گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بر سر آنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکام ظلمت شب یلداست

نور ز خورشید جوی بو که برآید

بر در ارباب بی‌مروت دنیا

چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی مکن که گنج بیابی

از نظر ره روی که در گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند

تا که قبول افتد و که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست

هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۳۱ » (ماهور) (۰۰:۳۷ - ۰۱:۱۶) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بر سر آنم که گر ز دست برآید

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الاول ۹۲۶ یا ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۱۱۶ کتاب خواجه حافظ شیرازی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر ۱۴۹ دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر ۱۴۷

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حسین نوشته:

آفرین زیباست خوشم اومد

👆☹

صاد نوشته:

سلام.
به آنیتا خانم آریان، می گویم که از «تفعل» زدن شما مشخص است که چه قدر شعر حافظ را درک می کنید.
حافظ چه ربطی به امام زمان داره بنده خدا؟!
«تفال» درست است نه «تفعل»!!!
از مسئولان این سایت ادبی بزرگ، بسیار بیشتر از اینها انتظار است!

👆☹

دکتر منوچهر ولائی- وین نوشته:

پیامی به آقا یا خانم صاد، دست مریزاد، با این نقد ادبی، خوب دلش را شکستید، ایکا ش میتوانستید صفای بین سطور آنیتا را بخوانید… موسیا آداب دانان دیگرند + سوخته جان وروانان دیگرند +…گرخطا گوید ورا خاطی مگو + گر شود پر خون شهیدان را مشو + خون شهیدان را از آب اولیتر ست + این خطا از صد صواب آولیتر است…+ چند زین الفاظ و اضمار مجاز + سوز خواهم سوز و با آن سوز وساز؟ + اتّفاقاً حافظ را به ارادت ورزی به امام زمان نسبت میدهند: ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی + دل بی تو بجان آمد وقت است که باز آئی. صحیح یا سقیم؛ آنیتا جان، دمت گرم، عالی بود. در ضمن مسؤلین ” این سایت ادبی بزرگ” حدّ اقلّ از من به مراتب جامع الاطراف ترمی اندیشند.ارادتمند خوبان، ولائی

👆☹

Negin نوشته:

man ham in ghazal ro too barnameye radio 7 shenidam!ghablesh niat kardam va in ghazal dar umadd!kheyli be hesso halam nazdik bud!Kolii energy gereftam valiii hamishee shak dashtam ke aya in faali ke man baz mikonam ye pishamade tasadofie randome ya na vaghean az niate man tasir migire va vaeghayat daree !ye joor khorafe nis!kash ke doros bashee chon man vaghean roohie gereftam:(

👆☹

مهدی نوشته:

بیت دوم باید :حریم خلوت دل …” باشد

👆☹

محمدرضا جهرمی زاده نوشته:

به دکتر منوچهر ولائی از وین:
آفرین چه زیبا جواب حانم یا آقای صاد را دادید چرا ما فکر می کنین چهار تا کلمه که یاد گرفتیم از همه بالاتریم و به دیده تحقیر به بقیه نگاه می کنیم و ملا لغتی دیگران می شویم که بگیم ما هم کسی هستیم؟
مولوی می فرماید :
ما چه باشد در لغت اثبات و نفی/ من نه اثباتم منم بی‌ذات و نفی
من کسی در ناکسی در یافتم / پس کسی در ناکسی در بافتم

👆☹

ستاره نوشته:

یک ستاره به صاد می نویسه :
پاسخ شما رو حافظ میده :

بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
کمال عدل به فریاد دادخواه رسید
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
عزیز مصر به رغم برادران غیور
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
صبا بگو که چه‌ها بر سرم در این غم عشق
ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روی تو شاها بدین اسیر فراق
همان رسید کز آتش به برگ کاه رسید
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید

👆☹

Ramie نوشته:

آن‌قدر که «صاد» بی‌نوا را به گرز گران کوبیدید، او «آنیتا» را نکوبانده بود. ای برادران رخمی!

شاید لحن‌شان چندان مناسب نبود، امّا راست می‌گویند. از فال حافظ برای کنکاش در فلسفه‌ی مهدویّت و تخمین زمان ظهور امام که نمی‌شود سودی بُرد. حافظ کجاست در این بحر تفکّر و منتظران مهدی و امثالهم کجا؟ البته بدیهی‌ست این قدر هست که شعر حافظ صرفِ آرام کردن دلی بی‌قرار تأثیرِ به جای خود را گذاشته، ولیکن تفأل به حافظ تفاوتی با استخاره ندارد. جفت‌شان راه‌های فرافکنی‌ای هستند تا مسؤولیت انتخاب‌ها و اعمال خود را از گردن خود برداریم. چه خود حافظ جایی می‌نویسد «در کارِ خیر حاجت هیچ استخاره نیست». اعتقاد به این، همان‌قدر خرافی‌ست که اعتقاد به آن.

ضمناً باید به «مهدی» عزیز یادآوری کنم که هرچند این وزنِ چندان رایجی نیست و شاید در دهان و ذهن بسیاری خوب نچرخد و ننشیند، و چه بسا مصرع اگر به صورت «حریم خلوت دل نیست جای صحبت اضداد» می‌بود بسیار وزن ملموس‌تر و آشناتری می‌داشت؛ لیکن صورت درست طبق قرائن وزنی همان است که این‌جا درج شده، بدون «حریم».

پیروز باشید و برای دیگران هم پیروزی آرزو دارید.

👆☹

امین کیخا نوشته:

درود به میانه روی و به ازرم داشتن دیگران ، خرما مردم دل افروخته میهنم که دل همدیگر را ریش و پریش نمی خواهند

👆☹

ابوطالب رحیمی نوشته:

عجیبه که بیت مشهور
بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر // بار دگر روزگار چون شکر آید
رو در این غزل نوشتید. این بیت در اکثر نسخه ها وجود داره و تا اونجایی که یادم میاد استاد شجریان هم سال ها قبل در برنامه فکر می کنم “گلها” این غزل رو به همراه بیت فوق در اواز ماهور به زیبایی هر چه تمام تر خوندند.

👆☹

سروش نوشته:

سلام
در نسخه حافظ به سعی سایه موارد زیر با نوشته گنجور یکی نیست.
۱- نور ز خورشید خواه
۲- موارد زیر سرهم نوشته شده
بدر آید - نظر رهروی -
۳- در بیت ششم ” چه ” در نظر آید
۴- در بیت هفتم سرخ گل به بر آید
موفق باشید

👆☹

هادی نوشته:

سلام.
دوستان ارجمند لطفا ارشاد بفرمایند؛
به نظر میرسه بیت ششم مصرع دوم

صالح و طالح متاع خویش نمودند
“تا که قبول افتد و که در نظر آید”
اینطور درسته:
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید
چون در مورد متاع صالح و طالح صحبت میکنه نه خودشون!

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

آنیتای گرامی : دلگیر نشوید درون را بنگرید و حال را
مولانا هم قفل را گاه قلف گفته و نوشته است. و اماخواجه‌ی شیراز در گفتگویش با ما نا امید نمی کند ، دلداری می دهد آرامش می دهدگرچه کوتاه و هم شعرش پر از آیات قرآنی است آنچنان که میشود برخی غزلها را سوره نامید و شاید از همین روست که از قرآن اسخاره می کنیم با حافظ فال میگیریم .
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بهار توبه شکن می رسد، چه چاره کنم. باری
در همین غزل دیو چو بیرون رود فرشته درآید،
اشاره ای روشن است به:
جاالحق و ذهق الباطل…..ان الباطل…..

👆☹

امین نوشته:

این شعر دیشب منو از چنان غمی نجات داد که فکر میکنم بدون خواندن این شعر باید سالها برای رسیدن به معنای یک بیت از این شعر و رهایی از این غم سالها پرگاروار به گرد خود میچرخیدم.
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب/تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند.
باشد که حافظ همیشه حافظ تمام وجودیت و هویت و بودن ما باشد.

👆☹

مانی نوشته:

من تیاز به تفسیر و معنی این غزل دارم لطفا از دوستان عزیز خواهشمندم اگر امکانش هست این جا تایپ کنید

👆☹

ایمان نوشته:

به نام دوست
اگر آنیتا را خطایی بود یا نبود
صاد را نیز چنان بود
همان با صاد کردید که صاد با آنیتا
و حقیر جویای صراط نقل میکنم از استاد:
مباد همان کنید که نهی کنید هشدار که نهی از منکر با منکر صواب نیست.
و من درد دلی کردم تا آنان که راه میجویند بدانند چه پر خطر است این راه
دوستتتان دارم که دوستدار حقیقتید

👆☹

ناشناس نوشته:

این اشعار برآمده از علم حافظ است که در دوران تحصیل و درس بیشتر به اشعار تبدیل شده و به قول خودش از شب زنده داری و درس و بحث صبحگاهیست. آیه قرآن را در تفسیر آورده است. ماجعل الله لرجل من قلبین فی جوفه. یعنی خدا دو قلب در سینه کسی قرارنداده است. منظور اینست که امکان ندارد انسانی هم خدارا دوست بدارد و هم دشمنش را بپذیرد. صحبت بمعنی همنشینیست پس حافظ میگوید هم نشینی اغیار یا اضداد در یک محل که حریم خاص است شدنی نیست. در کلام است که قلب حرم الاهیست. بنابراین نتیجه میگیرد که تا شیطان یا دیو عنصرپلیدی از دل بیرون نرود یا نشود خدا نمی آید یا فرشته که عنصرپاکیست. امید و مصلح آینده و غیره همه درپی خدا می آیند و حافظ چنین امیدی را وابسته به اتفاق نمیکند میگوید بیرون کن تا بیاید.

👆☹

امین افشار نوشته:

درود بر گنجوران گوهر یکتای ادب پارسی

غزل بالا در “دیوان کهنه حافظ” که به کوشش استاد “ایرج افشار” از روی یک نسخه خطی نزدیک به زمان خواجه شیراز، در سال ۱۳۴۸ به چاپ رسیده است، چنین آمده است:
(آن چه در پرانتز آورده ام مطابقت آن با چاپ معروف و معتبر قزوینی-غنی است.)

بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست بکاری زنم که غصّه سر آید

منظر(خلوت) دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید

صحبت حکّام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید خواه بوک( بو که) برآید*

بر در ارباب بی‌مروّت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید

ترک گدایی بکن(مکن) که گنج بیابی
از نظر ره رُوی که بر(در) گذر آید

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا چه قبول اوفتد(افتد و) که در نظر آید

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و سرخ(شاخ) گل ببر آید

غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که بمیخانه رفت بیخبر آید

* بو، که برآید : شاید طلوع کند، باشد که سر بزند.

افزون بر این، باید دانست در بعضی از نسخه ها مانند نسخه قدیمی ودیوان انجوی شیرازی این دوبیت مشهور نیز آمده اند: **

صبر و ظفر، هر دو دوستان قدیمند بــر اثرِ صبر، نوبتِ ظفر آید
بـگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید

** http://jalalian.ir/farsi/index.php?option=com_content&task=view&id=645&Itemid=45

👆☹

ناشناس نوشته:

با سلام و خسته نباشید خدمت شما
مدت هاست که بدنبال بدست آوردن چیزی هستم و تا حالا هیچ کدام از تلاش هام به نتیجه نرسیده
دو شب پیش شب یلدا بود، نیت کردم و دقیقا این غزل زیبا اومد، غزلی که شب یلدا هم داخلش هست
اما روز بعدش خبر خوبی نشنیدم
هنوز امیدوارم، دعام کنین

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

ناشناس آشنا، یکی از بیت های گم شده این غزل از صبر می گوید

صبر و ظفر هردو دوستان قدیمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید.

شکیبا با شید.

👆☹

سیدمصطفی میرفروغی نوشته:

بسم الله.من وقتی ۸سالم بود این غزل راباصدای استادشجریان شنیدم.وهروقت که این غزل رامرور می کنم روزهای خوش کودکی یادم می آید.دربیت دوم دربرخی نسخه ها ((اغیار))به جای ((اضداد))آمده که به نظرم ((اغیار))بیشتربامتن غزل می خواند.بیت هفتم بیت امیدورکننده ای است.

👆☹

روفیا نوشته:

در تایید فرمایش برخی دوستان می خواستم بگم که انیتای عزیز و صاد گرامی و همه اونایی که به انیتا انتقاد کردن و همه اونایی که به صاد خرده گرفتن همه درست میگن .
با در نظر گرفتن ویژگیهای فردی و شرایطی که توش پرورش پیدا کردن همه حرف درستی میزنن و این واقعیته یعنی چیزیه که رخ داده یعنی کامنت انیتا و کامنت صاد وجود داره و رسمیت داره و هر دوش حاصل میلیارد ها فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکیه و کیه که بتونه وجودشو انکار کنه ؟!
ولی منطقا حقیقت یک چیزه و یک فکر به حقیقت نزدیکتره و یک فکر دورتره و خوبه که ما فارغ از تعصب سعی کنیم اونو پیدا کنیم .
اگه یه ادم ضعیف و لاغره و طاقت گرسنگیو نداره و از نونوایی نون میدزده ولی یکی دیگه قویه و میتونه سه روز غذا نخوره پس دزدی نمیکنه شما میگین اولی ادم بدیه و دومی خوبه .
اگه علم پزشکی یه روز ثابت کنه که اون انقدر قند خونش پایین اومده بود که نمی تونست درست فکر کنه چی ؟
اونوقت ما میتونیم انگشت قطع شده اونو بهش برگردونیم .
میخوام بگم تعصب و جزمیت دلیلش جهله و هر کی رو یه عقیده پافشاری کنه یا بخواد تحمیلش کنه جاهله چون هنوز نفهمیده میلیاردها عامل در شکل گرفتن یه باور یا پدیده نقش دارن که ما حداکثر ده تاشو میدونیم .
هر کی فکر میکنه خیلی میدونه یعنی خیلی کم میدونه چون همه اونایی که خیلی میدونستن تازه فهمیدن که چیزایی که نمیدونن خیلی بیشتره از چیزایی که میدونن .
ضمنا خداوند گفته و خلقناکم اطوارا و جای دیگه گفته و کرمنا بنی ادم یعنی همه انسان ها بدون استثنا کرامت دارن !
یه جای دیگه گفته اگر خداوند میخواست همه را هدایت میکرد !
یعنی چی ؟
یعنی مشیت خداوند براین است که انسانها متفاوت باشند و با هم در تعامل تا در این تعامل رشد کنن اگه یکی یه کامنت میذاشت و همه پشت سرش تایید میکردن چقدر بی مزه و لوس میشد .
و هیچ تعاملی و هیچ حرکتی رو به جلو روی نمیداد .
ببخشید .

👆☹

روفیا نوشته:

از دوستان گرامی که در باره لغت کار کردن یه سوال راجع به ریشه کلمه بو دارم .
در مصراع نور ز خورشید جو بو که براید
بو یعنی بود که یا امید است که .
قبلا از استادی شنیدم که بو که یا بود که ریشه اش کلمه بو است همانطور که بوی خوش گل نوید میدهد که گلی در همین نزدیکیهاست ؟!

👆☹

شمس الحق نوشته:

متأسفم که زودتر این صفحه را ندیده ام که به خانم یا آقای صاد عرض کنم که بنحوی از انیتای عزیز عذرخواهی کنند ، شما جناب صاد هرگز یک غلط املایی نداشته اید ، حقیر خاک پای همه گنجوریان هستم ، اما دست تقدیر مرا کرد دکتر در ادبیات و سی سال است در یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا ادبیات و فلسفه تدریس کرده ام ، اما حقیر هم در همین گنجور غلط را نوشتم قلط ، انیتا جان دلگیر مشو ، همه اشتباه میکنند ، جناب صاد مرا ناراحت کردید ، از این گذشته چه ربطی به گرداننده سایت گنجور دارد ، نکند انتظار دارید جناب حمید رضا وظیفه دارد اغلاط املایی و انشایی ما را هم تصحیح کند ؟!

👆☹

شمس الحق نوشته:

جناب حمیدرضا شما با این سایت برای ما پیرمرد ها خوب سرگرمی و مشغولیات تهیه کردید ، ۵ ساعت است اینجا نشسته ایم و میگویند شاممان سرد شد ، بلند نمی شویم ، اما مخاطب حقیر امین افشار است که هرچه می نویسد ، بنحوی با حقیر مرتبط است ، اینجا هم نام دو نفر را بردند ، یکی ایرج افشار که مرا میبرد به دفتر مجله آینده و استاد تاریخمان مرحوم دکتر باستانی پاریزی و مرحوم انجوی شیرازی که دوست و همنشین مرحوم پدرم بودند و مشوق حقیر به شعر و ادبیات . از شما چه پنهان انگشنان لرزان و چشمان کم سو نوشتم عدبیات .

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

روفیای گرامی، بو در نیم بیت نور زخورشید جوی، بو که برآید
دو مانا دارد نخست ریشه زمان حال بودن است به معنای بود ، باشد ( در فرم دعایی) دو دیگر همانگونه که خود فرموده اید امید و ارزوست.

👆☹

شمس الحق نوشته:

دکتر درست میفرمایند ، بنظر حقیر اینجا بو که بر آید بهترین و ادبی ترین معنی و ضمناً فارسی ترینش [بادا] است .

👆☹

Mehr نوشته:

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند از سعدی
مثالی است برای ” بوکه“ به معنی باشد که ، یا درآرزوی آنکه و به امید آنکه
چنانکه یکی دو نفر از دوستان اشاره فرمودند
موفق باشید
مهری

👆☹

آنیتا آرین نوشته:

قربان صفاى دل شما دوستان
عذرخواهى میکنم از صاد عزیز که با غلط املائى و اعتقادات دوره نوجوانى ام او را رنجاندم
من فقط دوست داشتم شما را در حس ذوق و شوقم پس از دیدن فالم که درد دلهایم بیشتر با خدا بود در آن دوران شریک کنم
آن زمان تمام افکار من وقتى که دیوان را بدست گرفتم این بود خدایا چکار کنم کاش میتوانستم کارى کنم از ظلمى که در دنیا به مردم میشد حرف زدم و اینکه امام زمان کى ظهور مى کند و نا امیدانه از خدا مرگ خواسته بودم
و زمانى که جوابم را در بیت بیت این غزل دیدم دلم پر از عشق شد
هنوز هم گاهى اگر رنجش یا سوالى داشته باشم با جوابى که از حافظ مى گیرم (در اصل خدا،عشق)دلم آرام مى شود و لبریز از عشق
نه سواد ادبیاتى زیادى دارم و نه درست تفسیر اشعار حافظ را مى دانم
فقط عاشق عشق و ایجازى هستم که در غزلها نهفته است

👆☹

امیر نوشته:

با سلام خدمت حافظ دوستان و حافظ شناسان
براستی آیا بیت:
«بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر // بار دگر روزگار چون شکر آید» در این غزل وجود نداشته است؟
ولی این بین را زیاد شنده ام. خواهشمند است این موضوع را گشایش نمایید
با سپاس

👆☹

نوشین نوشته:

در ارتباط با صحبت هاى پیش آمده و در بیان این نکته که شور و عشقى که در قلب انسانهاست لزوماً به فرهیختگى علمى آنها مربوط نمیشود، دیدن فیلم تأثیر گذار “یک تکه نان”به کارگردانى “کمال تبریزى” را به دوستان پیشنهاد میکنم .

👆☹

منتظری نوشته:

سلام بر دوستان
در پاسخ به آقای هادی گرامی در باب پیشنهادشان که این بیت به شکل زیر درست است:
«تا چه قبول افتد و چه در نظر آید»
با نظر به قرینه معنوی و ارجاع برون متنی این بیت، بهتر است که همینگونه خوانده شود:
«تا که قبول افتد و که در نظر آید»
از آنجا که طالح به معنای فرد بدکردار و فاسد است. به نظر میرسد که ارجاع حضرت لسان الغیب در این بیت به داستان هابیل و قابیل باشد که بر مبنای عهد عتیق خداوند از هر یک بهترین متاع را جهت قربانی طلب می‌کند و خداوند قصد داشته تا از این طریق فرزندی که نسل نبوت از او تداوم می‌یابد را مشخص کند. هابیل که شبان بوده بهترین نخست زادگان گله خود را به حضور خداوند پیشکش می‌کند. ولی قابیل که کشاورز بوده دسته‌ای از گندم‌های خراب را به حضور می‌برد. خداوند متاع هابیل را می پذیر و هابیل به عنوان جانشین خلف حضرت آدم در نزد خداوند مقبول می‌افتد. لذا حضرت حافظ با اشاره به این داستان بیان می‌دارد که آن کس که متاع بهتری به حضور حضرت حق ببرد مورد قبول او واقع می‌شود. و انسان صالح همچون هابیل باید بهترین داشته‌های خویش را برای پذیرش در بارگاه الهی قربانی کند. پذیرش قربانی کننده و تقدیم کننده متاع، اولی بر پذیرش متاع است. هر چند دومی بر اولی ترتب و تقدم زمانی دارد ولی هدف همان پذیرش و مقبول افتادن قربانی کننده است.

👆☹

م.ع. نوشته:

حضرت شمس الدین در همین غزل پاسخ همه را داده اند که:
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید

پس قضاوت درباره نگاشته های همدیگر را به حضرت ایشان واگذاریم

👆☹

کاظم نوشته:

در مصرع اول از بیت ششم آمده “صالح وطالح متاع خویش نمودند” که در بعضی نسخ قدیمی نوشته اند ” صالح وطالح متاع خویش فروشند”

👆☹

کسرا نوشته:

جای این بیت خالیست

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر // بار دگر روزگار چون شکر آید

منبع … گلهای تازه شماره ۳۱ … منبع از این معتبر تر ؟؟

👆☹

سیدعلی ساقی نوشته:

بـر سر آنـم که گر ز دست بـر آیـد

دست به کاری زنـم که غصّه سرآیـد

برسرآنـم :قصد دارم- تصمیم گرفته ام

ازدست برآید : اگرمیّسرباشد ،چنانچه امکان پذیر باشد

تصمیم گرفته‌ام اگرممکن گردد کاری بکنم، دست بکاری بزنم تاکه حسرت و اندوه وغمی که درحالِ حاضردچارِآنم به پایان برسد .

براساسِ شناختی که ازاین شاعرِ شیرین سخن پیداکرده ایم پرواضح است که کاری که حافظ قصد داردبه انجام رساندتاغصه واندوهش رابرطرف نماید “باده نوشیست”درجایِ دیگرمی فرماید:

چهل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقبت

تدبیرِ مابه دستِ شرابِ دوساله بود

خلوتِ دل نیست جای صحبتِ اضداد

دیـو چو بـیـرون رود فرشتـه در آیـد

در نهانگاه وخلوت سرایِ دل یاباید”حق” جای گیردیا”باطل” جای خوش کند.درحریمِ حرمِ دل جایِ کافی برای یار و اغیار وجودندارد.خلوتگاهِ دل همانندِکشوریست که همزمان دویاچندپادشاه نمی توانندحکومت کنند.دیو{نمادِ شر وبدی وباطل} هنگامی که خلوتگاهِ دل راترک کند فرشته {نمادِ خیر ونیکی وحق}امکانِ ورودپیداکرده وواردِ حریمِ دل می گردد.اینجا جای ضدین نیست.می خواهدبگویداگرکسی قصد داردحاکمیّتِ مملکتِ دلش رابه دستِ حق پادشاهِ فرشته خو و پاک نهادِ “حق” بسپاردباید دیوِبدی و بطلان و کج اندیشی را از آن بیرون راندتازمامِ اموربه دستِ حق بیافتدوگرنه این امرمیسر نخواهدشد.

حافظادردلِ تنگت چوفرودآیدیار

خانه ازغیرنپرداخته ای یعنی چه؟

صحبت حُـکّام ظُلمت شب یـلداست

نـور ز خورشید جوی ، بـو که بـر آیـد

خورشید : استعاره از پیر و راهنمایی که دلش نورانیست وبه اطرافیان پرتوآگاهی می پراکند.

بـو : به امیدآنکه -شاید ، باشد

همنشینی با فرمانروایان وحاکمان که متأسفانه معمولن به سبب سرمست شدن ازباده ی قدرت ،ستمگر وخودشیفته وخودپسند هستند،باعثِ کدورت و سیاهیِ‌دل و می گردد روشندلی و دل آگاهی را از ضمیرِ پیر و مرشدِ روشن‌دل بجوی وطلب کن شاید استحقاقِ دریافت داشته باشی ونور هدایتش بر دلِ تو بتابد. .

نیکنامی خواهی ای دل بابدان صحبت مدار

خودپسندی جان من برهان نادانی بود

بــر در اربـاب بـی‌مـــروّت دنـیــا

چنـد نـشینی که خواجه کی به درآیـد ؟!

دنیا درنظرگاهِ حافظ، فریبنده،بی مروّت وناجوانمردانه هست.می فرماید: تا کی بر آستانِ اربابانِ دنیا دوست ناجوانمرد انتظارمی کشی (دریوزگی می کنی) تا مگریکی از در درآید و به تو کمکِ مادی کند . این کارعبث وبیهوده است وباعثِ تخریبِ مناعتِ طبع می شود.مالکان مال دوست و دنیا دارانِ دنیاپرست اهل کرم و بخشش نیستند اگر هم بخششی کنند ناچیز و با منّت فراوان است به دنیا دل مبند.

ازره مرو به عشوه یِ دنیاکه ای عجوز

مکّاره می رود ومحتاله می رود.

تـرک گـدایی مـکن که گنج بـیـابی

از نـظر رهـروی که در گـذر آیـد

دربیتِ قبلی دریوزگی کردن بردرِ دنیاداران موردِ نکوهشِ شدیدقرارگرفته، امّا دراین بیت ، سفارش وتوصیه به گداییِ شده است!

بایدتوّجه داشت که “گدایی” دراینجابه معنایِ “سائلی”هست.یعنی سئوال کردن وطلبیدن پاسخ که عملی ارزشمنداست، تامی توانی سئوال کن وازپرسش وطلبِ پاسخ روی مگردان تابه گنج ِمعرفت برسی، باگدایی وسئوال کردنست که از نظریات و عقایدِسایرِ مردمان حتّا رهگذارانِ عادی بهره مندشده وبه گنج ِمعرفت دست پیداخواهی کرد .

گداییِ درِ میخانه طرفه اکسیریست

گراین عمل بکنی خاک زرتوانی کرد.

صالح و طالح متاع خویش نـمـودنـد

تـا که قبـول اُفـتـد و که در نـظر آیـد ؟

صالح : نیکوکردار - طالح : فاسق و بدکردار - متاع : کالا

نیکوکار و بدکار هریک متاع و کالایِ خویش را عرضه نموده‌اند تا ببینیم از کدام یک موردِ قبول و پسند باریتعالی قرار می‌گیرد .هیچکس نمی تواندپیش بینی کندکه کدام یک درنزدخداوند عزیزوموردقبول خواهدبود. ازظاهرِ افراد نمی توان تشخیص داد، بلکه درون و نیّتِ افراد است که عاقبت کار را مشخّص می‌کند.

ما ازبرونِ درشده مغرورِ صدفریب

تاخود درونِ پرده چه تدبیرمی کنند.

بـلـبـل عاشق تـو عمر خواه کـه آخـر

بـاغ شود سبـز و شاخ گل به بـر آیـد

، شکوفا شود ۲- در آغوش آید - گل = استعاره از معشوق )منظور از “عمر” فرصت و مهلت است .

ای بلبلِ عاشق تو از خدا طلبِ طول عمر کن وهمچنان امیدوار باش ودل خوش دار که سرانجام بهار ازراه می‌رسد و شاخ وبرگ به گل می نشیندوباغ سبزوشکوفا می‌شود، وتوکامران وکامروا می شوی .

“بلبلِ عاشق” کنایه از خودِ شاعراست که لحظه ای امیدِخودرا ازدست نداده ودرهمه حال درانتظارِ راهیابی به بارگاهِ دوست روزگارسپری می کند.

چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب

که به امیدتوخوش آب روانی دارد

غفلت حـافــظ در این سراچه عجب نیست

هـر کـه بـه مـیـخـانـه رفت بی‌خبـر آیـد

بی‌خبریِ حافـظ در این دنیایِ کوچک زیادعجیب نیست ،مراملامت مکن وبربی خبریِ من خرده مگیر.مگرنه آنکه هرکه به میکده رود مست و بی‌خبر باز می گردد.من نیزکه بیشترِاوقاتِ خویش رادرمیخانه سپری می کنم ازجهان وهرچه دروهست بی خبرم. ازنظرگاهِ عرفانی نیز “میخانه” مکانِ شناخت ومعرفت است وهرکه با باده یِ معرفت سرمست ‌شودنسبت به دنیا وتعلّقاتِ مادی بی توّجه می‌‌شود.این غزل درکل طعنه ایست به اربابانِ دنیادوستِ دنیاپرست که باتمامِ وجود درکسبِ مال وجاهِ دنیوی درتلاشند.حافظ که راهِ عشق رابرگزیده، دنیا راعجوزه ای مکّار وفریبنده می پندارد که هیچ ارزشی نداشته ودل بستن برآن کاریست بیهوده وعبث. بنابراین حافظ همیشه مست است وبقولِ خودش هرگزازاین مستی بیدارنخواهدشد:

به هیچ دورنخواهندیافت هشیارش

چنین که حافظ ما مست باده یِ ازلست

👆☹

حیدر نوشته:

چقدر شر و پر مینویسید دوستان عزیز.
چقدر بدبخت هستید.
غم خوار شمایم که چه مصنوعی ادعای فضیلت میکنید.
یا حیدر

👆☹

ناشناخته نوشته:

شب چله است و سخن حافظ
بر سر آنم که گر زدست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
امید که جملگی دست به کارشویم تا دور اندهان به سر آید و به هوش باشیم که:
صحبت حکام، ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی، بو که بر آید
که گفته اند:

مگسی بر ……..آدمی به از آنک دانشی مردان بر درگاه پادشاه

👆☹

شب نوشته:

درود بر دوستان،
می تونید معنی “صحبت” در دو مصرعی که به کار رفته رو بهم بگید؟
ممنون

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

شب روشن
هم نشینی ، با هم بودن و گل گفتن و گل شنیدن

“شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف جویباری خوش”

👆☹

نریمان نوشته:

خانوم آنیتا که تفعل بر حافظ میزنی امام زمان کی میاد باید بگم زهی آب در هاون کوبیدن باشد که این درخواست از خواجه میکنی چون حافظ به اونی که تو میگی اصلا معتقد نبود انگار که رفتی از ملا عمر همچین سوالی میکنی. اول حافظ رو بفهمید بعد زاکاز صادر کنید در ضمن فکر کنم در شانزده سالگیت گیر کردی هنوز سوم اینکه فیلم ترسناک نبین برات خوب نیست توهم میزنی هذیون میگی تو زیر آسمون شهر نیگا کن مطلب یاد بگیر هم وطنی هست هم مظلومی توش نیست باشه عموجان

👆☹

خرم روزگار نوشته:

آقا/خانم نریمان
مانای واژه شرم و ادب را میدانید؟؟

👆☹

حسین نوشته:

چه بد دهن است این نریمان
شرم از تو ننگ دارد
حالم ازین گفتار بد شد
ننگین گفتی.

👆☹

مریم نوشته:

سال اول دبیرستان از درسی نمره تجدیدی گرفتم.
قرار شد بواسطه آشنایی یکی از آشنایان در آموزش و پرورش منطقه با مدیر و دبیر مربوطه در گرفتن نمره قبولی صحبت بشود.
گپ و گفت صورت گرفت ولی نتیجه اعلام نمی شد. وقت می گذشت و موقع امتحان شهریور نزدیک می شد , در حقیقت داشت دیر می شد من به اطمینان نمره گرفتن آن درس را نمی خواندم.
کم کم نگران شدم دست به دامن خواجه شدم و این بیت از این غزل ” بر در ارباب بی مروت دنیا- چند نشینی که خواجه کی به در آید ” سبب شد . بخوانم و قبول شوم و منتی بر سرم نماند.
همین شد که بعد از آن , با تکیه به لطف خدا تا حال دست بر زانوی خودم از گیر و گرفتاریهای زندگیم بر آمدم.

👆☹

سروش نوشته:

نظرها را کامل نخواندم.
تفال و کارهایی از این دست اگر از سر تفنن باشند، به باور من مشکلی ندارند اما اگر از سر ایمان و یقین و برای کارگشایی و در مقام تدبیر باشند، جز خرافات و جهل نیستند.
پیوند زدن حافظ با مهدویت -آن هم برای تایید مهدویت مورد نظر ما- اگر غرض و مرضی در آن نیست، زور بیخود زدن است.

👆☹

سید حسن نوشته:

برام خنده داره که کسایی که سطح درک و شناختشون نسبت به آفرینش از سطح چهارپایان و مسائل حیوانی فراتر نرفته میخوان درک و شناخت افکار حافظ رو به ما یاد بدهند.
به قول خود حافظ: کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت

👆☹

نگار نوشته:

سرکار خانم یا جناب آقای صاد،
بر خلاف آنچه تصور میکنید بلاهت از خودتان است. شمایید که بدون فهم منظور آنیتا بر اساس پیش فرضهای خودتان بی انصافانه به او تاخته اید. آنیتا نگفت که امام زمان به حافظ مرتبط است. گفت که زمانی مستأصل شده بوده تا حدی که از خداوند درخواست ظهور امام زمان را کرده و بعد فال حافظ گرفته و از این حالت استیصال در آمده است. شمایید که روحیه حافظ را درک نمیکنید و سخت گیرانه به قضاوت دیگران میپردازید. تکبر و خودشیفتگی قابل توجه شما بسیار منزجر کننده است

👆☹

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر اید
عشق یک قرار داد ویک معامله بین انسان و خداوند است وهر کسی با هر بزاعتی که دارد می تواند در خرید و معامله عشق شرکت کند در این مزایده معشوق به اعتبار و شهرت افراد که در جامعه خود را به هر شکل انسان صالح و نیکو کاری جلوه داده و یا احیاناً به بد نامی شناخته شده آند توجهی ندارد معشوق کسی را انتخاب خواهد کرد که خود دوست دارد
او دل شکسته و تن خسته می خواهد نه اعتبار و ابرو و نام این همان کسی است که نظر خداوند بر وی مس وجودش را به کیمیا تبدیل خواهد کرد وچنانچه ما در طلب چنین شخصی در زندگی باشیم یعنی
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در نظر اید
به گنج بی پایان معرفت و محبت دست یافته ایم چیزی که در داستان مولانا ‌شمس به وضوح به عالمیان اثبات شده است .
کامروا باشید

👆☹

نیکومنش نوشته:

با پوزش از ادیب دوستان بضاعت به اشتباه در حاشیه بزاعت قید شده بود

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات غزل(۲۳۲)

بر آنم : قصد آن را دارم ، برآن سرم ، عزم آن دارم.

زدست برآید : مقدور وممکن باشد.

خلوت: تنهایی گزیدن ، انزوا ، عزلت ، نهانخانه، جای خالیا زاغیار .

خلوت دل : شبستان دل ، نهانخانه دل .

اغیار : بیگانگان ، اضداد ، ناموافقان ( جمع غیر ).

صحبت: مصاحبت ، هم نشینی.

حُکّام: فرمانروایان ، حاکمان.

ظلمت : تاریکی .

یَلدا: لغت مأخوذ از سریانی به معنای میلاد عربی ، شب آخر پاییز اول زمستان که درازترین شبهای سال است و با شب اول جدی وهفتم دی ماه جلالی و بیست و یکم دسامبر مطابقت دارد و آن شب را شب میلا د حضرت مسیح می دانسته و قدما در این شب دمراسمی انجام و امروزه شب نشینی در این شب رایج است ( فرهنگ دهخدا) .

بو، که برآید: شاید طلوع کند، باشد که سر بزند.

گدایی : ۱/ سائلی ۲/ پرسیدن و طلبیدن برای رسیدن به کمال نفس

.از نظر : از رأی، از فکر .

صالح: درست کاری ، نیکو کار .

طالح: بدکردار ، تبهکار

.متاع : کالا .

سراچه : خانه محقر و کوچک .

معانی ابیات غزل (۲۳۲)

(۱) بر سر آنم که اگراز عُهده اش برآیم، کاری کنم که غم وغصه پایان پذیرد .

(۲) نهانخانه دل جای هم نشینی ناموافقان و بیگانگان نیست آنگاه که دیو از آن بیرون رود فرشته در آن فرود می آید.

(۳) هم نشینی با فرمانروایان ( بیدادگر ) ( به منزله فرورفتن در ) تاریکی شب یلداست . از خورشید( عدالت ) نور طلب کن ، باشد که این مِهرِ جهانتاب عدالت طلوع کند

(۴) تاکی بَر دَرِ خداوندگاران بی رحم می نشینی ، به این امید که از خانه بیرون آید ( و به توالتفات کند)

(۵) ترک گدایی و پرستش معنوی مکن تا از نظریات و عقاید مردمان حتی رهگذاران بتوانی بهره بردهبه گنج معرفت دست بیابی .

(۶) هر دودسته نیکوکار و تبهکاری کالای خویش را به نمایش گذاشتند باید دید تا کدام دسته مورد قبول قرا رگفته و چه کالایی مورد پسند واقع می شود .

(۷) ای بلبل عاشق تو خواستار دوام زندگی باش زیرا سرانجام بار دیگر باغ سر سبز و گل بر شاخه شکوفا خواهد شد.

(۸) در این دنیای بی نقدار ، نا آگاهی حافظ ( از پایان کار) تعجب آور نیست . زیرا هر کس در میخانه ( این دنیا) از باده هوا وهوس مست شد به ناچار از آن بیرون می رود .

شرح ابیات غزل (۲۳۲)

وزن غزل : مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

بحر غزل : مُنسرح مثمن مطوی منحور

*

ایهامات این غزل براین گواهی میدهد که پس از رانده شدن شاه شجاع از شیراز وتسلط شاه محمود ودر زمان حکومت موقت او این غزل سروده شده است.

بیت اول دلالت دارد بر همدستی و همکاری مخفیانه حافظ با شاه شجاع دارد و چنانکه قبلاً هم در این باره شرح داده شد روابط و پیغام بین حافظ و شاه شجاع برقرار بوده است. شاعر در بیت دوم ، شهر شیراز را جای هر دومدعی نمی داند و می گوید شاه محمود عاقبت به بیرون رانده شده وشاه شجاع به شیراز بر می گردد . سپس در بیت سوم، مصاحبت و دوستی با حاکم ظالم و تبهکار را به فرو رفتن در تاریکی شب دراز یلدا تشبیه کرده و به خود می گوید که طالب نور خورشید شاه شجاع باشد. باشد که به زودی پیروز مندانه به شیراز بر می گردد. سپس در بیت چهارم ، انتظار و چشمداشت از شاه محمود را کاری بیهوده دانسته و در بیت پنجم صراحتاً می گوید هم شاه شجاع و هم شاه محمود نحوه حکومت خود را به مردم به مردم شیراز عرضه داشتند باید دید که مردم شیراز از کدام یک را قبول کرده و مورد پذیرش قرار می دهند. سپس در بیت ششم ، خطاب به خود می فرماید توهم صبر و شکیبایی از خدا طلب کن و امیدوار باش که عاقبت بهار آزادی به باغ شیراز بر می گردد و در بیت مقطع اشاره به غفلت و سهل انگاری قبلی خود دارد که نتیجه آن بی خبری و بلاتکلیفی فعلی اوست و ریشه این ایهام در این زمان بر ما معلوم نیست. باید دانست در بعضی از نسخه ها مانند نسخه قدیمی ودیوان انجوی شیرازی این دوبیت مشهور :

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند بــر اثر صبر نوبت ظفر آید

بـگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید

را اضافه دارد و این ناتوان را عقیده براین است که این دوبیت نیز متعلق به حافظ و همین غزل بوده لیکن به علت صراحت گفتاری که در آن بکار رفته و احتمال خطر و گرفتاری از جانب شاه محمود ودار ودسته اطراف او که طبعاً از مخالفین و رقیبان حافظ بوده اند ،این دوبیت توسط حافظ سانسور و حذف شده ومعانی ظاهری و ایهام هر دوبیت نیز دلالت بر امیدواری وانتظار حافظ از رفتن حکومت شاه محمود و بازگشت شاه شجاع را می کند.

در پایان مفاد بیت دوم غزل واستعمال حتمیکلمه اغیار در آن بیت، از گفته های نجم رازی در مرصادالعباد سرچشمه می گیرد (بدانکه دل خلوتگاه خاص حق است و تازحمت اعیار در بارگاه دل یافته شود غیرت عزت اقتضای تعزّز کند از غیر ولیکن چون چاووش ( لااله ) ، بارگاه دل از زحمت اغیار خالی کرد منتظر قدوم تجلی سلطان (الله) باید بود .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

نوروز فولادی نوشته:

گاهی مشاهده می شود که ما اصل را رها می کنیم و به فرع بها می دهیم. از مدیران سایت سپاسگزارم که وسیله ای فراهم کرده اند که علاوه بر انتقال دانش وسیله ای فراهم کرده اند که ما در یک گفت و شنید کمی تمرین دموکراسی هم داشته باشیم و با نظریات دیگران هم آشنا باشیم اگر نوشته ای باب میل ما نیست با کمی حوصله آن را تحمل کنیم. به قول مولوی:
ابلهان تعظیم مسجد می کنند در جفای اهل دل جد می کنند

این مجاز است آن حقیقت ای خران نیست مسجد جز درون سروران

هیچ نامی به حقیقت دیده ای یا ز گاف و لام گل، گل چیده ای

اسم خواندی، رو مسمی را بجو مه به بالا دان، نه اندر آب جو

👆☹

امیر نوشته:

درود به همگی
به دیده کوته بین من عالم همه تفال است و استخاره. هر سخن که میشنویم هرچراغ که روشن می کنند، هر سطر که می خوانیم هر شیپور که می دمند… از نظری ما در عالم تفال زندگی میکنیم و فالگیر ازلی هر لحظه فال ما گوید … از همین دریچه چه بسا زندگانی آدمی که به ید عاریتی اراده او منظم و محقق میگردد به قدرت تفال پیوسته او بی ارتباط نیست و هر لحظه فالی و هر لحظه اراده ای و هر لحظه فعلی
فال بین های حرفه ای در کف عالم همه اقبال و ادبار خویش دریابند و من که ناتوانم به یاری لسان الغیب به کیفیت خوشایندتری لحظاتی از این عالم تفال را درگذرانم…
مهم آن که دریابیم دغدغه در این فال های نیکو که هر لحظه می خوانیم یافتن اراده بهتر باشد..
با احترام به همه و با آگاهی از اینکه جهان چون خال و خط و چشم و آبروست که هر چیزی به جای خویش نیکوست،
اما من در اهمیت تفال به لحظات دردانه وار زندگی و بالاتر از همه به حضرت حافظ جهت پیشگویی هایی چون امام غائب شیعیان درمانده ام و نمی دانم در پس این تفال چراغ چه اراده و فعل خیری روشن خواهد شد یا آنانکه از سرنوشت بخت و مال و جان خویش می پرسند در نهایت احترام با چه کسی جز خود مزاح می فرمایند.
تفال پیشگویی نیست…
نیتی نهان و پیوسته کافیست سپس عالم فال شماست به سخنش گوش دهیم و شایسته مقام آدمیت اراده و عمل کنیم.
سپاس

👆☹

امیر فارسی نوشته:

پدربزرگم مرحوم علی فارسی در پاسخ به این بیت حافظ که میگه
صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیمند بر اثر ِ صبر نوبت ِ ظفر آید

مگفت:
صبرو ظفر, هر دو دوستان قدیمند تا چند نشینم که نوبت ظفر آید؟

👆☹

عباسی - فسا نوشته:

سلام به همه گنجوریان
عجب اوضاعی شده است
بنده خدایی تفأل زده یکی هم گفته کار درستی نیست و چه حرف های زشتی که نثار آن بنده خدا شده است.
و جالب تر یکی هم طبق معمول این وسط آمده است به معرفی خودش که «دست تقدیر مرا کرد دکتر در ادبیات و سی سال است در یکی از معتبرترین دانشگاه های دنیا ادبیات و فلسفه تدریس کرده ام»
چه خبر است آقای شمس الحق که پای هر غزل حافظ و سعدی و مولانا، روزمه ارائه می کنید؟ همگان این را دانستیم حتی خواجه شیراز

افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

بزرگی را مفت و مجانی به کسی نمی دهند و امثال دکتر شفیعی کدکنی نه در ارائه روزمه که در رفتارشان بزرگ شده اند

عزت زیاد

👆☹

یوسف نوشته:

دوستان عزیز یک سایت ادبی رو به محل بحث و جدل و تبدیل نکنید. یکی یه چیزی به هموطن دیگه ای گفته بد یا خوب، شما دیگه کشش ندید. ایشون نظرش درست بود ولی با لحن نامناسب. بگذارید نظرات ادبی لا به لای این مباحث گم نشه.
ممنون

👆☹

**** نوشته:

محسن نامجو دو مصرا از این شعر رو تو اهنگ مردجان به لب رسیده را چه نامند خوانده است لطفا برسی شود

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

خدایا! کمال جدایى از مخلوقات را، براى رسیدن کامل به خودت به من ارزانى کن، و دیدگان دل هایمان را به پرتو نگاه به سوى خویش روشن کن، تا دیدگان دل پرده‏ هاى نور را دریده و به سرچشمه عظمت دست یابد، و جان هایمان آویخته به شکوه قدست گردد.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

👆☹

تنها خراسانی نوشته:

خانه ٔ عقل مرا آتش میخانه بسوخت
حافظ
میخانه مقام محو است
عالم لاهوت می باشد!

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.