گنجور

حاشیه‌ها

فاطمه یاوری در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

غم تو دست برآورد و خون چشمم ریخت

مکن که دست برآرم به ربنا ای دوست....

محمد جمالی در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۷:

طبق بیان فرهنگ لغت معین، دندان زدن در معنی طمع داشتن می تواند استفاده گردد.

شهرداد در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ عبادی مروزی » مناقب الصوفیه » بخش ۳ - فصل: در بیان تصوف:

خیر الکلام قلّ و دلّ و لم یمل

م. کیخسرو در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۰:

در پاورقی (ص۳۶) از نیما تا روزگار ما بیت اول بدین شکل ضبط شده که درست‌تر می‌نماید: 

اگر انوری خواهد از کردگار 

که بی‌نقطهٔ زای زحمت زید

مجید سنجری در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ محمد بن منور » اسرار التوحید » باب دوم - در وسط حالت شیخ » فصل اول - حکایات کرامات شیخ » حکایت شمارهٔ ۱۰۷:

حکایت

خواجه عبدالکریم خادم خاص شیخ ما ابوسعید قدس الله روحه العزیز بود، گفت: روزی درویشی مرا بنشانده بود تا از حکایتهای شیخ ما او را چیزی می‌نوشتم. کسی بیامد که «شیخ ترا می‌خواند.» برفتم. چون پیش شیخ رسیدم، شیخ پرسید که «چه کار می‌کردی؟» گفتم: «درویشی حکایتی چند خواست، از آنِ شیخ، می‌نوشتم.» شیخ گفت: «ای جاکش! حکایت‌نویس مباش، چنان باش که از تو حکایت کنند.»

#اسرارالتوحید ، بخش [جلد] اول، باب دوم: فصل اول، ص ۱۸۷
تصحیح #شفیعی_کدکنی ، تهران: آگاه، چاپ سوم: ۱۳۷۱


عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۶ در پاسخ به علی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

درود

گر به عقبی روم معنای صحیحی ندارد 

مگر سعدی شک دارد که به عقبی می رود؟ بودن قیامت در نظر سعدی امری قطعی است

«عقبی در» یعنی در عقبی، روز قیامت

اگر در روز قیامت از من بپرسند که حاصل عمرت در دنیا چه بوده است؟ می گویم فقط بودن با جانان ، حاصلش بود

حافظ نیز این مفهوم را به زبانی دیگر بیان می دارد:

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

[کار مخالف عادت یا عادت ها قاعده ی بی عملی است. بی عملی اضافه کردن عنصر آگاهی به عمل است، چون عمل در اثر کثرت انجام به عمل تبدیل شده است.]

___________

Hadi Golestani در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۰ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سپاس واقعا لذت میبرم از توضیحات عالی شما

Hadi Golestani در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۹ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

سپاس واقعا لذت میبرم از توضیحات جناب عالی

Hadi Golestani در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۸ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

واقعا همین، قشنگ، گفتید اقا رضا، کافی فقط یه گوش چشم لطفی به دل کسی بشه، یه شب ره صد ساله رو میره، همین که لطف خدا باعث شه دست از تعصب و بر داره کار برش اسون و اسون میشه، ممکنه با یه بیت به هبدیت وصل شه، شکر و سپاس خدای را بخاطر ادبیات جهان، و علم خواندون و نوشتن

صابر قنبری در ‫۳ سال قبل، دوشنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۲ در پاسخ به سینا صدری دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

درود 

به نظر  ''که'' حذف نشده و بجای  ''هم''  احتمالا  ''همی''  بوده:

بس مکن زیرا که هم این و همی آن بگذرد.

امیرالملک در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ ظهیر فاریابی » مثنویات » شمارهٔ ۲:

عشق خوبان و سینه اوباش؟!

نور خورشید و دیده خفاش؟!

این خاصیت عجیب لغت پارسی است که با یک واو فعل را حذف می کنند و چنین ظرافتی می آفرینند.

محمدجواد تقوی در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:

مژده در شعر حافظ به تعدد تکرار شده به نحوی که وقتی خواننده به همچین ابیاتی میرسه انگار نسیم خنکی بر خاک مرده وجوده اش ریخته میشه و زنده میشه.

مثلا در همین بیت که ایشون میفرماییند : 

مژده ای دل که دگر بادِ صبا بازآمد

هدهد خوش خبر از طَرْفِ سبا بازآمد

خواننده با خواندن این بیت آنهم در ابتدا شعر حس بسیار خوبی رو دریافت میکنه و امیدواری در دلش جوانه میزنه .

فاطمه یاوری در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

هرکه مقصودش تو باشی؛

تا نفس دارد،

بکوشد!

فاطمه یاوری در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

آن مدعی که دست ندادی به بند کس

این بار در کمند تو افتاد و رام شد.....(:

.

این دانه هرکه دید گرفتار دام شد...........!

امیرالملک در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۶:

بیت سه را چنین بخوانیم:

بی‌گناهم کشت عشقت. وای اگر بودی گناه

حال چون بودی؟ چو این در بی‌گناهی می‌کند

(عشقت مرا در بیگناهی کشت و اگر بیگناه را چنین می کند وای بر گناه کار)

 

فاطمه یاوری در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب...

بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد...؟((:

؛

سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری

کاو نه به رسم دیگران بنده‌ ی زلف و خال شد........!

امیرالملک در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ ظهیر فاریابی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

به به ازین مصرع چه نظم و آرایشی:

زهد بر هم زدهء کاسه به کف، کوزه به دست

ساسان سخنور لمعانی در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۵ در پاسخ به عیسی ابوالحسنی دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۸:

به قول حضرت مولانا

ما در نماز سجده به دیدار میبریم

 

خاتم در ‫۳ سال قبل، یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۱ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ فلکی شروانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷ - در مدح ابوالهیجاء فخرالدین خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروانشاه:

مژه بر هم نزند دیده من هیچ ...

با سلام تصحیح شد تشکر.

۱
۱۱۴۴
۱۱۴۵
۱۱۴۶
۱۱۴۷
۱۱۴۸
۵۷۲۹