دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
حافظ گرت ز پندِ حکیمان مَلالت است
کوته کنیم قصه، که عمرت دراز باد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در این شعر حافظ از مکالمه خود با پیر و دانای میکده و خرابات میگوید که به حافظ پند میدهد که «بهترین کار، بادهنوشی و شاد بودن است». در ادامه پیر خرابات از بر باد رفتن و نیست شدن تمام چیزهایی که انسانها برای آن حرص و حسرت میخورند میگوید و از فرمانروایی و قدرت سلیمان مثال میزند که آن نیز، نیست و هیچ شده است. و در پایان به او میگوید «ای حافظ اگر پندهای حکیم دانا، تو را ملول و غمگین میکند بیش از سخن نمیگویم» و با آرزوی عمر دراز برای حافظ، برای او باده میریزد.
دیروز پیر خرابات که درود بر او باد، گفت: باده بنوش و غم را یاد مکن.
به او گفتم که شراب و باده، آبروی مرا میبرد، پاسخ داد: این سخن را بپذیر هرچه شود، شود.
وقتی که از سود و از زیان و سرمایه و هرچه که هست رفتنی است؛ پس برای این معامله نه غمگین باش و نه شاد و اصلا بهآن فکر نکن.
اگر دل و مهر خود را به هیچ ببندی، در آخر هیچ نصیبت نمیشود؛ در جایی که فرمانروایی بینظیر سلیمان بر باد میرود و هیچ میشود.
ای حافظ، اگر پند خردمندان و دانایان تو را آزرده میکند، پس سخن را کوتاه میکنیم، عمرت دراز بادا!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
نرگس نگر، چگونه همی عاشقی کند
بر چشمکان آن صنم خَلُّخینژاد
گویی مگر کسی بشد، از آب زعفران
انگشت زرد کرد و به کافور بر نهاد
از باغ باد بوی گل آورد بامداد
وز گل مرا سوی مل سوری پیام داد
گفتا من آمدم تو بیا تا بروی من
آزادگان ز خواجه بنیکی کنند یاد
خواجه بزرگ ابوعلی آن بی بهانه جود
[...]
یک نیمه عمر خویش ببیهودگی بباد
دادیم و ساعتی نشدیم از زمانه شاد
از گشت آسمانی و تقدیر ایزدی
برکس چنین نباشد و برکس چنین مباد
یا روزگار کینه کش از مرد دانشست
[...]
تا آفریدگار مرا رای و هوش داد
بی کس ترم نیاید از خویشتن بیاد
آن روزگار شیرین چون باد بر گذشت
این روزگار تلخ همان بگذرد چو باد
گر باز روزگار مساعد شود مرا
[...]
غلبه فروش خواجه که ما را گرفت باد
بنگر که داروش ز چه فرمود اوستاد
گفتا که پنجپایک و غوک و مکل بکوب
در خایه هل تو چنگ خشنسار بامداد
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.