گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی

جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست

ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی

دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » شب وصل » ساز آواز

محمدرضا شجریان » شب وصل » ادامه ساز آواز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

آخرین بیت این غرل را حافظ در آغاز به شکل زیر سروده بود :

«به خوبان دل نده حافظ ، ببین آن بی وفایی ها
که با خوارزمیان کردند، ترکان سمرقندی»

که منظور وی ستم هایی بود که امیر تیمور سمرقندی بر خوارزمیان روا داشت. گویا بعدها به دلیل تاختن سپاهیان تیمورلنگ به پارس ، وی ناچار از عوض کردن این بیت شد.

👆☹

راهی نوشته:

با درود . پیدا کردن معانی با روشی که گفتید سخت است وباید عضو شد .
این مصرع را دوستان معنی کنند
جهان پیررعنا را درجبلت نیست
با تشکر

👆☹

حسین مامانی نوشته:

جبلت: یعنی سیرت و ذات:
در ذات جهان پیر ولی جوان نما هیچگونه لطف و ترحمی نیست/////
پس برای چه به آن دل می بندی و برای رسیدن به آن تلاش می کنی

👆☹

همایی از قروه در جزین نوشته:

…………………………………………………………………………………………………………………..

وشعر با مطلع : سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
…………………………………………………………………………………………………………………..
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
سحر داستان عشق وشوق خودرا برای باد حکایت می کردم-تا پیام مرابه محبوب برسانددر جواب ندا آمد که به لطف خداوند امیدوار باش وبه آن اعتماد کن
واثق :مطمئن
………………………………………………………………………………………………………………………..
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
دعای صبح وراز ونیاز شبانه کلیدی است که گنج مقصود با آن گشوده می شود پس این راه روش را
انتخاب کن تا به محبوب برسی.
………………………………………………………………………………………………………………….
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
قلم چنان زبانی ندارد که سر عشق را شرح دهد،شرح عشق وآرزومندی از قدرت بیان بیرون است.
ورای:آن سوی ،بالاتراست
……………………………………………………………………………………………………………
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
هان ای یوسف مصری که سلطنت مغرورت ساخته ،حال پدر را بپرس ،آخرمهر فرزنی کجا رفته؟
تلمیح ویا اشاره به داستان حضرت یوسف دارد.چو ن وقتی عزیز مصر شد بخاطر مشغولیت امور مملکت
از خبر دادن به پدر غافل شد.
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
درفطرت وسرشت جهان پیر خوش ظاهر رحم عطوفت نیست،از علاقه به جهان چه می خواه
و چرا همت وتلاش خودرا صرف کارهای آن می کنی؟
رعنا: خود پسند ،خوش صورت جبلت :فطرت ،سرشت
……………………………………………………………………………………………………………………

همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
جای تاسف دارد که همای مثل تو که مقام عالی وبلند مرتبه داری که خود را به تکه استخوانی قانع
کرده ای - حیف بر آن ساسه ی همت که بر نا اهل انداخته ای .منظور حافظ شاید این باشد که
دنیا را یک جیفه ی پست می داند و خود را مرغ همای که به استخوان نا چیز دنیا قانع کرده است.
……………………………………………………………………………………………………………
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
اگر در این دنیای پست اگر فایده و سودی دارد مال آن درویش قانع و راضی به روزی حق ات
خدایا نعمت درویشی به من عطا کن تا احساس توانگری کنم
اشاره به حدیث حضرت رسول که فرمود:دوست ترین بندگان نزد حق تعالی درویشی است که به آنچه
حق تعالی داده است قانع می باشد وخدای تعالی روزی که می دهدقانع است.
………………………………………………………………………………………………………………
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
سیاه چشمان کشمیری وترکان سمرقندی به شعر حافظ می رقصند و می نازند .
…………………………………………………………………………………………

👆☹

امین کیخا نوشته:

خوش ندارم شعر پیر مغان را به پزشکی بیالایم اما یک بیماری بنام bone hunger هست که دقیقا با حرص استخوان می خواند

👆☹

مصطفی نوشته:

همه اشعار و غزلیات لسان الغیب زیباست اما این بیت را باید از طلا نوشت و در مکانی وزین نهاد :
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی

👆☹

ابوالفضل نوشته:

بنده در دیوان حافظ به تصحیح سید علی محمد رفیعی ای غزل را به شکل زیر مشاهده کرده‌ام:
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
به سحر غمزه فتان دوابخشی و دردانگیز
به چین زلف مشک افشان دلارامی و دلبندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بیوفاییها
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

👆☹

ناشناس نوشته:

منظور از رعنا در این بیت زیبا جهان پیر سست بنیان و یا جهان سست و گول است. معنای اول رعنا که همانا سست و گول و بی پایه و اساس باشد در اینجا منظور است نه خوش نما و خوش سیما!

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تضمین این غزل
تو بـا آن قـامـت والا چو بردل سایه افکـنـدی
مرا این عشق آتش شد،میانش دل چو اسپندی
اگـر صـبرم روا باشـد خدایـا صبر تا چـنـدی
سـحـر بـا بـاد میـگفـتم حـد یـث آرزومـنـدی خطاب آمد که واثق شو بالطاف خداوندی
……………………………………
اگر عاشق دلش تارست ،معشوقش وَرا پودست
زداغ هـجردر دیده مدامم اشک چـون رودست
بـراه عشـق ودلـداری دل عـاشق نـیاسـودسـت
دعـای صـبح و آه شـب کـلـید گـنج مقـصودست بد ین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی
…………………………………..
مـرا پـند سـت از پیرم که با دشمن نگویم راز
زشهر آشوبی جانان که دارد صد هزاران ناز
خـداونـد دل و دینـست با نـازش شـوم دمساز
قـلم را آن زبـان نـبود کـه سـرّ عشق گوید باز ورای حد تقریرست شرح آرزومندی
…………………………………..
جَـلائی ده دل از زنـگش که بـینی نـورغَرق نور
به صبر از پاکی دل عشق را آخر شوی منصور
بشـاهی گـر بود لایـق ، پدر جان دل بکن از پور
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور پدر را باز پرس آخر کجا شد مهر فر زندی
…………………………………
مـقـام و مـال دنیـا دوسـت ،را بـرعشـق همـت نیسـت
دلا با عشق خوش می زی که دنیا جای حسرت نیست
دل عشـاق دریـائـیـسـت کـا نـرا کـُنج عُزلـت نـیـسـت
جــهان پـیـر رعـنـا را تـَرّحُـم در جّـَـبـَلت نـیـســت زمهر او چه میپرسی در او همت چه میبندی
………………………………..
بجانان سر توان دادن ،مرید تن ز جان تا کی
بدنیا اهل ایمان را سرشک خون روان تا کی
برندی عشق را دریاب این زهد گران تا کی
همائی چون توعالی قدرحرص استخوان تا کی دریغ آن سایه همت که بر نا اهل افکندی
…………………………………..
زتـاب آتـش عشـقـش دل عشـاق اسـپـند ســت
عتاب وپند درویشان مریدان را چُنان قـندست
همای همتِ ایشان به رضوان سایه افکند ست
درین بازار گر سودیست با در ویش خرسند ست خدا یا منعمم گردان بدرویشی و خرسندی
……………………………………
چـو تـُرکـان پـارسـی گویـند شـعری نـغز پـردازنـد
خوشا شیراز،شـهر عشق، عـُشاقش خوش آوازنـد
بیا (رافض) درین هیئات که خوبان عشق می بازند
بـشـعر حـافـظ شـیراز مـیرقـصـند و مـینـازنــد سیه چشمان کشمیری وتـُرکان سمر قندی
…………………………………………..
جاوید مدرس (رافض) تبریز ۱۳/ ۸۵/۱۱/

👆☹

حامد نوشته:

فکر می کنم بیت چهارم اشاره به داستان دیدار حضرت یوسف و پدرش یعقوب دارد که بعد از مدت طولانی همدیگر را می بینند و در آن حال یوسف سوار بر اسب بود و با دیدن پدر از اسب پیاده نشد وبه نوعی غرور سلطنت باعث شد تا از اسب پیاده نشود.
دوستان اگر این روایت درست نیست لطفا نظر بدهند و بنده را راهنمایی کنند.

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

********************************
********************************
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت ……
پدر را بازپرس آخر! کجا شد مِهر فرزندی؟

مشغول: ۲۸ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۴، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخّر یا بیتاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

مغرور: ۴ نسخه (۸۲۵، ۸۲۷، ۱ نسخۀ بسیار متأخر و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

غزل ۴۳۱ در ۳۷ نسخه آمده و بیت فوق در ۵ نسخه مورخ ۸۱۸، ۸۴۹، ۸۵۵ و ۸۷۵ نیست. از نسخه‌های کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورخ ۸۱۹ خود غزل را ندارد.
*****************************************
*****************************************

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

کدام بیت تَخَلُّص (مقطع)؟
۱)
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی‌وفایی‌ها
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی

۱۶ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری و عیوضی{بیت تخلص دوم را اضافه بر متن گذاشته‌اند.}

۲)
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

۱۸ نسخه (۸۰۱، ۸۱۸، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۱۰ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

نیساری و سایه بیت تخلص نخست را اضافه بر متن نهاده‌اند. خرمشاهی و جاوید در چاپ مشترکشان و نیز جلالی نائینی و نورانی وصال در تصحیح مشترکشان فقط بیت دوم را آورده‌اند. علامه قزوینی بیت دوم را در حاشیه نشان داده و به نقل از کمال الدین عبدالرزّاق سمرقندی مؤلف «مطلع السعدین و مجمع البحرین» آورده است که خواجه بیت تخلص نخست را در بارۀ فتح خوارزم به دست تیمور لنگ سروده است. اگرچه مؤلف مزبور به تغییر بیت تخلص اشاره‌ای نکرده اما طبق نظر صائب علامه قزوینی می‌توان پذیرفت که شاید حافظ خود بیت تخلص را هنگام فتح فارس به دست تیمور از آن به این گردانده باشد. با اینهمه جای بحث باقی‌ست که اگر این تغییر چنانکه حدس زده می‌شود از سر ترس یا اجبار بوده باز باید مطابق آخرین خواست خواجه تلقی شود؟ یا اینکه با توجه به تناسب بسیار بیشتر با دیگر ابیات و حال و هوای کلی غزل، باید بیت تخلص نخست را در متن آورد؟
لازم به ذکر است که از ۳۶ نسخه دو نسخه مورخ ۸۴۹ و ۸۹۳ هر دو بیت را دارند که در آمار بالا وارد نشده است.
*****************************************
*****************************************

👆☹

محمدجواد نوشته:

این شعر را حسام الدین سراج هم خوانده است.
در آلبوم نرگس مست–> تصنیف درویشی و خرسندی

👆☹

رضا ساقی نوشته:

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
حدیث آرزومندی : داستان شورواشتیاق، شرح آرزوها و امیال درونی
خطاب آمد: صدایی آمد،ندا آمد
واثق شو: اطمینان داشته باش ، مطمئن شو
الطاف: لطف ها، وکرامت ها
معنی بیت: سحرگاه با نسیم سحری درد دل می شمردم وآرزوها واشتیاق درونی رابه شرح می گفتم ناگاه ندایی شنیدم: ناامیدمباش به لطف وعنایت خداوند امید واطمینان داشته باش.
به بوی مژده ی وصل توتاسحر شب دوش
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
مقصود: خواسته،مراد،منظور
“گنج مقصود” مراد ومنظور به گنج تشبیه شده است.
معنی بیت: کلیدِ رسیدن به گنج مراد وخواسته های قلبی، رازو نیازشبانه و دعاهای سحرگاهیست اگربااین راه وروش به پیش بروی اطمینان داشته باش بی هیچ تردیدی به دلدارخواهی پیوست.
درنظرگاه حافظ “دعا” ازاهمیّت ویژه ای برخورداراست. دعا کلید رحمت وعنایت الهی، مایه ی تقرّب به خدا و موجب رسیدن به خواسته‌ها وآرزوهای قلبیست.
جالب است که امروزه حتّا روانشناسان واندیشمندان غیرمذهبی نیز به اهمیّت دعا وآثار وبرکات فراوان آن پی برده وآن را یکی از سودمندترین واثرگذارترین راه رسیدن به آرامش درونی دانسته اند.
مروبه خواب که حافظ به بارگاه قبول
زوردِنیم شب ودرس صبحگاه رسید
قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز
وَرای حدّ ِ تقریراست شرح آرزومندی
گویدباز: بازگوید
ورای: آن سوی، فراتراز
تقریر: بیان
معنی بیت: بیان رازورمزعشق وشرح شدّت ِشوق واشتیاق خارج از توان قلم است‌ باقلم ونوشتن نمی توان حکایت دلدادگی وحس وحال پریشان خاطری را توضیح داد. سوزدل،آه سحر،اشک روان وناله های سحرگاهی ناگفتنیست و وصفِ آنها به چیزی فراتراز زبان وقلم نیاز داردباید عاشق شد تجربه نمود تا بتوان آنهارا درک کرد.
زبان ناطقه دروصف شوق نالان است
چه جای کِلکِ بُریده زبانِ بیهُده گوست؟
الا ای یوسفِ مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
احتمالاً “یوسف” کنایه ازشاه شجاع محبوب دل حافظ است. باتوجّه به اختلاف سنّی بیش ازپانزده سال بین حافظ وشاه شجاع، رابطه ی پدر وپسری بهترین توصیفی هست که حافظ برای بیان این رابطه انتخاب کرده ومضمونی ناب آفریده است.
معنی بیت: ای که درزیبایی چیزی از یوسف مصری کم نداری آیا اشتغال به سلطنت وحکمرانی غرور تورا برانگیخته که این چنین ازیادپدرخودغافل شده ای؟! آخرای نامهربان چه برسرمهرفرزندی آمده که ازاحوالات پدرپرسشی نمی کنی!؟
غرورحُسنت اجازت مگرنداد ای گل؟
که پرسشی نکنی عندلیب شیدارا
جهان پیر رَعنا را ترحّم در جبلّت نیست
ز مِهر او چه می‌پرسی در او همّت چه می‌بندی
رعنا:زیبا و خوشگل،خوش قدو قامت،دلربا، زن دراز ونادان، ابله واحمق، سست نهاد. همه ی معناها مدّ نظربوده است. چراکه جهان درعین حالی که دلربا،زیبا وفریبنده هست سست نهاد وضعیف همچون عجوزه نیزهست.
ترحّم: رحم وعطوفت
جِبلِّت: سرشت، ذات ونهاد
معنی بیت: جهان درعین حالی که ظاهراً زیبا وفریبنده هست درحقیقت عجوزه ای سست نهادوضعیف می باشد ودرسرشت وذاتش ذرّه ای عطوفت ومهربانی ندارد ازچنین چیزی که ظاهرزیبا وباطن زشتی دارد چرا توقّع مهربانی ومحبّت داری؟ چرا دل براین عجوزه می بندی واراده وهمّت خودرابراوصرف می کنی؟
مجودرستی عهدازجهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزارداماداست
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایه ی همّت که بر نااهل افکندی
هما: پرنده‌ای ازتیره ی لاشخورها و شبیه شاهین هست.قدیمیان چنین می‌پنداشتند که خوراکش استخوان است و سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید و در میمنت و سعادت به ‌او مثل می‌زدند.
دریغ: افسوس.
معنی بیت: ای انسان! تو همچون همایی عالی مقام وباارزش هستی امّا حیف که حرص وطمع به استخوان، تورا خوارو خفیف کرده است. افسوس وصددریغ که قدرت اراده وهمّت رادربدست آوردن استخوان صرف می کنی!
سماطِ دَهردون پرور نداردشهدآسایش
مذاق حرص وآزای دل بشوی ازتلخ وازشورش
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا مُنعمم گردان به درویشی و خرسندی
“دراین بازار” کنایه از دراین دنیاست.
مُنعمم گردان: به من نعمت وقدرت بی نیازی عطا کن
معنی بیت: دراین دنیا اگرسودی بوده باشد متعلّق به درویش شادمان است کسی که ازبندِتعلّقات دنیوی خلاص شده وبه یک نوع آزادی وشادمانی درونی رسیده است. خداوندابه من نیزقدرت بی نیازی ورهایی ازبند تعلّقات دنیوی عطا کن تا تبدیل به درویشی شادمان گردم.
سلطان وفکرلشکر وسودای تاج وگنج
درویش واَمن خاطر وکُنج قلندری
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و تُرکان سمرقندی
“تَرکان” را اگربافتحه بخوانیم عنوانی برای زنان ارجمند است ملکه،خاتون،شهربانو
واگربا ضمّه بخوانیم به معنی تُرک ها، هردوخوانش درست است ودرمعنا تغییرچندانی ایجادنمی کند. امّا خوانش دوّم حافظانه تراست.
معنی بیت: با شعر حافظ شیرازی، خوب رویانِ سیاه چشم کشمیری وترکان سمرقندی (باهر دومعنی)می رقصند وبه شادمانی می پردازند.
دربعضی نسخه بیت مقطع به این شکل ثبت شده است:
به خوبان دل مده حافظ ببین آن بی وفاییها
که با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی
معنی بیت: ای حافظ، به خوبرویان دل مسپار و این بی وفایی ها راببین که ترکان سمرقندی با خوارزمیان چه رفتاری داشتتد!
احتمالاً اشاره به جنایتهاییست که توسط امیرتیمور درخوارزم صورت گرفته است..
حافظ چوتَرکِ غمزه ی خوبان نمی کنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یاخجند

👆☹

ابوسعید نوشته:

باد درنظر صاحبدلان وعرفا مظهر بی ارزشی وپوچی است همانطور که در زبان عامیانه هم می گوییم …همش باد هواست …یعنی پوچ وبی ارزش است ویا انگونه که خواجوی کرمانی میفرماید:
پیش صاحبنظران ملک سلیمان باد است یعنی هیچ گونه ارزشی و مقداری ندارد.
وحافظ زیرکانه میفرماید با باد میگفتم حدیث ارزومندی یعنی بجای انکه پیش خداوندعرض حاجت ببرم به باد(مخلوقات تهیدست ونیازمند)اظهار نیاز میکردم خطاب امد که امیدوار ومومن باش به الطاف خداوند وفقط به او عرض نیاز کن وبا این راه وروش به دلدار حقیقی خواهی پیوست

👆☹

ابوسعید نوشته:

وباز خواجوی کرمانی فرمود:
آنکه گویند که برآب نهادست جهان

مشنو ای خواجه که چون درنگری بر باد است

موفق باشید

👆☹

شیلان نوشته:

کل شعر معناى عرفانى و باطنى دارد و از زبان خالق (که عاشق است) به مخلوقیست که به درخت هستى دست زد و زندگى این دنیا را به زندگى راحت در بهشت نا آگاهى ولى متصل به ذات حق ترجیه داد تا با تجربه اندوزى بتواند در بهشت آگاهى با خالق به یکتایى برسد. از این دیدگاه به کل شعر نظر بیندازید مفاهیم دیگرى برایتان روشن خواهد شد.

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام