گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۶

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود

تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود

از چنگ منش اختر بدمهر به در برد

آری چه کنم دولت دور قمری بود

عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

در مملکت حسن سر تاجوری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین

افسوس که آن گنج روان رهگذری بود

خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را

با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » اجرای خصوصی شجریان، درخشانی و عندلیبی به تاریخ ۱۸ فروردین سال ۱۳۶۷ در مانتز

ایرج بسطامی » وطن من » ساز و آواز اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 77 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 111 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 132 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 151 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 180 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 276

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کیارش مظفری در ‫۱۱ سال قبل، دو شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۰۷ نوشته:

با درورد ؛
در بیت اول مصراع ا اول این شعر کلمه پری با اعراب پٌری باید خوانده شود و در مصراع بعد به شکل پَری ..

علی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۱:۴۱ نوشته:

در بیت اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت درستش فکر میکنم اینه :
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد نه بسر رفت
با تشکر
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح قزوینی است.

آمیتیس در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۱۸ نوشته:

باخوندن این شعر غم عجیبی بهم دست میده.

نایت دانلود در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۹:۰۷ نوشته:

با سلام محسن هستم
این شعر یکی از بی نظیر ترین اشعار حافظ شیرازی است
هر کس از این شعر می تونه یک جور برداشت کنه و واقعا خواندن این شعر نیاز به تامل واقعی و عمیق داره... با تشکر

نگین شکروی در ‫۱۰ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۴ نوشته:

با درود به آقای مظفری
پیشنهاد شما هم به قافیه شعر لطمه می زند و هم از زیبایی معنای آن می کاهد. معنی مصراع اول ، با استناد به کتاب شرح غزل های حافظ نوشته ی آقای دکتر هروی ، این است: آن یار که خانه ی ما را از وجود خود به خانه ی فرشتگان بدل کرده بود...

پیمان در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

درود
خانه پَری=جایگاه پری یا محل فرشته=بهشت ..
معنی مصرع اول بیت اول =با وجود یار خانه‌ی ما چون بهشت بود که بطور ضمنی یار را به فرشته قیاس نموده که در مصرع بعد نیز براین مفهوم تاکید ورزیده و یار را چون فرشتگان معصوم دانسته است..
صایب تبریزی نیز در مطلع غزلی از همین مفهوم استفاده فرموده:
دل را نگاه گرم تو دیوانه می‌کند..
آیینه را رخ تو پری‌خانه می‌کند..

مصطفی در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۳ نوشته:

فروکش کردن: یعنی اقامت کردن
گنج روان: یعنی گنج قارون و درینجا اشاره به وصال دارد

امین کیخا در ‫۷ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۴۸ نوشته:

مصطفی جان فرو کش شاید به معنی فرو کشیدن بار به منزلی باشد و به غیر مستقیم چنین شود که شما می فرمایید

آرمین-شیراز در ‫۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

بشنوید این شعر زیبا رو با آوازمسحور کننده زنده یاد ایرج بسطامی و تکنوازی سنتور زنده یاد پرویز مشکاتیان در مخالف سه گاه در آلبوم وطن من...

پویان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۴ نوشته:

با سلام به دوستان عزیز
این شعر را حافظ پس از فوت همسرش سروده است که امروز ۱۷ / ۰۷ /۹۲ هم سایت مهرنیوز از قول حافظ شناسان این مطلب را تایید کرده است ..
همیشه سلامت باشید .....

روفیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۳ نوشته:

کلمه پری با فرشته و کلمه fairyریشه مشترک دارد و ریشه قبلی fairyکلمه fairبه معنای انصاف یا خوبی می باشد و انصاف زیباست همانقدر که پری یا فرشته یا fairyزیباست .

روفیا در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۵ نوشته:

رای از دست دادن خواهر گرامی تان متاسفم .
اندوهگین نباشید .
پری جایش اینجا نیست .
جایش در شهر پریان است .
من وقتی این شعر را می خوانم دلم تنگ می شود برای همه پریانی که روزی به قصد ان شهر ترکمان می کنند .

در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۶ نوشته:

خدوند بزرگ به خواهرزاده ام فرزندی عطا کرده که نام او را به پیشنهاد این بنده کمترین، "امیر حافظ" نهادند.
هرگاه نام حافظ شوریده به میان می اید، من یاد این بیت تأثیر گذار و بسیار زیبا از خواجه می افتم که:
هر گنج سعادت، که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود!
و چقدر که این غزل از مطلع تا پایان، زیبا، آرامی بخش و جان نواز است!
با ارادت تمام به همه عزیزانی که حاشیه های زیبا بر این غزل نوشتند بویژه شمس الحق عزیز که فرهنگ سرزمین مادری را در حضر و سفر همچنان پاس داشته اند.

قدرت ا.. احمدی نژاد قزوینی در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۲ نوشته:

این بندۀ ناچیز در سال ۱۳۷۵ با فوت مادر بلافاصله این غزل بسیار بسیار نغز و گرانقدر به ذهنم راه یافت و ناخوداگاه کلمه مادر را به اشکال " مادر و مام "جایگزین چند کلمه در این غزل گنجاندم و این امر فقط از روی علاقه وافری که به
مادر و به این شاعر ارجمند داشتم صورت گرفت .چند بیتی را که تغییر دادم و توصیه میکنم به تمام عزیزانی که همچو من احساسات رقیق و وابسته به این دو منشأ احساسات ،
مادروحافظ ،دارند به ارتباط مادرانه ای که دراین غزل مستتر
است توجه عاشقانه ای داشته باشند :
مادر که ازو خانه ما جای پری بود ......................
.................................. ......................
اوقات خوش آن بود که با مادر سر رفت
باقی همه بی ارزش و بس بی اثری بود
................................. ......................
هر لطف و عنایت که خدا کرد به قدرت
از یمن دعای شب مادر صفری بود
شایان ذکر است که نام فامیل مادراین کمترین"صفری"
است .

امیرعلی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۳ نوشته:

جناب کیارش چرا سایت شما فیلتر است!!

کسرا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۳ نوشته:

جناب شمس الحق و آقای قدرت ا.. احمدی نژاد قزوینی... خدا رفتگان شما و همینطور رفتگان سایر دوستان و مشتاقان حضرت حافظ را بیامرزد...
بنظر بنده این شعر حافظ از سوزناک ترین و غمناک ترین سروده های آن حضرت است... سوزناک و در عین حال شور انگیز... اگه اشتباه نکنم رهی معیری شاعر معاصر سخنی دارد که میفرماید ( بی سوز عشق ساز سخن نیست مرا) و اینگونه است که آتش عشق بر دل امثال حضرت حافظ و سعدی و هلالی و ... می افتد و چنین اشعار نابی را از عمق دل به زبان و ورق میسپارند که سالها بعد از مرگشان.. دیروز... امروز و فرداها... خواندن اشعارشان لذتی روح انگیز دارد...
من به شاعران نامی سرزمینم... به زبان مادری ام و به ایران عزیزم افتخار میکنم... تا ابد عشق سعدی و حافظ و ... در دلم باقیست... تیر ماه ۱۳۹۴

کسرا در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

جناب شمس الحق درود بر شما... حقیقت این است که بنده هیچ سر رشته و اطلاعاتی از ادبیات ندارم و فقط عشق آتشین درون سینه باعث شد تا به سراغ اشعاری روم که آرامش خاطری در دل و ذهنم بنشانم و آن را جز در اشعار سعدی و بعضا در حافظ و هلالی و... نیافتم... و اینکه حضرتعالی میفرمایند که نوبت ظهور حافظی دیگر ، مولوی دیگری است... باید عرض کنم که بنده در تمام عمرم اگر بتوانم ( نمیگویم بیت ) مصرعی چون مصرع ( در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم) حضرت سعدی را بسرایم از فرط خوشحالی تا آخر عمر خواب به چشمانم نمی آید و هر روز شاد و خوش و سرود خان و نغمه زنان به زندگی ادامه میدهم...
و یا اینکه اصلا معجزه ای شد و توانستم بیتی بگویم... جناب شمس الحق بنظر شما شعرهایی که از دل برخواسته باشد و به کاغذ بنشسته باشد در این مملکت میتواند جایی برای خود پیدا کند؟؟ اصلا اجازه ی نشر و چاپ را نمیدهند... فقط شعرهایی مورد پسند آقایان قرا میگیرند که در باب حرم و حضرت و دین باشند... عشق به یار این روزها جرم است.
شما فرض کنید من این دو بیت رو این زمان بسرایم...
از حافظ
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد
چاره آن است که سجاده به می بفروشیم
و یا این بیت از مولوی
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
:-) اگر توو این دوران بنده این بیت ها و این از این مدل شعرها بگویم... نه تنها جایی چاپش نمیکنند که حکم جلب مرا هم صادر میکنند...
از همه ی شما و البته جناب شمس الحق عزیز عذر میخواهم که سخن کوتاه شما با چنین پاسخ بلندی از من مواجه شد...
اعتقاد دارم که دگر سعدی و مولوی و حافظی هرگز به دنیا نخواهند آمد و هییچکس دیگر نمیتواند جای آن بزرگان را در جایگاه ادبیات فارسی بگیرد...
و سخن آخر... امیدوارم که گنجور این عرایض بنده را از صفحه روزگار پاک نکنند و اندکی آزادی سخن برای مخاطب عاشق قائل شوند...
زنده باد عشق

عباس در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۸ نوشته:

درود
شعر بسیارر زیبایست
خداوند رفتگان همه رو بیامرزد مادر بزرگم که البته سواد آنچنانی نداشت همیشه این شعر رو اینچنین برایم می خواند:
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد
باقی همه بی حاصلی و بوالهوسی بود
خوش بود لب حوض و گل و سبزه و لیکن
افسوس که آن سرو روان رهگذری بود
با تشکر از گنجور

محمدامین در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۷ نوشته:

سلام و درود
روز حافظ گرامی باد!

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۱ نوشته:

تنها نه ز .............. پرده بر افتاد
تا بود فلک شیوۀ او پرده‌دری بود
راز دل ما : ۳۰ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال
راز دل من : ۵ نسخه (۸۲۷، ۸۴۳ و ۳ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
راز دلم این : ۱ نسخه (۸۲۳)
۳۶ نسخه غزل ۲۱۰ و بیت فوق را دارند. نسخۀ مورخ ۸۱۸ غزل را ندارد.
*********************************
********************************

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۳ نوشته:

تنها نه ز .............. پرده بر افتاد
تا بود فلک شیوۀ او پرده‌دری بود
راز دل ما : ۳۰ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال
راز دل من : ۵ نسخه (۸۲۷، ۸۴۳ و ۳ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
راز دلم این : ۱ نسخه (۸۲۳)
۳۶ نسخه غزل ۲۱۰ و بیت فوق را دارند. نسخۀ مورخ ۸۱۸ غزل را ندارد.
********************************
********************************

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۰ نوشته:

خود را ...... از این رشک که گُل را
با باد صبا وقتِ سَحَر جلوه‌گری بود
بکُشد بلبل : ۳۲ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۲۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری
بکش ای بلبل : ۳ نسخه (۸۲۷ و ۱ نسخۀ متأخر: ۸۶۲ و ۱ نسخۀ بسیار متأخّر: ۸۹۳) قزوینی، سایه، خرمشاهی
غزل ۲۱۰ مکتوب در ۳۶ نسخه است، نسخۀ ۸۲۲ بیت فوق را ندارد.
********************************
********************************

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۷ نوشته:

هر گنجِ سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمنِ دعای شب و ................ بود
درس سحری : ۱۸ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۴، ۸۲۷ کمبریج، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۱۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری
ورد سحری : ۱۸ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷ خلخالی [نسخۀ اساس قزوینی] و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی، سایه، خرمشاهی
۳۶ نسخه غزل ۲۱۰ و بیت تخلص آن را دارند. نسخۀ مورخ ۸۱۸ غزل را ندارد.

حمیدرضا در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۵ نوشته:

این غزل بسیار بسیار زیبا را استاد ایرج بسطامی با سنتور نوازی بی نظیر استاد مشکاتیان در مخالف سه گاه به زیباترین شکل ممکن در آلبوم وطن اجرا شده است. صاحب دلان شنیدن این آواز ناب را از دست ندهند

حسن مطلق در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۴ نوشته:

از آشنایی با این نوشته ها خیلی خوشحال شدم.

حسن مطلق در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۶ نوشته:

موفق باشید.

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۵ نوشته:

آن یار کــــز او خـــانه‌ی ما جای پـری بـود
سر تا قدمش چون پـری از عیب بـری بـود
این غزل نیزهمانندسایرِغزلها دارایِ ایهام وابهام بوده وبه همین سبب بعضی ازشارحین چنین اظهارنظرکرده اندکه حافظ این غزل را در عزا و فراق ِ همسر ویافرزندش سروده‌است.
بعضی نیز براین باورند که غزل درغیبتِ شاه ابواسحاق که ازدوستان صمیمیِ حافظ بوده سروده شده است باتوجه به محتوایِ غزل، نگارنده ی این متن نیز بانظردومی موافق است . به گواهیِ مورّخین ،ابواسحاق که خوداهلِ شعرودارایِ ذوق ِ شاعری بودمدتی به عدل ودادحکومت کردودرنهایت مغلوب امیر مبارز الدین گردید و به امر وی به قتل رسید.....
بعضی نیز براین باورند که غزل درغیبتِ شاه ابواسحاق که ازدوستان صمیمیِ حافظ بوده سروده شده است باتوجه به محتوایِ غزل، نگارنده ی این متن نیز بانظردومی موافق است . به گواهیِ مورّخین ،ابواسحاق که خوداهلِ شعرودارایِ ذوق ِ شاعری بودمدتی به عدل ودادحکومت کردودرنهایت مغلوب امیر مبارز الدین گردید و به امر وی به قتل رسید.
معنی بیت: یاری پری سیرت ،خوش رو وخوش رفتار همچون پریان بهشتی(معصوم ودورازآلودگی) که سرتاقدمش عاری ازعیب ونقص بود ، با حضور او خانه‌ وشهروکاشانه یِ ما جایگاه پریان شده بود .
پری ، موجودی لطیف وظریف و نیکوکار است.
بری ، ، پاک ، عاری از عیب وایراد -معصوم وبی گناه
بالحاظ قراردادنِ حوادثِ تاریخیِ عصرِحافظ، بنظرمی رسدآوردنِ واژه یِ"پری" درآغازِاین غزل به منظورِگمراه ساختنِ امیر مبارزالدین وهمدستانِ او بوده تا یه بهانهی هواداری ازابواسحاق موردِ غضبِ این پادشاهِ فاتح قرارنگیرد.بااین که رازِ دوستی وهمکاریِ وی باابواسحاق آشکارشده بودوهمگان براین موضوع واقف بودند.لیکن روشن است که اگر پس ازشکستِ ابواسحاق وآمدنِ پادشاهِ فاتح،حافظ هچنان به سیاقِ قبلی ازاوحمایت می کرد، قطع یقین موردِ غضب واقع شده وچه بساممکن بودبه همین جرم مجازات سنگینی رامتحمّل گردد. ملاحظه می گرددکه رندی وزیرکیِ شاعرضمنِ آنکه شاهِ فاتح راگمراه نموده بسیاری ازشارحین نیزازبابت وجودِ واژه ی " پری" دچاراشتباه شده واین غزل راسوگنامه ای درفراقِ همسرِشاعر قلمداد کرده اند.
بااندکی مداقه دربیت هایِ غزل چنین استنباط می گردد که واژه ی "پری" گرچه درزبانِ فارسی به معنیِ زنِ زیباروی وپاک است وبکارگیریِ آن برایِ توصیفِ یک مردنامتعارف ونادرست است، لیکن حافظ که به تنهایی برفرازِقلّه یِ شاعری وسخندانی قراردارد،به خوبی از قوانینِ بازی باکلمات آگاهست وباآگاهیِ کامل ازاین موضوع ،بگونه ای هنرمندانه طوری این واژه رابکارگرفته که قبل ازآنکه تصویرِیک زنِ زیباروی درنظرِمخاطبین تداعی گردد،معنایِ پاکی وبی گناهی و معصومیّتِ پری به ذهنِ مخاطب متبادرمی گردد وگستره یِ مفاهیمِ پاکی وبی گناهی چنان دامنه داروبرجسته هست که تصویر زنِ زیبارو رامحو می نماید. به همین جهت نه تنهاهیچ اشکالی پدیدنیاورده بلکه ظرافتِ هنرِشاعردر"پرده یِ ایهام سخن گفتن" رانیزنمایان وبرجسته ساخته است.
ابواسحاق فردی ادیب، خوش رو، خوش فکر ،خوش رفتار وازدوستانِ صمیمیِ شاعربوده ویک نوع ارتباطِ عاطفی -عشقیِ عمیقی بین آن دوجریان داشت واغلبِ شعرهایی که برای اوسروده،سرشارازمضامینِ عاشقانه است وچنانکه کسی ازشأنِ نزول غزل وحوادثِ تاریخی ِآن دوره آگاهی نداشته باشدگمان می کندکه این غزلها خطاب به دختری زلف پریشان وافسونگرسروده شده اند:
یاد باد آنکه سرِکویِ توأم منزل بود
دیده را روشنی ازخاکِ درت حاصل بود
راست چون سوسن وگل ازاثرِصحبتِ پاک
برزبان بودمرا آنچه تورادردل بود
آه ازآن جوروتطاول که دراین دامگه است
آه ازآن سوزونیازی که درآن محفل بود
دردلم بودکه بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من ودل باطل بود
راستی خاتمِ فیروزه یِ"بو اسحاقی"
خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود
وازهمین روست که اورا همچون پری ازعیب وایراد"ظلم وبی عدالتی" مبّرامی داند. شاعرمی گوید درزمان ِحکومتِ اوخانه وشهرِما همانندِ جایگاهِ پریان درامنّیت وصلح وآرامش بود.اما خانه ی پریان کجاست؟ بی شک پریان دربهشت قراردارند وازنظرگاهِ حافظ جامعه ای که حاکمِ آن عادل وخوش سیرت ونیکوکارباشد،قطعن تکّه ای ازبهشت است که درروی زمین قرارگرفته است.
دل گفت ؛ فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
فروکش کنم : سکنا واقامت گزیدن- پیاده شدن دراین شهر- به معنایِ دیگرفروبلعیدن
به بویش: به امیدش- درآرزویش همچنین به بو و رایحه وشمیم او
دلِ چنین می پنداشت که درکنارِیارِ خویش دراین شهر سعادتمندانه زندگانی خواهدکرد.باهمین امیدو آرزو ،دل با خویشتن گفت : به امید او در این شهر اقامت کنم ومسکن گزینم وسازِ زندگی راکوک کنم . لیکن دلِ بیچاره ودرمانده ازفراقِ یار،ازاین موضوع خبر نداشت که یارِعزیزش مسافر است وماندنی نیست و بزودی بارسفرخواهدبست .
دلبرم عزم سفرکردخدارایاران چه کنم بادل مجروح که مرهم بااوست
تنها نه ز راز ِدل من پـرده برافتاد
تا بـود فلک شیوه‌ی او پـرده‌دری بـود
باازدست رفتنِ یارم به ناله و افغان وشیون افتادم ورازدلِ من(دوستی باشاهِ مغلوب) برملا گشت .البته تنهامن نیستم که اینچنین اسرارم آشکارشده است. تابوده همین طوری بوده ،راه ورسم روزگارچنین است .شیوه وروش چرخِ فلک افشاکردن رمزوراز عشّاق است.مثلی هست که می گویندعشق وسرفه رانمی شودپنهان کرد،عشق هیچکس درپرده نمی ماند بلأخره برملامی گردد.عشق را رسوایی اول منزل است.
بس بگشتم که بپرسم سبب دردِ فراق
مفتیِ عقل دراین مسئله لایعقل بود.
منظور ِخردمند ِمن آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه‌ی صاحب‌نظری بـود
حافظ یارش را همچون ماه، زیبا رخی توصیفی می کند که در عینِ حال که عاقل و داناست دارایِ خُلقی پسندیده و خویِ نیکو و نیز صاحبِ رأی و نکته سنج درسیروسلوکِ عارقانه می باشد اشاره به ذوقِ شعروشاعریِ ابواسحاق است.
بس نکته غیرِحسن ببایدکه تاکسی
مقبولِ طبع مردمِ صاحب نظرشود.
از چنگ منش اختر بد مهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بـود
ستاره‌ی بی رحم وبدطالع، یارمرا از دستِ من گرفت واینک من درمانده مانده ام و کاری از دست من برنمی آید.چه کنم چاره ازکجاجویم که دورِ روزگار دورانِ بدیُمن وشومیست و ازدست رفتنِ یارم ازتأثیراتِ همین زمانه ی شوم است .
درقدیم معتقد بودند که گردشِ ستارگان هرکدام تأثیراتِ متفاوتی برزمین وساکنانِ زمین دارند بعضی دوران، خوش یمن بودندوخوش اقبالی پدیدمی آوردند وبعضی دیگر فتنه وآشوب . دردوره ای که حافظ می زیسته(دولتِ دورِ قمری) بسیار شوم و نا مبارک بود وازدست رفتنِ یارش رانیزحاصلِ بدطالعی ِ این دوران می داند.ضمنِ آنکه باآوردنِ (دولتِ دورِ قمری) به دولت وحکومتِ ابواسحاق نیز اشاره می نماید.
سیرِسپهرو دورِقمر راچه اختیار درگردشندبرحسبِ اختیارِدوست
عذری بنه ای دل ؛ که تـو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
خطاب به دل خویش است می خواهد بگونه ای ازدست رفتنِ یاررا توجیه کند.ای دل آرام وصبورباش عذر یار (ازدست رفتنِ دوست) را بپذیر .توسزاوارِ اونبودی تودرویش وبی چیز وتهیدستی ،درحالی که او شایسته ی پادشاهی بود.سرِ تاجوری داشت ایهام دارد:۱- قصد پادشاهی وسروری داشت. ۲- سری داشت که درخورِ تاج شاهنشاهی بود.
او در کشورِ حسن و زیبایی شایستگیِ‌ پادشاهی داشت ودرحالی که تودرویشی فقیربیش نیستی.
حافظ دوام وصل میسرنمی شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند.
اوقات خوش آن بـود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بـود
تنهاروز و روزگارخوش وخرمی که داشتم همان روزگاری بودکه درکنار دوست(ابواسحاق) سپری شد.افسوس مابقیِ عمر درمحنت وغم واندوه گذشت باقیِ عمر که ازعشق ومحبتِ یارمحروم بودم هیچ حاصل و دستآوردی نداشت .هرچه بودبایاربود وباقی همه هیچ.
عرضه کردم دوجهان بردل کارافتاده
بجزازعشق توباقی همه فانی دانست
خوش بود لب آب و گل وسبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان ، رهگذری بـود
وقتی که درکنارِ یار زندگی می کردم گویی که درسبزه زاران کنارجویِ آب وگل وسبزه شادمانی می کردم وشادکام وکامران بودم.دریغا که چنین گنجِ ارزشمندی که داشتم (همچون جویباران ساکن نبود) گذرنده ورونده بود وناگاه از دسترسیِ من خارج گشت.
تشبیه یاربه" گنج ِروان" و "ایهامِ تناسب و مراعات النظیر " درچیدمانِ بیت (لبِ آب ، گل ، سبزه و نسرین – روانیِ گنج ) بسیارزیبا وخیال انگیز است.
ندانم نوحه ی قمری به طرفِ جویباران چیست
مگراونیزهمچون من غمی داردشبان روزی
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه‌گری بـود
خطاب به ابواسحاق:
ازاین حسادت خودت را بکش ای بلبل(کنایه ازابواسحاق) ،سحرگاهان بادصبا باگل(شهرِشیرازمحلِ حکومتِ ابواسحاق که به شهرگل وبلبل معروف است) درارتباط بودوجلوه گری می نمود. سزاواراست که ازاین غم خودرابکشی ، کسی توراسرزنش نخواهدکرد.چراکه شیراز(محل حکومتِ تو) درآغوشِ بادِصبا(رقیب کنایه ازامیرمبارزالدین) افتاده است.صبا رابطِ عاشقِ ومعشوق است لیکن بعضی اوقات حسن معشوق رادرک کرده وعاشقِ اومی شود دراین حالت "صبا "که پیام رسان بوده مبدّل به رقیبِ عاشق می گردد.دراینجاامیرمبارزالدین که محاسن ِ شیرازرادیده وآن راازچنگِ ابوسحاق گرفته به نوعی رقیبِ عاشقِ اصلی(ابوسحاق) شده است وجایِ آن داردکه ابواسحاق ازاین رشگ وغیرت خودکشی کند.
حافظ زگریه سوخت بگوحالش ای صبا
باشاه دوست پرورِ دشمن گدازِ من.
هر گنج سعادت که خـدا داد به حـافـظ
از یُـمـن دعای شب و ورد سحری بـود
دربیت هایِ قبلی حافظ یاررا به گنجِ روان وگذرنده تشبیه کرده وبرایِ ازدست دادنِ او افسوس وحسرت می خورد.درپایانِ غزل نیز به همین نکته اشاره کرده ووجودو حضورِ یاری آنچنان نکوصورت ونکوسیرت راگنجِ سعادتی خدادادی قلمداد می نماید وبازبانی ستایشگرانه ،این لطفِ خدادادی وسایرِ الطافِ الهی راحاصلِ دعاهایِ شبانگاهی ورازونیازهایِ سحرگاهی می داند.
فرصت شمرطریق رندی که این نشان
چون راهِ گنج برهمه کس آشکاره نیست.

پاپیکا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۰ نوشته:

دیشب خواب دیدم دندونم افتاده تو دستمه و ظهر بعد نماز این تفال رو زدم این شعر اومد ... دلم گرفت

فروغ در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۰۷ نوشته:

فروکش کنم: به معنی«فروبلعم» بسیار زیبا و شایان تأمل است.
آن یار در شهر است. وجودش شهر را خوشبو کرده است. دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش: یکی از معانی زیبای ایهامی آن می‌تواند همین باشد که:
می‌خواستم از شدت شعف و اشتیاق به او، با بوییدن و نفس در کشیدن این شهر را که حامل چنین عزیزی است، در ریه‌هایم فروبلعم. این نهایت اشتیاق است.

گمنام-۱ در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۵ نوشته:

اوقات خوش آن بود که بادوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
دریغا ، از چنگ منش اختر بد مهر به در برد
.....
و دل ، دل ساده دل ، آهنگ فروکش داشت
گنج روان آهنگ سفر و دعای شب و ورد سحر
بر باد بود

روفیا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۱۲ نوشته:

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
راست است، بخدا راست است...
تنها زمانی که اجزای وجود ما همه یک جا حضور دارند جزو ثانیه ها و لحظات حقیقی زیست انسانی مایند، باقی همه بی حاصلی و بی خبریست!
و بزرگترین خدمتی که دوست حقیقی به ما می کند این است که همه اجزاء و پاره های وجود ما را پذیراست!
غیر از این باشد دوست نیست!
دوست راستین نخست به ما اجازه می دهد پاره های نامقبول وجودمان را یکجا جمع کنیم و به یک خودشناسی حقیقی دست یابیم :
جمع باید کرد اجزا را به عشق...
تنها یک عشق بی قید و شرط چنین ظرفیتی در خود دارد، نمی گوید اگر اعتقاداتت چنین باشد، تمایلاتت چنان، رفتارت آن طور که من می گویم، گفتارت چنان که من می پسندم، از عشق من برخوردار خواهی شد، در غیر این صورت میخواهم سر به تنت نباشد!
انفاقا تنها چنین پذیرشی است که به آدمی اجازه رشد و کمال راستین را می دهد، چگونه می توان یک من دروغین را رشد داد، هر چه به این من دروغین بیفزاییم به او افزوده ایم نه به خودمان!

روفیا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۵ نوشته:

آقای مصطفی ملکیان گران مایه در یکی از سخنرانی هایشان به سادگی و زیبایی وصف ناشدنی این حقیقت را آشکار کرده اند.
ایشان گفتند وقتی من خودم را در برابر تو سانسور می کنم، بخش هایی از وجودم را حذف کرده یا وانمود میکنم چیزی هستم که نیستم، در واقع من مصطفی ملکیان همچنان بی رفیق و بی دوست مانده چون شما او را دوست دارید نه مصطفی ملکیان راستین را و سر مصطفی ملکیان راستین همچنان بی کلاه مانده است...
این راز تنهایی و انزوای بشر امروز است،
در میان جمع هستیم، در محافل بزرگ و انجمن های معتبر حضور داریم ولی نیک تنهاییم...
چون حتی یک نفر را صاحب ظرفیت پذیرش بخش های تاریک وجود خود پیدا نمی کنیم...

روفیا در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۳ نوشته:

حافظ زیرک نیز در جایی گفته است :
«دو» یار زیرک و از باده کهن دو منی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگرچه در پیم افتند هر دم انجمنی
من، شما، ما، افراد زیادی را نخواهیم یافت که چون آینه همه اجزای وجود ما را بپذیرند و بدون قضاوت و تغییر و دستکاری آن را به ما بنمایانند،
دو یار زیرک و...
یک یا حد اکثر دو نفر در طول زندگی کوتاهمان می توانیم یافت که چنین خصوصیتی داشته باشند و همین یک دو یار ما را کفایت می کند تا خود را پیدا کنیم و از انزوا درآییم، تا احساس کنیم در این سفر پر مخاطره و غیر قابل پیش بینی تنها نیستیم...

محمد در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۹ نوشته:

با سلام.در مصراع اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت چنانچه قصد استفاده از تصحیح مذکور رو دارید مصراع دوم باید به این صورت باشه باقی همه بی حاصلی‌ و بوالهوسی بود.با تشکر

روفیا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۱۵ نوشته:

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
Heart wanted to settle down in this city
as here smelled him
! Poor my heart
did not know its sweetheart was a passenger

نیکومنش در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۶ نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
-آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
معنی ومفهوم ابیات:ان یار سیما رویم چون ماه نو که سر تا پایش چون پریان زیبا و عاری از هر ایراد بود به همراه پریان اختر روی به میهمانی من به خانه دل قدم گذاشتند
۲دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
دلم که هاله ای از رخ یارم بر او ظاهر شده بود موقعیت را مناسب دید و آرزومند شد در این مقام و جایگاه (شهر-برج:از مدارات حرکت سیارات)
مستقر گردد که سیمای ماه کامل نگارم را ببیند ولی نمی دانست که یارش
در آن مقام اتراق نخواهد کرد و قصد ادامه سفرش را دارد
۳-تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
نه تنها من عاشق و شیدا شدم و راز دلم برملا شد و همه جا آوازه آش پیچید این داستان همه پاک دلانی است که چرخ گردون به دنبال به دام انداختن و فاش کردن رازهایشان هست
۴-منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
آن چهره مقصود ماه گونه که مراد خردمندانه من است چون ماه نو آرام آرام ظهور می کند و ماه کامل می شود و آرام آرام با حسن ادب چهره را می پوشاند و با این حال کمالات صاحب نظری را می نمایاند
۵-از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
من که می خواستم دران جایگاه مستقر شوم و سیمای ماه کاملش را مشاهده کنم به ناگاه اختر فروزانی مرا از جایگاه کنار‌ زد و دید دلم را از تیر راس ماه سیمای ان نگار برون راندو چنین بد مهری در حق من کرد
۶-عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
ای دل درویش و حقیقت جوی من تو گدای عشقی و آن یار پادشاه مملکت حسن است پس این عذر را پذیرا باش که آن شاه بخواهد خود را بر تو مخفی داردو به مقام نپذیرد
۷-اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
زندگی برای من همان دقایقی است که به حضور رسیدم و ماه پاره سیمای دوستم را مشاهده کردم باقی عمرم همه بی خبری و هوس رانی بیش نبوده است .
۸-خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
با ظهور او گوییا که در بهشتی بودم بر لب جوی پر از گل و سبزه و نسترنی نشسته ام و همه درهای عشرت بر من باز است ولی صد دریغ و افسوس که آن گنج ارامش روح و روان رهگذری بود و رفتنی
۹-خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
ای بلبل جانم سزاست اکنون که از رشک عشق بازی نسیم لطیف صبحگاهی با آن گل ماه رو ،که ازادانه به عشق ورزی با او می پردازد خود را فدا کنی و جان ببازی
-هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
و این گنج خوشبختی و سعادت یعنی دیدار هلال ماه رخ دوست و هر خوشبختی دیگر به یمن شب بیداری و نیایش با پروردگار و تسبیح نام زیبای او به وقت صبحگاه به من «حافظ»عنایت گردید .
سر به زیر و کامیاب

یغما در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

معانی لغات غزل(۲۱۶)
پری: فرشته.
بری: مُبَرّا.
فروکش کنم: اقامت کنم ، در سینه فرو برم، شهیق.
سفری بود: عازم سفر بود.
منظور: مورد نظر، محبوب مورد نظر.
با حسن ادب: درکمال ادب، با حسن اخلاق وادب.
شیوه: روش، رفتار.
صاحب نظری: نکته سنجی، صاحب رأی .
اختر بد مهر: طالع بی رحم.
دولت دور قمری!: به اصطلاحعلم نجوم به معنای دوره هفت هزار ساله یی است که از خلقت آدم شروع شده و در پایان آن آخر الزّمان است ، کنایه از بخت بد و نامساعدا دوره فتنه و فساد آخر الزّمان است و شاعر کلمه دولت را دراین بیت به صورت طنز استعمال کرده است که به معنای بی دولتی است .
عذری بنه:عذری را بپذیر.
پرده برافتاد:پردهپس رفت، آشکار شد، پرده بالا رفت.
پرده دری: بر ملا کردن،آشکار کردن.
گنج روان: گنج سیّار ، وجود در حال گذری که چون گنج گرانبهابود ، آن وجودی که به مانند گنج قارون با نفرین موسی در زمین فرو رفت و پیوسته در حال فرو رفتن است .
رشک: حسادت.
یمن: برکت.
معانی ابیات غزل (۲۱۶)
(۱) آن محبوب که ( به خاطر وجود او ) خانه (وشهر و دیار) ما چون جایگاه فرشتگان ( امن و امان ) بود ، سراپایش به مانند فرشته عاری از عیب بود. (۲) دل گفت که به امید او در این شهر می مانم ، بیچاره خبر نداشت که محبوبش عازم سفر است. (۳) آن محبوب خردمند و مورد نظر من که در عین آراستگی و اداب نکته سنج نیز بود…(۴) الف: طالع ناسازگار من او را از دستم ربود . بلی! چه می شود کرد! این پیش آمداز دولت! (= نکبت) دوره قمری بود.
(۲) ب : بخت ناسازگار من اورا از دست به در برد .آری! چه می توان کرد. طالع من در دوره قمری بهتر از این نبود.( ۵) ای دل، این پوزش را ( از محبوب)بپذیر، زیرا تو درویشی و او در کشور حسن ، شخصیت تاجداری بود. (۶) ( در این میان )نه تنها راز دل ماآشکار شد که روز گار پیوسته راه ورسمش همین افشاگری بوده است. (۷) تنها اوقات خوب وخوش ما زمانی بود که با دوست سپری شد باقی اوقات در بی ثمری وغفلت گذشت .(۸) به سر بردن کنار جویبار و گل و سبزه صفایی به سزا داشت.اما افسوس که آن محبوب گرانقدر، چون سرو روان، گذرا بود. (۹) (جای آن دارد که) بلبل ، خود را از درد حسد ، از پای در آورد که معشوق او، گل ، به هنگام سحر با نسیم صبا عشوه گری می کرد. (۱۰) خداوند هر گنج خوشبختی که به حافظ ارزانی داشت به برکت دعاو اوراد شبانه و درس صبحگاهی اوبود
شرح ابیات غزل(۲۱۶)
وزن غزل: مفعولن مفاعیلمفاعلین مفاعیل
بحر غزل: هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
بعضی از حافظ شناسان محترم اینغزل را سوکنامه یی دربارة همسر یا فرزند حافظ پنداشته اند ، حال آنکه این غزل در فراق ( نه در مرگ) شاه ابواسحاق سروده شده است .
سبب اینکه بعضی از محققین محترم این غزل را در سوک همسر حافظ قلمداد کرده اند این است که در مطلع غزل و مصراع نخست: (آن یار کز و خانه ما رشک پری بود) آمده است.
جای آن دارد که نخست چند کلمه در بارة نحو غور و مطالعه و کشف ایهام ومعنای صورت باطن غزلهای حافظ گفته شود. در این باره نکاتی چند بایستی مطمح نظر قرار گیرد :
۱-اگر پژوهنده محترم خود شاعر باشد آسانتر و در غیر اینصورت با مختصر تأمل و مداقه و با خواندن مکرر غزل و کشف ارتباط معانی باطنی ابیات، باید پای اندیشه خود را درست به جای پای اندیشه شاعر بگذاردتا موفق به کشف منظور اصلی و باطنی حافظ شود.
۲-پژوهنده بایستی ضرورت موجزگفتن به سبب محدودیت فرجه بحر شعر، ضرورت استعمال اجباری یک کلمه قریب المعنا به کلمه سلیس و واضحی که اگر شاعر به کار برده بود بهتر مقصود او رابیان می کرد، ضرورت حذف حرف اضافه یا حرف ربط ، در پاره یی موارد ، مانندآنچه در مصراع اول بیت دوم همین غزل صورت گرفته وبعد از کلمه ( کنم) حرف(در) حذف شده است وبالاخره ضرورت جا انداختن مفاد مضمون به هر نحو نسبتاً ممکن تر به علت التزام رعایت کلمه قافیه و ردیف را همیشه در نظر داشته باشند.
۳-به این نکته توجه شود که مفاد ظاهری ابیات ممکن است پشت سر هم و مرتبط به هم ویکدست نباشد اما معانی باطنی و ایهام ابیات غزل همیشه پشت سر هم و به هم مرتبط است زیرا منظور اصلی حافظ در اکثر غزلها یش در درجه اول القاء و تفهیم ایهام شعر خود به طرف مورد نظر خود بوده ودر درجه دوم بر تن فرزند خود لباس عاشقانه – عارفانه پوشانده است و این لباسها را چنان با سلیقه پوشانیده که بعد از زمان او، ذهن خوانند گان را به خود مشغول و آنها را شیفته سلیقه وهنر و خوش ذوقی خود نماید .
۴-حاضر الذّهن بودن همه نکات تاریخی و رویداد های زمان حافظ تا آنجا که در تواریخ ضبط و مدارک آن در دست است ، تا با تشابه مضمون با رویدادی درک علت سرودن شعر میّسر گردد. احتمالاً تنها با خواندن ( آن یار کز وخانه ما جای پری بود) نمی توان درباره مفهوم شعر وشاعری که همه غزلیاتش دارای ایهام است به سادگی نظر قطعی داد که یار ، معشوقه یا همسری است که در خانه سراینده به سر می برده است. به عنوان مثال همانطور که در معنی این بیت مطلع ، در بالا نوشته و شرح داده شد ه منظور شاعر از خانه ما ، شهر ودیار ما می باشد و خود شاعر هم که به این نقطه ضعف تشبیه خود پی برده ، برای اینکه خواننده را از اشتباه به در آورد بلافاصله در بیت دوم می گوید( دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش ) و کلمه شهر را آورده تا معلوم شود که منظور او از استعمال کلمه خانه همان شهر و دیار می باشد که به حکم ضرورت شعری و محدودیت وزن به آوردن آن مجبور بوده است. و گرنه اگر کسی برای مرگ همسر خود سوکنامه بسراید این مضمون را به کار نمی بُرد و مضمون زندگی کردن در شهر خود را شاعر نه به خاطر همسر بلکه به خاطرشهریاری خوش رفتار ، برای خود موهبتی فرض می کرده و استعمال کرده است. از این گذشته شاعر در بیت سوم، محبوب خود را با عبارت ( منظور خردمندمن) یاد می کندکه ( با حسن ادب شیوه صاحب نظری داشته استو این صفات برای حاکم و سلطان وقت مناسبتر است تا همسر و از آنجا که حافظ تعمداً مایل نبوده که در اکثر غزلها صراحتاً نام ممدوح خود را ببرد و پیوسته ملاحظه این را داشته که معانی ظاهری غزل او جنبه کلی داشته و با گذشت زمان کهنه نشود . در بیت سوم می فرماید (منظور خردمند من ) و اگر برای همسر خود شعر می سرود چنین عبارتی ومضمونی را نمی پرداخت. شاهد دیگر اینکه در بیت پنجم، آنجا که شاعر می گوید عذر رفتن او را بپذیر زیرا تو درویشی و اودر مملکت حسن شخصیت تا جوری بود ، انتخاب این کلمات و توضیحات صرفاً به منظور شناساندن سلطان حاکم بر شیراز ، در کذشته بوده است نه همسر در منزل او این مضمون را اگر به پای حافظ بگذاریم معنایش این می شود که حافظ می فرماید: عذر مردن همسر خود را بپذیر زیرا چون تو درویشی مستمند بودی و او را در ممکلت حسن شخصیت تاجوری بود به این سبب مرد و این قیاس مع الفارق است.
مفاد باطنی بیت ششم که با رفتن شاه، راز حافظ آشکار و او در مضیقه افتاده و مورد سوء ظن امیر مبارزالدین قرار می گیرد همان همکاری و کار گزاری حافظ با دربار شاه ابواسحاق در زمان سلطنت او بوده و به هیچ وجه مناسب با مرگ همسر او نمی باشد . همچنین معنای بیت نهم غزل هم به هیچ وجه با سوگ همسر مناسبت ندارد و منظور شاعر این است که شاه ابواسحاق ازدرد و ناراحتی اینکه ملکش به دست دیگران افتاده است ، جای آن دارد که خود را از پای درآورد .
توضیح این مطالب در شرح غزل بدان سبب آمد که هم شأن ، نزول غزل روشن شودو هم نحوة استنباط و درک علت اصلی سرودن غزلهای حافظ را که توسط این ناتوان انجام می گیرد برای خوانندگان به صورت اجمال در جایی گفته شود.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

محمد مومن در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۹ نوشته:

با سلام. اگر قصد دارید به عمق زیبایی این غزل از حضرت حافظ پی ببرید پیشنهاد می کنم قطعه ساز و آواز با سنتور در آلبوم وطن من از ایرج بسطامی رو از دست ندید.

علی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ نوشته:

شعر حافظ اشک ادمو در میاره

فرید در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۹ نوشته:

این شعر با اجرای استاد شجریان در خصوصی نسیم صبح سال ۶۷ درخشانی و عندلیبی بسیار بسیار زیبا رخ نموده

سید حسن در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۵ نوشته:

علی جان حقا که راست گفتی، شعر حافظ اشک آدم رو جاری می کنه، واقعا که معنویت و روح خاصی توش جریان داره. صورت و معنی را به منتها درجه رسانده حافظ

سید حسن در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۸ نوشته:

در مورد "فروکش کردن" همانطور که دوستان اشاره کردند به معنی "فرود آمدن از مرکب" یا "فرو افکندن بار و بنه" می تواند باشد که کنایتاً به معنی "رحل اقامت افکندن" و "سکنی گزیدن" در مکانی می شود.
لذا معنی مصرع اینگونه می شود: دل گفت به امید او در این شهر سکنی بگزینم...

سید حسن در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۱ نوشته:

ضمنا بدیهی است که کلمه "بو" در این مصرع به معنی "امید" است، نه به معنی "رایحه" چنانکه بالاتر یکی از دوستان با این تصور معنی بسیار غلطی را برای این مصرع نوشته بود.

وحید رشدی در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۵ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۱ نوشته:

توضیحات را خواندم ولی مقصود از "منظور خردمند را" در بیت"منظور خردمند من آن ماه که او را با حسن ادب شیوه‌ی صاحب‌نظری بـود" متوجه نشدم.
شاید بهتر بود به شکل "منظور من آن ماه خردمند که او را با حسن ادب شیوه‌ی صاحب‌نظری بـود" تصحیح می شد.

فریدون در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۴ نوشته:

با توجه به بیت:
۱. دل گفت فروکش کنم به این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
یعنی می خواست که در این شهر ماندگار شود اما نمی دانست که عازم سفر (سفری) است. البته در قدیم به بیمار محتضر سفری هم می گفته اند که شاید اشتباه مرثیه بودن را فرا هم کرده
ضمن آنکه :
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
منظور خردمند من: عبارتی است که خطاب به بزرگان و صاحب منصبان گفته می شد
دولت دور قمری: دولت جنبه مثبت دارد در برابر نکبت
پس این غزل در سوگ همسر نیست.چنانکه یکی از خوانندگان نیز به این موضوع اشاره کرده است.
استدلال بالا با توجه به برنامه رادیوئی تماشگه راز از زنده یاد حسین آهی بیان شد.

عطیه در ‫۱۱ ماه قبل، شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

لطفا کسی هست ادایه های ادبی این شعر و بلد باشه و بهم بگه

سعید در ‫۲ ماه قبل، جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۶ نوشته:

سلام شمس الحق گرامی، خدا بهترین های این دنیا و اون دنیا رو نصیبتون بفرماید. خدا روح پدر مادرت رو قرین آرامش و رحمت ابدی بفرماید. از رفتن مادرم غمگین بودم و با خدای مهربان راز و نیازی داشتم که مستقیم من رو آورد به این وبسایت و کامنت شما رو به من نشان داد که فرمودید «جای پریان اینجا نیست». البته شما حدود شش سال پیش فرموده بودید و خداوند عزوجل امروز به بنده رهنمون فرمود. خدا را بینهایت شکر که در دریای رحمت بیکرانش غرق هستیم. چقدر ما واقعا خوشبختیم با داشتن این خدای مهربان که سراسر مهر و لطف و نعمت و محبت هستش. هممون فداش بشیم. فدای نقطه کوچکی از اسم عزیزش.

نوای بی نوایی در ‫۲۴ روز قبل، پنج شنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۸ نوشته:

آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
پری موجودی افسانه ای که مظهر پاکی ، لطافت ، مهربانی بوده و همه خوبیها در او جمع است. خانه در اینجا کنایه از مرکز و دل انسان میباشد که بنا بر طرح اولیه هستی یا خدا بنا بر این بوده که جای پری باشد تا دیو نتواند در آن سکنی گزیند . حافظ با بهره گیری از این مضامین به یاری اشاره می‌کند که پری گونه در مرکز و دل او یا هر انسان عاشقی حضور یافته و در آنجا منزل گزیده است . سر تا پای این یار همچون پری خوبی و حسن و بری از هر عیب و نقص میباشد .
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
دل بیچاره همان دلیست که بر مبنای ذهن اجسام فکر کرده و تصمیم میگیرد و نه با عقل و خرد خدایی خود ،پس این دل قصد آن دارد تا این یار پری گونه را در خانه دل نگاه دارد و امیدوار میشود که با حضور این یار امکان فروکشیدن شهر برای او فراهم شده است . شهر در اینجا نماد چیزهای این جهانی مانند پول و ثروت یا مقام و اعتبار ، شهرت ، و هر چیز مادی و جسمی دیگر است که انسان حریص تمایل به فروکشیدن همه آنها را داشته و افزونتر از آنها را نیز طلب می‌کند .اما این دل بیچاره ندانست که یار از جنس اجسام نبوده و حضورش با چیزهای جسمی ذهنی این جهان در تضاد است و به محض اینکه انسان یکی از آن چیزها را در مرکز خود و در جوار آن یار قرار میدهد ، آن یار سریعا سفر کرده و از دل و مرکز انسان می‌گریزد. این حالتی ست که برای بسیاری از ما انسانها نمود داشته است که با حفظ دلبستگی به چیزهای مادی و ذهنی قصد آن داریم تا مقداری هم معنویت برای خودنمایی در دل خود انباشته کنیم و در محافل معنوی از آن برای ابراز وجود خود بهره ببریم ، حافظ می‌فرماید این کاری عبث بوده و یار در این خانه دل پایدار نخواهد بود .
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
اما فلک یا زندگی و خدا راز این دورویی و نفاق را برملا خواهد نمود و این ادعای معنویت و حضور یاری پری گونه در خانه به رسوایی خواهد انجامید ، و مردم به پوچی این ادعا و نفاق چنین انسانی پی خواهند برد و تا بوده همین بوده است و خدا یا هستی از پرده دری چنین انسانهایی ابا نداشته ، قطعآ آنها را رسوا خواهد کرد .
منظور ، خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
حافظ به توصیف آن یار پرداخته و می‌فرماید منظور از آن یار یاریست که خرد و هشیاری اصیل انسان است و نه هشیاری جسمی ، او براستی خردمند است و همچون ماه زیبا روی است ، با همه حسنات و ادب شیوه و راه او صاحب نظری میباشد ، یعنی نظر و دید او به جهان خاص او و خداگونه است ، جهان را از منظر خدا و با هشیاری خدایی مینگرد و نه با دید و نظر جسمی و ذهنی .
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
اختر بد مهر چیزی نیست بجز خود کاذب انسان که دارای خرد جسمی و جزوی این جهان فرم بوده و نگاه او به جهان بر اساس دید مادی و فروکشیدن شهر میباشد و به همین دلیل آن یار پری صفت را خیلی زود از چنگ انسان به در خواهد برد و این نتیجه منطقی عملکرد انسان بر اساس ذهن ماده پرست خود میباشد . در مصرع دوم می‌فرماید بله همینطور است و افسوس بی نتیجه است زیرا آن دولت قمری و مستعجل بود . یعنی با مقداری کوشش ،هلال اول ماه پدیدار شد و آن یار به خانه دل پای نهاد اما با عملکرد ذهنی انسان پس از یک دور قمری ، یعنی تا آخر
ماه دگرباره لاغر و سپس از آسمان دل محو و ناپدید شد .
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
حافظ می‌فرماید قبول کن که تو دل و مرکزی مادی داشته و فقیر هستی نسبت به چیزهای جسمی و مادی این جهان ، با دیدن هر چیز جسمی و مادی دلت لرزیده و تمنای تصاحب آن را داری اما آن یار در سرزمین حسن و معنا قصد پادشاهی و سروری دارد ، فرق تو با او از زمین تا آسمان است ، تو دلبسته زمین هستی و او در اندیشه تاجوری و پادشاهی آسمان یکتایی . یعنی قصد دارد تو را به ملکوت و بینهایت خدا برساند ولی میبیند که تو از زمین و از چیزها گدایی میکنی تا برتری کاذب برای خود بدست آوری ، به دنبال ثروت اندوزی هستی ، از مردم تایید و توجه طلب میکنی ، گدای پست و مقام هستی ، حتی از موفقیت فرزندان برای اعتبار خود استفاده میکنی ، به باورها و اعتقادات تقلیدی خود چسبیده و از خدای ساخته ذهن خود برای افزودن به دلبستگی های این جهانی خود یاری می جویی ، با این اوصاف آیا انصافا آن یار پریوش باید باز هم در این خانه بماند ؟
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
حافظ یا انسان عاشق افسوس آن چند صباحی را میخورد که آن یار در خانه بود و او چقدر خوشبخت بود ، اما قدر وی را ندانست و با قرار دادن چیزهای مادی و زمینی در خانه یا مرکز خود موجب این فراق را فراهم کرد . بجز آن اوقات خوش ، باقی عمر همه بی خبری و بی حاصلی بود .
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خوشبختی واقعی حافظ یاانسان عاشق همان اوقاتی بود که یار خردمند پریوش در خانه دل حضور داشت و در آن اوقات انسان بر لب آب بود ، یعنی که آب زندگانی بر او جاری داشته و پیوسته هشیاری حضور و برکت را به او ارزانی می‌داشت ، وهمواره در جوار گل که نماد خداست بسر میبرد . سبزه نیز نماد شادی ، سرزندگی و جاودانگی ست و نسرین استعاره ای از روی حضرت معشوق ، و این‌همه برکت به مانند گنج روانی بودند که بر انسان عاشق جاری بودند ولی با ورود انسان به ذهن و ماده ، همگی به یکباره رهگذر بوده وبا رفتن آن یار از دست برفتند.
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
همه توصیفات بیت قبل مربوط به حضرت معشوق بوده و گل نماد اوست و بلبل نماد انسان عاشق ، پس حافظ می‌فرماید واحسرتا که اگر بلبل یا انسان عاشق از این حسرت و رشک وحسادت خود را بکشد ملامتی بر او روا نیست زیرا که تا همین لحظات اخیر او در جوار و آغوش خدا یا زندگی بود و اکنون دور از دسترس و او باید در سحرگاه فقط شاهد جلوه گری حضرتش در برابر باد صبا باشد . فرصت تداوم و پیوستگی حضور را از دست داده و اکنون حسرت آن اوقات برای انسان عاشق برجای مانده است .
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
حافظ می‌فرماید که او به این گنج سعادت و گنج حضور که همجواری با حضرت معشوق است نرسید مگر بواسطه دعای شب و ورد سحری . دعای شب کنایه از طلب و خواستن انسان است و ورد سحری کنایه از کار بر روی خود و تغییر نگرش به جهان و زندگی ، یعنی دیدن جهان بر حسب دید و نظر خدا یا زندگی .پیام بیت به همه انسانها ست که هر انسانی‌ ذاتا امکان دستیابی به این گنج سعادت ابدی را داشته و میتواند مانند خضر جاودانه شود .

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.