گنجور

 
فیض کاشانی

سحر با باد می‌‏گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌‏رو که با دلدار پیوندی‏

قلم را آن زمان نبود که سرّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

اماما کن نظر بر ما نظر می‌‏کن به مشتاقان

چرا یکبارگی ما را ز چشم خویش افکندی

اگرچه فیض نور تو به عالم می‌‏رسد از غیب

چه از مهر جهان‌افروز نهان در ابر اسفندی

ولی بی‌ابر می‏‌خواهیم خورشید جمالت را

که کم‌نور است چشم ما، بینش نیست خرسندی

میان گفته‏‌های فیض و نظم حافظ شیراز

نگنجد نسبت دیگر مگر امی و فرزندی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

قلم را آن زبان نَبوَد که سرِّ عشق گوید باز

ورای حد تقریر است شرح آرزومندی

فیض کاشانی

همین شعر » بیت ۳

قلم را آن زمان نبود که سرّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

مشاهدهٔ ۲ نقل قول دیگر در همین شعر
حافظ

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

فیض کاشانی

همین شعر » بیت ۱

سحر با باد می‏گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

مشاهدهٔ ۲ نقل قول دیگر در همین شعر
حافظ

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی

فیض کاشانی

همین شعر » بیت ۲

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‏رو که با دلدار پیوندی‏

مشاهدهٔ ۲ نقل قول دیگر در همین شعر
ناصرخسرو

از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی

در این پر گرد و ناخوش جای دل خیره چرا بندی؟

به بیماری از این جای سپنجی چون شوی بیرون

مخور تیمار چندینی نه بنیادش تو افگندی

یکی فرزند خواره پیسه گربه است، ای پسر، گیتی

[...]

قطران تبریزی

خداوند جهان باشد کسی کش تو خداوندی

کند پیوند با بخت آنکه تو با او بپیوندی

خداوندا به تو نازد به هر جائی خداوندی

یکی را حنظل و زهری یکی را شکّر و قندی

موالی را همه پندی معادی را همه بندی

[...]

مولانا

اگر بی‌من خوشی یارا به صد دامم چه می‌بندی

وگر ما را همی‌خواهی چرا تندی نمی‌خندی

کسی کو در شکرخانه شکر نوشد به پیمانه

بدین سرکای نه ساله نداند کرد خرسندی

بخند ای دوست چون گلشن مبادا خاطر دشمن

[...]

سعدی

نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی

که ما را بیش از این طاقت نمانده‌ست آرزومندی

غریب از خوی مطبوعت که روی از بندگان پوشی

بدیع از طبع موزونت که در بر دوستان بندی

تو خرسند و شکیبایی چنینت در خیال آید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
امیرخسرو دهلوی

گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی

پریشانی زلفش آمد و زد راه خرسندی

جز این شیرینی اندر عیش تلخ خود نمی بینم

که گه گه می کنی بر گریه تلخم شکرخندی

گواران باد بر جان و دلم زهر فراق تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه