گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » آستان جانان » تصنیف "شیدائی"

برگ سبز » شمارهٔ ۲۰۷ » (سه گاه) (۱۱:۲۹ - ۱۶:۱۷) نوازندگان: پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در همه دِیرِ مغان نیست چو من شیدایی

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۲ ‏ » (ابوعطا) (۱۰:۳۴ - ۱۱:۲۸) نوازندگان: اسدالله ملک (‎ویولن) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: در همه دِیرِ مغان نیست چو من شیدایی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عباس نوشته:

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

بیت بالا اشتباه درج گردیده است!!!!
و این بیت باید اینگونه نگاشته می‏شد:

دل که آیینه صافیست غباری دارد

👆☹

حمیدرضا نوشته:

@عباس:
در نسخه‏ی قزوینی-غنی همین ثبت شده (آیینه‏ی شاهی)، در پاورقی، نقل نسخه‏ی بدلی هم نیامده. چاپی که من در اختیار دارم واژه‏نامه‏ای دارد که بر اساس یادداشتهای علامه قزوینی تهیه شده و اتفاقاً در آن واژه‏نامه، ترکیب «آیینه‏ی شاهی» هم وجود دارد و در معنی آن آمده:
آیینه‏ی شاهی: یعنی آن دل که آیینه‏ی خدایی دارد.
و به عنوان شاهد همین بیت را آورده.

👆☹

سعید نوشته:

فکر کنم این بیت هم برای این غزل باشه:

زین دایره ی مینا خونین جگرم ای دل
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی


پاسخ: بیتی که اشاره کردید مربوط به این غزل است: http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh493

👆☹

امین ت نوشته:

یاد استاد مشکاتیان و شجریان بزرگ به خیر
حاشیه های نوشته شده به خاطر کار زیبای این دو استاد بر روی این شعر است،(آستان جانان)
استاد شجریان از نسخه قاسم غنی استفاده نمی کنند.
زین دایره مینا هم به دلایل دیگری به ان تصنیف اضافه شده است

👆☹

مصطفی دیدبان نوشته:

یک مخمس سروده شده که در هر بند آن یک بیت از این غزل وجود دارد و بارها در میان آواز خوانندگان دکلمه شده است.این مخمس از کدام شاعر است؟

👆☹

غفور محمدزاده نوشته:

خواندمیر داستانی از خواجه حافظ یدین شکل نقل میکند:«روزی شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت: ابیات هیچ یک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شرابست و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب و تلون در یک غزل خلاف طریقه ی بلغاست.خواجه گفت :آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد عین صدق و محض ثوابست اما مع ذالک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر پای از دروازه شیراز بیرون نمی نهد.بنا بر کنایت شاه شجاع در مقام ایذا حافظ شده به حسب اتفاق در آن ایام آن جناب غزل فوق را در سلک نظم کشیده که مقطعش چنین است:
گر مسلمانی چنین است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی
و شاه شجاع این بیت راشنید گفت : از مضمون این نظم چنان بر می آید که حافظ به قیام قیامت قائل نیست و بعضی از فقهاء حسود قصد نمودند که فتوا نویسند که شک در وقوع روز جزا کفر است…
حافظ مضطرب گشته نزد مولانا ابوبکر تایبادی که در آن اوان عازم حجاز بود و در شیراز اتشریف داشتند رفت و کیفیت قصد بد اندیشان را عرض نمود.مولانا فرمود که مناسب آن است که بیت دیگر مقدم بر این مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان چنین می گفت تا به مقتضاء آن مثل که نقل کفر ، کفر نیست از این تهمت نجات یابی.بنا براین خواجه حافظ این بیت را گفته و پیش از مقطع در آن غزل مندرج ساخت:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده با دف و نی ترسایی
ص۳۱۵-۱۶ ج ۳ حبیب اسیر خواند میر

👆☹

علیرضا نوشته:

خرقه جایی گرو باده و “دف” در جایی

👆☹

ح ا م د نوشته:

آقا علی رضا حافظ شهر که درس دین می خواند، “دف” ش کجا بود که گرو باده بگذارد؟ کل زیبایی بیت به همان گذاشتن دفتر در گرو باده است.
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد

👆☹

عیسی نوشته:

با احترام و تصدیق نسبت به فرمایشات حامد، بایستی ذوق علیرضا را نیز ستود.

👆☹

ناشناس نوشته:

حضرت شجریان و مشکاتیان این غزل رو ماندگار تر کردند

👆☹

مینا نوشته:

بیت ششم را به این شکل هم دیده ام
سز این نکته مگر شمع برارد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی.دکتر عباس عطاری کرمانی و سز را هم راز ترجمه نموده اند

👆☹

امین کیخا نوشته:

دیرند یعنی دهر و دنیا و ان از دیرپاییدن دنیا گرفته شده است

👆☹

امین کیخا نوشته:

غفور جان اتهام و انگ کفر ساده راحت و بی درد سر حریف را تباه می کند به بحث نیازی ندارد و همه مردم هم از تنبیه یک ملحد مشرک خدابر گشته و نغوشیده شادمان می شود از این است که مردان بسیاری تباه و تبست شدند و مردان بسیاری خویشتن را به خیرگی و هزاکی می زدند شوربهرانه داغ مرگ ارزانی عین القضات در ٣٣ سالگی زندگیش هنوز از دلها نرفته بود که اعدام سهروردی در ٣٧ سالگی رخ داد حلاج نخستین شهید بوده یا ابن مقفع نمی دانم اما بهر حال یک اتهام همه را کشته کفر و الحاد ، شنیده ام امام سجاد ع فرموده اند اگر دین را باز گویم مرا خواهند کشت و عباس ابن عبد المطلب هم پیشتر گفته است

👆☹

سیاوش نوشته:

نظرات حضرات زیبا بود. حافظ زیبا سرود اما یادمان
نرود مولود زهتاب زیباتر بیان کرد…

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

پیرامون کفر و نقل کفر در این بیتها بسیار گفته و نوشته اند. آنچه خرد خام هنوز به میخانه نبرده ی
من از این ابیات در می یابد اینکه مشکل خواجه نه تنها حل نشده است بل اتهام لهو و لعب را نیز می توانسته اند بر آن بیفزایند: به هنگام سحرگروهی از ترسایان بر در میخانه ای با دف و نی نامسلمانی حافظ را فریاد می زده اند. و خواجه که به احتمال بسیار درس سحر در ره میخانه نهاده بوده است و گویا درهمان میکده از این حدیث اظهار شادمانی میکند!! شما چه فکر می کنید؟؟

👆☹

حبیب نوشته:

دل که آیینه شاهیست غباری دارد!
بهترین شاهد آیینه شاهی , آیینه سکندر است.

👆☹

فرهاد نوشته:

جناب دکتر ترابی، درست می‌فرمائید. حافظ از اینکه دیگران کفر او را فریاد کرده‌اند اظهار شادمانی می‌کند “این حدیثم چه خوش آمد …”
:)

👆☹

حسین نوشته:

بیت ما قبل آخر به پیشنهاد قاضی القضات (قاضی ابوبکر) که رفیق حافظ بود اضافه شده است.
این غزل مصادف است با ورود شاه شجاع به شیراز و خصم شاه شجاع از کتمان روز معاد توسط حافظ.
قاضی به حافظ گفت نقل کفر ، کفر نیست آن را از زبان دیگری لبان کن تا جان به در بری.
این همان بیت است.
حلفظ ضربات سهمگین به پیکره دین زده است. دوستت داریم حافظ

👆☹

سکوت فریاد نوشته:

دل که آیینه ی شاهی ست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

برای درک مفاهیم دل و می در اشعار حافظ به نظر من ابتدا باید تفاوت فلسفه و عرفان رو فهمید.
فلاسفه به دنبال این هستند که از مسیر عقل و خرد به وجود خداوند برسند. یعنی می خواهند با موازین عقلی وجود خدا رو اثبات می کنند.
اما عرفا به دنبال رسیدن به خدا از مسیر دل هستند. یعنی به دنبال دلیل عقلانی برای اثبات خدا نمی گردند و اصطلاحا دلی خدا رو درک می کنند.

به همین خاطر هست که اینجا می توان گفت که حضرت حافظ در اینجا گفته دل آیینه ی شاهیست یعنی دل آیینه ای است که شاه جهان (خدا) را نشان می دهد.

حالا چرا حافظ به می خوردن اینقدر علاقه داره؟ چون می عقل رو تعطیل می کنه. هوش رو از سر می بره و وجود انسان را سراسر دل می کنه. و انسان آماده ی سفر به سمت خدا می شه.

حالا در این بیت حافظ می گه که دل من مثل یک آیینه ی غبار گرفته است. تمنای این رو دارم که یک فرد روشن رای من رو راهنمایی کنه. با من صحبت کنه با من همنشینی کنه و این غبار رو از دل من پاک کنه و من رو به خدای خودم برسونه.

👆☹

سکوت فریاد نوشته:

البته اگه کسی تفسیر دیگه ای از این بیت داره من بسیار مشتاقم که بشنوم:

👆☹

خیام دوست نوشته:

ص۳۱۵-۱۶ ج ۳ حبیب اسیر خواند میر
این کی هست حبیب اسیر خواند میر؟ مورخ است چه زمان زیسته که این اطلاعات را دارد از معاصرین حافظ هست؟ یا از مورخین بزرگ ؟ و سند صحبتش از که گفته از ترس قاضی بیت را اضافه کرده چیست؟
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت

بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

👆☹

س.صبح.م نوشته:

در مورد بیت زیر به نظر بنده باید اشتباهی در نسخه چاپی رخ داده باشد.چراکه تکرار دوباره قافیه “پروایی ” عجیب به نظر می رسد…
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام میم نیست بوس پروایی

که به نظر بنده از لحاظ معنایی بهترین تعبیر به جایی کلمه “پروایی” در بیت دوم باید کلمه “ماوایی ” باشد.
یعنی… که به جز از معشوقه و می جایی دیگر آغوش انس و محل آرامشی ندارم-.

👆☹

مریم نوشته:

س.صبح@ با احترام فراوان به نظر شما و همه سروران گرامی به نظر بنده پروایی ها با هم جناس تام دارند یک شکل با دو معنا و هیچ کدام در معنای پروای امروزی بکار نرفته اند ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی به معنای رغبت نداشتن پروانه به سخن و پروای بعدی بمعنای پنهان ومستور بودن است که میگوید می خواری و معشوقه پرستی من از کسی پنهان نیست(البته به نظر حقیر باید اینطور باشه)

👆☹

جمشید پیمان نوشته:

خواند میر در کتاب خود ، حبیب السیر، درباره ی این بیت ” گر مسلمانی از این است که حافظ دارد ــــ وای اگر از پس امروز بوَد فردائی) داستانی آورده است و یکی از خوانندگان در حاشیه ای که نوشته اند، منعکس کرده اند. به نظر من این داستان ساخته و پرداخته ی ذهن خواندمیر است و تهی از واقعیت تاریخی است. تا پیش از خواند میر هیچ کسی از چنین رویدادی یاد نکرده است. خود خواند میر هم نگفته است که آن را از کجا دیده یا شنیده است. درباره شان نزول بعضی از غزل های حافظ افسانه پردازی های عجیب و غریبی شده است که این هم یکی از آن موارد است.اگر قرار بودحافظ را تکفیر کنند بهتر می بود شعر هائی را بهانه کنند که خطا ناپذیری خدا را مستقیما نقض کرده است. مثل: آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست ـــــ عالمی دیگر بباید ساخت واز نو آدمی. و نظایر این که فراوانند.

👆☹

مجید نوشته:

با سلام. من هم فکر میکنم داستانی که برای بیت : گر مسلمانی … آورده اند واقعیت نداره . چون اتفاقا معنای بیت اعتقاد کامل به معاد رو میرسونه. چون به طعنه میگه مسلمانی حافظ خالص و آنطور که باید باشه نیست پس وای به حالش ، فردای قیامت سخت بازخواستش میکنند.

👆☹

روفیا نوشته:

حقیر هرگز گرد این داستانها نمیگردم که آیا این داستان صحت دارد یا نه یا آن مورخ راستگو بوده یا متوهم یا دروغگو !
من ظرفیت های محدودی دارم و دوست ندارم دو روزه عمرم را در این راه صرف کنم . به این باور رسیده ام آنچه که ما نمیتوانیم بفهمیم به دردمان هم نمی خورد و آنچه که به دردمان نمی خورد نمی توانیم بفهمیم .
روزی دانشمندی با پسرش به بازدید از کتابخانه عظیمی رفتند . بخش کتابهای فلسفی و عرفانی خود دنیایی بود . پدر از پسر پرسید آیا تو واقعا فکر می کنی بشر اینهمه مطلب درباره فلسفه فهمیده است ؟!
و خودش پاسخ داد البته که نه ! بسیاری از این مطالب زاید و بسیاری نادرست و بسیاری تکرار مکررات است .
اگر من نمی توانم بفهمم مقصود درونی حافظ یا شان نزول این غزل چه بوده این معنی اش اینست که من اصلا نیازی ندارم این را بفهمم .
من فقط باید بفهمم ادعای حافظ می تواند راست باشد یا نه !
این هم شدنی است هم به درد بخور .
به من ارتباطی ندارد که آیا حافظ براستی به این سخنان باور مند بوده یا عمل می کرده یا نه …

👆☹

یک نفر نوشته:

سلام
با اجازه این شعر را برای همیشه خواندن کپی کردییم..

👆☹

بینام نوشته:

آیا ابیات حافظ قرآن را نباید با این آیه از قرآن خواند که فرمود
Surah Aal-e-Imran, Verse 7:
هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات «محکم» [= صریح و روشن‌] است؛ که اساس این کتاب می‌باشد؛ (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می‌گردد.) و قسمتی از آن، «متشابه» است [= آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می‌رود؛ ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می‌گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‌انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسیر (نادرستی) برای آن می‌طلبند؛ در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی‌دانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می‌گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی‌شوند (و این حقیقت را درک نمی‌کنند).
(Farsi)

via iQuran

👆☹

یوسف یزدیان وشاره نوشته:

از جمله غزلیات ناب لسان الغیب حافظ پارسی است که زنگار از دل می زداید و آدمی را با عوالمی دیگر آشنا می کند.
آواز استاد شجریان را با این شعر دلکش بشنوید و در ملکوت سیر کنید. خوشا آن هنگامه وجد و طرب و شور و ولوله که با هیچ شرابی در عالم خاکی به دست نمی آید.
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی…

👆☹

بهرام مشهور نوشته:

بر من منت بگذارید و بیت آخر را بدینگونه درست کنید :
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی

👆☹

فرهاد نوشته:

جناب بینام، خیر. آن آیه مربوط به قرآن است و هیچ ارتباطی با دیوان حافظ ندارد. دیوان حافظ یک اثر هنری از ادبیات کلاسیک فارسی است که به همراه شاهنامه فردوسی، مثنوی معنوی و گلستان سعدی چهار ستون این کاخ با شکوه (ادبیات کلاسیک فارسی) را تشکیل میدهند. دیوان حافظ نه برای هدایت کسی آمده است نه برای گمراهی کسی. برای آن است که شما آن را بخوانید و از ذوق هنری شاعر در بیان احوالاتش لذت ببرید. و البته اگر به شعر کلاسیک فارسی علاقمندید، برایتان درسها و نمونه های بسیار ارزشمندی نیز برای یادگیری دارد.

👆☹

سید سجاد نوشته:

بهرام مشهور، دوست من آنچه شما میگید در تناقض کامل است با:
صنعت ادبی تضمین.
و با احترام، با نطر شما به همین یک ادله بطور قطع مخالفم.

👆☹

شهروز نوشته:

سلام دوستان!
درباره بیت:
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
تفسیری دارید؟

👆☹

روفیا نوشته:

درود شهروز گرامی
در بخش ۶۴ گلشن راز شیخ محمود شبستری گپ دلپذیری با دو عزیز در این باره داشتیم که گمان میکنم اگر بخوانید پاسخ پرسش خود را می یابید.

👆☹

بیژن نوشته:

خواجه راز در بیت آخر خرافات دینی یعنی اعتقاد به قیامت را به رندی به سخره گرفته است آنوقت برادر یا خواهر اسلامگرای ما یعنی آقا یا خانم “بینام” آیه قرآن آورده!! مگر نشنیدی که فرمود :

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

یعنی دیو هم از دست شماها فرار میکنه ها

👆☹

فخرالدین نوشته:

چه طور میشه گفت حافظ از قرآن و اسلام فراری بوده در صورتی که کل قرآن رو از حفظ بوده؟؟؟؟!!!!!( اصلا چون قرآن رو حفظ بوده بهش میگفتن حافظ)
مشکل حافظ با قرآن و اسلام نیست.حافظ با زاهد مشکل داره.با زهد مشکل داره.من فکر میکنم به قیامت هم اعتقاد داره از اینجاست که میگه:چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست / روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

👆☹

امید نوشته:

استاد محمودی خوانساری این شعر رو با نهایت احساس واستادی با ویولن اسدالله ملک وتار فرهنگ شریف وضرب جهانگیر ملک اجرا کرده اند.در دستگاه ابوعطا.از اجرای شجریان هم قدیمی تر هست وهم بسیار بهتر ودلربا تر.گلهای تازه ۱۳۲//با سرچ در گوگل به راحتی قابل دانلود هست.محمودی خوانساری یعنی روح آواز ایرانی.کسی که خودش رو نه وارد سیاست کرد نه پول مقام.برعکس آقا م.ش

👆☹

محسن نوشته:

در پاسخ جناب شهروز گمان میکنم نرگس تشبیهیست که حافظ برای چشم جان به کار برده است و میگوید نرگس که ادعای شباهت به تو را دارد نابیناست و این تویی که چشم گیتی و عالم جان هستی

👆☹

فرخ نوشته:

@حبیب:
عجب نکته جالبی گفتی. خیلی ممنون.
آئیینه شاهی= آئیینه اسکندر

👆☹

امیرابوالفضل عباسیان اقدم نوشته:

درودهاخدمت دوستان گرامی

گه گاه بعضی ازدوستان بااستناد به بیت پنجم و هشتم اشاره میکنند که دراین غزل تکرارقافیه دیده میشود با که باید عرض کنم اون (پروایی) دربیت پنجم به معنی بازکردن پرمیباشد یعنی دراصل پر ، وایی می باشد و در بیت هشتم به معنی توجه و التفات هست

👆☹

مریم نوشته:

به نام خدا
با سلام
لطفا نظراتتان را در مورد معنای بیت زیر بفرمایید :

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

مریم خانم گرامی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
شمع می تواند با زبان آتشین سوز و گداز این قصه را بیان دارد
وگر نه پروانه را رغبتی و التفاتی به سخن گفتن نیست
زنده باشید

👆☹

حسین، ۱ نوشته:

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
سعدی در مناظره شمع و پروانه ، شمع را عاشق واقعی می داند ، در جواب پروانه می گوید:
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استاده‌ام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
چو شیرینی از من بدر می‌رود
چو فرهادم آتش به سر می‌رود

👆☹

سینا نوشته:

من ۲تا تضمین مخمس از این شعر دیدم که احتمالا اولی از استاد شهریار باشه ، ولی مطمئن نیستم ، ممکنه بعضی از بندها هم جابه جا باشه:

تضمین اول:
نیست در باغ جهان چون تو سَهی بالایی
کس ندیده چو جمال تو گُلِ زیبایی
مثل و مانند تو پیدا نشود در جایی
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گِرو باده و دفتر جایی

هرکه را می نگرم دلبر و یاری دارد
هرگُلی در چمن عشق هزاری دارد
عاشق در جور نگارش دل زاری دارد
دل که آئینة شاهی است غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رایی

با دل خویش قراری ز وفا بستم دوش
پند واعظ نکنم در همه احوال نیوش
تا نهادم دل خود در رَهِ آن غالیه پوش
کرده ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی ر‏خ بزم آرایی

روی سینه چو فتد لرزه به آن گوی تُرنج
یا نسیمی دهدش تاب بدان زلف شکنج
خیزد آن چشم سیه مست به غمازّی و غنج
نرگس ار لاف زد از شیوة چشم تو، مرنج
نرود اهل نظر از پی نابینایی

طاق ابروی تو بر قتل دلم بسته میان
قوتِ جانست لبت یاکه زیاقوت نشان
قصّة عشق تو باکس نتوان گفت عیان
شرح این قصّه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

چه شود گر فکنی برمن دلداده نظر
یا ز منظرگهِ چشمم کنی از مهر گذر
هم ستانی زمن غمزده احوال و خبر
جوی ها بسته ای از دیده به دامان که مگر
در کنارت بنشانند سهی بالایی

دل شیدائی من شیفتة روی نکوست
رو به هر سو که کنم منظر من طلعت اوست
دامنم از غم هجران رخش چون لب جوست
کشتی باده بیاور که مرا بی رُِخ دوست
گشت هر گوشة چشم از غم دل دریایی

شود از پُر خوری باده حریفان بد مست
چشم مست تو ولی مستی مستان بشکست
به تماشای جمال تو دلم رفت از دست
سخن از غیر مگو با من معشوق پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

غنچه را بود گِرهِ خورده به دل راز نهُفت
بلبل این راز به گلزار چو آمد به شنُفت
سخنی گفت به آهنگ غزل غنچه شکُفت:
وین حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بردرمیکده ای با دف و نی ترسایی

هرنَفَس پای دلم یار به خاری، خارَد
چشم من ابر بهار است به دامن بارَد
نیست حافظ، قلم از گفته او گُل کارَد
گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بُود فردایی

تضمین دوم:
گرچه او نیست به گلزار گل زیبایی
نیست چو من به جهان بلبل خوش آوایی
بانگ شدایی من رفت به هر صحرایی
در همه دیر مغان نیست چو من شدایی
خرقه جایی گره و باده و دفتر جایی

روز صحرا شد و هر دل شده ای یاری دارد
هر دلی عشقی و هر عشق بهاری دارد
خبر دل که غم هجر نگاری دارد
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

گویمش آری ای سرخ گل غالیه بوش
هوس جام میم بود دو لعل لب نوش
زانکه دانی که چو آن زاهد سجاده بدوش
کرده ام توبه بدست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

گر بتی داد از این بیش بدان طره شکنج
یا پی دلبریش بوسه از آن گوی ترنج
دیدمش نیک سرانجام که مار است نه گنج
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

با من آن مه چه بسا شب که سحر کرد شبان
پای آن چشم که می خواند شباهنگ و شبان
بوسه می داد به لب کاش ببوسم دولبان
شرح این قصه مگر شمع آرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی

گر دگر سیم تنی بگذرد از پیش نظر
یا کند سرو بنی بر زبر جوی گذر
گوید اینجا بنشینیم چو در چشم قمر
جوی ها بسته ای از دیده به دامان که مگر
درکنارت بنشانند سهی بالایی

گرچه بدنامی ما شهره به هر برزن و کوست
زخم دلدار و دل ما سخن سنگ و صبوست
خرم آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

دست در گردن و آن گردن مینا در دست
بوسه بشکست و بدان عهد همه خلق شکست
پاسخ پند کسان داد چه هشیار و چه مست
سخن غیره مگو با من معشوقه پرست
کز می و جام می ام نیست به کس پروایی

👆☹

مسعود هوشمند نوشته:

مضمون بیت هفتم این غزل را خاقانی چنین سروده است:
در صف دریاکشانِ بزم صبوحی
جامِ چو کشتی کِش خرام برآمد

👆☹

رضا ساقی نوشته:

درهمه دیرمغان نیست چومن شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دیر: جایی که راهبان در آن اقامت کنند و به گوشه‌گیری و عبادت بپردازند؛ صومعه.
دیر مغان: آتشکده؛ عبادتگاه ِزردشتیان
به استناد لغتنامه معنای دیرمغان همان عبادتگاه زردشتیان است. احتمالاً منظور حافظ همان خرابات و محفل رندان وارسته ازتعلّقات دُنیی ودینی بوده است. امّا چرا حافظ به جای محفلِ رندان یا خرابات ازدیرمغان استفاده می نماید؟ دلیل روشنی دارد وآن ارادتِ خاصّ نهانی ،آشکار وبی پایان اوبه زرتشت واندیشه های ناب اومی باشد. بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان،بیتها وغزلیّاتی که حافظ در آنها ازپیرمغان، دیرمغان، مغبچگان و…. استفاده کرده راکنارهم چیده و به این نتیجه رسیده اند که حافظ دراواخرعمرش به دین زرتشت گرویده بوده است! امّا باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین او آزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی جای نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده از وابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست واگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی راباوسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی توانددلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیر ازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان درمقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندار نیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به نیاکانمان می باشدگرامی می داشته است. بنابراین دراینجا “دیرمغان” کنایه ازخرابات ومیکده ی عشق است.
معنی بیت: درتمام خرابات ومیکده های عشق، هیچ کس درعاشقی وشیفتگی به پای من نمی رسد ببین چگونه دفترم در میکده ای وخرقه درمیکده ای دیگربه گروگذاشته شده است؟
دراینجا به گروگذاشته شدن دفتر وخرقه، گواه روشنی بربی سروسامانیِ صاحب خرقه وشیدایی وشیفتگی آمده است عاشقی که ازشدّت اندوه به باده نوشی روی آورده وهمه ی دارائیهای خودرا دراین راه ازدست داده است.
مدام خرقه ی حافظ به باده درگرو است
مگرزخاکِ خرابات بود فطرت او
دل که آیینه ی شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی
آیینه ی شاهی: حافظ ازآنجا که بااغلب پادشاهان زمانه ی خویش نشست وبرخاست داشته، دل خودرا به آئینه ی شاهی تشبیه کرده است آیینه ای باارزش که برازنده ی پادشاه است دلی که بزرگ وعاشق پیشه ودارای ظرفیّت عظیمی هست.
غباری دارد: آئینه ی دل حافظ مدّتهاست جمال معشوقی ندیده ودرتنهایی گرد وغبارگرفته است یا براثرنامهربانی معشوق، غبار کدورت وتیرگیِ روابط برآن نشسته است.
روشن رایی : یک نفردل آگاهی، مرشد و پیری روشن ضمیر
معنی بیت: دل من که آئینه ای درخور پادشاهان است مدّتهاست درتنهایی غبار سُربی اندوه برآن نشسته وتیره وتارشده است ازخداوندخواستارِآنم که با روشن ضمیری دل آگاه هم صحبت وهمنشین گردم.
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
توکزخورشیدومه آئینه داری
کرده‌ام توبه به دست صَنم باده فروش
که دگر مِی نخورم بی رخ بزم آرایی
صنم : زیباروی، بت، دراینجا مغبچه
“توبه به دست کسی کردن”یعنی درحضورکسی محبوب ودوست داشتنی توبه کردن، کسی که مورداحترام وعلاقه هست دراین صورت تعلّق خاطر ضمانت توبه می شودواحتمال شکنندگی آن کمترمی گردد.
معنی بیت:درحضورشاهدزیبارویی که درمیکده کارمی کند(مغبچه) توبه کرده ام که ازاین پس بدون حضورحریف زیباروی ومجلس آرا باده ننوشم.
حافظ شراب وشاهد ورندی نه وضع توست
فی الجمله می کنیّ وفرو می گذارمت
نرگس اَرلاف زدازشیوه ی چشم تومرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
“نرگس” : گلی سفیدوخوشبوباکاسه ای دروسط (مانندچشم) ،نرگس شهلا نیزگفته می شود.
لاف زدن: زیاده گویی وادّعای بی موردکردن
شیوه ی چشم: طرزنگاه، ناز و کرشمه ی چشم
اهل نظر: نظربازان که عاشق زیبایی وجمال هستند.
معنی بیت: ای محبوب، اگرگل نرگس زیادگوی کرد وادّعای داشتن نازوعشوه ی چشمان تورانمود توآزرده خاطرمباش گل نرگس کوراست نظربازان هرگزدل نابینا نمی بازند. آنچه که نظربازان را به وجد وشعف می آورد زیبایی ِ کاسه ی چشم نیست بلکه ناز واَدا وعشوه ایست که درنگاه کردن هست گرچه کاسه ی گل نرگس همانندکاسه ی چشم تو زیباست امّا اونابیناست ونازنگاه توراندارد.
گشت بیمارکه چون چشم توگردد نرگس
شیوی تونشدش حاصل وبیماربماند
شرح این قصّه مگرشمع برآردبه زبان
وَر نه پروانه ندارد به سخن پروایی
شرح این قصّه: شرح قصّه ی عشقبازی
پروا: توجّه والتفات داشتن، میل ورغبت داشتن
معنی بیت: شرح قصّه عشقبازی وسوز وگداز درعشق رابایداززبان شمع شنید برای آنکه پروانه به توضیح دادن میل ورغبتی نشان نمی دهد پروانه داستان عشقبازی راباعمل، بی هیاهو وبدون شرح انجام می دهد ولیکن شمع زبان آتشینی دارد وزبان آوری می کند.
تاچند همچوشمع زبان آوری کنی
پروانه ی مرادرسید ای محب خموش
جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سَهی بالایی
سهی بالایی :شاهد بلند قامتی، سروقامتی
معنی بیت: ازفراوانی ِ گریه وروان شدن اشک درچشمانم جویباران به راه انداخته ام به امیدآنکه درکنارمن شاهد سروقامتی بنشانند.
قدِ توتابشدازجویباردیدی من
به جای سرو جزآب روان نمی بینم
کشتی ِباده بیاورکه مرا بی رخ دوست
گشت هرگوشه ی چشم ازغم دل دریایی
“کشتی باده” استعاره ازجام شراب است ظرف شراب خوری که به شکل کشتی بود.
معنی بیت: ای ساقی برای من پیاله ی بزرگ شراب بیاورکه درفراق دوست ازفراوانی اشک،هرگوشه ی چشمم تبدیل به دریایی شده است.
مرابه کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن ودرآب انداز
سخن غیرمگو با من معشوقه پرست
کز وی وجام می‌ام نیست به کس پروایی
معنی بیت: بامن ِ معشوقه پرست جزاز معشوق وجام شراب سخن مگوئید که به غیرازسخن درباره ی این دوبه هیچ چیزوهیچ کس التفات و رغبتی ندارم.
مرابه کارجهان هیچ التفات نبود
رخ تودرنظرمن چنین خوشش آراست
این حدیثم چه خوش آمدکه سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دَف و نی ترسایی
حدیث: سخن تازه و نو
ترسا:عیسوی مسیحی، غیرمسلمان وکافر،نصرانی
معنی بیت: این سخن تازه ونو چقدربرای من دلپذیر وشادی بخش بود که بردر میخانه ای یک نفرغیرمسلمان با آهنگ نی ودف می گفت:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
معنی بیت: اگرمسلمانی که این همه ازآن تعریف وتمحید می شود همین رفتارهائیست که ازحافظ سرمی زند وامصیبتا ! اگر قیامتی درکاربوده باشد حافظ چه نامه ی سیاهی خواهدداشت!
حافظ مثل همیشه دراینجانیزبه جلد گناهکارفرورفته تا به همه ی مسلمانان گوشه وکنایه بزند که اعمالشان برخلاف گفتارشان، پرازدروغ وغیبت وریاکاریست وگرنه حافظ شخصاًضمن آنکه افکار و گفتارو کردارنیک دارد واهل بهشت هست همیشه به لطف وبخشش پروردگاراطمینان واثق دارد.
هست امیدم که علیرغم عدوروزجزا
فیض عفوش ننهدبارگنه بردوشم

👆☹

نگار نصیری نوشته:

دل که آیینه شاهیست، صحیح تز است چرا که با تطابق با قصیده «قدرت کردگار» شاه نعمت الله ولی و پیشگویی آن قصیده در باب نایب پنجم؛ نگار، نگار نایب حضرت مهدی عج است، با تطابق با این مصرع:
گرد آیینه ضمیر جهان اندکی گردو غبار می بینم، که اشاره به ایجاد مشکلاتی برای نگار در شروع چالش درک مأموریت مهم خود است.

من مانده ام چرا تاکنون کسی متوجه این نکته نشد که نگار دیوان حافظ همان نایب پنجم قصیده قدرت کردکار شاه نعمت الله ولی و نگار دیوان شمس است، که اب زنید راه را هین که نگار می رسد/مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد…

اگر علما همین ۲ شعر شاه نعمت الله و مولوی را تطابق دهند همه مسائل حل می شود.

دیوان حافظ در اصل یک توقیع نامه ار جانب حضرت مهدی برای نایب پنجم است و شرح یک زندگی و پر از نکته است.

آنجا که م یگوید: من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست/تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

به امید تعجیل در ظهور و چشن حافظ بس

👆☹

روزبه نوشته:

دوست عزیزی که حافظ رو به دلیل اینکه حافظ قرآن بوده حافظ خواندید , باید بدانید که این تنها یکی از نظریات در خصوص حضرت حافظ است , دلیل دیگه ای که در این خصوص ذکر شده (من در یکی از مقالات دکتر باستانی دیدم ) آوازه خوان وموسیقیدان بودن ایشان است . در گذشته بسیاری از آوازه خوانان لقب حافظ داشته اند , که در تاریخ ثبت است . لطفا برای اطلاعات بیشتر به مقاله دکتر باستانی مراجعه فرمایید

👆☹

روزبه نوشته:

شاید از این زاویه که نگاه کنیم مصرع ” خرقه جایی گرو باده و دف در جایی ” صحیح تر باشد .

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید