گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست

چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۷۸ » (افشاری) (۱۰:۱۳ - ۱۷:۱۷) نوازندگان: لطفی، محمدرضا (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

برگ سبز » شمارهٔ ۸۶ » (چهار گاه) (۱۳:۲۶ - ۱۵:۰۹) نوازندگان: علی تجویدی (‎ویولن) ; مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » داغ دل – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » دل‌سوخته – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و حبیب‌الله بدیعی – بیات اصفهان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

حسب حالی = گزارش حال ، حال خود را اطلاع دادن
شد ایامی چند = روزگار گذشت
محرم = راز دار
مقصد عالی = منزلگاه محبوب
گل افکند نقاب = گل پرده از چهره برگرفت
عیش = خوش ، زندگی
قند آمیخته با گل = شربت گلاب
دشنام = ناسزا
کوچه رندان = کوی قلندران وارسته
دشنامی = رسوایی
انعام = به دو معنی( ایهام) : در مصراع اول اِنعام = بخشایش ، در مصراع دوم اَنعام = چهارپایان، حیوانات
دل سوخته = عاشق
معنی بیت ۷: ای فقیران میخانه عشق خداوند مددکار شماباشد. ازچند مالدار که چون حیوانات بی خرد می باشند، امید نعمت بخشی و احسان نداشته باشید.
معنی بیت ۹: حافظ دراشتیاق دیدار خورشید رخسار تو گداخت. ای به کام دل رسیده به عاشقان محروم، از سر محبت و احسان نظر افکن.

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

نخستین بیت در برخی نسخه ها به این صورت آمده است و درستتر می نماید( یآ اجازه‌ی شمس الحق!!)

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند……..

👆☹

مرتضی نوشته:

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر/ تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
به گمانم در مصرع دوم «تا» به معنای هشدار یا آگاهی دادن باشد. این‌طور نیست؟

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

اقای دکتر ترابی .در مورد مصرع اول بیت نخست نوشتید :حسب حالی ننوشتیم :درست تر مینماید .دقت بفرمایید .۱/اگر بدین صورت باشد ان وقت با فعل مصرع دوم همین بیت (حسب حالی ننوشتیم و …محرمی کو که فرستم به…)ملاحظه میفرمایید که اصلا …ودر صورتیکه فعل مصرع دوم نیز (حسب حالی ننوشتیم و…محرمی کو که فرستیم به…)در این صورت نیز نمی تواند درست باشد .۲/حسب حالی ننوشتیم و شد…هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند. : .میبینید که با صورت پیشنهادی شما این شعر کلا به هم میریزد .۳/اگر در درون و حال و هوای شعر باشی متو جه میشوی انگار شاعر با کسی در خلوت خود درد ودل میناید خصو صا در بیت دوم و سوم این برداشت محرزتر مینماد .

👆☹

چنگیز گهرویی نوشته:

راجع به شرح بالا .در بیت دوم و سوم و چهارم واضح است که مخاطب شاعر (شما )میباشد.بنابر این در مصرع اول نیز در ننوشتی که مخاطب (شما )میباشدبسیار درست و بجا میباشد.

👆☹

مهدی نوشته:

با سلام خدمت همه ی عزیزان، بویژه دست اندرکاران و زحمت کشان سایت،
۱- مصراع اوّل در نسخه ی غنی و قزوینی، همان «حسب حالی ننوشتیّ و شد ایّامی چند» ضبط شده و با توجّه به خطاب «تو» در مصراع دوم، منطقی تر به نظر می رسد.
۲- بین اِنغام و اَنعام در بیت هفتم، جناس ناقص وجود دارد؛ نه ایهام.
۳- «قند آمیخته با گل» «یعنی «گل قند»: «گلشکری (ترکیبی از برگ گل و شکر) که در آفتاب تربیت یافته باشد نه بر آتش. و آن را گلشکر و گلنگبین نیز گویند.» (خرمشاهی، ۱۳۷۲: ج۱/۶۶۸ به نقل از لغت نامه دهخدا و او به نقل از میزان الادویه ص ۳۵۷)

👆☹

روفیا نوشته:

مرتضای گرامی
خیر به نظر میرسد متلک یا تکه یا طعنه باشد .
زیرا در فرهنگ عرفانی می یا هر چیزی که موجبات مستی و سنت شکنی و رندی می شود شفا بخش است .
امروزه در علم روانشناسی نیز می گویند انسان هایی که identity و personality انها یعنی بود و نمود شان برهم منطبق تر است از سلامت نفس بیشتری برخوردارند و انانکه بود و نمودشان متفاوت تر باشد بیمارترند .
و از دیدگاه حافظ زاهد بود و نمودش یکسان نیست بلکه به جنبه های صوری دین پرداخته و از جنبه های معنوی ان غافل شده است .
این رباعی خیام نیز بر شفابخشی می صحه میگذارد :
می خور که ز دل قلت و کثرت ببرد
اندیشه هفتادو دو ملت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که ازو
یک جرعه خوری هزار علت ببرد

👆☹

م میرزاخانی نوشته:

سلام خدمت ادب دوستان گرامی ‘ بنظر حقیر درمورد بحثی که در مورد بیت اول شد (ننوشتیم) درست تر می آید مصرع دوم همان بیت می تواند قرینه مناسبی برای این ادعا باشد چون عاشق می خواهد از حال خودش و ومیزان عشق و علاقه ی خود به معشوق خبر دهد و با افسوس بیان می دارد فرصت گذشت و نه از چگونگی حال خود و درد هجران و عشق به یار حسب حالی نوشتیم که یار بداند در غم عشق و دوری از او چه ها بر ما رفت و نه محر می هست که از این حال من برای یار خبری ببرد.

👆☹

سهراب نوشته:

باسلام،وعرض تبریک بمناسبت روزشعروادب پارسی وگرامیداشت
استادشعرفارسی شهریار
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،شمافرصتی راازدست
داده اید،تجربه کردن بدون خون دل،،
خوردن به دست نمی آید.دراین راه،،،،،،
نامرادیهاوناکامی هازیادی بایدببینی تا
فکرت پخته شود.به افراداطمینان نکنی.
شک ودودلی راهم بایدازخودت دورکنی.
ازصحبت های دیگران نتیجه گیری کن.
ازتجربیاتشان استفاده وگامهایت را،،،،
آرام وبااطمینان بردار.
بدرود

👆☹

روزبه نوشته:

ننوشتی یا ننوشتیم…
من به شخصه کار به سخن دیگران ندارم
وقتی شجریان بخواند ننوشتیم پس ننوشتیم درسته…

👆☹

حسن نوشته:

با سلام
یکی از دوستان گرامی جناب آقای پژوهش از پدر بزرگ خود نقل می کرد در مورد بیت “قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند” که گفته اند منظور حافظ در این بیت دوا و داروی قند برای دل درد نیست بلکه قند منظور دندان, و گل, لبهای یار است که وقتی به لبخند گشوده می شود دندان ها دیده می شود. حافظ با این کلمات به زیبایی لب و لبخند یار را بیان نموده نه دوا و درد را.
و چون در مصرع بعد بوسه و دشنام را آورده که از لب جاری می شود تعبیر زیبایی است

👆☹

سینا نوشته:

علیرضا افتخاری در آلبوم سرمستان به زیبایی هرچه تمام این شعر رو اجرا کرده اند که واقعا از کارهای ماندگار است.

👆☹

فرجیان نوشته:

سلام به محضر ادب دوستان گرامی.
اگر برای پیشنهاد دکتر ترابی عزیز نسخه ای هست؛ حتما با معنای مصرع دوم و بیت دوم هم سازگارتر است.
زیرا می فرماید در نبود محرمی، حسب حال ما بدان مقصد عالی نمی رسد و ملتمسانه درخواست می کند که لطف جناب یار به پرسان حال بیمار، گامی چند پیش نهد.
اشکال جناب گهرویی هم چندان وارد نمی نماید؛ زیرا ضرورتی ندارد که در تناظر با ننوشتیم، در مصرع بعد، فرستیم، بیاید.

👆☹

محمدرضا نوشته:

ننوشتی درسترست و حضرت حافظ در گفتگو پا خود است و گویا درستکاری نیافته که به دوستش یا دلدرش پیامی برساند

👆☹

گیومرد ریاضی نوشته:

این شعر رو استاد شجریان در مجلسی خصوصی ،عشق بازی کردن ،پیشنهاد میکنم ،گوش کنید.داغ دل اسم آواز هست.

👆☹

محمدصبا نوشته:

هرکسی بر حسب فهم گمانی دارد
دوست عزیزمون نگفت پیشنهاد،گفت در برخی نسخ ،،نوشتیم،،آمده
اول مفهوم شعر رو دریابید بعد دنبال تطبیق فعل ها برید
ننوشتیم،،،من و تو ننوشتیم…شاعر در مصرع اول خودش رو هم مورد اتهام بی وفایی قرار میده
در مصرع دوم میگه،،،محرمی کو یا قاصدی کو که فرستم به تو پیغامی…یعنی من نوشتم و کسی نیست مه بیاره واست
پس باز بی وفایی رو به طرف مقابل نسبت میده که هر دو از نظر معنی درستن
بعضی شکسته خوانند،بعضی نشسته خوانند
چون نیست خواجه حافظ،معذور دار ما را
….
گل ،استعاره ی مصرحه از صورت
(بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد)
قند ،،استعاره از لب و دهان
قند آمیخته با گل،،،لبخند ی در صورت زیبا ،، ربطی به گلاب و … نداره

👆☹

حسین بلند نوشته:

با سلام خدمت دوستان.این غزل در دستگاه چهارگاه با صدای استاد بنان خوانده شده که به عزیزلن پیشنهاد مبکنم از دست ندن.ضمن آنکه استاد بنان هم مصرع اول «ننوشتیم” میخوانند که با توجه به مصرع دوم بیت به نظر صحیحتر می آید.

👆☹

پریشان روزگار نوشته:

ننوشتیم و نمی گوید ننوشتم
و در مصراع بعدی در جستجوی محرمی است تا پیغام و پسغامی به یار بفرستد و البته نه به خود !!
در دو بیت نخست سخن از هردو است عاشق و معشوق و جان کلام در بیت تخلص:
….،کامکارا ! نظری کن سوی ناکامی چند

👆☹

امین نوشته:

با تشکر از حسن، تعبیر نقل شده توسط ایشون از قند آمیخته با گل … بسیار بسیار زیبا و دلنشین بود و حال ما رو دگرگون کرد از درک زیبایی نهفته ای که در کلام حافظ هست. ضمنا استاد شجریان این غزل رو در یک اجرای آلبوم نشده با کمانچه هابیل علی اف در دستگاه ماهور اجرا کرده اند که توصیه می کنم حتما گوش کنید

👆☹

محمد ضیا احمدی نوشته:

حسب حالی ننوشتی , صحیح است یعنی به محبوبش میگوید نامه ای از خود برای من نفرستادی , در حالیکه حسب حالی ننوشتیم ایفاد مقصود نمیکند .

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

******************************
شرح غزل شماره ۱۸۲ حافظ
******************************
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
(رمل مثمن مخبون محذوف)
******************************
۱- حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
***‏
معانی لغات و اصطلاحات :
حَسب حال: گزارش حال ، شرح حال ، رویدادها .
***‏
معنی معمول:
چندی گذشت که حال و رویدادها را ننوشته ایم ( برای اینکه ) راز داری نیست که پیغامی چند را به تو برسانم .
**********************************
۲- ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
***‏
معانی لغات:
مقصد عالی :پیشگاه معظم ،حضرت عالی ،منزلگاه والا
***‏
تأویل عرفانی:
مقصد عالی اشارت به قرب شهودی که موقوف است به موهبت ایزدی که سعی و تلاش سالک را در آن دخلی نیست :تا که از جانب معشوق نباشد کششی/کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد.
***‏
معنی معمول: ما نمی توانیم به منزلگاه و الای شما برسیم مگر آنکه لطف شما چند قدمی به سوی ما بر دارد ) نگاهی به زیر پای خود کند.
**********************************
۳- چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
***‏
معانی لغات و اصطلاحات:
گل افکندنقاب: گل نقاب از چهره بر افکند ، گل از نقاب غنچه در آمد.
فرصت نگهدار:فرصت را غنیمت شمر.
***‏
تأویل عرفانی:
چون می محبت از جوف خم به سبو و پیاله رفت و مرشد وقت نقاب عزلت از رخ انداخت و مستعد افاضه گشت فرصت این عیش نگهدار و غنیمت شمار.
***‏
معنی معمول: به آن هنگام که شراب رسیده از خم به سبو ریخته و غنچه گل شکفته شد، فرصت شادی را غنیمت شمرده جامی چند بنوش .
**********************************
۴- قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
***‏
معانی لغات:
قندآمیخته باگل:گلقند ، شربت قند آمیخته با برگ گل سرخ که برای ضعف دل تجویز می شده است گل شکر، شربت گلاب و قند.
دشنام دوستی:دوست داشتن دشنام و درشت گوئیهای دلبرانه و توام با ناز و عتاب از مضامین شایع و قدیمی غزل فارسی استو اوجش را در غزل سعدی می پیماید:
دعات گفتم ودشنام اگر دهی سهلست/ که شکر دهنان خوش بود سئوال و جواب
زهر از قبل تو نوشدارو/ فحش از دهن تو طیباتست
سعدی از اخلاق دوست هرچه بر آید نکوست/گو همه دشنام ده کز لب شیرین دعاست
برآمیز:در هم بیامیز ، باهم ترکیب کن.
***‏
تأویل عرفانی:
دوای مقرر اطبا نه علاج دل ماست که دل ما دچار عارضه عشقست علت عاشق زعلتها جداست .بنابراین دل ما بین خوف و رجا تربیت یافته قدری جذبه و کشش را بر آمیز با قدری تربیت و سرزنش.
***‏
معنی معمول: شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمی کند. چند بوسه را با دشنام درهم بیامیز و به ما بده.
**********************************
۵- زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
***‏
معانی لغات:
***‏
تأویل عرفانی:
ای زاهد مرایی که زهد خشک را سرمایه نام و ناموس ساخته ای از کوچه ما رندان بی سر و سامان با داشته های ریایی خود بسلامت و بی ملامت این مفلسان بگذر تا تو را خراب و رسوا نکنند.
***‏
معنی معمول: ی زاهد از کوچه رندان لاابالی با حتیاط عبور کن تا معاشرت این بد نامان آبروی تورا بر باد ندهد
**********************************
۶- عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
***‏
معانی لغات:
حکمت:دانش ، فلسفله.
***‏
تأویل عرفانی:
ای زاهد ظاهر پرست بی آگاه از موهبت می روحانی که تعبیر تو از آن به پستی است از روی تعصب کذایی که داری بی آگاهی از حقیقت اشیاء بدان که همان می هنر های فراوانی دارد و تو ازریا کاری از برای عوام فریبی نفی می میکنی .
***‏
معنی معمول: حالا که معایب شراب را تمامی بر شمردی هنر و فضلیتش را هم برگو و برای رضایت خاطر چند ساده دل نادان ، در شرح حکمت این دستور مغالطه مکن.
**********************************
۷-ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
***‏
معانی لغات:
گدایان خرابات:مستمندان معتاد به شراب که بر درمیکده می نشسته و از واردین دولتمند میخانه تقاضا می کرده اند که دُرد شراب مصرفی خودشان را به آنها حواله دهند
.انعام:احسان و نیکویی
.انعام:چهار پایان
انعام بیت اول با انعام بیت دوم جناس تام میباشد
***‏
تأویل عرفانی:
ای گدایان و ای سائلان مقام محبت به مقتضای (انی ادبّرامور عبدی=من کارهای بنده ام را تدبیر میکنم)
توجه کنید و چشم طمع بدست انعامی چند(زاهد) نداشته باشید
***‏
معنی معمول: ای باده نوشان مستمند خراباتی ( که چشم انتظارتان به دست دیگران است)، دل به احسان چند حیوان انسان نما مبندید که خدا یار و یاور شماست.
**********************************
۸- پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند
***‏
معانی لغات:
.دردی کشان:مستمندان معتاد به شراب که به جای شراب درد شراب می آشامند ، گدایان خرابات.
***‏
تأویل عرفانی:
مرشد و پیر راه عشق و حقیقت به سالکان حقیقی و بلا کش رهنمون شد که حال و هوای قرب و مستی عاشقانه را با خامان و ابلهان مگوئید که تکفیر میشوید.
به مستوران مگو اسرار مستی/ حدیث جان مگو با نقش دیوار
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
***‏
معنی معمول: پیر میکده چه اندرز خوبی به دردی کش فقیر در میخانه خود داد و به او گفت که هرگز درد دل و شرح پریشانی خود را با بی دردان ناپخته در میان مگذار
**********************************
۹-حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
***‏
معانی لغات:
کامگار:کامروا ، به کام دل رسیده .
***‏
تأویل عرفانی: در جام می محبت شوق عکس فروغ جانان جان مارا بسوخت ای صاحب جان و دل ما و هرچه که هست تابش فروغ محبت و تجلی رخ جمیل خویش را از ما دریغ مدار.و پیوسته دار
***‏
معنی معمول: حافظ در اشتیاق دیدار خورشید رخسار تو گداخته شد ای کامروا نگاهی به مشتاقان ناکام خود بینداز.
*************************
تهیه تد وین جاوید مدرس (رافض)
*****************************
نظری بر شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
درر نسخه های قدیمی که حافظ شناسان به استناد آنها ، در تصحیح غزلهای حافظ در اتخاذ سند کرده اند تنها در ۲ نسخه ، مطلع این غزل: (حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند، و به این صورت صحیح خود آمده است . پیش از این در شرح یکی دو غزل گفته شد که حافظ در غیاب شاه شجاع از او نامه و دستور العمل در یافت و به او پاسخ و پیغام ارسال می داشته و بعضاً با پاسخ خود شعری هم برای شاه شجاع می فرستاده تا مطربان در محضرش بخوانند و در این مطلع غزل می بینیم که حافظ صراحتاً می گوید و عذر تقصیر خویش را می خواهد که به سبب اینکه قاصد مطمئن و محرمی پیدا نمی شد چندی است که حَسَب حال و گزارشات وقایع را نتوانسته ام که برای شما بفرستم. ما می دانیم که روابط حافظ و در بار شاه شجاع در بدو امر صمیمی و حافظ به شاه نزدیک بوده است اما نمی دانیم که این مکاتبات و ارسال اخبار از سر صداقت ودوستی فیما بین بوده یا بر حسب وظیفه اداری که شاعر برآن وظیفه و مقرر دریافت می کرده است . بهر حال چون بعضی در گذشته توجه به این نکته انجام وظیفه یا فداکاری حافظ نداشته اند عبارت ( حسب حالی ننوشتیم ) را در غزل عاشقانه از عاشق بعید دانسته و به صورت ( ننوشتی) در آورده اندو با اینکه نسّاخ این تسامح یا تداخل را روا داشته اند . باید گفت کلمه حسب حال ( ترکیبی اضافی) به معنای وقایع روز ، حوادث جاریه ، احوال کنونی، در لغت نامه دهخدا آمده و نوشتن شرح وقایع و ارسال آن به مقام مافوق توسط قاصد محرم دلالت براین دارد که ننوشتیم صحیح است.
این غزل همانطور که در غزلهای دیگر ی که حافظ در زمان تسلط شاه محمود به شیراز به شاه شجاع نوشته، در آن ایام سورده شده است . شاعر در بیت دوم به شاه شجاع می گوید که ما نمی توانیم پیش تو بیایم توهمت کن و با تصرف شیراز پیش ما بیا . این ناتوان را عقیده را بر این است که حافظ با ارسال غزلهای ایهام دار برای شاه شجاع پاره یی مطالب را با او در میان می نهاده مثلاًَ در بیت دوم این غزل منطوق کلام حافظ این است که هم اینک وقت حمله به شیراز است قدم جلو بگذار واحتمال می دهد که در بعض ابیات دیگر هم و استعاره نهفته باشد که بر شاه شجاع معلوم و بر ما در این زمان نامعلوم است.
شاعر بیت ششم اشاره به مفاد آیه ۲۱۶ سوره بقره دارد : ( یَسئَلوُنَکَ عَن الخَمرِ وَ المِیسِر قُل فیهِما اِثمُ کَبیرُ وَ مَنافِعُ للناس و اِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهمِا …) ( از تو می پرسند از شراب وقمار ، بگو در آندو و گناهی بزرگست و سودها از برای مردمان و گناه آندو تا از سودشان بزرگتر است …)
و می خواهد به واعظ نصیحت گو بفمهاند که تو که از مضارّ شراب سخن گفتی این نکته آیه شریفه را هم که در شراب منافعی برای مردم نهفته است باز گو کن و به خاطر عوام مغالطه مکن چرا که این نفی حکمت است و علم ودانش هم گواهی می دهد که شراب خواصی هم دارد . ابوعلی سینا در قطعه زیر این مطلب را نیکو شکافته:
بـه طعم ، چـو پند پدر ، ولیک مفید بـه نـزد جال باطل بـه نـزد دانا حـق
حـلال گشـته بـه تـجویز عقل بر دانا حـرام گـشته به فتوای شـرع بر احمق
می از جهالت جهال شد به شرع حرام چو ماه کز سبب منکران دین شد شقّ
شاعر دربیت هفتم وهشتم اشاره به معتادان مستمند و فقیری دارد که به سبب تهیدستی بردرمیخانهمی نشستند و از ثروتمندانی که وارد میخانه می شدند تقاضا می کردند که به عمله شراب سفارش کنند تا در موقع صاف کردن شرابی که برای آنها می آوردند دُردهای آن را به این بینوایان حواله و هدیه کنندو آنها را اندرز می دهد که قدر ومنزلت خود را در نزد خامان و ناپختگان مشکنید و اسرار حال خود را با آنها در میان ننهید و عزت نفس داشته باشید که خدایار ومدد کار بینوایان است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

رضا نوشته:

قند آمیخته با گِل نه علاج دل ماست؟ (قند ناخالص) بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند!

👆☹

رضا ساقی نوشته:

حسب حالی ننوشتیّ و شد ایامی چند
مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
بعضی ازشارحان محترم معتقدند “ننوشتیم” به جای “ننوشتی” درست است امّا بنظرنگارنده همان “ننوشتی” مناسب تراست چراکه شاعردرمصرع اوّل به مخاطب یا معشوق می فرماید: شرحی ازحال وروزخویش ننوشتی ودرمصرع دوّم می فرماید: من هم به محرمی دسترس ندارم تا به تونامه بنویسم. یعنی دراینصورت هست که موازنه وتعادل دریک بیت برقرارمی گردد توازن وتعادلی که موردپسندحافظ بوده و همیشه سعی کرده دراغلب بیت ها برقرارنماید. ظاهراً پیش ازاین مخاطب این غزل باحافظ مکاتباتی داشته وازطریق نامه نگاری ازاحوالات یکدیگرمطّلع می شده اند لیکن بنابه دلایلی مدّتی سپری شده واین ارتباط قطع گردیده بوده که حافظ اقدام به سرودن این غزل نموده است.
حَسب حال: شرحی از حال وروز
معنی بیت: ای محبوب، مدّتیست که نامه ای ازشرح حال خودننوشتی وماازاحوالات توبی خبریم‌. مانیزبه مَحرم قابل اعتمادی دسترسی نداریم تا به تونامه ای نوشته وارسال کنیم.
احتمالاً مخاطب این غزل شاه شجاع جوانِ خوش سیمائیست که به واسطه ی جریانات سیاسی از شهرشیرازخارج یابه بیرون رانده شده است.
آن غالیه خط گرسوی مانامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
معنی بیت: ما(عاشقان) توان وامکانِ آن رانداریم که به منزلگاهِ متعالی شما بیائیم ودرچنین شرایطی امکان دیدارمیسّر نخواهد شد مگراینکه شما تدبیری بیاندیشید وبه طرف عاشقان خویش قدم رنجه فرمائیدتادیدارمحقّق شود.
می خواستم‌که میرمش اندرقدم چوشمع
اوخودگذربه ماچونسیم سحرنکرد
چون مِی از خُم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
خُم: ظرف بزرگی که داخل آن کشمش یاخرما یا….می ریزند تا پس ازمدّتی معیّن تبدیل به باده گردد.
سبو: ظرف بزرگی که ابتدا باده ازخُم بدان منتقل شده وسپس به درون صُراحی(پارچ امروزی) ودرنهایت به قدح وپیاله ریخته می گردد وتوسط میخواران نوشیده می شود.
معنی بیت: زمانی که باده رسید وازخُم به داخل سبورفت وآنگاه که بهاران فرارسید وگل پرده ی حجاب بردرید وشکوفاشد تونیزدَم راغنیمت بشمار قدرفرصتِ عیش وعشرت رابدان وچند پیاله ای باده بنوش ووقت را باشادی وشادخواری بگذران.
خوشترزعیش وصحبت باغ وبهارچیست؟
ساقی کجاست گوسبب انتظارچیست؟
قندِ آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند
قندآمیخته باگل: درقدیم وحتّا امروزه نیزدر بسیاری ازشهرها، ازمخلوط گل محمدی وقند نوعی مربّا بنام “گل قند” درست می کردند که بسیارمفرّح ومقوّی بوده وبه عنوان دارونیزاستفاده می شد. بدینصورت که قندراپودر کرده وباگل محمدی درآمیخته ومدّتی درمقابل آفتاب می گذاشتند تا کاملاً پخته شده وقابل استفاده گردد.اشاره به همین مطلب است.
معنی بیت: (خطاب به محبوب، گرچه ماعاشقان بیماروضعیف وناتوان هستیم) لیکن برای مداوای ماگل قند کارسازنیست اگرمی خواهی مارا مداواکنی لطف کن به جای “گل قند” بوسه ای رابا چندکلامی حتّا دشنام بیامیز وبه ما اعطا کن که برای ماشفابخش است وهزاران بارگواراتر ازشربت قند وگلاب می باشد.
کنون که چشمه ی لعل اَت چوقندنوشین است
سخن بگوی وزطوطی شکردریغ مَدار
زاهداز کوچه ی رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
“زاهد” درنظرگاه حافظ،کسیست که ظاهراً پرهیزگار وپاکدامن است لیکن باطنی آلوده وگناهکار دارد ودایم درکاردیگران فضولی می کند به مال ومنال دنیا شدیداً مشتاق است ودرپی بدست آوردن مقام وموقعیّت اجتماعیست.
“رند” نیز درفرهنگ حافظانه کسیست که برعکس زاهدان،ظاهری گناهکار ولااُبالی دارد، بدنام است امّا ازوابستگی به هردو جهان آزادشده ودارای صفای باطن ومرام ومعرفت ومردانگیست وبه هیچ چیزجزعشق ومحبّت وانسانیّت تعلّق خاطرندارد.
معنی بیت: ای زاهد مراقب باش! ازمحلّه ی رندان عبورمکن ،پای درکفش رندان مکن، فضولی درکار این آزادگان سرانجام خوشی برای تونخواهد داشت. هرکس که بااین فرهیختگان وفرزانگان دربیافتد به خاک حقارت وپستی فرومی افتد. ای زاهد احتیاط پیشه کن مبادا همصحبتی با رندان سبب بدنامی شما گردد!
چومهمان خراباتی به عزّت باش بارندان
که دردسرکشی جاناگرت مستی خُمارآرد
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن ازبهر دل عامی چند
معنی بیت:ای زاهد، به منظورفریب مردم عادی وکسب رضایت خاطر ساده دلان، معایب ومضرّات باده نوشی را برشمردی وباده وبادنوشان راتخریب کردی! انصاف داشته باش وقتی معایب چیزی رامی شماری محاسن آن رانیزبشمار. درشرح حکمتِ شرابخواری منصفانه هم معایب رابشمار هم محاسن را.
زباده هیچ اَت اگرنیست این نه بس که تورا
دَمی زوسوسه ی عقل بی خبردارد؟
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
گدایان خرابات: فقیران وتهیدستان ازنظرمال ومنال دنیا، گدایان خرابات نیازمندان درگاه مشقوق اَزلی هستند،کنایه ازرندان
اِنعام:نعمت دادن، کرم ورزیدن
اَنعام:چهار پایان، کنایه ازکسانی که ظاهرانسانی دارند وباطن حیوانی
چشم اِنعام مدارید: چشمداشت وتوقّعی نداشته باشید به امیداینکه توانگران به ظاهرانسان به شماصله وخلعتی ببخشند وانعام دهند.
معنی بیت: ای رندان و خراباتیان، به تبلیغات دروغین زاهد هیچ توجّهی نکنید که خداوند ازباطن همه خبردارهست ودوستدار شما رندان و وارستگان می باشد بنابراین ناامیدمباشید وچشم امیدتان تنهابه سوی خداوند باشد. چشم ِتوقّع ِ پاداش گرفتن از توانگرانِ انسان نما رافرو ببندید مبادا به طمع گرفتن صله وهدیه، چشم امید بسوی توانگران ودنیاداران ِ حیوان صفت بازکنید.
بردراَربابِ بی مروّت دنیا
چندنشینی که خواجه کی بدرآید؟
پیر میخانه چه خوش گفت به دُردی کش خویش
که مگو حال دلِ سوخته با خامی چند
پیرمیخانه: کنایه ازپیرباده فروش ِفرزانه ایست که اغلب درمقام راهنما وراهبر رندان وسالکانِ طریق رندیست ونکات آموزنده وعبرت انگیزی به آنها گوشزد می کند.
خام: نادان وناآزموده
معنی بیت: پیرباده فروش به رندِ دُرد نوش خویش چقدرزیبا ونغزگوشزدنمود که : هرگزسفره ی دل خود را درپیش هرنادان وناآزموده بازمکن وآنها راازاسرارخویش آگاه مکن.
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
حافظ از شوق رُخ مِهر فروغ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
کامگار: کامیاب ، به کام دل رسیده
معنی بیت: حافظ ازآتش شوقِ دیدارآفتابِ رخسار توسوخت. ای کامران ،به شکرآنکه به کام دل رسیده ای عنایتی به عاشقان ناکام خود کن تاآنهانیزکامیاب گردند.
گفتم کی اَم دهان ولبت کامران کنند
گفتابه چشم،هرچه توگویی چنان کنند!

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام