گنجور

حاشیه‌ها

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل عاشر - اصل و حقیقت آسمان و زمین نور محمد ص و ابلیس آمد:

110- ذات حق- تعالی- را بحق توان دیدن که مرد را از مرد بستاند. 

[*ابوالمعالی عبدالله بن ابی‌بکر محمد میانجی   عین‌ القضات همدانی] 

گر عشق حق خویش طلب خواهد کرد - بس مدّعیان که او ادب خواهد کردچون

download

12:83 – 12:95 – 12:96+ نامه‌های عین القضات همدانی ج3 ، به اهتمام دکتر علینقی منزوی –دکتر عفیف عسیران  تهران: انتشارات اساطیر 1377- صفحه 313* 

علیرضا دهقانی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۴ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

درود بر شما، چرا فکر می‌کنید هرکس حافظ قرآن هست نماز می‌خواند؟(در طول تاریخ بسیار حافظان قرآن که مرتد شده‌اند میتوانید سرچ کنید).

بزرگترین رندی حافظ اینست که نمی‌توانید به قطع بگویید که به چه مذهب و مسلکی تعلق دارد و حتی از مخاطب راز فهم می‌خواهد که همچو سرو آزاده و انسان باشد نه مانند زاهدان و ریاکاران فقط یک اسم از دین و انسانیت به ارث ببرد

تشکر از سایت خوب گنجور 

امامقلی خرمی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۲۵ در پاسخ به جعفر سرخی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

با سلام.من فکرمی کنم که دراویش دراین غزل اولیاء الله می باشند نه یک فرقه خاص .بیت آخر منظور از آصف منظور از امام زمان(عج) است.
طبق این نوشته حافظ چند جا شاه شجاع را نکوهش می کند در صورتی که حافظ همیشه از شاه شجاع در غزلیات دیگر تمجید می کند و این نیز منافات دارد با این نو معنی و تفسیر کردن

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۹۷- سورة القدر- مکیة » النوبة الثانیة:

ثم جد فی الطلب و دعا الله فوضعها فی الاوتار

***

[نامه‌های عین القضات همدانی  ج 2 ص 382]

علم نامسطور ارباب البصایر : أطلبوها فی الأوتار

[یزدانپناه عسکری]

آواتار

متعادل و متوازن بودن موجودی درخشان بر تارهای باشکوه نور اراده‌اش

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۴ - وقال ایضاً فی الزهد وترک الدنیاوالموعظة والحکمة:

آنرا که نور باصره در پردۀ عماست

***

[نامه‌های عین القضات همدانی – ج 1 ص 3]

جان آدمی الوان ادراک کند بی‌آلت باصره

[مولانا - غزل 1270]

چشم گشا شش جهت شعشعه نور بین

گوش گشا سوی چرخ ای شده چشم تو گوش

[یزدانپناه عسکری]

مُلکی ترین فرد نیز دید ملکوتی را دارد اما از آن آگاه نیست.

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۰:

چشم گشا شش جهت شعشعه نور بین - گوش گشا سوی چرخ ای شده چشم تو گوش

***

برخواند نقش سکۀ دینار معجزش - آنرا که نور باصره در پردۀ عماست

***

[نامه‌های عین القضات همدانی – ج 1 ص 3]

جان آدمی الوان ادراک کند بی‌آلت باصره

[یزدانپناه عسکری]

مُلکی ترین فرد نیز دید ملکوتی را دارد اما از آن آگاه نیست.

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴:

رموز عشق شود فاش اگر نه کلک تو جامی - سخن به صورت تشبیه و استعاره نویسد

***

[نامه های عین القضات همدانی  ج1 ص 159]

هر معنی که دیده ی عموم ‌بر آن نیفتاد، آنرا در لغات اسمی نیست

[یزدانپناه عسکری]

ارباب البصایر ناگزیر از استعاره در بیان معنی.

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی ذکرِ رجالِ الصّوفیة منَ المتأخّرین علی الاختصار » بخش ۱ - بابٌ فی ذکرِ رجالِ الصّوفیة منَ المتأخّرین علی الاختصار من أهلِ البُلدان:

7- محمد معشوق

***

[عین القضات همدانی، نامه‌ها  ج3 ص352و353]

و این جماعت که رسیدند، ایشان را مغلوبی در پناه خود نگاه ‌می‌داشت، و مستی ایشان سایه‌وان سر ایشان شد. و هرکه با تمیز بود سرش ‌برداشتند؛ الاّ کسانی که شایستة نبوّت بودند، پس ایشان را بر آن راه‌های دور از جاده ‌اطلاع دادند. و چون مطلع شدند، ایشان را واراه آوردند و مُشرفی مملکت به ایشان تسلیم کردند.

و از جملة مغلوبان این دو ترکمان بودند،که حسین قصاب‌ از ایشان حکایت کرد: وا کاروانی عظیم به راهی می‌رفتم، ناگاه دو ترکمان از میان کاروان برون‌ شدند و راه نامسلوک را رفتن گرفتند. این قصاب می‌گوید: واخود گفتم که این دو ترکمان مگر راه می‌دانند نزدیک‌تر از این راه معهود؛ پی ‌بر پی ایشان نهادم و می‌رفتم، و کاروان همچنان بگذاشتم، و شبی بود تاریک. چون پاره‌ای راه رفته بودم، ناگاه‌

روی ماه پوشیده شد به ابری سیاه، و من راه گم کردم؛ ولیکن چاره نمی‌دانستم جز رفتن. چنانکه گویند، مصراع: در شیب و فراز عشق، افتان، خیزان. می‌گوید: چون نیمه‌شبی بود، دوباره ماه از ابر برون آمد، و از قدم آن دو جوانمرد بازیافتم و می‌رفتم.

چون صبحی بود، کوهی پدید آمد. آن دو ترکمان مردوار پای بر آن کوه‌ نهادند، و به یک ساعت بر آن بالا شدند؛ من نیز جانی می‌کندم و ساعتی بیفتادمی و ساعتی برفتمی. آخر بر سر آن کوه شدم. آفتاب طلوع می‌کرد. لشکرگاهی عظیم دیدم خیمه‌های بی‌نهایت زده. و در آن میان، خیمه‌ای دیدم عظیم. پرسیدم که آن خیمه از آن کیست؟ گفتند: آن سلطان است. پای راست از رکاب برون افتادم، آوازه‌ای به گوشم رسید که سلطان در خیمه نیست و برنشسته است و به شکار شده.

مرا عقل زایل شد،

پای چپ در رکاب بماند و پای راست باز افتاده، و هنوز در انتظار آنم که سلطان بازگردد. آن دو ترکمان یکی محمد معشوق‌ بوده است و یکی‌ امیرعلی عبو.

[یزدانپناه عسکری]

النَّبِئ، مسافران آگاهی و در پای چپ مانده طهارت دل

دانلود فایل pdf

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۱۱۵ - در بیان آن که پاکی باطن را آبَش شیخ است. لابد که ناپاک از آب پاک شود. حرفت‌ها و صنعت‌ها که کمترین چیزهاست بی استادی و معلّمی حاصل نمی‌شود، شناخت خدای تعالی که مشکل‌ترین و عزیزترین کارهاست و بالای آن چیزی نیست از خود کی می‌توان بدان رسیدن؟ حق تعالی برای آن کار نیز معلمان پیدا کرد و آن انبیاء و اولیاء‌اند علیهم‌السّلام بی حضرت ایشان آن کار به کس میسّر نشود. آنکه بی استاد دانست نادر است و بر نادر حکم نیست و هم آن نادر برای آن است که خلق دیگر از او بیاموزند و چون آموختند و به مراد رسیدند، چه از غیب و چه از استاد. باز نباید گفتن به مرید واصل که از آن شیخ که تو یافتی من نیز بروم و از او طلب دارم از تو قبول نمی‌کنم. همچنان که نشاید گفتن که من از پیغمبر و یا از شیخ نمی‌ستانم بروم از آنجا بطلبم که ایشان یافتند. از این اندیشه آدمی کافر شود زیرا این همان است، مثالش چنان باشد که شخصی چراغی افروخته باشد دیگری هم که طالب چراغ باشد گوید که من از این چراغ نمی‌افروزم چراغ خود را بروم از آنجا بیفروزم که تو افروخته‌ای، این سخن نه موجب مضحکه باشد؟:

97- زانکه تبدیل شد ز حال بحال - این چنین دان تبدل ابدال

***

[عین القضات همدانی*]

این‌که خضر(رئیس الابدال‌) را  دو کس بیند  در یک حالت، روا بود قطعاً.

[یزدانپناه عسکری*]

شکل‌دهی خضر  بدل خود را محصول انضباطش دربرداشتن فاصله‌ای است که بُعد نیست ساختار است.

_____________________________________

* نامه‌های عین القضات همدانی جلد سوم ص 292و293

* 15-7+4.190+77– 

حامد در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۷ در پاسخ به عین فرزین دربارهٔ عطار » پندنامه » بخش ۴۳ - در بیان آن که از دو کس احتراز می‌‬باید کرد:

نؤد. [ ن َ ئو ] ( ع اِ ) بلا. سختی. رنج

جایی به معنای «رویارویی با» ندیدم!

علی اصغر محمدی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۱۰:

کلمه واجم در مصرع : همی واجم که جایش دلبر آیو... برگردان کلمه واچم به معنی باز کنم چشم است که با معنای مصرع قبلی هم افق می باشد بنابراین کلمات دیگر از قبیل واگم و واژم... از نظر افق معنا ناسازگار می نماید با این توصیف معنای بیت این میشود که با صد میل و شوق جان از تن به در کنم تا بجایش چشم باز کنم و دلبر را ببینم ...

همیرضا در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۰ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

بله، حنّا با تشدید در سخنان دیگر سخنوران هم دیده می‌شود (البته بیشتر مطابق خوانش رایج بدون تشدید است). نمونه از رودکی:

لاله میان کشت بخندد همی ز دور

چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰ » لاله میان کشت بخندد همی ز دور ...

همیرضا در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۹ در پاسخ به عباسی-فسا @abbasi2153 دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲:

متن تصحیح فروغی همین است (کید سحر). در شرح غزلیات سعدی به سعی استاد فرح نیازکار (چاپ هرمس، ۱۳۹۰، ص ۲۷۵) «کید سحر» فریب جادوگری معنی شده و آمده که به ضحّاک در منابع پهلوی پنج عیب نسبت داده شده است: آز، پلیدی، سحر و جادوگری، دروغ و لاابالیگری که همچنان که مشخص است یکی از این پنج عیب سحر و جادوست.

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل اول - فرق علم مکتسب با علم لدنی:

اما مقصود آنست که بدانی که جزین بشریت حقیقتی دیگر، و جزین صورت معنیی دیگر، و جزین قالب جانی و مغزی دیگر و جزین جهان جهانی دیگر.

ما را بجز این جهان جهانی دگر است - جز دوزخ و فردوس مکانی دگر است

آزاده نسب زنده بجانی دگر است - و آن گوهر پاکشان زکانی دگر است

قلاشی و رندی است سرمایۀ عشق - قرّائی و زاهدی جهانی دگر است

ما را گویند کین نشانی دگر است - زیرا که جزین زبان زبانی دگر است

[عین القضات همدانی*]

اگر بدانی که جان را با قالب چه نسبت است، درون است یا برون، بدانی که خدا را با عالم چه نسبت است، درون عالم است یا برون، پس بدانی که: من عرف نفسه فقد عرف ربّه، چه بود.

[یزدانپناه عسکری*]

جان و قالب هر دو انعکاس فیضان وجود است.

عالم بیرون ادراک شفاف‌سازی‌شده دامنه فیضان وجود است. حقیقت جهان را ببین :

[مولانا]

داد جارویی به دستم آن نگار – گفت کز دریا برانگیزان غبار

3.1/200.50.30.2 –  نامه‌های عین القضات همدانی جلد دوم ص 56 *

شرح معرفتی ۴۰ [چهل] غزل از دیوان شمس، یزدانپناه عسکری- کرمانشاه: نشر سرانه،1399 ص 31 *

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل عاشر - اصل و حقیقت آسمان و زمین نور محمد ص و ابلیس آمد:

والرّاسِخُونَ فی العِلْمِ

[نامه‌های عین القضات همدانی ج 1 ص 70]

تا تردّدی بود در علم و ظن،ارادت هرگز منجزم نگردد، و چون تردّد رخت بربست،ارادت ضرورت بود که رخت بنهد.

 [یزدانپناه عسکری*]

شناخت و متقاعد نمودن خود سال‌ها وقت می‌خواهد.

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۵ دربارهٔ عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل ثامن - اسرار قرآن و حکمت خلقت انسان:

جوهر اصل الله مصدر موجودات است به ارادت و محبت

[نامه‌های عین القضات همدانی جلد اول صفحه 142]

در ملک و ملکوت یک ذرّه از ارادت خدای تعالی مستغنی نتواند بود

و بی‌ارادت او یک موجود را البته وجود نتواند بود.

[یزدانپناه عسکری*]

ارادت، همسویی وجود با موجود و درک دنیا و البته تقویت و هدایت اراده هدفمند بِلِقاءِ اللَّه

م شریعتی در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۳۴ در پاسخ به MoRy Kessler دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » عذر آوردن مرغان » حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد:

ممنون از پاسخ تون🙏🙏

یزدانپناه عسکری در ‫۳ سال قبل، سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ عین‌القضات همدانی » تمهیدات » تمهید اصل سابع - حقیقت روح و دل:

35- دریغا روح هم داخل است و هم خارج، او نیز هم داخل باشد با عالم و هم خارج؛ و روح هم داخل نیست و نه خارج، او نیز با عالم نه داخل باشد و نه خارج. دریغا فهم کن که چه گفته می‬شود: روح با قالب متصل نیست و منفصل نیز هم نیست، خدای- تعالی- با عالم، متصل نیست و منفصل نیز نیست.

[عین القضات همدانی*]

ادراک حقیقة موجودٍ لا یکون داخل العالم و لا خارجه و لا متصلاً به و لا منفصلاً عنه.

[یزدانپناه عسکری*]

درون و بیرون انسان

تمام حالت‌های قوانین جسم فیزیکی در عالم ملک، و خلأ نفس ناطقه در عالم ملکوت بازتاب وجود حی قیوم است.

* زبدة الحقایق/ص24- 3.1/199.94

۱
۱۱۳۳
۱۱۳۴
۱۱۳۵
۱۱۳۶
۱۱۳۷
۵۷۲۹