آنروز که پیدایی ما را اثری بود
در آینهٔ ذره غبار نظری بود
نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل
نقاش هوس خامهٔ موی کمری بود
گرعافیتی هست ازین بحر برون است
غواص ندانست که ساحل گهری بود
از جرات پرواز به جایی نرسیدیم
جمعیت بی بال و پری، بال و پری بود
تا شوقکشد محمل فرصت، مژه بستم
دربار شرر شوخی برق نظری بود
نگذاشت فلک با تو مقابل دل ما را
فریاد که آیینه به دست دگری بود
روزی که گذشتی ز سر خاک شهیدان
هر گرد که در پای تو افتاد سری بود
آخر ز خودم برد به راه تو نشستن
آسودگی شعله کمین سفری بود
دلکشتهٔ یکتایی حسنست وگرکه
در پیش تو آیینه شکستن هنری بود
بیدل به تمناکدهٔ عرض هوسه
از دلدو جهان شور و ز ماگوشکری بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و تاثیرپذیری از یک معشوق میپردازد. شاعر از لحظات خاصی یاد میکند که در آن حضور معشوق، احساسات عمیق و متفاوتی را تجربه کرده است. همچنین به تضادهایی مانند پرواز بدون بال و عدم توانایی در رسیدن به مقاصد اشاره دارد. شاعر در توصیف عشق و تأثیر آن، به نمادهایی چون آینه و گرد و غبار میپردازد و همچنین به یادآوری از شهیدان و خاطرات گذشته اشاره میکند. در نهایت، او به احساس و تخیلات ناشی از این عشق و کشش اشاره دارد و آن را مایه شور و معرفت میداند.
هوش مصنوعی: در آن روزی که ما در آینه حضور داشتیم، تنها یک رد کوچکی از ما به جا ماند که شبیه ذرهای غبار بود.
هوش مصنوعی: ما رنگ و بوی مختلفی به تصویر ندادیم، چون آرزو و میل ما تنها به موهای کمری فرد مورد نظر خلاصه میشد.
هوش مصنوعی: اگر نجاتی هست، از دریا به دور است. غواص نمیداند که در ساحل مروارید وجود دارد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر جسارتمان نتوانستیم به هدفی برسیم، چون جمعیتی که دور و بر ما بود، در حالی که بدون بال و پر بودند، اما در دلاشان آرزوهای پرواز وجود داشت.
هوش مصنوعی: در حالی که منتظر فرصت هستم و شوق سفر مرا به خود مشغول کرده، چشمانم را بستم تا لحظه ای از زیبایی و درخشندگی نگاه کسی را تجربه کنم که به طور شوخی به من توجه کرده است.
هوش مصنوعی: سرنوشت اجازه نداد ما به خاطر تو به دلایل خود فریاد بزنیم، زیرا بازتاب احساسات ما در دست کسی دیگر بود.
هوش مصنوعی: زمانی که از کنار قبر شهیدان عبور کردی، هر دانه خاکی که به پای تو افتاد، نشانهای از سر آنها بود.
هوش مصنوعی: در نهایت، از خودم جدا شدم و به سوی تو رفتم، جایی که آرامش و راحتی وجود داشت. این سفر مانند آتش زیر خاکستر بود که میسوزید و منتظر فرصتی برای بروز بود.
هوش مصنوعی: دلباختهٔ زیبایی یکتا و منحصر به فرد است و اگر شکستن آیینه در حضورت هنری به شمار میرود، باید گفت این کار هنر نیست.
هوش مصنوعی: در طلب خواستههایش، دلی پر از شوق و ناپایداری دارد و از بیتوجهی ما به صدای دلش در دو جهان، ناراحت است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود
کاو را به سر کشته هجران گذری بود
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست
با او مگر او را به عنایت نظری بود
من بعد حکایت نکنم تلخی هجران
[...]
آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بود
سر تا قدمش چون پَری از عیب بَری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز رازِ دلِ من پرده برافتاد
[...]
چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
کار دل بیچاره من پرده دری بود
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
این شیوه ز خاصیت دور قمری بود
ای جان جهان، نسبت یاد تو بجانم
[...]
تا بود سراسیمه دلم در به دری بود
اندیشهٔ دل جامگی و دل سفری بود
هرگاه که اندیشه عنان در کف من داشت
کارم همه در کاسهٔ صاحب نظری بود
با آن که نمی داد امان سیلی فقرم
[...]
تامنزل من بادیه بیخبری بود
هر موج سرابم به نظر بال پری بود
چون سرو درین باغ ز آزادگی خویش
باری که به دل بودمرابی ثمری بود
افسوس که چون ناوک بازیچه اطفال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.