا زنده نبودی

پاینده نبودی

این جامعه زنده نما زنده اگر بود

دیدی چه خبر بود

وآنگه شدی از بیخ و بن، این عدل مظفر

با خاک برابر

حتی نه به تاریخ، از آن نقش صور بود

دیدی چه خبر بود

تنها نه همین کاخ، سزاوار خرابی است

این حرف حسابیست

ای کاش که سرتاسر «ری » زیر و زبر بود

دیدی چه خبر بود

ای «ری » تو چه خاکی که چه ناپاک نهادی!:

تو شهر فسادی

از شر تو یک مملکتی، پر ز شرر بود!

دیدی چه خبر بود

«شمر» از پی تو، جد مرا کشت، چنان زار

لعنت به تو صد بار

صد لعن به او نیز، که رنجش به هدر بود

دیدی چه خبر بود

ای کاش که یک روز، ببینم درین شهر

از خون همه نهر

در هر گذری، لخته خون تا به کمر بود

دیدی چه خبر بود

از کوه (وزو) آنچه که شد خطه (پمپی)

آن به که شود ری

ای کاش که در کوه دماوند اثر بود

دیدی چه خبر بود

این طبع تو «عشقی » به خدائی خداوند

از کوه دماوند:

محکم تر و معظم تر و آتشکده تر بود

دیدی چه خبر بود

 
sunny dark_mode