گنجور

حاشیه‌ها

بابک بامداد مهر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۸:

سایه ی شادیست غم 

غم در پی شادی دود

اشاره هوشمندانه ای است به ماهیت شادی وغم و ملال ولذت.که وابستگی به این حالتهای روحی که از اتفاقات بیرونی نشات می گیرند چرخه تکراری وبی پایانی دارد.درصورتی که اگر از این دوحالت فراتربرویم و ازدرون آرامش وصفا داشته باشیم و حالتهای عارضی شادی ودر سایه آن غم متعاقب آن را حقیقی ندانیم به زندگی اصیل رسیده ایم

سید محمد صادق ساداتی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

بیت اول اینگونه است:

منم غریب دیار و تویی غریب‌نواز
دمی به حال غریب دیار خود پرداز

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند:

لا تخف دان چونک خوفت داد حق

نان فرستد چون فرستادت طبق

 

اینه که بیشتر نگرانی های ما به واقعیت نمیپیونده

 

فرشاد نورایی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان:

درود، و‌ سپاس از کوشش‌های شما ایران‌دوستان

بیت ۸۵۴

نادرست: 

چنین داد پاسخ که انباز مرد

نه کاهد نه سوزد نه ترسد ز درد

درست (تصحیح بیتی از شاهنامه، ماهیار نوابی، خرد و کوشش، تابستان ۱۳۵۴، شماره ۱۷):

چنین داد پاسخ که انبار مزد

نه کاهد نه سوزد نه ترسد ز دزد

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸۵:

قبول نیست دعا ، تا دعا توانی کرد

 

من کسانی می شناسم زاُولیا

که دهانشان بسته باشد از دعا

مثنوی معنوی

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸۵:

اگر ز صدق ، طلب رهنما توانی کرد

Darya A در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

سلام 

در دیوان حافظ من که بر اساس نسخه ی قدسی هست به جای زهر، دُرد نوشته شده است. 

آیا هر دو یک معنی میدهند؟؟ 

عارف احسن در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۴ در پاسخ به مجید امیری دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:

سلام آقای امیری .آیا شما صدای اسحاق انور رو با این غزل دارید؟

عارف احسن در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۶:

سلام آقای امیری ،آیا شما با صدای اسحاق انور اون غزل رو دارید؟

علیرضا بدیع در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹:

بسیار ایراد تایپی دارد

علیرضا بدیع در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲:

قافیه مصراع دوم نیز شکر است؟

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹:

حُسن ، آب و رنگ نبوَد، عشق پیچ و تاب نیست

از مجرّد هم ، مجرّددان اگر دل می‌برَد

m.s.i در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

یکی از شعرهای خودم:

آتش عشقی بود که به خاکستر سنگ شد
روزگاری خوش که به سیاهی رنگ شد
هیزمی چند خواهم آورد به آتشدان
نوری چند خواهم آورد به این عشق پنهان
روشن کنم عشق خاموش معشوق بی وجدان
شاید گرم شود قلب یخ این بانوی زیبای نامهربان
خود سوزم دوباره خاکستر شوم زیر سم چهارپایان
تا دوباره آرام گیرم از این عشق بی پایان

m.s.i در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

از شعرای خودم:

با تو از این عشق صدبار پیر شدم
سر به بالین نهادم به تقدیر نیست شدم
نظری بر ماسلف عمر فکندم دیدم
خریت به خرد خویش فکندم شیر شدم
کاش ز رهی دگر از عشق شروع میکردم
به جای پنجره از در  ورود میکردم
کاش دوباره عشق بجوش می آمد
روح رنجور من از جسم برون می آمد
خفقان خفته سیال بشر فرو می آمد
از پس عقل عشق پاک جلو می آمد
زپس مرگ دانم چه کنم در زندگیم
معصوم بدارم آن روح پاک زندگیم
هان تو ای خواننده این جفنگ بی معنی
گوش گیر نشوی چو من دچار بی وزنی

دکتر صحافیان در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

شراب ناب و ساقی زیبا دو دام راه سالک هستند، البته رندان جهان از کمند این دو دام رهایی نمی‌خواهند.

۲- اگرچه من عاشق، رند، مست و گناهکارم، اما هزار مرتبه شکر که یاران شهر بی‌گناهند( تعریض:مانند در شهر هر آنچه هست گیرند)

۳- ستم‌کاری و تندخویی شیوه درویشی و سلوک نیست، باده( بی‌خودی و حال خوش) بیاور که این سالکان مرد راه نیستند.

۴- گدایان درگاه عشق را کوچک نشمار، آنان پادشاهان بی‌کلاه کمر و کمربند( دو نشانه شاهی) هستند.

۵- ( ای که عاشقان را خوار پنداشتی و تکیه بر ثواب‌هایت کرده‌ای) آگاه باش که در وادی بی‌نیازی حق، انبوه ثواب‌هایت را به نیم جو نمی‌خرند.

۶- این‌گونه تندخویی و ستم نکن، آن‌گاه که اطرافیان و هوادارانت پراکنده شوند شهرت دلبری‌ات شکسته می‌شود.

۷- در برابر اراده و شوق باده‌نوشان صافی‌دل تعظیم می‌کنم، نه صوفیان کبودپوش و دل‌سیاه.

۸-در خرابات عشق، جز با شرط ادب قدم نگذار، که ساکنان این درگاه عالی، آشنای خاص حضرت حق هستند.( خانلری: ساکنان درش)

۹- درگاه عشق چنان بلند است ، که همت و شوقی والا می‌خواهد حافظ عزیز! و عاشقان حقیقی به خود شیوه بی‌همتان را راه نمی‌دهند.

دکتر مهدی صحافیان

آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی 

مونس در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۷:

سپاس برای خوانش 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۸ در پاسخ به مهران... دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:

تقدس و پاکی پرنیاز جایش زیر پا نیست؟؟!!!

عجیب است 

اولا کجا پرنیان جزء مقدسات است؟

ثانیا وجه شبه در اینجا نرمی و لطافت است و به همراه ادات تشبیه حذف شده اند که این را تشبیه بلیغ می گویند؛ تشبیه بلیغ در فن بیان، یکی از زیباترین انواع تشبیه است.

با این استدلال شما باید بگوییم خداوند سخن، سعدی نیز باید سخنش به چالش کشیده شود چون به مقدسات (حریر یا پرنیان) اهانت کرده
جمال کعبه چنان می‌دواندم به نشاط
که خارهای مغیلان حریر می‌آید

در اینجا نیز تشبیه بلیغ به کار رفته است 

محمد زرگر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

دوستان سلام، سوالی دارم:

چرا شاعر در بیت یکی مانده به آخر، دانش را چنین تقدیر می‌کند اما در بیت های قبل و بعد چندین بار خرد را ناتوان از درک خدا میداند. چنین تقدیری در میان چنین «بافتی» زائد به نظر می‌رسد

آیا دلیلی میدانید؟

سپاس

معین شهیدی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۷ بهمن ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۲۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

ربطی به یزد نداره این شعر. انقد فکرش سطحی نبوده حافظ قطعا. داره میگه وقتی بمیرم و از این دنیا برم اون دنیا که برم دیگه سر پیچی نمیکنم از خدا که داستان این دنیا و آدمیت و سختیای زندگی پیش بیاد( مطابق اعتقادات افرادی مثل خود حافظ)

۱
۸۲۱
۸۲۲
۸۲۳
۸۲۴
۸۲۵
۵۷۲۵